کد خبر: ۷۷۲۴۵۸
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۱ 08 February 2018

بعد از شکست گسترده داعش در عراق و سوریه بالافاصله توجهات معطوف به این موضوع شده است که نظم به هم ریخته سابق در خاورمیانه را چگونه باید از نو تعریف کرد؟ مارک لینچ معتقد است، داعش دستور کار عقلایی و استراتژیک منطقه خاورمیانه را مجددا صورتبندی کرد و ایده ای را گسترش داد که نرمها و هنجارهای تعریف شده از دولت حاکمه – که زیر بنای نظم مبتنی بر سیستم وستفالیا و جامعه فعلی بین الملل است – را به چالش کشید. اکنون بعد از شکست داعش سوالی مهم برای پاسخ گویی پیش روی تحلیلگران قرار گرفته است: ماهیت نظم در خاورمیانه به چه صورت خواهی بود و آینده تهدیدات این منطقه به چه ترتیبی رقم میخورد؟

پایانی بر نظم وستفالیا؟

یوشکا فیشر وزیر امور خارجه سابق آلمان در مطلبی در Project-Syndicate به وضوح اشاره ای جالب توجه و ناراحت کننده دارد: هیچ دلیلی برای خوشبینی به آینده خاورمیانه نیست. وی با برشمردن دلایل فراوان از جمله رقابت هژمونیک عربستان و ایران، موضوع کردها و مساله بی پروایی های دونالد ترامپ در مورد ایران و خاورمیانه، فصل بعدی در تاریخ خاورمیانه را با یک جنگ بزرگ دیگر میبیند. پیش از وی، جرج فریدمن، استراتژیست و عالم علم ژئوپلتیک پنج نقشه از خاورمیانه جدید را ترسیم کرده بود که تحولات بعدی در این منطقه را رقم خواهند زد. جالب آنکه این پنج نقشه مرزهای خاورمیانه آینده را نه بر اساس هنجارهای مرسوم وستفالیایی، بلکه بر اساس مفهومی به نام فرقه و فرقه گرایی – که سنی و شیعه در بطن آن قرار دارند – نشان میدهد. همه اینها حاکی از آن است که اینبار نظم وستفالیا حداقل در خاورمیانه با رقیبی جدی مواجه شده است.
چه بر سر خاورمیانه آمده و چرا نظم وستفالیا در این منطقه زانو میزند؟

هرگونه پاسخی به این سوال نیازمند آن است که در اولین قدم این بحث به میان کشیده شود که دقیقا چه چیزی مختصات یک نظم بین المللی را تعریف می‌کند. ایکنبری، سه مولفه را برای این منظور مطرح میکند و بر این باور است که نظم بین الملل ارجاع دارد به ترتیباتی که روابط بین دولت ها را تعریف و راهنمایی می‌کند: این سه مولفه عبارتند از: قدرت، مشروعیت و کارآمدی. دولتها تنها زمانی قادر به ایجاد و تثبیت یک نوع خاصی از نظم هستند که به لحاظ مادی قادر به تحمیل امور باشند (قدرت)، نهادها و قواعد بازی که تعریف می‌کنند باید به شکل هنجاری تصویب و تعیین شده باشد (مشروعیت) و دولتهای شریک در این نظم باید در نهایت نفعی در آن پیدا کنند که در قالب راه اندازی خدمات یا توانایی هایی باشد که به واسطه آنها بر مشکلاتی که احیانا نظم قبلی از حل و فصل آنها ناتوان بوده، غلبه کنند (کارآمدی). در نتیجه هر نوع از نظم جدید در ارتباط با نظم قبلی تعریف میشود و این نظم های جدید معمولا حول محور یک قدرت برتر (فردی یا جمعی) شکل میگیرند، معمولا مبتنی بر یک توافق جمعی هستند و معمولا قادر به ارائه منافع کارکردی هستند.

امروزه فهم متعارفی که از پیمان وستفالیا (که در 1648 میلادی به جنگهای 30 ساله مذهبی در اروپا پایان داد) وجود دارد، این است که نظمی بین المللی را تعریف کرده که مشخصات آن دولت‌های حاکمه برابر و مرزهای ترسیم شده و مشخص است و قاعده زیرینی آن، عدم مداخله خارجی در امور داخلی این دولتهای حاکمه. از زمان شروع تعریف این نظم، همواره منطق برابری ارضی/قضایی این نظم به واسطه منطق هژمونیک/ژئوپلتیک به چالش کشیده شده و قدرتهای برتر و دولت های رقیب بارها و بارها برابری ارضی و حاکمیت دولت های دیگر را زیر سوال برده‌اند. اما هیچ گاه این موارد منجر به آن نشده بود که موضوع حل مساله آنارشی (که احتمالا معضله و مساله اصلی نظم وستفالیایی در پشت صحنه بوده است) زیر سوال برود زیرا همواره بازی قدرتهای بزرگ و دولت های رقیب در چهارچوب همان نظم وستفالیایی بوده است: ترسیم مرزها و تعیین دولت های حاکمه هرچند بنا به منطق و خواستی متفاوت. در واقع چهارچوب ها و قواعد بازی وستفالیایی در تمامی این دوران همچنان حفظ شده بود، اما روایت های متفاوتی از این نظم و این چهارچوب از سوی قدرتهای متفاوت و کنسرت‌های برتر به دست داده شده است.

القاعده و داعش اما آغاز نقطه‌ای بودند که از اساس چهارچوب، قواعد بازی و هنجارهای نظم وستفالیایی را به چالش کشیدند و برای اولین بار نظمی آلترناتیو و چه بسا کارآمد را ارائه نمودند. این دو پدیده نشان دادند که مساله آنارشی در بخش های مهمی از دنیا از جمله خاورمیانه همچنان موضوعی است که نظم وستفالیایی قادر به حل و رفع آن نبوده و این اشتباهی بزرگ است که تصور کنیم مساله آنارشی با این نظم در همه جا به ویژه خارج از حوزه اروپا حل شده. این که درک اروپا محور از ملی گرایی اکنون حداقل در خاورمیانه معنای ذاتی ندارد و این که آیا نظم وستفالیا در بخش هایی از دنیا گره ای دارد که تنها توسط یک نظم آلترناتیو چاره میابد؟

در اول جولای 2014 داعش با گسست از القاعده و ایمن الظواهری خلافت خود را پایه گذاری کرد و ابوبکر البغدادی خود را خلیفه تمامی مسلمین دنیا خواند. نام این گروه، یعنی دولت اسلامی به چند دلیل اهمیت اساسی دارد. سه مولفه برای نظم جدید یعنی قدرت، مشروعیت و کارآمدی همگی در بطن این نام نهفته است. اول از همه این نام به معنی انتقال از یک گروه پارتیزانی-تروریستی به یک دولت مستقر است که شامل، قوای حاکمه و اجرایی، دولت مرکزی و قوای نظامی برای بقا و تا حدی توسعه و گسترش است (قدرت). از سوی دیگر این نام به معنی یک بازنمایی از موفقیت در به دست آوردن قلمرو از سوریه تا عراق بوده است که همچنین نشانی سمبلیک از پاکسازی مرزها به واسطه تفسیر حداقلی از نظم اسلامی است. چیزی که حتی ناسیونالیسم عربی و تلاشهای جمال عبدالناصر برای پاک کردن مرزهای استعماری ناشی از قرارداد سایکس-پیکو نیز به آن دست نیافته بود. اکنون داعش خود را تبدیل به نقطه کانونی یک نظم اسلامی انتقالی از وستفالیا به سیاست اسلامی کرده بود (مشروعیت). بعد از این دولت اسلامی یا داعش خود را در موقعیتی قرار داده بود که مدلی جدید و تا حدی ابزاری مطمئن برای ایجاد یک آلترناتیو از وستفالیا ارائه کند: نظمی اسلامی که مذهب را مجددا به عنوان اصل حاکمه و هادی در سیاست و جامعه جایگیر میکند (کارآمدی).

چندی پیش شبکه خبری بی بی سی گزارشی بسیار جالب توجه از زندگی در موصل و تحت لوای حاکمیت داعش منتشر کرد که نکته های بسیار جالب توجهی در بر داشت. این که چگونه زندگی اهالی موصل به تدریج در زیر نظر حاکمیت جدید، با اصول جدید وفق یافته و به تدریج همه سیستم های قبلی (برخی حتی بدون از دست دادن ساختارها و پوسته های خود) با محتوای جدید روبرو شده و در نهایت نظمی کاملا مبتنی بر اصول اسلامی و فقه سلفی مشغول اداره جامعه شده است که از مدارس تا مساجد و ادارات و نهادهای عالی را در بر میگیرد. این همان نظمی است که امپراطوری های سنی از جمله عثمانی و خلافت های گذشته اسلامی را به خاطر می آورد. خلافت هایی که نظم وستفالیا در نهایت در قالب روایت قدرتهای بزرگ قرون 18 و 19 بر آن فائق آمده بود. نظمی که اکنون مجددا باز میگردد و آلترناتیو جدی را برای نظم فعلی بین المللی پیش می‌کشد.

شاید این حرف گزافه گویی نباشد که تعارض، تنش و درگیری در خاورمیانه تا زمانی که این نظم آلترناتیو زنده و بارقه هایی از آن همچنان گرم و درخشان باشد، حضور خواهد داشت. صرف نظر از فاکتورها و عوامل دخیلِ دیگر در بروز تعارض و جنگ در این منطقه، نظم آلترناتیوی که چند صباحی فرصت ظهور و بروز و عمل یافته است، می‌تواند برای مدتها این منطقه و شاید مناطق دیگری از دنیا را به خود مشغول کرده و توان تفوق مجدد نظم وستفالیایی بر نظم آلترناتیو موضوعی است که تداوم واستمرار این چالشها را تعیین می‌کند.

تداوم تهدیدات ترویسم؟

با همه اینها سوال بعدی که مطرح میشود این است که موضوع تهدیدات آتی در خاورمیانه به چه شکل خواهد بود. به گفته نازنین نظیفی در شمس، به نظر می‌رسد آنچه در زنده نگاه داشتن و بقای گروه های تروریستی دارای اهمیت است، تاکید بر حفظ تفکر افراطی از طریقِ تحت تاثیر قرار دادن مبارزان و تمرکز بر وجه الهام بخشی برای تداوم حملات تروریستی به صورت خودساخته است. با وجود افزایش کلی در رابطه با آمار جنگجویان خارجی از آخرین گزارش گروه صوفان در دسامبر 2015، از زمانی که دولت اسلامی شروع به از دست دادن خاک خود در سوریه و عراق کرد، جریانِ جنگجویان خارجی، به حالتی از یک وقفه ی مجازی و غیرواقعی در آمد. با این حال، از سال 2015، افزایشی قابل توجه در رابطه با تعداد زنان و کودکان خارجی و یا در رابطه با فرزندان متولد شده در دولت اسلامی، وجود دارد. بدین ترتیب شاید بتوان گفت این امر حاکی از آن است که علی رغم افول فیزیکی دولت اسلامی، جنگجویان خارجی آموزش دیده در این گروه ها ناپدید نمی شوند؛ بلکه برعکس، خطری جدید از ظاهر شدن آنها به ویژه در کشورهایی ضعیف وجود خواهد داشت. بدین ترتیب اکنون با پراکندگی جهادگرایان و بازگشت آنها به وطن خود؛ یافتن مسیری از جریان نفوذ و سرایت آنها دشوارتر خواهد شد؛ که نتیجه این امر، تغییر تهدید افراطیون جهادی از خطر خارجی به تهدید داخلی می باشد.

1- چهار بُعد از تهدیدات مرتبط با جنگجویان خارجی

با توجه به کاهش قدرت نظامی دولت اسلامی و افزایش احتمالی مبنی بر تمرکزی در حال رشد از یک استراتژی عملیاتی غیرمتمرکز، می توان گفت که تهدید ناشی از "جنگجویان خارجی" در حال تغییر است؛ بدین گونه اگرچه ممکن است برخی از جنبه ها در رابطه با آنها به تهدیدات کمرنگ تری تبدیل می شود، لیکن جنبه های دیگر نیز می تواند به تهدیدهای برجسته تری تبدیل گردند.

در پرتو بررسی تهدیدهای ناشی از جنگوجویان خارجیِ برآمده از گروه های افراط گرا و تروریستی همچون داعش، چهار بُعد از تهدیدات مطرح می شود: 1-سفر جنگجویان خارجی، 2-بازگشت آنها به کشور محل اقامت خود، 3- تهدید ناشی از بازیگران و هوادارن مستقل که حملاتی را در خانه یا وطن خود انجام می دهند. 4- و قطب بندی در حال افزایش در یک جامعه. افزایش فعالیت های تروریستی در اروپا طی چند سال گذشته با نامِ "بحران جهادگرایی "، اذهان سیاست مداران در کشورهای مختلف را به خود مشغول ساخته است.( Reed et al, 2017: 1) آنچه در همین رابطه برای اروپا رخ داد، به طور عمده از معضل سفرهای جنگجویان خارجی آغاز گشته و به آرامی به سمت جنبه های دیگری همچون؛ حملات تروریستی در خاک داخل یک کشور، قطب بندی های سیاسی از گروه ها در جامعه، احساسات ضد مهاجرتی و ضد مسلمانی، ظهور پوپولیسم و جنبش های بومی گرایی، گسترش یافته است. استدلال اصلی مبنی بر آن است که اگرچه این چهار دسته از تهدیدات ناشی از جنگجویان خارجی از یکدیگر مجزا می باشند، لیکن در نهایت به یکدیگر متصل و بخشی از یک زنجیره هستند. بنابراین تغییرات در یکی از جنبه های می تواند دارای تاثیراتی بر روی موارد دیگر نیز باشد. (Reed et al, 2017: 3)

2-جنگجویان خارجی چه کسانی هستند؟

به دنبال تضعیف داعش در سوریه و عراق، مهاجرانی که این کشورها را ترک می کنند، برای انتقالِ اعتبار، مهارت ها و شبکه های خود در مناطقی جدید همچنان ادامه داده و مقاومت می کنند. این مهاجران که می توان آنها را با عنوانِ "طلایه دارانِ جنگ طلب/یا شبه نظامی " نامید، قادر به تشدید و بدتر ساختن نارضایتی های اجتماعیِ به جوش آمده، و یا صورت دادن اقدامات و حملات خود هستند. با توجه به اینکه جنگجویان خارجی در عراق و سوریه با مبارزه مستقیم مواجه شده و در نقش رهبری خدمت می کردند، می تواند گفت این نسل از مبارزان مهاجر تقریبا به طور قطع خطرناک تر از نسل های پیشین خود هستند. چناچه در نوامبر 2016، مرکز مبارزه با تروریسم در وست پوینت ، دریافت که 9 درصد از جنگجویانِ بازگشته، جایگاه های و مناصب رهبری را در گروه هایی که رها می شوند، برعهده گرفته اند.(1) به باور نویسندگان این مرکز، به ویژه با توجه به این واقعیت که؛ جنگجویان خارجی اغلب با موانع زبانی مواجه بوده، دارای تجربه عملیاتی محدودی قبل از سفر بوده، و با ایدئولوژی گروهی نیز کمتر آشنا بودند، این تعداد قابل توجه و اهمیت است. بدین ترتیب می توان گفت با نزدیک شدن هر چه بیشتر به جنگجویان خارجی در عراق و سوریه نسبت به موج جنگجویانِ خارجی سابق بر آنها به ویژه "عرب افغان ها "، با نرخ بالاتری از مرگ و میر مواجه می شویم.( Fellman et al, 2017: 5-6)

اصطلاح جنگجویان خارجی از نظر قانونی و علمی ناقص و بحث برانگیز است. اما به طور سنتی، این اصطلاح را برای شهروندان یک کشور توصیف می کند که جهت شرکت در یک درگیری به کشوری دیگر سفر می کنند. با این حال آنها به لحاظ بررسی عوامل هویتی و شناختی گروهی دربرگیرنده ی " افرادی هستند که به عمده از طریق ایدئولوژی، مذهب/ یا خویشاوندی تحریک شده و کشور مبداء یا کشور محل اقامت خود را برای پیوستن به یک جناح یا فرقه ای درگیر در یک درگیری مسلحانه ترک می کنند." به این ترتیب، این جنگجویان خارجی از مزدورانی که انگیزه های آنها ریشه در منغعت مالی دارد، متمایز می شوند. با این حال، این تمایز مطرح شده تنها در زمینه هایی مفید است که در آن یک جنگجوی خارجی به عنوان یک مبارزی مشروع شناخته شده، ملزم به قوانین بین المللی و هنجارهای جنگی بوده، و از حمایت و حقوق مندرج در کنوانسیون ژنو برخوردار است. لیکن با توجه به این عامل که امروزه جنگجویان خارجی به شدت به گروه هایی که به عنوان سازمان های تروریستی طبقه بندی شده ملحق می شوند؛ حقوق بین الملل بشردوستانه دیگر چارچوبی محدود برای فهم و درک جنگجویان خارجی است. (Holmer et al, 2017: 3) سایر تعاریف معاصر جنگجویان خارجی نیز، بر مشارکت در یک گروه مسلح غیرنظامی یا شورشی تاکید می کنند. بدین ترتیب جامعه بین المللی، در بخشی برای هدایت محدودیت های ابزارهای قانونی موجود جهت خطاب قرار دادن بازیگران غیردولتی و گروه های تروریستی، اصطلاح "جنگجویان تروریستی خارجی" را توسعه داد. طبق قطعنامه 2178 شورای امنیت سازمان ملل متحد (24سپتامبر 2014) جنگجویان تروریستی خارجی ، افراد هستند "که به منظور ارتکاب، برنامه ریزی، و یا آماده سازی و مشارکت در اقدامات تروریستی، یا ارائه و دریافت آموزش های تروریستی به کشورهای دیگر غیر از کشور محل اقامت و تابعیت خود سفر کرده و یا برای آن سفر تلاش می کنند. " در نتیجه سازمان ملل از همه کشورها خواسته تا اقدامات جنگی مرتبط با حمایت از گروه های تروریستی تعیین شده مانند دولت اسلامی، جبهه النصره، و دیگر سلول ها و شاخه های وابسته، گروه های انشعابی یا مشتقات القاعده را مجازات کنند. اگر چه این حرکت برخی از تمایزات قانونی را ارائه می دهد لیکن این اصطلاح، ابهامی از عدالت کیفری، و ابزارها و پارادایم های درگیری های بین المللی که برای توصیف واکنش جامعه بین المللی به این تهدید امنیتی فراملی جدی برآمده اند را نیز نشان می دهد. چراکه جنگجویان خارجی (تنها)در صحنه ی درگیری و منازعه، مبارزانی قابل درک و دریافت اند، لیکن زمانی که به خانه یا موطن خود باز می گردند، به یک پویایی و معضلی تبدل می شوند که تلاش های دولت و جامعه ی مدنی را برای بازسازی آنها پیچیده می کنند.( Holmer et al, 2017: 4)

3-تهدیدهای تحمیلی ناشی از جنگجویان خارجی چیست؟

با افول دولت اسلامی در عراق و سوریه، این سوال مطرح می شود که آنچه ممکن است جنگجویان خارجیِ باقی مانده از دولت اسلامی در آینده در پیش گرفته و یا اتخاذ کنند چیست؟ به معنای دیگر می توان گفت، زمانی که یک منازعه و جنگ، یا از طریقه نیروی زور و اجبار و یا از طریق حل و فصلی مبتنی بر مذاکره پایان می یابد، تروریست های فراملیتی کجا می روند؟ در این زمینه چندین احتمال و فرصت برای دسته های مختلف از جنگجویان خارجی وجود دارد: 1-"مبارزان اصلی سرسخت " که احتمالا در عراق و سوریه باقی خواهند ماند و به دنبال پیوستن به رویه های بعدی از گروه انتقال دهنده ی ممکن می باشند. بنابراین طبق این نظر، به احتمال زیاد، بقایای گروه دولت اسلامی در عراق و سوریه پنهان شده، باقی خواند ماند، تجدید تسلیحات خواهند کرد و برای سازماندهی مجدد این سازمان نیرویی دوباره خواهند گرفت. در عین حال دولت اسلامی می تواند به یک سازمان تروریستی مخفی، با حفظ توانایی برای انجام حملات پراکنده، حفظ مخفی گاه هایی از سربازان، و احتمالا حملات انتحاری چشمگیر هم در منطقه و هم در خارج از منطقه تبدیل شود.( Clarke, 2017: 3) در این زمان، شبه نظامیان ممکن است تعهدات و بیعت خود را در میان گروه های مختلف از جمله دولت اسلامی، هیات تحریر شام، احرار شام، تغییر دهند و به طور فعال به دنبال مناطقی فاقد حکومت و خارج از نیروهای دولتی سوریه و عراق خواهند بود. چنانچه در این زمینه بروس هافمن کارشناس تروریسم بیان کرده است که؛ اگر بخت و اقبال دولت اسلامی همچنان رو به کاهش و نزول برود، برخی جهادیست ها ممکن است روابط نزدیکی با القاعده به عنوان تنها گزینه برای ادامه ی مبارزه ی خود برقرار سازند. 2- گروه دوم از مبارزان "مزدوران یا عاملان آزادِ " بالقوه می باشند؛ که به خارج از کشور سفر خواهند کرد تا در منازعه جهادی بعدی؛ چه در یمن، لیبی، قفقاز، غرب آفریقا و یا در افغانستان باشد، شرکت کنند. این جنگجویان، سلاله ی شبه نظامی و محارب از مجاهدین اصلی، یعنی جهادگرایان فراملی که صفوف القاعده را پُر کرده و در افغانستان، چچن و بالکان جنگیده اند، می باشند. می توان انتظار داشت برخی از جنگجویان که از بازگشت آنها به کشورشان ممانعت شده است، در قالبِ یک گروه از جهادگرایانِ بی وطن شکل گیرند که عمدتا به دنبال حوزه های منازعه و درگیری تحت حاکمیتی ضعیف در مناطق بی ثبات می باشند. بدین ترتیب همانطور که داعش در عراق و سوریه قلمرو خود را از دست می دهد، برخی از جنگجویان ممکن است جهت رسیدن به حوزه های دیگر از جهاد برای محافظت، حفظ و گسترش مرزهای خلافت اسلامی در تلاش باشند. به عبارت دیگر، آنها گزینه های بالقوه دیگری را می بینند. 3- گروه سوم از جنگجویانِ خارجی؛ یعنی"بازگشتگان "، زمان و انرژی زیادی را در محافل جهادی سپری کرده و اکنون سعی در بازگشت به کشور خود و یا مناطقی دیگر را دارند، حال چه مناطقی در تونس و عربستان سعودی، یا در اروپا و آسیا و آمریکای شمالی. لیکن آن گونه که به نظر می رسد، این گروه سوم همگن نیستند. ( Clarke, 2017: 4)

4- جنگجویان خارجی پس از داعش

از آغاز درگیری ها در سوریه، 31000 تا 42000 جنگجوی خارجی جهادی به دولت اسلامی و دیگر گروه های جهادی پیوستند. بین 6500 تا 7500 نفر از آنها، از اروپا، و دیگران عمدتا از کشورهای عربی و از آسیا وارد شدند. از سال 2015، به دلیل یک سری تلفات جنگی و همچنین به دلیل بدتر شدن وضعیت در مبارزات زمینی، این جریان ناگهان کاهش یافته، و یک روند مارپیچ گونه ی خودتقویت کننده از تضعیفِ دولت اسلامی را ایجاد کرد. بدین ترتیب تعداد جنگجویان پیوسته به این سازمان ها در سوریه؛ هم برای دولت اسلامی و هم برای گروه های مخالف مسلح دیگر، از یک اوجِ 2000 نفری در هر ماه در طول دوره 2014-2015، به تعداد 50 مورد در ماه کاهش یافته است. لیکن نمی توان این نکته را از یاد ببریم که حتی اگر تعداد افراد عازم برای سوریه، عراق و لیبی کاهش یافته باشد، این به معنای کاهشِ تهدید امنیتی در خاورمیانه، آفریقا و اروپا نمی باشد چراکه در پی این وضعیت، دولت سلامی نیز به دنبال تغییر در استراتژی خود می باشد.

5- تغییر استراتژی: انحلال موجودیت ارضی، بازگشت به خانه و ایجاد تروریستی خود ساخته

به نظر می رسد انحطاط و زوال دولت اسلامی، با دامنه ای از تبعات و عواقب کاملا جدیدی همراه است. بدین ترتیب در حال حاضر توجه ها به سمت خطراتی جلب می شوند که جنگجویانِ خارجیِ متفرق و از هم پاشیده، در سطح جهانی تحمیل خواهند کرد. به عبارت دیگر، پایان فیزیکی دولت اسلامی در عراق و سوریه، بیمِ خطر تروریستی در مواجه با جامعه بین المللی را افزایش می دهد. به طور کلی، مردان و زنان افراطی و رادیکالی که به عنوان جنگجویان خارجی تروریستی خدمت کرده اند، به وطن خود بازگشته و با گروه ها و یا افرادی در کشورهای خود ارتباط برقرار می کنند، که این رویه وضعیتی نگران کننده برای امنیت داخلی سایر کشورهای را موجب می شود. چنانچه برخی از جنگجویان خارجی که به کشور خود بازگشته و یا به اروپا، شمال آفریقا و خاورمیانه حرکت خواهند کرد، خطراتی را تحمیل می کنند که به نظر می رسد بسیاری از دولت ها هنوز قادر به مقابله با آنها نسیتند. بدین ترتیب افراط گرایان معاصر از سوریه، عراق و لیبی – که رادیکالیزه شده، مجهز و آموزش دیده هستند- تهدیدی خطرآفرین در آینده ای نزدیک بوده، و یا به عبارتی یک نوع از "بمب هوشمند زمان دار" خواهند بود. این مبارزان که مدتهاست به استخدام دولت اسلامی درآمده اند، در معرض تجربیات مبارزات افراطی و برقراری ارتباط با افراد آموزش دیده ی بسیاری بوده اند. در نتیجه این تهدید تروریستی در واقع یک تبدیل و تغییر ماهیت به سمت یک مرحله جدید خطرناک تری است. به عبارت دیگر، این تهدید امنیتی بلند مدت، ممکن است ایجاد مرحله ای جدیدی باشد که با دو سری اقدام و عمل مشخص شده است:

- یک اقدام که در آن جنگجویان خارجی انجام حملاتی در خانه به جای سفر به خارج را انتخاب خواهند کرد- که ممکن است یک فصل جدید در بُعد تهاجمِ دولت اسلامی به اروپا باشد-.

- و اقدامی دیگر که در آن، جنگجویان خارجی جهادیِ با سابقه؛ به دنبال فضاهای جدیدی برای درگیری و جنگ هستند.( Bertolotti, 2017: 54)

6- رویکرد راهبردی جنگجویان خارجی: مخفی سازی و برنامه ریزی، استخدام و آموزش، ضربه زدن و القا

این تغییر قابل توجه در استراتژی جنگجویانِ خارجی، از یک سو نتیجه ای عمل گرایانه، واقع بینانه و منطقی از حضور و تکامل در میدان جنگ، و از دیگر سو رویکرد جدید اعلام شده توسط ابو محمد العدنانی ، می باشد، کسی که دومین رهبر قدرتمند و سخنگوِی دولت اسلامی بوده و در اوت 2016 کشته شد. چراکه وی یک تغییر در استراتژی داعش؛ مبنی بر حرکت از تثبیت ارضی دولت اسلامی به گسترش فردی و ایدئولوژیک در خارج از مرزهای دولت اسلامی را پیشنهاد داد. که این امر می تواند در سه ستون دوگانه ایجاد شود: مخفی سازی و هموار کردن(مسیر)، استخدام و آموزش، ضربه زدن و القاء. بدین ترتیب در حال حاضر، بسیاری از شواهد نشان دهنده ی استراتژی در حال تغییر دولت اسلامی است؛ چنانچه در همین روند شاهد موراد زیر می باشیم:

- توسعه و گسترش سلول های تروریستی در دو سال گذشته در کشورهای خارجی.

- بازگشت جنگجویان خارجی.

- افرادِ تحت تاثیر و الهام گرفته از این گروه(گرگ های تنها )، کسانی که به درخواست دولت اسلامی برای انجام حملات در کشور خود پاسخ می دهند.

بدین ترتیب به طور کلی می توان گفت، بسیاری از حملات تروریستی که در سال گذشته در خارج از کشور انجام شده، این نکته را برجسته می کند که بازگشت جنگجویان خارجی، تنها بخشی از استراتژی بزرگتر دولت اسلامی در پی از دست دادن کنترل قلمرو و سرزمین برای آنها خواهد بود و کشورهای اتحادیه اروپا تنها اهدافی نیستند که با این تهدید مواجه هستند؛ بلکه جنگجویان خارجی پس از رانده شدن از پناهگاه های خود در سوریه، عراق یا لیبی، احتمالا به سایر کشورهای دیگر همچون ترکیه و یا کشورهای شمال آفریقا همچون مصر و به ویژه تونس؛ جایی که برای ایجاد پایگاه های خلافت فعالیت می کنند، سرازیر شوند. (Bertolotti, 2017: 55) بدین ترتیب باید توجه داشت که جنگجویان خارجی جهادی همواره نقش مهمی را در زنده نگاه داشتن و بقای سازمان های تروریستی و شبه نظامی ایفا خواهند کرد؛ چرا که آنها:

- به عنوان الگویی برای آینده جهادگرایان خواهند بود.

- به دلیلی تفوقی ناشی از بیان روایت های جهادی و خیال پردازانه در فعالیت های تبلیغاتی و استخدامی خود قدرتمند ظاهر شده اند.

- و همچنین در تسهیلات، جمع آوری کمک های مالی، و فعالیت های افراط گرایی موفق بوده اند.( Bertolotti, 2017: 56)

 

به نظر می رسد روند انحلال دولت اسلامی، با طیفی از تبعات مختلف همراه باشد. طی چند روز گذشته شاهد حملاتی تروریستی همچون انفجار در غرب کابل با هدف قرار دادن ساختمان خبرگزاری صدای افغان و مرکز فرهنگی اجتماعی «تبیان» بودیم که دست کم 41 نفر کشته و 84 نفر دیگر زخمی شدند و گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) نیز مسئولیت این رویداد را به عهده گرفته است. همچنین از دیگر سو در قاهره شاهد حمله ی تروریستی دیگری به کلیسای مسیحیان قبطی در جنوب پایتخت مصر بودیم که آن حمله نیز دست کم 10 نفر کشته برجای داشت. وقوع حملاتی از این دست که پیش از این نیز توسط گروه های تروریستی افراط گرا به ویژه داعش صورت گرفته است، به نظر می رسد حاکی از سیاست جدید گروه تروریستی دولت اسلامی به دنبال از دست دادن قلمرو خود در عراق و سوریه، و هشدار در رابطه با ادامه ی فعالیت این گروه و گسترش حملات خود با تکیه بر نیروهای جهادی خودساخته می باشد.

گرچه در جریان بازپس گیری سرزمین های تحت تصرف دولت اسلامی در عراق و سوریه خوش بینیِ ناشی از نابودی داعش وجود داشت، لیکن نباید نقش جنگجویان خارجی و مبارزان تندرویی که با الهام از این گروه در صدد اجرای حملات خودجوش در بازگشت به موطن خود و یا سایر نقاط دیگر از خاورمیانه، اروپا و یا آفریقا و مناطقی دیگر می باشند را فراموش کرد. چرا که به نظر می رسد در حال حاضر هدف گروه هایی همچون دولت اسلامی تغییر در استراتژی با توجه بر موقعیت فعلی خود، برپایه ی گسترش نقاط مورد هدف با تحت تاثیر قرار دادن افرادی آموزش دیده و الهام گرفته از ایدئولوژی افراط گرایی به صورت متراکم می باشد. بدین ترتیب اهمیت توجه بر آینده ی جنگجویان خارجی و احتمال ادامه ی فعالیت های آنها به ویژه در کشورهایی با حاکمیت ضعیف و ناکارآمد را نمی توان نایده گرفت، چرا که این کشورها می توانند پناهگاه هایی امن برای تولد گروه های افراطی جدید باشند.

اشتراک گذاری
روی خط سایت ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار