کد خبر: ۷۷۴۰۷۴
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲:۵۵ 13 February 2018

باز هم گرد و خاک و ریزگرد و تداوم رنج مردمانی که قرار نیست رنگ آرامش، آسایش، رفاه و امنیت را با چشمان اشک آلود، خون آلود و غبار آلودشان ببینند. مردمانی که اولین قربانیان جنگ بودند و از همان ابتدای انقلاب مزه آوارگی، بدبختی، فقر، محرومیت و بی توجهی و بی عدالتی را چشیده اند و اکنون نیز تنها تلاش می کنند زنده بمانند و نمیرند!

خوزستان بار دیگر در زیر تلی از گرد و غبار و ریزگرد گرفتار شده است. در اینجا نمی خواهم به دلایل وقوع ریزگردها بپردازم و یا راهکاری ارائه دهم چراکه مقامات و حاکمان ما به خوبی از دلایل وقوع و راهکارها آگاه هستند و کارشناسان و دلسوزان تمام راهکارهایی که باید گفته می شود را گفته اند؛ مسئله این است که مسئولان ناکارآمد ما نمی خواهند یا نمی توانند کاری بکنند! اینجا فقط قصدم بر این است که به عنوان فرزند کوچکی از خطه خوزستان که با زجرهای مردمان این خطه آشنایی دارم؛ بغض فروخورده خود را بیرون بریزم!

هر روز موج جدیدی از ریزگرد بر سر این مردم فراموش شده فرود می آید بدون آنکه مسئول و مقامی ککش بگزد و دنبال چاره ای برای رفع این مسئله باشد.

اصلا چرا باید دولت و مسئولان ککشان بگزد!؟ خوزستان نفت دارد، گاز دارد، آب دارد (یعنی داشت!)، کشاورزی دارد (که نابود شد!)، کارون دارد (که در حال مرگ است!)، فولاد و پتروشیمی دارد؛ وقتی این ها را دارد و می تواند دولت های ناکارآمد قبلی و فعلی را سرپا نگه دارد و از ورشستگی نجات دهد؛ چرا باید ککشان بگزد؟ آنچه از خوزستان می خواهند نفت است و گاز و آبی برای انتقال به کویر برای پروژه های بلندپروازانه و جاه طلبانه!

مسئولان می گویند هزینه مقابله با ریزگردها زیاد است و به همین جهت نیز حل این معضل نیاز به زمان دارد! می خواهم بپرسم چقدر هزینه؟ اندازه یک ساعت، یک روز یا یک هفته از درآمدهای نفتی خوزستان؟ آیا مردم خوزستان ارزش و یا حق این را ندارند که پول چند ساعت یا چند روز از منابع نفتی و گازی و ... را صرف زنده ماندن و بقایشان شود!؟

خوزستان به مانند سفره ای است که همه از آن می خوردند و می برند و مردمان خودش نه تنها از این سفره غنی سهمی ندارند بلکه دیگر فرصت نفس کشیدن بر روی این سفره را نیز ندارند!

واقعیت این است که این مردم ناامید شده اند؛ از همه چیز از همه کس و از هر قول و وعده ای! کافی است سری به خوزستان بزنید؛ سرخوردگی را در چهره تک تک شان می بینید؛ دیگر تحمل شان به سر آمده و حتی قدرت تحمل خودشان را نیز ندارند! کافی است در خیابان تصادفی شود؛ آنجاست که عقده های فروخورده خود را بر سر سر یکدیگر خالی می کنند. راستش را بخواهید دیگر خونگرم هم نیستند بلکه «خونگَرد» شده اند و ریزگرد به خون و جان و تار و پودشان رسوخ کرده است!

آقایان مسئول که درگیر دعوا بر سر قدرت هستید؛ بیایید واضح اعلام کنید که چرا کاری برای این مردم مظلوم نمی کنید؟ شاید جواب روشن باشد. واقعیت این است که به مانند بسیاری از مسائل دیگر در کشور، حرفی برای گفتن ندارید. واقعیت این است که ناکارآمدی ویژگی مشترک اکثر شما عالیجنابان مقام و مسئول است و مشترکا در حال سوق دادن سیستم و نظام سیاسی به سمت «بحران ناکارامدی» هستید! بحرانی که می تواند زمینه ساز بحران های بزرگ تر شود! همین ناکارآمدی است که باعث می شود رئیس جمهور قبلی بگوید ریزگردها تبرک کربلا هستند و رئیس جمهور فعلی آن را عذاب الهی می داند!

عالیجنابان و مقامات محترم؛ واقعیت دردناک دیگر این است که تنها در حال ظلم و خیانت به خوزستان نیستید بلکه به استقامت و پایداری شهدایی که جانشان را برای حفظ و پایداری آن آب و خاک داده اند نیز در حال پشت کردن هستید! در واقع به قلب تپنده ایران پشت کرده اید.

در دوران دفاع مقدس تمام مردم و مسئولان همگام با یکدیگر در زیر توپ و تانک و آتش سنگین دشمن بعثی ایستادند و از کیان خوزستان و ایران دفاع کردند و خوزستان را به حال خود رها نکردند! اکنون نیز مردم خوزستان ایستاده اند؛ «ایستاده در غبار»؛ اما تنها، بی یاور، مایوس، سرخورده و ناامید!

مردمانی که امید ندارند دیگر چیزی نخواهند داشت و چیزی نیز برای از دست دادن نخواهند داشت! حسرت کشیدن یک نفس عمیق در هوای سالم و آزاد این روزها بر دل تمام مردم خوزستان چنگ می زند.

عالیجنابان؛ از همان ابتدا شعار خاکی بودن داده اید؛ امثال شهید رجایی ها خاکی ماندند و خاکی رفتند! اما راستش را بخواهید اکثرتان نتوانستید خاکی باشید و در کنار مردم و فقط مردم را خاکی خواسته اید! مردم نیز تا جایی که می توانند اکنون خاکی هستند و خاک می خوردند!

بهتر است از کاخ هایتان بیرون بیایید؛ این مردم رنجور را ببینید؛ کاری کنید؛ کمی وجدان داشته باشید؛ به اندازه مسئولیتی که دارید و حتی کمتر احساس مسئولیت کنید! شاید نیازی به پاسخگویی نداشته باشید اما تاریخ در مورد تک تک شما مسئولین قضاوت خواهد کرد. از قضاوت تاریخ بترسید! البته می دانم به قضاوت تاریخ نمی اندیشید!

در نهایت؛ تا جان این مردم به لبشان نرسیده( که رسیده) کاری بکنید! این مردم به مرز تلاش برای حفط بقا و زنده ماندن رسیده اند! کسی هم که برای بقا می جنگد، چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت! تا دیر نشده کاری کنید!

مصطفی نجفی/ فرزند خوزستان

برچسب ها
اشتراک گذاری
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر: