دکتر داود دانش جعفري، وزير سابق امور اقتصادي و دارايي دولت نهم، سال پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشته است. او به ويژه از روزهاي نخست ارديبهشت 87 خاطره خوشي ندارد و با اينکه معمولا آدم گرم و خوشمشرب و آرامي است، با يادآوري آن روزها، کلافگي در چهرهاش موج ميزند و رنگش را به قرمز تند تغيير ميدهد.
دانش جعفري در حالي به پرسشهاي ناراحتکنندهاش پاسخ ميدهد که يافتههاي جديدي درباره علل و ريشههاي برکنارياش به دست آورده است؛ برکناري که با توجه به نزديکي و دوستي سابقهدار وي با احمدينژاد به تمام معني غيرمنتظره مينمود. او تلويحا علت برکنارياش را افرادي ميداند که در ستاد انتخاباتي آقاي احمدينژاد، پستها را ميان خودشان بخش کرده بودند، اما ورود وي به گروه چهار نفره گزينش تيم اقتصادي کابينه، بازي آنها را بر هم زده و براي همين سيل گزارشهاي غيرواقعي به رئيسجمهور از همان آغاز جلوس در باب همايون او را نشانه رفته و آخر هم کار خود را کرده است، اما نکته اينجاست که خروجي آن کميته چهار نفره در واقع ليست ارسالي از سوي رئيسجمهور بوده، نه نظر دانش جعفري و فرهاد رهبر و غلامحسين الهام و مهدي زريبافان.
اين گفتوگو، روايت ناگفتهاي از آنچه در لايههاي ناديدني اقتصاد ايران ميگذرد، به دست ميدهد.
• شما جزو تيم چهار نفرهاي بوديد که اعضاي کابينه را گزينش ميکرديد و به هر حال، خيلي به آقاي رئيسجمهور نزديک بوديد. موقعيت شما هم گونهاي نبود که آنگونه که ديديم و هيچ کس هم باور نميکرد، از کابينه خارج شويد. چه اتفاقي افتاد که پس از حدود سه سال همکاري با دولت نهم به اين نقطه رسيد؟
دانش جعفري: من با آقاي احمدينژاد سابقه دوستي داشتم. در انتخابات رياستجمهوري قبلي به دليل مسئوليتي که در دفتر رهبري داشتم، با هيچ کدام از گروههاي سياسي مجموعه اصولگرايان از جمله ستاد انتخاباتي آقاي احمدينژاد همکاري نداشتم. پس از انتخاب شدن آقاي احمدينژاد، ايشان با يک وقفه زماني از من دعوت کرد تا برنامه کاري خودم را براي پست وزارت جهاد کشاورزي ارايه دهم. من هم قبول کردم و برنامه را دادم. پس از اينکه ارتباطم با ايشان نزديکتر شد، متوجه شدم ايشان، مشکلش پيدا کردن مديران مناسب براي قبول پستهاي اقتصادي است.
پس از مدتي ايشان به من گفت که تصميم دارد از من در يکي از دو پست سازمان مديريت برنامهريزي يا وزارت اقتصاد استفاده کند. من باز هم اعلام آمادگي کردم. منتهي اينکه ايشان آن موقع اين پيشنهاد را به من داد، نکتهاي در آن بود که من بعدا آن را متوجه شدم. درواقع، بلافاصله پس از اينکه ايشان در انتخابات پيروز شد مجموعهاي از نزديکان را که عموما در ستاد انتخاباتي ايشان فعال بودند، در گروههاي گوناگون تقسيمبندي کرد تا براي هر وزارتخانه مجموعهاي از مديران قابل طرح را جستجو کرده و پيشنهاد کنند.
درواقع کار آنها پيدا کردن وزير مناسب براي کابينه آقاي احمدينژاد بود. من در آن مجموعه حضور نداشتم و اتفاقا وقتي رسيدم که گزارش پيشنهادي اين گروهها به آقاي احمدينژاد تقديم شده بود. نکته جالب در گزارش آنها اين بود که در ليست پيشنهادشده براي وزارتخانههاي گوناگون، عموما از کساني نام برده بودند که يا در ستاد انتخاباتي آقاي احمدينژاد فعال بوده و يا عضو گروه جستجو بودند؛ چيزي که من بعدا متوجه شدم اين بود که آقاي دکتر احمدينژاد از پيشنهادهاي اين گروه اصلا خرسند نبود.
ابهامي که پديد آمده بود اين بود که به نظر ميرسيد اعضاي گروهها پستها را بين خودشان تقسيم کرده بودند و در مواردي نام مشخصي در چند وزارتخانه ديده ميشد، منتهي در يک جا به عنوان نفر اول بود، در يک جا دوم و در يک جا سوم. شايد اگر من هم جاي آقاي احمدينژاد بودم، همين احساس را ميداشتم و فکر ميکردم که اين گروهها به جاي آنکه بيطرفانه به رئيسجمهور مشاوره بدهند، درواقع براي خودشان قبايي درست کرده بودند!
در چنين فضايي بود که آقاي احمدينژاد پست مرا مشخص کرد و سپس وارد کميته چهار نفره گزينش وزرا کرد. شايد به اين ترتيب او علاقمند بود پيشنهادات ما بيطرفانه باشد زيرا همين نکته را هم به دکتر رهبر گفته بود که ايشان يا وزير اقتصاد خواهد شد يا رئيس سازمان مديريت و برنامهريزي. به جز ما دو نفر، آقايان دکتر الهام و مهندس زريبافان نيز عضو کميته چهار نفره بودند.
مسئوليت بعدي آنان در کابينه نيز پيش از عضويت در کميته، مشخص شده بود. پس از مدتي که من در کميته چهار نفره کار کردم و با مجموعه ستاد آقاي احمدينژاد بيشتر آشنا شدم، به وجود برخي از حساسيتها نسبت به خودم پي بردم. در مجموع دو گروه بودند که علاقه زيادي به من نداشتند؛ عدهاي که فکر ميکردند با ورود من، جا براي آنان تنگ شده است و گروه دوم هم کساني بودند که مخالف تفکر اقتصادي من بودند.
بعضيها ميگفتند فلاني (من) گروه خونش به آقاي دکتر احمدينژاد نميخورد و چنين استدلال ميکردند اگر فرد ديگري از اصولگرايان غير از آقاي احمدينژاد هم پيروز شده بود، از من در کابينه خود استفاده ميکرد!
يک بار هم پيش از معرفي من به مجلس، آقاي دکتر احمدينژاد نيز به زبان آمد و به من گفت که براي بهکارگيري من، مجبور شده است بهاي سنگيني بپردازد! يکي از همين افراد به دکتر احمدينژاد پيشنهاد داده بود که اگر اصرار براي بهکارگيري من وجود دارد، دستکم در پست سازمان مديريت نباشد. من در پاسخ به آقاي دکتر احمدينژاد عرض کردم که من هم براي همکاري با شما بهاي سنگيني را ميپردازم و بنابراين من هم از اين فضا رنج ميبردم تا اينکه بالاخره روزي به ايشان التماس کردم که من را از همکاري معاف کنند، ولي ايشان نپذيرفت. سرانجام خواهش کردم که من را در پستهاي ستادي مهم مثل اقتصاد و سازمان مديريت نگذارد و در جايي مثل جهاد کشاورزي که استقلال نسبي دارد و در ضمن حساسيت کمتري هم دارد، مشغول به کار شوم. ايشان مجدد قبول نکرد.
احساسي که داشتم اين بود که آقاي دکتر احمدينژاد در بهکارگيري من کاملا مصمم شده است؛ بنابراين، در اين فضا بود که تصميم گرفتم با همه مشکلاتي که قابل پيشبيني بود با او همکاري کنم. تلقي من در آن زمان اين بود که او تفکر مرا پذيرفته و روي راهکارهاي پيشنهادي من حساب باز کرده است. البته طبيعي بود که هر کس رئيسجمهور شود (تجربه رؤساي جمهور پيش از ايشان) در ابتدا ممکن است همه نظرات مشاوران و يا وزراي خود را نپذيرد، ولي معمولا با مرور زمان اين همگرايي بيشتر ميشد و اين اميدي بود که مرا به آينده اميدوار کرد.
• يعني در دوران وزارت شما، همان گروهها باعث ايجاد اختلاف بين شما با رئيسجمهور شدند؟دانش جعفري: کار کميته چهار نفرهاي که من عضو آن بودم، مصاحبه با نامزدهاي تصدي پست وزارتخانهها بود (البته پستهاي اقتصادي و زيربنايي و نه سياسي و فرهنگي). هر کدام از اين چهار نفر جداگانه نمره ميدادند و ليستي که آقاي احمدينژاد در اختيار کميته قرار داده بود، شايد 20 درصد آن افراد پيشنهادي گروههاي اوليه (ستاد) و 80 درصد افراد جديد بودند. اينکه اسامي جديد چگونه اضافه شده است، معلوم نبود.
ظاهرا دکتر احمدينژاد با افراد ديگري نيز براي چيدن کابينه خود مشورت کرده بود. بعدا متوجه شدم که خود من هم جزو ليستهاي پيشنهادي آن گروهها نبودم. براي هر وزارتخانهاي ده، پانزده نفر معرفي شده بود و کميته چهار نفره، سه نفر از افرادي که بالاترين امتياز را در مصاحبه ميآوردند، به آقاي احمدينژاد پيشنهاد ميکرد. در اين مرحله، آقاي دکتر احمدينژاد با آن سه نفر شخصا مصاحبه ميکرد و بعد به نظر نهايي ميرسيد.
• لابد نظري که شما داده بوديد با نظر آن گروهها به نوعي در تعارض بود و اين ميتواند ريشه اختلاف باشد؟!دانش جعفري: من نميتوانم نظر قطعي بدهم، ولي روشن بود که چون فلسفه تشکيل کميته چهارنفره بيان نشده بود، بنابراين برخي از نزديکان آقاي دکتر احمدينژاد، احتمالا برداشت ديگري کرده بودند. برداشت آنان اين بود همه کارها و تلاشهاي آنها بينتيجه شده است، غافل از اينکه ساز و کار جديد، چيزي بود که خود آقاي احمدينژاد فکر آن را کرده بود و به نظر من هم فکرش درست بود، چراکه تسليم نظرات تنگنظرانه آنها شدن، منجر به ناکامي دولت ميشد؛ بنابراين، سؤالي که براي گروهها مطرح شده بود، اين بود: چي شده که رئيسجمهور از پيشنهادهاي آنان استقبال نکرده است؟!
• شما تلاش نکرديد آن موقع اين نکات را به آقاي احمدينژاد بگوييد؟
دانش جعفري: نه، من چون مطمئن نبودم تلاش نکردم، ولي سعي کردم بيميلي يا کمميلي خودم را براي قبول مسئوليت بيان کنم. من در آن موقع مسئوليتهاي مهمي داشتم که هر کدام اهميت خودش را داشت. وقتي ميخواستم پيشنهاد آقاي احمدينژاد را قبول کنم با خيلي از دوستان مشورت کردم و خيليها ميگفتند در هر صورت خدمت به مردم خيلي خوب است و البته خيليها هم من را منع کردند، البته هر کدام از موضع خاص خودشان. ولي من با خداي خودم عهد کرده بودم که در هر صورت به آقاي احمدينژاد که نياز به مساعدت من داشت، کمک کنم و واقعا سعي کردم که اين کار را خالصانه انجام دهم. منتهي بدخواهان نيز مشغول فعاليت بودند و از هر فرصتي براي ماهي گرفتن از آب گلآلود فروگذار نميکردند. البته همانطوري که عرض کردم اختلاف من با دو گروه بود و گروه دوم بعضي از اعضاي کابينه مثل آقاي دکتر داودي بودند که به رغم متين و دوستداشتني بودن، ولي از نظر من اين عزيزان تحولات فکري دهههاي اخير اقتصادي ايران را مثل ضرورت کوچک کردن دولت و يا ضرورت آزادسازي اقتصادي هنوز درک نکرده بودند و همچنان در همان فضاي اقتصاد دولتي اوايل انقلاب سير ميکردند.
آقاي دکتر احمدينژاد هم در مواردي از شدت اختلافنظرهاي ما حيران ميماند و اين پديده، تصميمگيري را براي او مشکل ميکرد. البته تا پيش از رفتن من از کابينه، ايشان تفکر دکتر داودي را بيشتر ميپسنديد (به جز طرح هدفمند کردن يارانهها که تصوير جديدي از فکر آقاي دکتر احمدينژاد را ارايه کرد) و خيليها اين نگاه جديد را سرآغاز تحول فکري آقاي احمدينژاد تفسير ميکردند.
نکته ديگر در روابط ما و دکتر داودي اين بود که هم من و هم دکتر رهبر در پذيرش مسئوليت اقتصادي خودمان، با دکتر احمدينژاد شرط کرده بوديم که در انتخاب رئيس کل بانک مرکزي، نظر ما دو نفر لحاظ شود. ايشان هم نسبت به اين قرار متعهد بود و در نخستين پيشنهاد آقاي دکتر احمدينژاد، آقاي دکتر داودي را برگزيد و هم من و هم دکتر رهبر آن را به صلاح ندانستيم و بنابراين به شوخي به ما ميگفت اگر اين پيشنهاد را نپذيريد، من مجبورم ايشان را به عنوان معاون اول معرفي کنم. بدون اغراق عرض ميکنم، من و دکتر رهبر احساس ميکرديم، اهميت پست رياست کل بانک مرکزي در هماهنگيهاي اقتصادي بيشتر است و بنابراين با خوشحالي آگاهانه ايشان را ترغيب کرديم که پست معاونت اول را در اختيار آقاي دکتر داودي بگذارد.
• نمونههاي ديگري در اينباره داريد؟
دانش جعفري: پس از اينکه من با گرفتن رأي اعتماد از مجلس، وزير شده بودم، روزي يکي از سايتها که از نظر فکري نزديک به آقاي احمدينژاد بود، با من مصاحبه کرد. اجمالا در جستجوي اين بود که من چگونه ميخواهم از طرفداران آقاي احمدينژاد در وزارت اقتصاد استفاده کنم. من احساسم اين بود که اينها يک تعصب خاصي نسبت به اين بحث دارند و بنابراين مرتب در آن مصاحبه ميکوشيدم اين نکته را ارتقا دهم که بيشتر از آنکه توزيع پستها مهم باشد، اين موضوع اهميت دارد که سياستهاي آقاي احمدينژاد چيست و چگونه بايد پياده شود؟
خلاصه؛ ظرافت بحث من اين بود که اگر آقاي رئيسجمهور، سياستها را براي من مشخص کنند، بهتر است تا اينکه بگويند از اين شخص يا از آن آدم استفاده شود. شناختي که من از مجموعه وزارت اقتصاد پيدا کرده بودم اين بود که آنها يک مجموعه کارشناسي هستند و خيلي برايشان فرق نميکند که وزير کيست يا رئيسجمهور کيست؟
بيشتر ادارات تخصصي کشور همينطوري هست و بنابراين در برابر همه فشارها به آنها گفتم که اگر مشخص شود سياست مورد نظر رياستجمهوري چيست، من قول ميدهم آن سياست را پياد ميکنم، اما اينکه گفته شود اين سياست تنها توسط اين آدم که ما ميگوييم قابل پياده شدن است، اين را من بايد بررسي کنم و بنابراين اگر اين آدم، صلاحيت احرازي آن کار را نداشته باشد، قاعدتا مورد قبول من نيست. تعداد اين پيشنهادها بسيار بود، يادم ميآيد يک وقتي کسي آمد و خودش را خيلي نزديک به آقاي رئيس جمهور نشان ميداد و پيشنهاد داشت براي مديرعامل بانک ملت. جالب اينجا بود که فرد مورد نظر را با خود آورده بود! من شک داشتم که حتي اين پيشنهاد با آقاي رئيسجمهور هم مطرح شده باشد، ولي روشن بود که آنها لابي ميکردند و فشار ميآورند که به اصطلاح آدم خودشان را بگذارند. در حالي که اين شخص يک کارمند عادي بود و در تجربه کارياش به نظر نميرسيد بانک ملت با اين عظمت را بتواند اداره کند. بنابراين وقتي من مشغول کار شدم، از اول شمشير در دست نگرفتم تا همه کساني را که از قبل و در دولتهاي قبل کار ميکردند تغيير دهم، چون ميدانستم که تنها يک تعداد خاصي هستند که از طريق سياسي بالا آمدهاند.
درواقع در دولت آقاي خاتمي هم شايد چند پست بود که به قول ما سهميهاي توزيع شده بود و بيشتر مديران با صلاحيتهاي تخصصيشان بالا آمده بودند. مثلا پست معاونت خزانه در وزارت اقتصاد در آن موقع 26 سال بود که در اختيار يک نفر بود و هر وزيري هم آمده بود، ديده بود که اين آدم باصلاحيتي است از نظر تخصصي، توان کاري و تعهد، همه ويژگيهاي خوب براي يک مدير لايق را دارد؛ بنابراين، هيچ کدام از وزراي قبلي مثل من، در پي اين نبوديم که بگوييم حالا چون وزير عوض شده پس اجبارا اين شخص را هم عوض کنيم. کسان ديگري هم بودند که چنين حالتي داشتند. کساني که با ديد صرفا سياسي منصوب شده بودند، معدود بودند و آنها هم هنگام تغيير دولت، خودشان گذاشتند و رفتند.
بنابراين من با اين ديد فکر ميکردم بايد وزارتخانه را اداره کرد و لذا تغييرات کمي داشتم. به همه همکاران نيز گفتم که فضاي وزارت اقتصاد بايد فضاي کار و تلاش باشد و نه فضاي سياسي. يکي از درگيريها اين بود که اشخاصي که در دولت نهم دنبال دوختن قباي خاصي براي خودشان بودند، وقتي يک چنين وضعيتي را ميديدند، ناراحت ميشدند و بعيد نيست که در اين جهت گزارشهايي به رئيسجمهور ميدادند تا ايشان را هم تحت تأثير قرار دهند.
من در مجموع با نگاهي که داشتم، سعي ميکردم که به دولت آقاي احمدينژاد خدمت کنم و فکر کنم همه کساني که از نزديک و به طور منصفانه کار من را ميديدند، تأييد ميکردند که حضور من در مجموع در جهت ارتقاي کار دولت بود. در اين فضا، برخي از مخالفان دنبال اهداف خودشان بودند در حالي که من به دنبال نتيجهگيري بهتر بودم. خيليها به روشهاي من و ظواهر کار ايراد ميگرفتند. من فکر ميکردم با شناختي که آقاي احمدينژاد از من داشته، قاعدتا هدف از انتخاب من، پياده کردن تفکر اقتصادي من بوده در حالي که بعضي با ايرادگيريهاي نابجا صراحتا ميگفتند اگر کسي فکر دولت (مثلا کاهش دستوري سود بانکي!) را قبول ندارد پس چرا اين پست را قبول کرده است! اما همانهايي که اين سياستها را پيشنهاد ميدادند وقتي عواقب وحشتناک اين سياست، يعني افزايش تورم در سال بعد را ديدند، کاملا جا زدند. البته آن موقع ديگر من در کابينه نبودم ولي تفاوت فضاي کنوني بانکها در مورد سود بانکي با آن موقع را کاملا ميتوان احساس کرد.
• البته زماني که شما را در نشستهاي رسانهاي ميديدم، احساس ميکردم دچار يک تعارض هستيد. آيا همينطور است؟دانش جعفري: نميدانم منظورتان چيست؟ ولي من آنچه را ميگفتم، قبول داشتم. البته سعي نميکردم زياد صحبت کنم و يا اگر سياستي را قبول نداشته باشم آن را ترويج کنم و يا به دولتهاي قبلي توهين و يا حتي اشتباهات ديگران را به ويژه در مصاحبههاي جنجالي با زبان خودم توجيه کنم.
• شايد از آنچه ميگفتيد، راضي نبوديد؟دانش جعفري: نه، من هيچ موقع کار تحميلي انجام نميدادم و يا قبول نميکردم مصاحبه سفارشي انجام بدهم. سعي نميکردم چيزي غيرواقعي بگويم. خيلي از نزديکان رئيسجمهور به من ميگفتند چرا من کم مصاحبه ميکنم و ميخواستند بيشتر صحبت کنم، زيرا برداشت کلي آنها از مصاحبههاي من اين بود که اثرش خيلي خوب بوده است. حتي در يک مقطعي هم در دولت تصميمگيري شد که من به عنوان سخنگوي اقتصادي دولت، آغاز به فعاليت کنم و قرار شد هفتهاي يک جلسه مطبوعاتي بگذارم يعني همين کاري که آقاي الهام ميکند، من در بخش اقتصادي انجام دهم. منتهي بعدا با آغاز بحثهاي طرح تحول تقريبا يک روز در هفته را براي اين کار اختصاص ميدادم و هيچ فرصتي پيدا نميشد و يک اتفاق ديگر که من در مورد آن توضيح خواهم داد نيز باعث شد که کار سخنگويي را شروع نکنم. بنابراين يکي از ايرادات به من همين بود که چرا کار سخنگويي را شروع نکردهام. البته همانگونه که گفتم، در بحثهاي داخلي دولت، سعي ميکردم نقطهنظرات خود را صراحتا بگويم، مثل بحث انحلال سازمان مديريت و يا بحث کاهش دستوري نرخ سود بانکي و يا فشار آوردن بيش از حد به بانکها براي دادن تسهيلات بيشتر به طرحهاي دولت مثل زودبازده.
در مورد ظرفيت تسهيلاتدهي بانکها نيز همين اختلاف ديدگاهها وجود داشت. من نگران افزايش نقدينگي و تورم بودم، در حالي که عدهاي اين سياست را مقابله با سياستهاي دولت قلمداد ميکردند و ميگفتند چرا بانکها درصد کمي از منابع خود را براي اجراي سياستهاي دولت مثل طرحهاي زودبازده تسهيلات دادهاند و بايد بيشتر بپردازند! در هر صورت اين بحثها وجود داشت و هميشه يک عده بودند که از ديدگاههاي من خوشحال نبودند. طبيعي بود که اينگونه افراد، در مواردي نيز در کارشان موفق شوند.
• مثل آن ماجراي گزارشهاي ديوان محاسبات؟دانش جعفري: به طور کل، اين بحثها وجود داشت؛ براي مثال در جلسه معارفه من پس از رأي اعتماد از مجلس، قرار بود آقاي دکتر احمدينژاد شخصا حضور پيدا کند و در دعوتها نيز اين موضوع ذکر شده بود ولي چند ساعت پيش از معارفه اتفاقي افتاد که من نميدانم چگونه شروع شد، ولي نهايتا ايشان در معارفه نيامد. بعدا شنيدم که ايشان از مواضع من در يکي از مصاحبهها خيلي دلخور شده بود. درباره گزارشهاي ديوان محاسبات هم که پرسيديد بعد از آن داستان بيمه ايران و دستور عزل يکباره اعضاي هيأت مديره، رابطه من و آقاي احمدينژاد وارد يک نقطه عطف شد و احساس خود من اين بود که ديگر ادامه کار سخت است و بنابراين خودم به ايشان گفتم که استعفاي من را بپذيرد، چراکه احساس ميکردم قادر به ادامه کار نيستم و بنابراين به ايشان گفتم دنبال فرد ديگري باشند. البته آن سردي روابط که بعد از ماجراي گزارش ديوان محاسبات درباره بيمه ايران پيش آمد، بعدا بهبود پيدا کرد و رفتار ايشان حالت عادي پيدا کرد. ولي فکر ميکنم بعدا رگههايي از آن به اشکال ديگري بروز کرد، تا اينکه بالاخره تصميم به جابهجايي من در بهمن 86 گرفته شد.
• يعني بهمن 86؟ پس سناريو قديمي بوده است؟