tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
tabnak-adv
۳۶۱۶بازدید
کد خبر: ۶۷۵۲۱۲
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۱ 08 March 2017
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 3616
چکیده:
 سید جمال الدین حسینی در دوران حیات پر برکت خود و بعد از آن همواره به عنوان چهره ای اسلامی مطرح بوده است، تا آنجا که او را «بیدارگر» ملل شرق و مسلمانان می دانند. از این رو پیوسته به دنبال اعتلای اسلام و مسلمین بود و هرگز به مسایلی چون نژاد و قومیت اهمیت نمی داد، چرا که به دنبال اتحاد مسلمانان از شیعه و سنی و عرب و عجم بود. اما در طول سالیان متمادی استعمار و استبداد به دنبال ارائه چهره ای غیر واضح و محل نزاع از سید جمال الدین بوده است. در این نوشتار سعی شده است با تاکید بر هویت اسلامی و فرا ملی سید بر اساس اسناد و مدارک موثق، بی غرض و از نظرزمانی هم دوره با سید جمال برای بر طرف نمودن ابهاماتی که در مورد هویت شناسنامه ای او وجود دارد بهره برده شود. شیوه تحقیق در این مقاله روش کتابخانه ای است و به بررسی و تحلیل این منابع پرداخته شده است. با بررسی اسناد و مدارک متعدد به نظر می رسد سید جمال در پنهان داشتن هویت ایرانی وشیعی خود تعمد داشته است؛ این موضوع از دلایلی چون: به کارگیری القاب متعدد در برهه های زمانی مختلف در دوره تحصیل و پس از آن مشخص است. البته این امر با توجه به شرایط آن روز جهان اسلام  و اهداف سید اقدامی مدبرانه بوده است. می توان گفت هویت ایرانی و شیعی سید جمال الدین حسینی مساله ای خدشه ناپذیراست. اما خود او بنا به دلایل زمانی و مکانی هویت اصلی خود را پنهان داشته است و از هویت های مختلفی استفاده نموده است.

مقدمه:


سید جمال الدین حسینی اسدآبادی بنیانگذار فکری تمدن نوین اسلامی است و می توان عصر وی و اخلاف فکری اش را "عصرروشنگری" نامید. تمدنی که با رجوع به اسلام راستین و در عین حال بهره بردن از دستاوردهای صحیح بشری پی ریزی شده است، تا پاسخگو بودن دین به اقتضائات زمان و مکان را به نمایش بگذارد. در این تمدن شرط اولیه، دوری جستن از قوم و قبیله گرایی و تکیه بر معیارهای اسلامی مانند: تقوا و دانش و... است. امری که خود سید بدان ملتزم بود و همین مساله باعث پدیدآمدن شبهاتی راجع به شخصیت وی شده است. به روشنی می توان دریافت که سید جمال به خوبی و ظرافت این معضل را در جهان اسلام تشخیص داده و به دنبال درمان آن بود. مساله ملیت به معنای خاص آن زاییده تمدن غرب و راهی هوشمندانه برای جلوگیری از اتحاد ملل مستعمره بوده است؛  تاجایی که این مساله باعث ایجاد نزاع های تاریخی بوده و هست.در این مورد اقبال لاهوری از شاگردان مکتب سید میگوید(صدرواثقی؛ تهران1335.ص7):

آنچنان قطع اخوت کرده اند       بر وطن تعمیرملت کرده اند
تا وطن را شمع محفل ساختند      نوع  انسان را قبائل ساختند

خود سید در رساله نیچریه می گوید: «دین اسلام امتیاز شرافت، جنسیت و صنفیت را از میان برمی دارد و مزیت افراد انسان فقط بر کمال عقلی و نفسی قرار می دهد».( صدرواثقی، همان، ص 7) آری اسلام راستین مرزهای جغرافیایی و ملیت های خود ساخته را پشت سر می گذارد، و جامعه ای بر اساس عبادالله بنا می کند ازا ین روست که سید آرمان خود را اتحاد مسلمانان قرار می دهد.اما صد افسوس که در زمان حیات جسمانی اش سخن او را جز اندکی نفهمیدند و چه جفاها که درحقش روا داشتند. لیکن حیات روحانی سید جمال ابدی است و امروز روح سخنان او را در جهان اسلام و به خصوص در انقلاب اسلامی به وضوح  می توان مشاهده کرد.
 
سيد جمال الدين اسدآبادي مشهور به «افغاني» در راه دستيابي به اهداف خود به سفرهاي متعددي در آسيا، اروپا و آفريقا دست مي زند. شاگردان بزرگي تربيت مي كند و روزنامه و مقالات فراواني را منتشرمي سازد، به گونه اي كه با اندك تأملي در زندگي وي مي توان به نقش عظيمش در تحولات جهان و مشرق زمين پي برد.اما باید توجه داشت سیدجمال در برهه ای ندای وحدت سرمی داد و بر معیارهای اسلام راستین تکیه می نمود که جامعه مسلمین به هیچ وجه آمادگی پذیرش آنرا نداشت. لذا خود او نیز متاثر از این شرایط چاره ای جز تقیه نسبت به هویت و مذهب خود ندارد. تاکتیکی که منشأ آن مذهب مترقی شیعه است و درتاریخ مسلمانان شیعه سابقه ای طولانی دارد.
 
اين مقاله با تحليل و بررسي مدارك باقيمانده از دوره حيات سيد در صدد است تا ابهاماتی که در مورد هويت شناسنامه ای سيد جمال الدين حسيني اسدآبادي معروف به «افغاني» وجود دارد را بر طرف نموده و بر هويت ايراني و شيعي وي صحه بگذارد، البته بدون آن كه شخصيت بزرگ سيد جمال الدين را محدود به يك قوم يا قبيله نمايد، بلكه همواره باید بر هویت اسلامی سید که متعلق به تمامی ملت های مسلمان است تاکید نمود. اما مشخص شدن هویت شناسنامه ای وی به لحاظ تاریخی-علمی بسیار مهم است و می تواند در تحلیل خاستگاه فکری وی و پاسخگویی به بسیاری از سوالات تاریخی در مورد او مفید باشد.
 
در اين مجال سعي شده است از منابع موثق و بي غرض و از نظر زماني هم دوره با سيد جمال الدين استفاده شود. يكي ازمهمترين منابع ما كتاب « اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين مشهور به افغاني» است، كه توسط آقايان اصغر مهدوي و ايرج افشار در سال 1342 ه.ش به چاپ رسيده است. اين كتاب شامل: اسناد، اوراق و كتب به جاي مانده از سيد جمال الدين   مي باشد كه سالهاي طولاني در منزل «حاج حسن امين الضرب» كه در سفرهاي سيد به تهران ميزبان وی بوده است، نگهداري مي شده است. اين مدارك همراه با ديگر وسايل سيد در آخرين سفرهاي خود به ايران در منزل امين الضرب به امانت گذارده مي شود و پس ازسالها توسط گردآورندگان كتاب مورد بازبيني و چاپ قرار مي گيرد.
 
در فصل نخست به بررسی دلایلی پرداخته می شود، که نشانگر تعمد سید در پنهان داشتن هویت خویش است،و در فصل دوم دلایلی که هویت اصلی وی را مشخص می نماید، را بررسی  و در پایان نتیجه گیری می نماییم.
 
بخش نخست:
دلایلی بر تعمد سید در پنهان داشتن هویت خویش


جهان اسلام به دلایلی در آن روز نه تنها آمادگي لازم براي تحقق اهداف سيد را نداشته است، بلکه شعار و رفتار سید برای آنان غریب می نماید. چرا كه تعداد بسياري از ملل مسلمان در زير چنگال استعمار  يا استبداد داخلي به سر مي برند، قدرت هاي بزرگ مسلمان مانند ايران و عثماني نيز درگير جنگ و نزاع هاي چندين و چند ساله اند. مذهب تشيع هنوز به عنوان مكتبي انحرافي در بين مسلمانان مطرح بود و شيعه جزء مذاهب اسلامي به شمار نمي رفت. قدرت مسلم به لحاظ تعداد و استعداد در اختيار سنيان عثماني بود؛ و خطرات جدی دنیای اسلام راتهدید می کند. حال با اين شرايط سيد قصد تقريب بين مسلمانان را دارد. لذا براي رسيدن به اهداف متعالي خود چاره اي جز تقيه نسبت به مذهب شيعي و مليت ايراني خود ندارد . چرا كه مسلماً يك شيعه ايراني نمي‌تواند با اين عناوين در دل حكومت سنی عثماني و افغانستان تأثيرگذار باشد.
 
1- بر اساس اسناد به جاي مانده از سيد جمال وي در زمانها و مكان هاي مختلف با توجه به مقتضيات از عناوين متعددي استفاده مي كرده است از جمله: جمال الدين استامبولي، جمال الدين اسدآبادي، جمال الدين حسيني، جمال الدين حسيني استانبولي، جمال الدين حسيني افغاني، جمال الدين حسيني رومي، جمال الدين حسيني طوسي و جمال الدين سعد آبادي.( اصغرمهدوی وایرج افشار؛ دانشگاه تهران1342؛ص158)
 
به عنوان مثال سید در انتهای رساله ای عرفانی که به خط اوست می نویسد:« کتبه عبدالله جمال الدین الحسینی الاستانبولی» اما بعد به خط قرمز عبارت «الکابلی» و «الافغانی فی بلدة قندهار» را می افزاید.( همان ص 15) این تردید در به کارگیری القاب مختلف در موارد گوناگون بسیار جای تامل است و اين اختلاف در عناوين نشان از تعمد سيد در كتمان هويت اصلي خود دارد. از دیگر سو سيد جمال در سفر خود به افغانستان در سال 1283 ه-ق خود را استانبولي معرفي مي كند(محمدمحیط طباطبایی؛ دفتر تبلیغات اسلامی، قم، بی تا، ص24) و در هشت سال اقامت در مصرخويش را افغاني مي نامد، چرا كه افغانستان نيز مانند مصر سني مذهب است.  همچنين در عثماني نيز خود را افغاني معرفي مي كند و نمي خواسته كه ايراني و شيعه بودنش آشكار شود،هر چند به مرور زمان ایرانی بودنش نزد بسیاری آشکار می شود، که به مواردی در این بخش اشاره خواهد شد. البته باید توجه داشت که بیشترین عنوانی که مورد استفاده سید بوده است «الافغانی» است، حتی زمانی که سید در سال 1282 ه-ق در دیداری با سید هادی اسدآبادی {از بستگان سید} در تقریراتی  که برای او داشته است، با عنوان افغانی امضاء می کند.( اصغر مهدوی؛ همان؛ ص 12) در صورتی که اسدآبادی بودن سید جمال برای سید هادی امری مبرهن بوده است. اینگونه می توان گفت که مشهور به افغانی بودن سید در عین اسدآبادی بودن وی برای اطرافیان مسأله ای عادی بوده است، و حتی خود سید در مواقعی که تعصباتی را  بر علیه خود نمی دیده لب به سخن می گشوده و واقعیت را بیان می داشته است.از آن جمله:
 
الف) بیان اعتماد السلطنه در نشريه اطلاع  به سال 1304 است:« امروز به ديدن سيد جمال رفتم در نوشتن عربي اول شخص است. اگرچه افغاني امضاء كرد اما مي گويد از اهل سعدآباد همدان است».(اصغر مهدوی، همان ص150)
و نیز در همان نشريه اطلاع بيان مي دارد: «جناب فضايل نصاب حاجي سيدجمال الدين حسيني همداني كه الحق شخص فاصلي است... »( صدرواثقی همان؛ص34)
 
ب) امين الدوله که با سید در ارتباط بوده است، در كتاب خاطرات خود مي نويسد: « سيد از اهالي اسدآباد همدان است. »( محمدبن علی امین الدوله؛انتشارات امیرکبیر1370؛ص120)
 
ج) در خاطرات حاج سياح از ملازمان سید در مصرو ایران آمده است: « آقا سيد جمال هميشه در سفرها به من مي گفت كه از اهالي اسدآباد است. »( حاج سیاح محلاتی، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1346، ص291)
 
د) ناظم الاسلام كرماني در كتاب تاريخ بيداري ايرانيان مي نويسد: «آنچه بنده از آقاي طباطبايي و حاج سياح و غيره استعلام و استفساركردم  از اين قرار است: سيد جمال ايراني و از اهالي اسدآباد همدان است. باري بودن سيدجمال الدين از اهالي اسدآباد به تواتر ثابت و مسموع گرديد.»(محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی؛آگاه نوین1362؛ص80)
 
2- دوستان و شاگردان سيد جمال الدين دليل هايي را براي مخفي نگه داشتن هويت سيد توسط خود او بيان نموده اند که هر چند متفاوتند اما در منشا متحدند و آن تلاش سید در پنهان داشتن هویت خویش است. باید خاطرنشان ساخت عواملی مختلفی با درجه های اهمیت گوناگون می توانسته موثر در تصمیم سید بوده باشد و نباید آن را تک عاملی دانست. اما به نظرمی رسد مهمترین عامل همان است که در ابتدای این بخش گفته شد.
 
الف: در كتاب تاريخ بيداري ايرانيان آمده است: آخوند ملا آقاي طالقاني نقل كرد « از سيد     اسدالله خرقاني كه اكنون ( زمان نگارش) در نجف از بزرگان است شنيدم كه گفت: از سيد جمال سبب را پرسيدم جواب داد، چون افغانستان در جايي كنسول ندارد من خود را به افغان نسبت دادم كه از دست كنسول هاي ايراني آسوده باشم و در هر شهري كه مي روم گرفتار كنسول نباشم.»(محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی؛ همان ص79)
 
ب: حاج سياح محلاتي در اين باره مي گويد: « آقا سيد چون مقاصد بزرگي داشت درباره ايران، لذا خود را به افغان نسبت داد تا از صدمه و اذيت ناصرالدين شاه محفوظ بماند.»( حاج سیاح محلاتی؛همان ص286)
 
3- در بين القاب و عناوين سيد جمال، وي بيشتر مشهور به «افغاني» بوده است كه اين عنوان جاي بسي تأمل دارد. چرا كه معمولاً افراد براي معرفي خود در زمانهاي گذشته و حال از نام محل تولد خود استفاده مي كرده و مي كنند.(اسدآبادی.استانبولی.طوسی) و نه از نام يك كشور يا يك قوم. لذا سيد جمال مي توانسته است كه از اسامي شهرهايي چون «كابل» به تنهايي استفاده نمايد در صورتي كه اينگونه نيست و وي خود را به افغانستان منتسب نموده است.
 
البته از دلايل گرايش سيد جمال به افغانستان علاوه برسني مذهب بودن آنها به اين مسأله نيز مي توان اشاره كرد، كه افغانستان در آن زمان صحنه مبارزه با استعمار انگليس بوده است و مردم آنجا رشادت هاي فراواني در اين راه از خود نشان مي دهد. تا جايي كه دوست محمد خان حاكم افغانستان به پيروزي هاي فراواني دست مي يابد. اين در حالي است كه ديگر اقوام مسلمان در سيطره استعمار گرفتار بودند. لذا سيد افغانستان را به عنوان بهترين مكان براي آغاز پیگیری اهداف خود مي‌یابد و اولين سفرخود را در اين زمينه به افغانستان قرار می دهد.
 
در پايان اين بخش بايد نكته اي اساسي در مورد هويت سيد بيان نمود. اينكه سيد جمال پس از ورود به عرصه مبارزه با استبداد و استعمار و تلاش براي اتحاد مسلمانان است كه در مورد هويتش تقيه مي كرده است. حال آنكه سيد جمال قبل از آن در هنگام تحصيل هيچ نيتي در اين زمينه نداشته است و ايراني بودن وي در بين دوستان و همدرسانش به وضوح ثابت بوده است. از آن نمونه نامه يكي از همدرسان سيد جمال در نجف به نام شيخ محمد حسن فارسي قمي است كه در سفر سيد به ايران خطاب به حاج حسن امين الضرب مي نويسد:
«استدعا دارم خدمت جناب مستطاب آقاي سيد جمال الدين سعد آبادي عرض سلام داعي را برسانيد، داعي اخلاص قديمي دارد و در نجف اشرف خدمت ايشان رسيده كه اگر ياد نمي آورند بفرماييد، همان آخوندي كه هم خانه و با جناب آقاي ملاحسينقلی درجزیني بود و جنابعالي با آقا سيد احمد آنجا درس مي خوانديد.»(اصغرمهدوی وایرج افشار؛ همان ص10)
 
بخش دوم:
دلایلی بر هویت شناسنامه ای سید


ايراني و اسدآبادي بودن سيد جمال نيز نياز به دلايلي دارد كه بايد بر اساس اماره و نشانه هايي اثبات گردد، كه با توجه به رعايت اختصار به تعدادي از آنها اشاره مي شود و براي مطالعه بيشترمراجعه به منابع مذكور توصیه می گردد.
 
1- تكلم و آثارسيد جمال يكي از محكم ترين اين دلايل است. به اعتراف تمامي كساني كه با سيد ديدار داشته اند سيد جمال به فارسي سليس سخن مي گفته است و اصولاًً لهجه خاصي مانند لهجه افغاني يا غيره نداشته است.
 
نثر شيواي وي و به كاربردن كلمات ادبي و اصيل ايراني و همچنين اشعار پرمغز وي نیز شاهد بر مدعاست.( اصغرمهدوی وایرج افشار؛ همان ص81-84) تسلط سيد به دو لهجه تركي استانبولي و تركي مردم زادگاهش نيز دليل ديگري مي‌باشد. بايد توجه داشت كه سيد از كودكي در محله سيدان اسدآباد كه به زبان تركي نيز تكلم  مي كنند، با اين زبان آشنايي پيدا مي كند و لهجه استانبولي را با توجه به قرابت اين دو لهجه در سفرش به استانبول به راحتي آموخته است.
 
ذكاءالملك فروغي در ديداري كه با سيد داشته است ابراز مي دارد: « وارد شدم برسيد و او را دردريايي از علم و فضل ديدم. در نطق هفت زبان را به خوبي تكلم مي كرد: فارسي، تركي همداني، تركي استانبولي، فرانسه، روسي، انگليسي، عربي، افغاني وعبري را هم مي دانست.»(محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی؛همان ص79) همچنین وجود اشعار متعدد ترکی در یادداشت های سید نشان از آشنایی او با زبان ترکی است.(اصغرمهدوی وایرج افشار؛ همان ص 6-11) زبانی که هرگز در کابل و کنر به آن تکلم نمی شود!
 
2- در تمامي منابعي كه سيد را غيرايراني دانسته اند، سرگذشت واضحي از18سال اوليه عمر سيد بيان نكرده اند. ازتحصيل، اساتيد و مسافرت هاي وي تا آن زمان صحبتي به ميان نياورده اند. بلكه فقط با بيان ميرزا لطف الله خواهرزاده سيد است كه اين ابهام ها با مطابقت دیگر اسناد و مدارك برطرف مي شود. لذا علاوه براثبات شخصیت میرزا لطف الله موارد زیر می تواند دلايلی معتبر بر ايراني بودن سيد باشد:
 
الف) وجود منزل پدری سید در محله سیدان اسدآباد و ساکن بودن نزدیکان سید در این مکان تا به امروز. لذا وجود اشخاصی چون: مسیح الله برادرسید، طیبه بیگم ومریم بیگم خواهرانش، کمال الدین وبهاءالدین برادرزادگانش، میرزاشریف ولطف الله خواهرزادگانش و سید هادی پسردایی سید براساس نامه ها و اسناد موجود ثابت شده است.(صدرواثقی همان؛ص3-6) ناظم الاسلام کرمانی می گوید: که با استعلامی که از حاکم اسدآباد( سلیمان خان صاحب اختیار که با سید جمال مکاتباتی نیز داشته است) نموده است، در قید حیات بودن سید کمال الدین، میرزاشریف و لطف الله را دریافته است.(محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی؛همان ص61)
 
ب) در شجره نامه سید جمال که توسط میرزا لطف الله ارائه شده است، از افرادی نام برده شده اند که امروزه سنگ مزار آنان در جوار امامزاده احمد سیدان موجود می باشد.از جمله: سید عبدالله جد اعلا و میررضی الدین جد سید جمال و...( صدرواثقی همان؛ص12-13)
 
ج) تحصیل سید در قزوین و نجف به صورت مستند ثابت می شود: علاوه برگفتار میرزا لطف الله در مورد تحصیل در قزوین در کتب دائره المعارف شیعه(سیدمحسن امین؛دائرة المعارف شیعه؛ بیروت بی نا؛بی تا؛ج4؛ص547) و الماثرو الآثار(محمدحسن خان اعتمادالسلطنه؛ اساطیر، تهران، 1363، ج1؛ص301) به این موضوع تصریح شده است .حاج محمدحسن نادی قمی در نامه ای خطاب به امین الضرب می گوید: «جناب آقا گویا نظرشان نباشد سالها در نجف اشرف با ایشان بوده و با معلم ایشان قطب الاقطاب آخوند ملاحسین همدانی در همه موارد و مواقف جلیس و انیس بوده و هست.»( اصغرمهدوی وایرج افشار؛ همان ص101)
 
همچنین سید در سفر به ایران در سال 1304 ه-ق هنگام ورود به اصفهان از یک دوست دوره‌ی تحصیل در نجف  به نام «ملا حیدر سدهی» کسب خبر می کند و با او دیدار می نماید.( حاج سیاح محلاتی؛همان ص142)
 
نوع کتب کتابخانه سید و نیز تدریس فلسفه و عرفان توسط وی که معمول حوزه های علمیه شیعه است، با این سابقه تحصیلی مطابق است. چرا که وی در محضر اساتیدی چون شیخ انصاری و ملاحسینقلی همدانی و در مکتب فلسفی حوزه قزوین تلمذ نموده است. کتبی از شیخ انصاری، شیخ بهایی، خواجه طوسی، تفتازانی و...و نیز تدریس فلسفه ابن سینا در الازهرو استنساخ چند رساله عرفانی در 1282 ه-ق از این نمونه است.( اصغرمهدوی؛ همان؛ص12)
 
3- در اولين سفرسيد به ايران حاج سياح محلاتي كه از ملازمان سيد بوده است. وقتي خبر ورود سيد را مي شنود با توجه به آشنايي كه با وی در مصرداشته و مي دانسته سيد اسدآبادي است، به ميرزا شريف خواهرزاده سيد و برادر بزرگتر لطف الله اين خبر را مي دهد. حاج سياح مي گويد : «آقا سيد جمال در سفرها به من گفت: كه من اهل اسدآباد دو خواهرو خواهر زاده دارم.»( حاج سیاح محلاتی؛همان؛ص268)
 
ميرزا شريف پس از دريافت خبر با توجه به شغلش كه مستوفي بوده است نمي تواند به اين ديدار برود. لذا برادر خود لطف الله را روانه مي كند . لطف الله به اصفهان مي رسد ولي قبل از وي سيد به سمت تهران حركت كرده است. سياح در تلگرافي به امين الضرب  حضور  لطف الله را اعلام مي كند « آقا ميرزا لطف الله از  همدان آمدند و روانه تهران شدند.»(اصغرمهدوی؛همان؛تصویر207)
 
الف) وجود يك قطعه عكس از سيدجمال و ميرزا لطف الله كه در سال 1304 ه-ق در تهران گرفته شده است، نشان دهنده  حضور لطف الله در تهران مي باشد.( صدرواثقی همان؛ص145)
 
ب) مكتوباتی در مورد لطف الله توسط محمد حسين امين الضرب فرزند حاج حسن امين الضرب نشانه ای بر حضور لطف الله در تهران مي باشد.( اصغرمهدوی؛همان؛ص98)
 
- نامه حاج حسن امين الضرب به فرزندش( شعبان 1304): «آقا ميرزا لطف الله را دعا برسانيد اگر نخواستند بروند شما كمال پذيرايي را بكنيد.»  
 
- نامه محمد حسين امين الضرب به پدرش:« ميرزا لطف الله سلام مي رساند.»
- نامه 27 شوال 1304 از محمد حسين امين الضرب به ميرزا لطف الله در اسدآباد مبني بر خبر اقامت سيد در مسكو و پترزبورگ.
 
- نامه 18 ذيقعده از محمد حسين امين الضرب به لطف الله با مضموني مشابه نامه قبل.(اصغرمهدوی؛همان؛ص120)
 
4- نامه ها و مكتوبات ارسالي اقوام سيد جمال از اسدآباد:
 
در تاريخ 29 جمادي الثاني1301 دو شماره از «عروه الوثقي» كه سيد براي پدرش از پاريس فرستاده است به اسد آباد مي رسد. اين مسأله موجب خوشحالي اهالي اسدآباد مي گردد. اما از آنجا كه در آن تاريخ پدر،مادر و برادر سيد از دنيا رفته بودند، خواهرزاده هايش شريف و لطف الله و پسردایی اش سيد هادي شروع به نامه نگاري با وي مي كنند.
 
الف) نامه ميرزا شريف به پاريس در رجب1301 مبني بروصول عروه الوثقي، در اين نامه از نامه ای که سيد از شهرفاس مراكش به همراه یک قطعه عکس فرستاده بوده صحبت به ميان آمده است.
 
ب) نامه ميرزا شريف در شعبان1301 مبني بر وصول مرتب عروه الوثقي.
 
ج) نامه 15 رمضان1301 ميرزا شريف كه در آن از اوضاع ايران، اسدآباد و احوال منسوبين سيد سخن به ميان آورده است.
 
د)نامه ميرزا شريف در همان تاريخ كه از فعاليت بهانيان در ايران گفته است.
ه)يك پاكت نامه به مهر ميرزا شريف صادر شده از اسدآباد همدان به پاريس در شعبان1301
 
و)نامه ميرزا لطف الله در تاريخ 13 رجب و در تاريخ هاي ديگر.
ز)پاكت نامه با مهر لطف الله صادره از همدان به پاريس مورخ 10 رجب1301.
 
س)نامه سيد هادي به سيد در تاريخ هاي 2 رجب و15 رمضان1301 (اصغرمهدوی؛همان؛ص28-29)
ش)پاسخ نامه سيد هادي توسط سيد جمال در مشهد مقدس نوشته شده است.که مربوط به سال 1283 ه-ق می باشد.( اصغرمهدوی؛ همان؛ص11)
 
5- سيد جمال در سفري كه به سال 1282 ه.ق به ايران داشته است در تهران و در مدرسه  «چاله حصار» كه سيد هادي در آنجا مشغول تحصيل بوده است. رسالاتی در زمينه عرفان و فلسفه را به کمک سيد هادي نسخه برداری مي كند، كه چند نمونه از آن در مجموعه اسناد باقي است. مجموعه پنج جلدي از تقريرات فلسفي كه در انتهاي آن نوشته شده است محمد هادي حسيني سعد آبادي ذيحجه 1282. در انتهاي جلد سوم آمده است محمد هادي سعدآبادي 16 ذيحجه 1283 در تهران.(اصغرمهدوی؛ همان؛ص12) . ضمناً سيد جمال در اين سفر یک جلد كتاب «تفسيرصافي» را به سيدهادي مي سپارد تا آنرا براي پدرش سيد صفدر ببرد.(صفات الله جمالی اسدآبادی؛ ایرانشهر، برلین، 1304، ص26)
 
 * لازم به ذکراست كه واژه «سعدآباد» از نام هاي اسدآباد است، كه در گويش محلي اسدآباد نيز هم اكنون «سعدآباد» گفته مي شود
 
6- ابوتراب عارف افغاني ملازم و خدمتگذار سيد جمال با خواهرزاده هاي وي در اسدآباد مكاتباتي داشته است:
 
الف) نامه ميرزا شريف به ابوتراب در مورد مرگ سيد صفدر20ذي قعده 1301
ب) نامه ابوتراب به سيد مبني بر اينكه كتاب "تاريخ تتمه البیان" را  براي ميرزا شريف ارسال نموده است.(اصغرمهدوی؛همان؛ص28-29)
 
* تعدادی از شماره های عروه الوثقی و نامه های سید توسط خانواده جمالی(فرزندان لطف الله) به کتابخانه مجلس اهداشده است.
 
7- پس از كشته شدن ناصرالدين شاه توسط ميرزارضاي كرماني شاگرد سید، دولت ايران با توجه به اينكه سيد ايراني است، مكاتباتي با دولت عثماني راجع به استرداد سيد داشته است، چرا كه سيد را عامل تحريك ميرزا رضا می دانسته اند.
 
 - نامه ميرزا محمود علاء الملك سفير ايران در اسلامبول به امين السلطان صدراعظم ايران : «دهم ذي حجه 1313- در باب شيخ جمال اصرار زياد دارم كه او را به سرحد ايران تسليم نمايند و به صدراعظم عثماني صريحاً گفتم شما حداقل بند چهارم مقاوله نامه في ما بين مجبوريد هر وقت سفارت ايران يك نفر از تبعه را بخواهد طرد و نفي نماييد.»(صدرواثقی همان10-11)
 
8- سيد جمال در تعدادی از سفرهایش براي اخذ گذرنامه به سفارتخانه هاي ايران مراجعه نموده و گذرنامه ایرانی اخذنموده است.(صدرواثقی همان ؛ص14)
 
- سال هاي  1306 و1305 ه-ق در روسيه
- سال 1889 ميلادي در وين
- سال 1288 در مصر
 
نتیجه گیری:
 
خوشبختانه امروز پس از گذشت بیش از صد و پانزده سال از شهادت سیدجمال الدین حسینی اسدآبادی با توجه به اسناد موجود شبهات بسیاری در مورد زندگی سراسر برکت ایشان بر طرف شده است. کما اینکه هر انسان منصفی با توجه به اسناد و دلایل خدشه ناپذیر موجود ایرانی و شاگرد حوزه های شیعه بودن ایشان را مساله ای ثابت می داند. اما در طي سالهاي گذشته به ويژه در سالهاي اختناق و استبداد قاجار و پهلوی همواره سعي دربار و درباريان بر اين بوده است كه شخصيتي مبهم از «بيدارگر مشرق زمين» ارائه دهند، تا اين چهره ممتاز نتواند الگويي براي آزادي خواهان باشد. اما تمامي دسيسه ها نتوانست نتيجه بخش باشد و علي رغم ميل مستبدين و استعمارگران راه سيد جمال ادامه يافت و تأثيرات فراواني در راه رهايي ملل مسلمان از يوغ اسارت و بندگي بر جاي گذارد.اما هنوز هم اسناد فراوانی در ترکیه، روسیه، هند و شاید دیگرکشورهایی که سید در آنها فعالیت داشته موجود است؛ که می توانند اسناد موجود را تایید و تشریح کند و نیز زوایای فراوانی از فعالیت های ایشان را برای ما روشن سازد. چرا که بر خلاف نظرات عده ای نه تنها دوره سید جمال به پایان نرسیده است، بلکه می توان گفت دوره حاضر «عصرسیدجمال» و اخلاف فکری او می باشد، چرا که هنوز بشریت و به طور اخص جهان اسلام بیش از پیش به منویات و افکار وی محتاج است.آری امروز اتحاد جهان اسلام همچنان اولویت اول است، و این آرمان سید محقق نشده است.گر چه امروز مسلمانان بسیار بیدار و آماده تحقق این امرند. حتی میتوان گفت امروز خود شخصیت سید جمال الدین با توجه به اینکه در بین کشورهای اسلامی بسیار مورد علاقه و توجه است، می تواند عامل ایجاد وحدت و دوستی شود. لذا امروز ضرورت پرداختن به شاکله فکری سید، که مبتنی بر علم، خردوتجربه است؛ به دور از تعصبات گذشته که در تعارض با اندیشه سید است، بیشتر احساس می شود.امید است این اتفاق مبارک در سراسردنیای اسلام به وقوع بپیوندد.
 
گر چه ره پر خطر و منزل مقصود بعید           جان از این بادیه با همت نیکان ببرم
«سید جمال الدین اسدآبادی»
 
------------------------------------------------
منابع:
    امین سیدمحسن؛دائرة المعارف شیعه؛بیروت بی نا؛ بی تا
    اعتمادالسلطنه محمدحسن خان؛المآثروالآثار، اساطير، تهران، 1363؛
    امین الدوله محمدبن علی ؛خاطرات؛انتشارات امیرکبیر1370؛
    جمالی اسدآبادی صفات الله؛اسناد و مدارك درباره  سيدجمال الدين اسدآبادي، ايرانشهر، برلين، 1304؛
    طباطبایی محمدمحیط؛نقش سیدجمال الدین اسدآبادي در بیداری مشرق زمین؛ دفتر تبليغات اسلامي، قم، بي‌تا؛
    محلاتی؛حاج سیاح؛خاطرات، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1346؛
    مهدوی اصغر وایرج افشار؛مجموعه اسنادومدارک چاپ نشده درباره سیدجمال الدین مشهوربه افغانی؛دانشگاه    تهران1342
    واثقی صدر.سیدجمال الدین حسینی پایه گذارنهضتهای اسلامی؛انتشارات پیام؛تهران1335
    ناظم الاسلام کرمانی محمدبن علی؛تاریخ بیداری ایرانیان؛آگاه نوین1362

tabnak-adv
tabnak-adv
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: