كدخبر: ۴۵۱۱۴
تاريخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۷:۵۲
تعداد بازديد: ۳۹۹۳
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
پیشینه توطئه های باکو علیه تمامیت ارضی ایران
ایاز تبریزی
پیشگفتار

همه پرسي اصلاح قانون اساسي در 28 اسفند 1387 خورشیدی توسط حکومت مستقر در باکو برگزار شد .
در اين همه پرسي مردم در مقابل دو انتخاب قرار داشتند: تاييد و يا مخالفت با اصلاح بند29 قانون اساسي اين جمهوری.بر اساس قوانین موجود رای بیش از پنجاه درصدی مردم می تواند ریاست جمهوری خاندان علیف را تا آخر عمر تضمین نماید.

مهمترين تغيير در نظر گرفته در قانون جدید مربوط به لغو محدوديت در حضور يك فرد در پست رياست جمهوري بيش از دو بار است. اين تغيير عملا امكان آن را براي "الهام علي اف "، فراهم مي سازد تا ریيس جمهوري مادام العمر ایران شمالی شود.

این تغییر و تحولات در جوار مرز های شمالی ایران به همراه افزایش تحرکات زیر زمینی گروه های زیرزمینی تجزیه طلب پان ترکیست و حمایت های همه جانبه دولت باکووکشور های خارج منطقه از جمله اسراییل زنگ خطر را برای ایرانیان به صدا در آورده که لزوم هوشیاری بیش از پیش دولتمردان ایرانی و واکنش های مناسب در این راستا را اجتناب ناپذیر می نماید.

سخنان تحريك‌آميز، تجزيه‌طلبانه و ضدايراني چندی پیش «الهام علي‌اف»، درباره ضرورت تجزيه ايران و بشارت به پان ترک های خيانت‌پيشه مبنی بر این که در آينده نزديك، با اتحاد كشورهاي ترك‌زبان همسايه [منظور،با تجزیه ايران] رويدادهاي بزرگي در منطقه رخ خواهد داد، شاهدی است بر این مدعا.

با بررسی رویدادهای پس از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران در می یابیم که منطقه اران و شروان تاریخی به نادرست و به عمد به جمهوری آذربایجان تغییر نام داده شده است تا زمینه جدایی آذر بایجان واقعی از ایران در راستای اهداف استعماری تحقق یابد. لذا شایسته است با مروری برتاریخ تجزیه ایران شمالی ، به نقد اقدامات تجزیه طلبان ضد ایرانی بپردازیم.

پيشينه تاریخی مقاومت ایرانیان در برابر جدايي اران و شروان از مام میهن

منطقه شمال ارس و شرق ايروان در تاريخ كهن چند هزار ساله ايران‌زمين، همواره با نام‌هاي اران و شروان و يا آلبانياي قفقاز به عنوان بخشي از ايران شناخته شده، این در حالي است كه در همه متون کهن
بین المللی از جمله نقشه های یونان باستان و حتی اسلامی منطقه آذربايجان واقعي در همان محدوده استان های اردبيل، آذربايجان شرقي و غربي و نه منطقه ای که هم اکنون با نام جمهوری اذربایجان خوانده می شود معرفی شده است.

اران و شروان از هنگام جدا شدن از خاك ايران توسط روس‌ها پس از قرارداد شوم گلستان در1813 همواره به عنوان منطقه ايراني‌نشين تا هنگامه تغييرات نظام سلطنتي تزاري به کمونیستی حكومتي شوروي (PERSIDESKY) در بيش از صد سال با اين نام شناخته مي‌شده است.

لازم به ذکر است كه در قرارداد شوم «تركمانچاي» که در سال 1828 ميلادي و پس از جنگ دوم ایران و روس به امضا رسید، منطقه ايروان كه بعدها به نام جمهوري ارمنستان شناخته شد و منطقه نخجوان كه بين ايران و ارمنستان واقع است نيز از ايران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد.

در سال های پس از از جدایی، ایرانیان میهن پرست در مناطق اشغال شده به مقاومت خود در برابر روس ها ادامه دادند. در بین حکمرانان قفقاز ، بیش از همه، جوادخان حاکم گنجه وفاداری خود را به ایران نشان داد و ان قدر در برابر روس ها ایستادگی کرد که در پایان جان پاک خویش را نثار مام میهن، ایران نمود. جوادخان از تیره زیادلو یا زیاداوغلوی ایل قاجار بود که از زمان صفویه در این شهر سمت بیگلربیگی داشتند.

بر اساس نوشته دکتر محمدامین ریاحی "زیاد اوغلو، تیره‌ای از ایل قاجار، و به تعبیر اسکندربیگ منشی، از امرا و صوفیان و صوفی‌زادگان سلسله صفویه بودند و نزدیک به سیصد سال از اوایل صفویه تا استیلای روس‌ها به گنجه، سمت بیگلربیگی قراباغ را که مرکز آن گنجه بود داشتند.

آخرین فرد این خاندان، جوادخان پسر شاهوردی‌خان بود که در حمله سیسیانف [فرمانده روسی] به گنجه، پس از مدتی جنگ دلاورانه به همراه یک پسر خود دراول شوال 1219 هجری قمری کشته شد و روس‌ها سه روز شهر را قتل عام کردند و این کشت و کشتار برای ترساندن سایر امراء و خوانین قفقاز بود که در آینده در مقابل هجوم روس‌ها از خود مقاومتی نشان ندهند که به سرنوشت اهالی گنجه گرفتار خواهند شد. با این حادثه گنجه از دست ایران رفت. پیکر پاک جوادخان را همراه با عده‌ای از یارانش، در مسجد جمعه گنجه به خاک ‌سپردند.

اعتماد‌السلطنه، در زمینه مسجد جامع شهر اشغال شده گنجه اطلاعات جالبی به دست می‌دهد. وی می‌نویسد:
«این مسجد از بناهای شاه‌عباس اول است در سال 1015 بنا نموده ...معمار این مسجد شیخ بهائی علیه‌الرحمه می‌باشد و از روی کمال علم و استادی، طوری حیاط و دیوار مسجد را ساخته‌اند که در وقت ظهر، سایه به یک اندازه معینی از دیوار به زمین می‌افتد که فی‌الحقیقه از روی همان سایه نصف‌النهار را تشخیص می‌دهند.

 گویند روس‌ها که به سبک معمول در اروپا دستة ساعت خود را از نصف‌النهار قرار می‌دهند، در دوران پس از اشغال به این مسجد آمده، از روی سایه دیوار، ساعت خود را کوک می‌کنند و اعتمادی کامل به صحت این فقره دارند. خلاصه اگر در این مسئله آخر تردیدی باشد، در بانی مسجد هیچ تردید نیست. زیرا که خود شیخ بهائی علیه‌الرحمه تفصیل بنای مسجد را در سنگی مرتسم نموده ، بعد ظاهراً ... خراب کرده‌اند.

زیرا که معین است مسجد و منبر را قشون ... منهدم ساخته و مدتی هم به حالت خرابی باقی بوده تا در سال 1209{هجری قمری} در عهد سلطنت ... آقا‌محمدشاه قاجار... جوادخان زیاداوغلو قاجار بیگلربیگی و صاحب اختیار الگاء گنجه و قراباغ، مسجد و منبر را مرمت و تعمیر نموده است و تاریخ این مرمت و اسم تعمیر کننده در منبر این مسجد که چوب و منبت است مترسم می‌باشد.

خانواده جوادخان که پس از کشته شدن وی در زندان بودند، بعدهابه همراه چند تن از خان‌های قزلباش آزاد می‌شوند. در آغاز جنگ دوم روس و ایران (1243 ـ 1241 هـ ق) یکی از پسرهای جواد‌خان به نام اغورلوخان که روس‌ها به واسطه کمی سن، او را در سال 1218 هـ ق نکشته بودند و در این هنگام بزرگ شده بود، با روس‌ها جنگیده غالب آمد و در گنجه تسلط و استقلال یافت، ولی تمام این عملیات، از طرف او و سپاه اسیران، موقتی بود ، زیرا روس‌ها چندی بعد آمده ، گنجه را دوباره متصرف شدند و پس از اشغال گنجه از طرف روس‌ها ، طایفه زیاد اوغلو به زیادخانوف تغییر نام داده شدند. اغورلوخان پسر جوادخان و بازماندگان او به ایران آمدند و در خوی ساکن شدند که سرلشکر صادق کوپال از رجال مشهور آذربایجان در عصر مشروطیت ظاهراً از همین خاندان بود.

از دیگر سرداران ایران دوست اراضی اشغالی ایران شمالی می توان از حسینقلی خان حاکم بادکوبه (که به باکو تغییر نام داده شد)یاد کرد. مهدی بامداد می‌نویسد:

«حسینقلی خان حاکم بادکوبه از حکام وطنخواه و جدی ایران بوده و چون {دولت}ایران از سال 1218 هـ ق در جبهه‌های مختلف نواحی قفقاز سرگرم جنگ با روسیه بود، نتوانست یاری شایسته‌ای نسبت به او به عمل آورد و او را از تعرضات روس‌ها مصون و محفوظ بدارد، لکن خود او تا جایی که برایش امکان داشت در مقابل روس‌ها ایستادگی کرد.

در سال 1220 هـ ق که سیسیانوف سردار روس که در نواحی مختلف قفقاز داخل در جنگ با ایران بود، برای این که ایرانیان را در جبهه‌های گوناگون سرگرم جنگ و ناتوان کند. چند فروند کشتی جنگی با عده‌ای افسر و سرباز به گیلان فرستاد و بندر انزلی را گرفتند. لکن بعد روس‌ها در مقابل مبارزه دلیرانه گیلانیان با دادن تلفاتی چند درکشتی‌های خود نشسته، به سمت بادکوبه رهسپار شدند. حسینقلی‌خان حاکم بادکوبه برای این که مبادا روس‌ها پس از بازگشت خود از گیلان به بادکوبه آمده و صدمات و خساراتی به شهر و اهالی آنجا وارد آورند، از دولت مرکزی استمداد کرد.

فتحعلیشاه هم عسکرخان افشار ارومی را با جمعی به یاری او فرستاد. اتفاقاً پیش‌بینی حسینقلی‌خان خیلی درست و بجا بود، زیرا هنگامی که روس‌ها به نزدیکی بادکوبه رسیدند، خواستند که به آن شهر دست‌اندازی کنند. عسکرخان و حسینقلی‌خان سخت با روس‌ها جنگیدند و در این هنگام، حکام و خوانین دیگر قفقاز از قبیل شیخ‌علیخان قبه، نوح‌بیگ پسر سرخای‌خان‌لزگی و غیره با لشکریان خود به کمک حسینقلی خان آمدند و این بار سرکرده روس را منهزم کرده و او را از این حدود خارج ساختند.

سیسیانوف سردار اعزامی روسیه به قفقاز در مدت اقامت خود با اکثر خوانین و امرای قفقازیه که زیر نظر ایران بودند به مرور به عناوین گوناگون مراوده پیدا کرده و آنانرا بر علیه ایران تشویق و تسلیح می‌کرد. از جمله خوانین و حکام، حسینقلی‌خان بادکوبه‌ای بود که با او نیز بنای مراوده و مماشات را گذاشت.

حسینقلی‌خان به ظاهر با او سازش کرد. لکن در باطن جداً با اعمال او مخالف و دشمن خونی او بود. یکی از روزها، سیسیانوف طالب ملاقات وی گردید و او هم پذیرفته و ملاقات بین دو طرف در نزدیک قلعه بادکوبه صورت گرفت. در این هنگام، ابراهیم خان پسرعموی حسینقلی‌خان نیز که در آن مجلس حضور داشت... او را کشتو حسین قلی خان پس از کشتن سیسیانوف، سر و دست او را بریده به تهران نزد شاه فرستاد...

و سرانجام پس از این که بادکوبه که به تصرف روسیه در آمده بود حسینقلی خان با اهل و عیال و بستگان خود از ، در سال 1221 هـ ق به ایران آمد و مورد محبت و تفقد ایرانیان واقع شد و در تبریز ساکن گردید.

پیامد های تغییر نام اران و شروان تاریخی به نام ساختگی "جمهوری اذربایجان"

در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، و به ویژه با وعده لنین مبنی بر الغای قرار دادهای استعماری دوره تزاری (از جمله قرار دادهای گلستان و ترکمان چای) نخستین فرصت تاریخی براي بازگشت ایران شمالی به میهن عزیز ما فراهم آمد، ولي در غفلت سران بي‌كفايت قاجار براي بازپس‌گيري اين منطقه، اين ميدان،‌ عرصه تاخت و تاز امپراتوری عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرت‌هاي منطقه‌‌اي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راه‌‌اندازي كردند.

 نام‌گذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمين‌هاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونه‌اي كه بلافاصله با واكنش‌هاي تند همراه با نگراني بزرگاني ميهن‌دوست چون ملك‌الشعراي بهار و علامه دهخدا روبه‌رو شد.

اين بزرگان ایران دوست، در حالي كه دولتمردان آن روز ايران در خواب غفلت بودند، با هوشیاری و با آینده نگری صحیح در مقاله‌هاي متعددي در روزنامه‌هاي معروف آن عصر ایران همچون ((رعد»، «نوبهار» و «ايران» در فاصله سال‌هاي 1296 تا 1298 خورشيدي یاد آور می شدند که مصادره نام يكي از ولايات ايران{آذر بایجان} در آن سوي مرز و به منطقه ای که از نام دیگری در طول تاریخ بر خوردار بوده، در آينده تماميت ارضي آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز را در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد و تاریخ برای ما اثبات کرد که این گونه نيز شد.

با تشكيل حزب فاشیستی پان‌تركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليت‌هاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه در آغاز فعالیت های خودبه دنبال يافتن جايگاهي منطقه‌اي بودند، با عوام‌فريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان تاریخی بي‌مورد نشان دهند.

اين‌گونه بود كه محمدامين رسول‌زاده، از سران كميته مساوات، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 90 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كرده‌اند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم ... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات مي‌كنيم ... » (روزنامه ايران، شماره439) ـ تاريخ 26 ثور( اردیبهشت) 1298 خورشيدي

رخدادهاي بعدي اما اين را نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعه‌طلبانه و جدايي آذربايجان واقعي از ایران را با نام جعلي و ساختگی آذربايجان جنوبي در سر مي‌پرورانده‌اند و درواقع به رغم ادعاهاي رسول‌زاده، پیش بینی های امثال دهخدا و ملک الشعرای بهار درست از آب در آمدو تاریخ اثبات کرد که آن ها:
((بالفعل اثبات كردند))كه با جعل نام آذربايجان به ((مسماي)) آن{یعنی معنی و مفهوم تغییر نام آذر بایجان} نیز چشم داشته‌اند.

تشکیل جمهوری خود خوانده آذربایجان در آن سوی ارس و تشدید تهدید علیه تمامیت ارضی ایران در آذربایجان واقعی
نسل جدید ملت ایران باید به این نکته واقف باشد که توطئه سران باکو برعلیه تمامیت ارضی ایران، ریشة دیرینه‌ای دارد و دیگر اینکه علیرغم فروپاشی نظام شوروی در مرز های شمالی ایران این سیاست‌ها همچنان پیگیری می‌شود و فقط و فقط اجراکننده‌های این سیاست تغییر یافته‌اند..

پس از جا انداختن نام جعلی جمهوری آذربایجان در ان سوی مرز های ایران درسال های پس از 1918 میلادی،در مرحله بعدی تبیین و تبلیغ تئوری تجاوز کارانه و توسعه طلبانه «آذربایجان واحد» از سوی دشمنان ایران زمین مورد توجه جدی و سرمایه گذاری قدرت های بیگانه قرار گرفت.

آنها با اجرای این طرح‌ اهداف داخلی و خارجی متعددی را دنبال می‌کردند که عبارت بودند از:

1- جایگزین کردن احساسات ضد ایرانی به جای احساسات ضد روسی در بین مردم مناطق جدا شده از ایران و به ویژه مسلمانان قفقاز. کمونیست‌ها (روسها و کارگزاران آنها در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) به شیوه‌های مختلف از جمله جعل و تحریف گسترده تاریخ، این فکر ساختگی را تبلیغ می‌کردند که طی قراردادهای گلستان و ترکمان‌ چای «آذربایجان واحد!» بین تزارها و فارس‌ها تقسیم شد و برای بهره‌گیری و برخورداری مردم آذربایجان [واقعی در ایران] از مزایای زندگی کمونیستی و اشتراکی، باید آذربایجان ایران به آذربایجان شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) ملحق شود!

2- اجرای بخشی از استرتژی کلان روس ها جهت فراهم کردن زمینه نزدیک تر شدن قدم به قدم به آب های گرم خلیج فارس با تصرف و جدا سازی آذربایجان واقعی از خاک ایران.

3- ایجاد تغییرات فرهنگی در قفقاز و ایران شمالی به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامی و ایرانی . مانند مبارزه با زبان و واژگان فارسی ، نابودی مدارس دینی و پیشگیری شدید از ترویج معارف اسلامی و تربیت دین شناسان، تغییر الفبا و بیگانه کردن نسل جدید مسلمانان قفقاز از تاریخ و پیشینة فرهنگی و دینی ایرانی و اسلامی خود و هویت سازی دروغین برای آنان.

4- ایجاد گسست فرهنگی میان ایران و قفقاز و به خصوص میان ایران و مسلمانان آذری جدا شده از ایران که علی رغم جدایی جغرافیایی، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پیشینة ادبی وتاریخی جزیی از ملت ایران محسوب می‌شدند و شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی از میان آن ها برخاسته است. نکته قابل تأسف این که در سایة تغییر الفبا و سیاست‌های جدایی فرهنگی اعمال شده از سوی روس ها، امروز مردم ایران شمالی حتی توانایی روخوانی اشعار این بزرگان را که به زبان فارسی است ندارند!

5- مشغول کردن مقامات و مسوولان ایرانی به رفع خطر تجزیة مجدد ایران و به انفعال کشاندن آنان در قبال سرنوشت مردم ایران شمالی و باز پس گیری سر زمین های جدا شده از ایران.

6- استفاده از اندیشة «آذربایجان واحد!» والبته تجزیة ایران به عنوان اهرم فشار برای اخذ امتیازهای اقتصادی و سیاسی از ایران به ویژه در دوران جنگ سرد و رژیم پهلوی که حکومت ایران متکی به آمریکا بود.

سند زیر، یکی از صدها سند تاریخی مربوط به فعالیت های انجام شده توسط ضد ایرانیان آن سوی ارس برای تشکیل به اصطلاح آذربایجان واحد است که در کتاب«اسناد روابط ایران و شوروی در دورة رضاشاه / 1304 ـ 1318 هـ. ش» توسط سازمان اسناد ملی ایران به سال 1374 چاپ شده است.

این سند گزارش کنسولگری ایران در ایروان به اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجة ایران است که در تاریخ 14 آذر 1305 هجری خورشیدی نوشته شده و در صفحات 12 و 13 کتاب ، متن این سند بدین قرار است: اداره دویم سیاسی، سواد راپرت قنسولگری ایروان، 14 آذر 1305{ خورشیدی}، نمرة 1810

«از قرار اطلاع خصوصی که به این قنسولگری رسیده، چندی است در آذربایجان قفقاز کمیته‌ای تشکیل شده که مرام آنها یکی نمودن آذربایجان ایران با آذربایجان قفقاز است. به عبارت اخری کمیتة مزبور در تحت این عنوان که چون اهالی آذربایجان ایران و قفقاز هر دو از طایفة مغول [؟!] بوده، قومیت و ملیت آنها یکی است و به کلی از ملت فارس مجزا می‌باشند. لذا می‌بایستی این دو قسمت باهم متحد گشته، یک حکومت جمهوری شوروی تشکیل دهند و برای نیل به این مقصود هم کمیتة مزبور مشغول عملیات شده، در هر یک از حکومت‌های متحده قفقازیه مثل تفلیس، ارمنستان، نخجوان و غیره شعبه تشکیل داده، همه وقت مبلغین نیز با وجه به تبریز اعزام می‌دارند.

چندی قبل هم شخصی مرسوم به کریم کریم اف را با یک نفر زن یهودیه و مقداری وجه برای تبلیغ به تبریز اعزام داشته بودند که مشارالیه چندین کرت به تبریز رفته و مراجعت کرده است. نظر به اهمیت موضوع حسب الوظیفه مراتب را به عرض رسانده، ...»

به هر روی توطئه های انجام شده در اذر بایجان واقعی که سال ها پیش تر از این با نام‌گذاري غیر واقعی و ضد تاریخی" جمهوری آذربایجان" برای سرزمین های اران و شروان تاریخی بستر سازی شده بود،در سال 1945میلادی(1324 خورشیدی) حتي به اشغال و جدايي يك ساله آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز از ايران منجر شد که با همت ميهن‌دوستان ايراني، این قايله تجزيه‌طلبان با شکست رو به رو شد.

در جريان غائله آذربايجان در ايران (1325 ـ 1324 ش) که به جدایی آذربایجان واقعی از ایران انجامید، ميرتيمور يعقوب اف، وزير امنيت آذربايجان شوروي ( ایران شمالی ) به دستور ميرجعفر باقروف، دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، از عوامل تعيين‌كننده حركت « فرقه دمكرات آذربايجان» در ايران بود و با سران «فرقه دموکرات آذربایجان» (پيشه‌وري، دانشيان، پادگان، كاويان، جهانشاهلو و ...) تماس مستقيم داشت.

او در جريان تصفيه‌هاي زمان خروشچف از مسووليت‌هاي دولتي و حزبي بركنار و مدير يكي از تعاوني‌هاي دولتي كشاورزي (ساوخوز) در شهر گنجه (كيروف آباد دورة شوروي) شد.

از دیگر نام های مشهور ان سوی ارس می توان به حيدرعلي اوف ،پدر الهام علیف که بعد ها رییس حکومت باکو شد اشاره کرد که در طول سال های 1987 ـ 1965 در پست‌هاي معاونت و رياست كا . گ . ب و سپس دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و بعدها در مقام عضويت پوليت بوروي حزب كمونيست و معاون اول نخست‌وزير اتحاد شوروي نقش اساسي و تعيين‌كننده در تنظيم و هدايت عمليات اطلاعاتي و جاسوسي شوروي و به ویژه فعالیت های تجزیه طلبانه در ايران داشت که با شكست توطئه‌هاي براندازي و جاسوسي حزب توده در ايران، علي‌اوف نيز موقعيت سابق خود را از دست داد.

دومين فرصت تاريخي بازپس‌گيري سرزمين‌هاي آن سوي ارس به مام ميهن، در آستانه فروپاشي شوروي سابق در ژانويه 1991 بود كه متأسفانه این بار هم ايرانيان از اين فرصت تاريخي استفاده نكردند؛ واقعه معروف 31 دسامبر 1990 و سرازیر شدن مسلمانان آذری از آن سوی ارس به سوی مرزهای ایران ، تبلور آرزوی تاریخی مردم مظلوم ایران شمالی بود . ایرانی تبار های های آن سوی ارس گروه گروه در کنار مرزهای ایران وکرانه ارس تجمع کرده و با شعار های الله اکبر ، لا اله الا الله همبستگی خود را با ایرانی ها ابراز داشتند . صدها تن از عاشقان ایران بی واهمه خود را به امواج سرد ارس می زدند تا بوسه بر خاک ایران بزنند و با برادران دینی خود در این سوی ارس هم آغوش شوند.

اکنون که بعد از گذشت سال ها آن واقعه عظیم را به یاد می آوریم ، به راستی بر این که ایرانیان نتوانستند طرح و تدبیری بیاندیشند تا زمینه را برای پیوستن دوباره ایران شمالی به میهن ایران مهیا کنند حسرت میخوریم. البته نباید از این نکته غافل شد که ایران آن روزها تازه از جنگ فارغ شده بود و با توجه به این که عمده توان کشور سرگرم سازندگی مملکت شده بود در هنگام ان واقعه و فرصت تاریخی ایرانیان موفق نشدند ابتکار عمل را دست گیرند و بستر لازم را برای پیوستن مردم ایران شمالی به سرزمین اصلی خود ایران فراهم کنند.

جالب است بدانیم که حیدر علیف ریس جمهور پیشین دولت باکوو پدر الهام علیف در آن مقطع تاریخی از خلا اعمال قدرت ایران نهایت سوء استفاده را نمود و در حرکتی فرصت طلبا نه و گمراه کننده به منظور تحریف این خیزش ایرانگرایی مردم مظلوم ایران شمالی ، روز 31 دسامبر را به عنوان روز همبستگی آذری های جهان اعلام کرد !!!

پس از ان بود که آمریکا ، اسراییل و انگلستان با کمک های همه جانبه و تقویت جریان پان ترکیسم به سر دمداری رییس جمهوری شووینیست و ضد ایرانی وقت دولت باکو به نام ابو الفضل ایلچی بیگ ، سعی و کوشش فراوانی کردند که نه تنها خیزش اسلامگرایی و وحدت با ایران را در ایران شمالی تضعیف نمایند بلکه مزدوران پان ترکیست خود را علیه ایران واسلام به گسترش فعالیت وادارند ...

این گونه بود که در خلا وجود ایران در ان سوی ارس دولت باکو با پشتیبانی کشور هایی چون تركيه، آمريكا و اسرایيل و پشتيباني لابي‌هاي صهيونيستي آمريكايي فشارها و تهديدهاي گوناگون خود را عليه تماميت ارضي ايران در ساال‌هاي اخير گسترش داده اند.

در زیر بخشي از تحركات خصمانه سال های اخیر دولتباكو را با هم مرور می کنیم:

1-تجهیز و پشتيباني همه‌جانبه گروه‌هاي تجزيه‌طلب آذري با پوشش گروه های هویت طلب و حمايت رسانه‌هاي همگاني باكو، شبكه‌هاي تلويزيوني، راديويي و ماهواره‌اي
.
2-تحركات خصمانه در مرزهاي دو كشور، از جمله نصب و راه‌اندازي دوربين‌هاي ديد در شب ـ نصب رادارهاي جاسوسي و رزمايش‌هاي متعدد نظامي.

3-تجاوز به محدوده آب‌هاي ايران و حوزه‌هاي نفتي ايراني درياي مازندران از جمله حوزه البرز و تغيير نام اين حوزه به (( آلو)).

4-در پيش گرفتن موضع خصمانه دايمي نسبت به حقوق تاريخي و خدشه‌ناپذير ايران در درياي مازندران به ويژه سهم ملي 50 درصد ايرا نیان از اين دريا.

5-رفتارهاي هيجاني و كينه جویانه و دامن زدن به دشمني با سایر ايرانيان با تلقين و تبلیغ وجود هويت جداگانه و غيرايراني به آذري‌هاي ايراني، از جمله شاهنامه سوزی و توهین به بزرگان علم و ادبی فارسی

6- مصادره چهره‌هاي تاريخي و فرهنگي ايران زمين از جمله بابك خرم‌دين، شهريار، نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، مولوي و حتی شهریار نه به عنوان مشاهير فارسی زبان ایرانی بلکه به عنوان مشاهیر ترک!!!.

7-تحت فشار قرار دادن كميسيون دايمي سازمان ملل متحد و جمع پارلمان اروپا در راستاي ناميدن ملت آذربايجان به عنوان ملت تجزيه ‌شده به منظور آماده كردن بستر مناسب براي اجراي برنامه‌‌هاي شوم صهيونيستي تجزيه شمال غرب ايران در راستای اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا.

این اقدامات خصمانه در حالی صورت گرفته که ايران به عنوان یک کشور اسلامی و ولي نعمت و مام ميهن سرزمين‌هاي آن سوي ارس تاكنون اقدامات مثبت بي‌شماري را در حمايت از مسلمانان آن منطقه داشته است كه از ان جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

1ـ پناه دادن به هزاران پناهجوي آذري در جنگ قره‌باغ.

2- فرستادن سوخت رايگان و تأمين برق و گاز رايگان به جمهوري نخجوان كه هيچ مرز مشتركي با جمهوري آذربايجان ندارد و تنها ارتباط آن از راه ايران امكان‌پذير است.

3- در اختيار گذاردن راه‌هاي مواصلاتي ايران براي انتقال كالا و مواد غذايي از باكو به نخجوان

این حسن نیت ایران تاکنون نه تنها واكنش مثبتي از دولت باکو را در پی نداشته بلكه همواره با حرمت‌شكني و گستاخي مقامات جمهوري آذربايجان و عوامل نفوذي آن ها علیه ایران و شهر وندان ایرانی همراه بوده است..

پیشینه عقیدتی عوامل اجرایی دشمنان ایران در آذربایجان

پیشینه فعالیت های هویت طلبان پان ترکیست نشان می دهد که آنان با نگاهی متحجرانه، نژادی و توتم پرستانه ،گرگ خاکستری (بوز گورد) را به عنوان سمبل اعتقادی خود معرفی می نمایند و در اندیشه های ترکمنان پیش از اسلام و مغولان آ ن سوی جیحون عقب گرد کرده اند.

براساس باورهای آلتایی-مغولی، توتم گرگ خاکستری روح محافظ شخص تورک بوده و چنین عقاید وباورهای مشرکانه که همگی ریشه در سنت های عقب افتاده ی،قبیله ای سرزمین های ماورای قفقاز دارد . بنابر این ایدئولوژی پان ترکیسم با اصول یکتاپرستی نیز تضاد آشکار دارد و بر اساس مبانی اسلام تفکری باطل تلقی می شود.

این گونه است که حتی عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی ، همنوا با اهداف اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را این گونه اعلام می دارد:
"ترکمنستان سرزمین پدری ماست، نژاد،زبان و دین ما یکیست و ملت واحدی هستیم که در دولت های متعدد زندگی می کنیم . "

آنچه که می توان از اندیشه های الحا دی پان ترکیست ها دریافت،تقدس سه"پارادایم"و محوراصلی است :
الف – سرزمین "مقدس"= ترکستان یا توران بزرگ
ب – زبان "مقدس"= ترکی
ج - نژاد واحد و"مقدس"= ترکی

بنابراین اید ئولوژی پان ترکیسم با توجه به مولفه های آشکار آن در تضاد با اسلام و یکتاپرستی قرار دارد و جالب است که پانترکیست ها با تشکیک در حدیث معتبر حضرت رسول اکرم(ص) که در آن با اشاره به سلمان فارسی بر دست یابی پارسیان به دانش ، ولو در ستاره ثریا تاکید کرده را، ساخته و پرداخته شوینیزم(نژاد پرستی) فارس می دانند!!.
این استنباط غلط دشمنان حضرت رسول، در حالی صورت می گیرد که منظورحضرت رسول(ص) قوم باستانی پارس نبوده،بلکه مردمان سرزمین پارس یا پرشیا (ایران زمین) بوده که تا عصر ساسانیان به عنوان یک امپرا توری جهانی اقوام مختلف را در بر می گرفته است.

بنابر این این تحریف آشکار جز فریب اذهان ساده جوانان متعصب قوم گرا چه می تواند باشد ؟

نگاهی به ادعاهای بی پایه دشمنان ایران زمین در باره اصل های 15 و 19 قانون اساسی

اساسا ساختاری که پانترکیست ها حهت تجزیه ایران زمین بنا کرده اند بر ستون های نژادی و گسترش احساس تنفر از ایرانیت و آریایی بودن می باشد و لذا از دید گاه آن ها،تخریب هر کدام از این ستون ها به منزله خرابی کل ساختار و نابودی کامل آن است.

پانترکیست های افراطی(بوزگوردی)که با دیدگاهی کاملا غیر علمی و صرفا احساسی و نژاد پرستانه عمل می کنند،براساس تعالیم دشمنان ایرانی در آن سوی مرزها با رویکرد و هدفی نژاد پرستانه در مقیاس کلان،دستیابی به سرزمین واحد برای ترک های عالم و تشکیل به اصطلاح "توران بزرگ" و در مقیاس محلی و منطقه ای به طورعلنی، جدا کردن شمال غرب ایران را با ابداع نام آذر بایجان جنوبی مطالبه می کنند و در حقیقت تجزیه ایران را در سر داشته و دنبال می نمایند.

از سوی دیگرپانترکیست هانی که به ظاهر صرفا رویکردی فرهنگی به بیگا نه ( دولت های مستقر در باکو و آنکارا)دارند ، با بهانه های واهی و حرمت شکنی علیه سایر اقوام ایرانی از جمله کرد های غیور و هم میهنان ارمنی از این که بیش از دو سوم استان آذر بایجان غربی کرد نشین است ابراز گلایه می کنند!! اینان همواره با مورد اتهام قرار دادن کرد ها و ارامنه در آذربایجان غربی ، خواهان ترکی شدن کل منطقه آذربایجان غربی و شرقی می باشند!

یکی از تبلیغات گسترده ای که پانترکان بر آن پای می فشارند ،چه آن ها که بنا به ملاحظات محافظه کارانه، خود را هویت طلب معرفی می نمایند و چه آن هایی که شعار هویت طلبی را پلی می دانند برای دست یابی به رویا و آرزوی آخرشان که همانا تجزیه ایران است ،اعتراض به عدم اجرای اصول۱۵ و۱۹قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد.


در حالی که می دانیم هدف اصلی هویت طلبان از بازگویی اصل۱۵و۱۹قانون اساسی،به واقع چیزی به جز هدف نهایی دیگر پان ترکان یعنی ایجاد یک سرزمین واحد با زبان رسمی ترکی که جمهوری خود خوانده آذر بایجان را با خاک ترکیه هم مرز نماید نیست ، طوری نمایش می دهند که گویی در این اصول قانون اساسی جمهوری آذر بایجان درج شده که اساسا آذری هاباید یک زبان دیگری داشته باشند ونهایتا باید پان ترکیسم پیشه کنند.!!

پانترکیست ها ادعا می نماید با استناد به اصل 19 قانون اساسی از نظررنگ، نژاد وزبان مورد تبعیض قراردارند در حالی که یک بار مطالعه این اصول ، نا درست بودن ادعای اینان را به اثبات می رساند.

اصل15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید:

- زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است.

ودر اصل ۱۹ نیز آمده است:
- مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد،زبان ومانند این ها سبب امتیاز نخواهد بود.

پس مشاهده می گردد که:
1- زبان مشترک و خط رسمی مردم ایران مطابق اصل ۱۵، فارسی می باشد که پانترکیست ها اساسا بدان معتقد نیستند .همانگونه که می دانیم بعضا خط را هم تغییر داده و از الفبای لاتین روسی همان گونه که در جمهوری آذربایجان (ارّان-ایران شمالی)به کارمی رود بهره می گیرند.

2 - زبان های غیر فارسی بر اساس این اصل قانون اساسی "محلی و قومی"شمرده شده و نه زبان ملی.

3 ـ آیا آذری ها در آذربایجان و دیگر نقاط کشور ،تنها و تنها با یک زبان و آن هم با یک لهجه مشخص صحبت میکنند. مثلا تکلیف گویش های تاتی و تکلیف کردها و ارامنه ارومیه و تبریزچه می شود ؟کردهای کرمانجی درخراسان ویا ترک های قشقایی استان فارس با لهجه خود چه کنند؟

پرسش عمده دیگر این است که کدامیک از لهجه های ترکی آذری برگزیده و بر تر از دیگری است؟می دانیم لهجه ترکی آذری در تبریز با لهجه اردبیلی یا ارومیه ای متفاوت است.آذری های ساکن تهران چه کنند ؟ آذری زبان های مازندران،گیلان و خراسان یا کردهای تهرانی ،مازندرانی یا خراسانی چه باید بکنند ؟

بنابراین تعصب منطقه ای زبانی مثلا در آذربایجان غربی به عنوان مهم ترین استان چند قومی و چند زبانی کشور منجر به کشمکش و تنگنا های زیادی خواهد شد و به طور کلی آموزش و پرورش زبان مادری، در سرزمین های چند قومی-چند لهجه ای و چند زبانی ،امری ناممکن و ناشدنی است که بدین روی برای دولت ایجاب می نماید که زبان رسمی ملی فارسی را با جدیت در این منا طق توسعه دهد.

با وجود این لازم به ذکر است که بر خلاف ادعاهای تجزیه طلبان به اصطلاح هویت طلب، هم اکنون در ایران"مطبوعات و رسانه های گروهی" متعددی به زبان های قومی و خصوصا آذری وجود داشته و منعی برای آنان وجود ندارد و بر اساس همین امر بوده که این افراد اندیشه های خود را ازادانه منتشر مینمایند.

این در حالی است که باید به پان ترکیست ها گوشزد کرد که در دولت باکو به عنوان تغذیه کننده مالی و معنوی آن ها تالشی های فارسی زبان حتی اجازه سخن گفتن و نشر کتاب و شعر و... به زبان تالشی ندارند. در حالیکه در ایران اصلا چنین محدودیت هایی برای آذری زبان ها و دیگران وجود ندارد.

4 - مفاد اصل۱۹به صراحت بیان می دارد که ،اقوام ایرانی را به صورت ملت مستقل نگاه نمی کند بلکه آنان را قوم و قبیله می داند و نه ملیت جداگانه .بنابراین اگر هویت طلبان پان ترکیست اصل ۱۹قانون اساسی را ملاک خویش قرار داده اند ، مطابق این اصل ملیت جداگانه برای آذری های ترک زبان درست نمی باشد.

از طرفی کدام شواهد نشان میدهد آذری ها نسبت به دیگر ملل تحت تبعیض قرار داشته یا دارند. درحالی که اکثر دولتمردان دوره های مختلف تاریخی ایران بعضا آذری بوده اند و در نظام های حکومتی کشور نقش همیشگی داشته وبسیاری از وزیران پیش و پس از انقلاب آذری بوده اند،آذری ها همواره در بازار تهران نقش موثر دارند، شهریار بزرگترین شاعر پارسی گوی نوغزل سرای معاصر آذری بوده وانکار نمی توان کرد که حضور و تاثیر گذاری آذری ها در قشر های مختلف جامعه ایرانی به مراتب از تاثیر گذاری برخی دیگر چون مازندرانی ها،گیلکی ها،کردها، بوشهری هاو لرها بیشتر و ملموس تر بوده است.

بنابر این ادعا های مو جود در باره این تبعیض را هیچ اشارتی نیست و زبان فارسی نیز همان گونه که بدان اشاره شد، اصولا ربطی به قوم خاصی نداشته و ارتباطی با مردم استان فارس و شیراز ندارد که فارس ها را به خاطر زبان فارسی مقصر تبعیض بدانیم.

جایگاه منطقه فارسی زبان تالش –مغان در آن سوی ارس

تالش‏های ایران شمالی در دهه های اخیر تحت فشارها و محدودیت‏های شدیدی از سوی رژیم باکو قرار گرفته‏اند، تالش‏های شمال ارس که جمعیت آن ها بین یک تا یک و نیم میلیون نفر می‏باشد، از اقوام اصیل ایرانی هستند و در ایران نیز بیشتر در غرب گیلان و شمال استان اردبیل و دشت مغان زندگی می کنند. زبان تالشی از گروه زبان های ایرانی و شباهت بسیاری به زبان فارسی داشته و با آن هم خانواده است.

شهر لنکران مرکز منطقة تالش‏نشین آن سوی ارس است. تالش‏ها، پس از انعقاد عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای و به خصوص در دوره حاکمیت کمونیسم، تحت فشارها و آزارهای دایمی قرار داشته‏اند. پس از فروپاشی کمونیسم و حاکمیت رژیم پان‏ترکیستی و ضداسلامی بر ایران شمالی، فشارها و آزارها بر تالش‏ها افزونتر شد.

 رژیم باکو به طور رسمی ایدة ضد اسلامی پان‏ترکیسم و پان‏آذریسم را تبلیغ و ترویج می‏کرد و به تالش‏ها به دیدة‌ «قوم بیگانه» نگاه می‏کرد. بر اثر ستم‏های تاریخی و تشدید این ستم‏ها پس از فروپاشی شوروی، تالش‏ها بپاخاسته و با رهبری «ژنرال علی‏اکرام همت‏اف» حکومت مستقل «جمهوری تالش ـ مغان» را به مرکزیت لنکران تشکیل دادند.

 این حکومت از سوی ارتش باکو مورد حمله قرار گرفت و رهبر آن که قهرمانانه مقاومت کرده بود، دستگیر و زندانی شد. مدت زندان وی 12 سال به طول انجامید و درنهایت با کوشش‏های سیاسی تالش‏ها از زندان آزاد شد، در حالی که بر اثر 12 سال زندان وتحمل شکنجه‏ها درمعرض مرگ قرار داشت. رژیم باکو تابعیت شهروندی را سلب کرد و رهبر تالش‏ها مجبور شد از کشور خارج شده و فعالیت‏های خود را برای احقاق حقوق ابتدایی تالش‏ها در خارج ادامه دهد.

رژیم باکو که به صورت رسمی «پان آذریسم و سکولاریسم» را به عنوان ایدئولوژی ملی! (دولتی) اعلام کرده و از معرفی اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی خودداری ورزیده است، همواره از سوی تالش‏ها که مسلمانانی عملگرا هستند، نگران می‏باشد و به همین جهت طی سال های گذشته، اقدامات متعددی برای تضعیف تفکر دینی و ایجاد فاصله میان دین و تالش‏ها در منطقة تالش‏نشین انجام داده است. به دلیل همجواری تالش ـ مغان با ایران، آمریکا و اسراییل نیز علاقة به خصوصی به این مناطق نشان می‏دهند.

هیأت های آمریکایی و اسراییلی یکی پس از دیگری به این مناطق گسیل می‏شوند و با ایجاد مراکز مختلف ، تفکر ضد اسلامی را در میان تالش‏ها تبلیغ می‏کنند. درمناطق تالش‏نشین، آمریکایی‏ها و اسراییلی‏ها با پوشش‏هایی نظیر راه‏سازی، کشاورزی، فعالیت‏های بشردوستانه و ... حضور دارند. آمریکایی‏ها هر سال تعدادی از دانشجویان و دانش‏آموزان تالش را گزینش کرده و آنها را تحت آموزش قرار می‏دهند. همچنین گروه های وهابی نیز که از سوی شیوخ مرتجع عرب حمایت می‏شوند، اخیراً فعالیت‏هایی را در منطقة تالش ـ مغان آغاز کرده‏اند. اما همة این اقدامات نتوانسته است در رویکرد عمومی تالش‏ها تأثیر بگذارد.

رژیم باکو تالش‏ها را به عنوان قومی ایرانی و خطرناک تلقی می‏کند و انواع محدودیت‏ها را در حق آنها روا می‏دارد. منطقة‌ تالش ـ مغان جزو مناطق بسیار عقب ماندة ایران شمالی می‏باشد و اکثر روستاها و بخش‏های این مناطق از خدمات برق، گاز، راه، آب آشامیدنی بهداشتی محروم هستند. پس از فروپاشی و با گذشت 18 سال از تشکیل دولت باکو، در این مناطق هیچ توسعه قابل توجهی صورت نگرفته است. رژیم باکو با انجام این گونه اقدامات، کوشش دارد تا تالش‏ها مجبور شوند به مناطق دیگر ایران‏شمالی و باکو مهاجرت کنند.

تالش‏ها در ساختار دولتی رژیم باکو نیز جایگاهی ندارند و هیچ یک از وزیران و مقامات ارشد و حتی مدیران میانی در دستگاه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی از قوم تالش نمی‏باشند. علاوه بر این ، انتشار مطبوعات و کتاب به زبان تالشی ممنوع است. تکلم به زبان تالشی در رادیو و تلویزیون نیز ممنوع می‏باشد و هیچ برنامه‏ای به این زبان پخش نمی‏شود.

رژیم باکو که در حمایت از تجزیه طلبان ایرانی پی‏درپی از دموکراسی و آزادی مطبوعات و بیان دم می‏زندتنها به نشریات ضد اسلامی در باکو اجازه انتشار می دهد تا درباره پیامبر اسلام، اهل بیت(ع)، مراجع تقلید و تشیع مقالات اهانت‏آمیز منتشر ‏کنند.در حالی که در قبال مسلمانان مظلوم تالشی برخورد دوگانه ای را تدارک دیده است.

اخیراً نخبگان تالش برای نخستین بار پس از سقوط «جمهوری تالش ـ مغان» اقدام به انتشار نشریه‏ای به نام «تالشی صدو» (صدای تالش) کردند. شماره نخست (صدای تالش) به سردبیری «نوروز محمداف» منتشر شد. در این نشریه از درج مطالب سیاسی و انتقادی پرهیز شده و تنها اخبار و مطالب ادبی به زبان تالشی درج شده بود.

 به دنبال انتشار این نشریه، در حالی که مقامات باکو همواره مدعی هستند که اقوام ساکن در ایران شمالی از آزادی برخوردار هستند و می‏توانند نشریه و کتاب منتشر کنند، رژیم باکو دستگیری گستردة نخبگان و فعالان فرهنگی تالش را آغاز کرد و «نوروزمحمداف» (سردبیر صدای تالش) از نخبگان و چهره‏های فرهنگی شاخص تالش‏ها که از شهرت علمی در ایران، روسیه و مراکز تحقیقی جهان برخوردار است، دستگیر و زندانی شدو برخی دیگر از نخبگان و فعالان فرهنگی تالش نیز که درانتشار نخستین شماره به معنای صدای تالش همکاری داشتند، نیز دستگیر و زندانی شدند.

مقامات رژیم باکو از اعلام اتهام دستگیرشدگان خودداری می‏کنند، اما تالش‏ها و افکار عمومی می‏داند که تنها جرم دستگیرشدگان این است که تالشی هستند و جرات کرده‏اند برای نخستین بار طی چهارده سال اخیر و در دورة‌ حکومت علی‏اف‏ها نشریه‏ای به زبان تالشی (فارسی) منتشر کنند.

در حقیقت می‏توان گفت که رژیم باکو، تالش ها را در محاصرة اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار داده و گام به گام و به تدریج پروژة‌ نسل‏کشی تالش‏ها را اجرا می‏کند. این نسل‏کشی سفید (بدون خونریزی) به گونه‏ای طراحی شده است که می‏توان پیش‏بینی کرد پس از پنجاه سال دیگر اثری از قوم تالش در ایران شمالی باقی نماند و نسل‏کشی تالشی‏ها با موفقیت پایان یابد.

زبان فارسی، پیوند دهنده اقوام ایرانی

بی تردید زبان پارسی به عنوان یکی از ریشه دار ترین زبان های شناخته شده دنیا از آغاز استقرار تمدن ایران زمین اقوام مختلف کرد،لر،آذری،گیلکی،مازندرانی،سیستانی،بختیاری،کرمانی،عرب،بلوچ،خراسانی و.. را در داخل و اقوام بزرگ تاجیک،سغدی،خوارزمی، تالشی،کشمیری،بحرینی،اوستیایی و... را در خارج مرز های فعلی ایران در پهنه تمدن و فرهنگ پرشکوه ایران بزرگ گرد هم آورده است.

مردم ایران بر اساس یک مدارای تاریخی، هیچ گاه نگاهی نژادی به موضوع زبان رسمی و ملی کشور نداشته اند. آن ها با زبان ها ی محلی خود نیز می توانستند تکلم کنند، ولی زبان غیر نژادی فارسی را به عنوان زبان مشترک برگزیدند.چرا که اصولا میهن دوستی ایرانی نه تنها هیچ گاه معطوف به نژادپرستی نبوده و نخواهد بود، بلکه مولفه های کهن مذهبی و انسان دوستانه آن مطابق با منشور جهانی حقوق بشرکورش، مبتنی بر احترام به اقوام و ملل دیگرو حتی تامین اجتماعی همگان بوده است.

این گونه است که از میان گویش های مختلف این سر زمین این تنها و تنها زبان فارسی بوده که در طول قرن ها و حتی در سلسله های متعدد حکومتی ترک زبان تاریخ ایران به عنوان زبان ملی و رسمی کشور شناخته شده است.

بنا بر این بر خلاف تبلیغات ضد ایرانیان ترک گرا، فارس یک نژاد نیست و زبان فارسی نیز تنها متعلق به مردم استان فارس ایران نبوده و نخواهد بود بلکه زبان مشترک همه مردم ایران و ازهمه اقوام مختلف است که در کنار یکدیگرملت بزرگ ایرا ن را شکل داده اند بنا بر این ابداع واژه پان فارسیسم یعنی تعلق نژادی به فارس ها بسیار بی معنا و غیر علمی است که تنها جهت سر پوش نهادن به اقدامات غیر اخلاقی و غیر انسانی جدایی خواهان پان ترکیست قابل ارز یابی است.

هم اکنون نیز زبان فارسی به عنوان پیوند دهنده همه اقوام ایرانی و مهم ترین عامل وحدت ملی می باید بیش از پیش مورد حمایت مسوو لان و رسانه های همگانی قرار گیرد چرا که نوک پیکتن تجزیه طلبان ضد ایرانی محو و نابودی این زبان را هدف گرفته است چرا که با تضعیف این زبان یکی از عوامل مهم هویت و یکپارچگی ملی ایرانیان در معرض تهدید واقع خواهد شد.

پايان سخن اين که:

1- با آنچه که رفت گوشه اي از تصوير سياهي که پان ترکيست هاي تجزيه طلب براي پاره پاره کردن ايران عزيز تدارک ديده اند هويدا شد و اين که اين اقدامات ريشه در استراتژي هاي بلند مدت باکو و آنکارا دارد. بي ترديد تا زماني که ايدة ضداسلامي «پان ترکيسم و پان آذريسم» به عنوان ايدئولوژي دولتي از سوي رژيم باکو ترويج مي‏شود و از سوي ديگر، ادامه حکومت موروثي استبدادي خاندان عليف در قالب اين شعارها به غارت منابع کشور و چپاول ثروت هاي عمومي مشغول است، طبيعي است که تقابل ميان مردم ايران شمالي (اعم از آذري، تالشي، لزگي، آوار،ارمني و ...) با رژيم استبدادي مرکزي باکو ادامه يابد. و در اين ميان تالش‏ها و تات ها بيش از هر قوم ديگري در ايران شمالي تحت ستم قرار دارند. زيرا آن ها به زبان فارسي (تالشي) حرف مي‏زنند.

2- بر اساس اصول 15 و 19 قانون اساسي جمهوري اسلامي بر خلاف تبليغات تجزيه گرايان به اصطلاح هويت طلب زبان فارسي به عنوان پيوند دهنده همه اقوام ايراني يکي از عوامل اصلي يکپارچگي ملي تلقي مي شود که در حفظ و صيانت آن همه اقوام ايراني بايد کوشا باشند.

وضعيت کشور هاي همسايه در برابر ايران جايگاه مترقي کشور ما را در اين زمينه به خوبي نشان مي دهد. به طور مثال بايد ديد وضعيت کردها با جمعيت 30 ميليوني در کشور ترکيه چگونه است آيا آن ها مي توانند آزادانه به زبان کردي سخن گويند؟ مطبوعات ترکيه مي توانند به کردي مطلب بنويسند وتحصيل خود را به زبان کردي فرا گيرند؟آيا اصولا کسي مي تواند آزادانه اعلام نمايد که کرد است؟ و در مثال ديگر در بحرين با بيش از 80 در صد جمعيت فارسي زبان اوضاع چگونه است؟ آيا آنان نيز مي توانند آزادانه زبان فارسي را در مطبوعات و راديو تلوزيون به کار گيرند و به زبان فارسي تحصيل نمايند؟

3- قريب دويست سال است که 17 شهر قفقاز که ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان امروزي) نيز بخشي از آن است ، از ايران جدا شده است . از همان زمان جدايي ، حرکت ايران گرايانه ان مردم در ادبيات و شعر شاعران آنسو و اين سوي ارس انعکاس داشته است . علاوه بر اين پيوند هاي تاريخي ، ديني ، فرهنگي و قومي مردم آن سامان به ايران بوده است و از اين رو ست پيوسته در دوران تزار ها و کمونيست ها ، روس ها کوشيده اند تاريخ ، دين و فرهنگ مردم مسلمان ايراني در شمال ارس را تحريف کرده و از تاريخ ، فرهنگ و دين ايراني ها جداکنند.

 اين حرکت در ادبيات و آثار نخبگان آذري ايراني نيز انعکاس داشته است . چنانکه در اشعار مرحوم استاد شهريار نيز ابيات فراواني در توصيف قفقاز و باکو ، پيوستن آذري هاي جدا شده به ايران ،و درباره دعوت از مردم غيور قفقاز براي قيام عليه کفر و استبداد وجود دارد . متاسفانه اين حرکت فقط در ادبيات و کتاب هاي تحقيقي و تاريخي بازتاب و بروز داشته و به صورت يک حرکت عملي و اجتماعي فرصت ظهور نيافته است.

4- آذري هاي ايراني که از ميان آنها مردان بزرگي مانند شيخ محمد خياباني، ثقه¬الاسلام، ستارخان، شهيد باکري و … برخاسته و تا پاي جان از اسلام و تماميت ارضي ايران و آزادي آن دفاع کرده¬اند، مي¬توانند ايراني تباران آن سوي ارس را که تا 186 سال پيش شهروندان ايران بودند، از چنگال ستمگران رها کنند.

اگر چه دولت باکو رقم واقعي جمعيت فارس زبان ها ي ايران شمالي را مخفي نگاه مي دارد ، اما براندا شفر ، پژوهشگر امريکايي ، تعداد تاتها را حدود سيصد هزار تن تخمين مي زند که مورد تبعيض رسمي قرار دارند.به نوشته وي تعداد تالشها حدود يک ميليون و سيصد هزار تن مي باشد که در مناطق آستارا ، لنکران ، ساليان ،يارديملي ، لئريک و...سکونت دارند . تعداد لزگي ها نيز بيش از هشتصد هزار تن مي باشد که در قسمت هاي شمالي ايران شمالي سکونت دارند.

طبق اعلام رسمي دولت باکو ، امروز تعداد ارامنه ساکن در باکو و ديگر شهرها حدود سي هزار نفر مي باشد.همچنين پانصدهزار نفر روس و از اقوام ديگر مانند کردها در ايران شمالي زندگي مي کنند . با بررسي اين نکا ت ، و اگر اعلام رسمي مقامات باکو داير بر هشت ميليون نفر بودن جمعيت ايران شمالي را صحيح تلقي کنيم ، روشن مي شود که امروز تعداد جمعيت آذري زبان ساکن در ايران شمالي از سه ميليون و پانصد هزار نفر فرا تر نمي رود. بنا بر اين با توجه به اين که تالش‏ها نيز مانند ديگر اقوام ايران شمالي هويت ايراني و پيوندي تاريخي با ايران دارند، به نظر مي‏رسد، حمايت معنوي و فرهنگي از تالش‏هاي مظلوم ايران شمالي وظيفه فرد فرد ما ايراني‏هاست.

5 - نكته قابل توجه اين‌كه، جمهوري آذربايجان كه با كمتر از هشت ميليون نفر جمعيتي(بر اساس امار دولتي) که از اين بين تنها سه و نيم ميليون نفر آذري و بقيه تالشي،لزگي،ارمني،کرد،روس و...مي باشند به مراتب كمتر از چند ده ميليون جمعيت آذري‌هاي ايران جمعيت دارند بنابراين بهتر است به جاي ادعاهاي واهي، به حل مشكلات داخلي خود با اقوام متعدد غيرآذري‌زبان بپردازد .

از ديگر سو آنان که داعيه تجزيه ايران عزيز را در سر مي پرورانند بهتر است چاره‌اي براي منطقه ناگورنو قره‌باغ بينديشد .زيرا ان ها كه طي بيش از 16 سال نتوانسته اند بيش از يک پنجم خاک کشورشان را که در اختياركشورتنها يك و نيم ميليون نفري ارمنستان است باز پس گيرند نبايد لاف هاي بزر گ تر از توانشان را بيان نمايند.

6- نکته قابل توجه براي ميهن دوستان ايراني اين که دولت باکو يکي از عوامل اصلي فشار به ايرانيان جهت تقليل حق 50درصدي و تحميل سهم 11 درصد براي ايران در درياي مازندران مي باشد چرا که آن ها خط موهوم و غير رسمي آستارا – حسينقلي (در جنوب غرب ترکمنستان) را مبناي فشار بر ايران در قبول سهم 11 درصدي اين در يا اعلام مي کنند، خطي که در آغلز دهه 1970 ميلادي نه به عنوان خط مرزي بلکه تنها براي تعيين مسير عبور پرواز هاي ايران و شوروي(سابق) مشخص شده بود،بنابراين باز گشت تالش-مغان و ساير مناطق ايران شمالي به مام ميهن ،که با توجه به انقضاي قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمانچاي با همت ما امري شدني است، مي تواند در احقاق حق مسلم 50درصدي ايرانيان از درياي مازندران نيز بسيار تعيين کنندهو تاثير گذار باشد.

7- مگر نه اين است که اکثريت آذري هاي جهان ايراني هستند و در ايران زندگي مي کنند ؟ البته کساني چون حيدر عليف و افرادي که شعار همبستگي آذري هاي جهان را مي دهند، بارها اعتراف کرده اند که اکثريت آذري هاي جهان ايراني هستند ، با اين اعترافات ، در يک فرآيند دمکراتيک و خردمندانه، مسلم است که هر کس و هر آذري که در خارج از مرزهاي اين شعار همبستگي آذري ها را مي دهد، بايد به ايران بپيوندد تا با اکثريت آذري ها در قالب حاکميت ايران به همبستگي برسد. و همبستگي آذري هاي جهان، از جمله آذري هاي آن سوي ارس بدون پيوستن به ايران که کانون اکثريت آذري هاست تحقق نمي يابد.
 
متأسفانه بايد به اين حقيقت اعتراف کرد که ما ايرانيان که اکثريت آذري هاي جهان را در بر داريم تاکنون اقدامي چشمگير براي ارتباط بيشتر و جذب اقليت ناچيز چند ميليون نفري آذري هم جوار ايران انجام نداده ايم و بستر لازم را براي پيوستگي آن ها به ايران فراهم نکرده¬ايم. يقينا همت ميليون ها آذري ايراني با پشتوانه حمايت ميليون ها مسلمان ايراني ديگر اعم از کرد،لر، مازندراني، عرب، فارس و … مي توانند نهضت فراگير فکري و فرهنگي براي بازگشت مناطق اشغال شده ايران شمالي تبديل کنند.
نظرات بینندگان:
با سلام.
از نوشته های شما به جز کینه بر قوم شریف ترک چیزی ندیدم.بهتر است دیدگاهنان را تغییر دهید.دو سوم آذربایجان غربی کرد شد.همه ترک های اذر بایجان در اجرای اصول قانون پان شدند.مگر چه ایرادی دارد در کنار زبان فارسی در مدارس زبان مادریمان جای داشته باشد.آذری؟آذری....خدا لعنت کند رضا شاه را.و ما مگر تا حالا گفته ایم تهران الان بیش از 50 درصد مهاجر ترک دارد؟که جناب آذری آذری می کنی؟ برو تاریخ بخون.در ضمن ما مگر به کسی پشتو گفتیم که ترس وجودتون رو گرفته؟ما ایرانی هستیم.ترک هستیم.و افکار مثل شماهایی رو که خیالات اونا رو در بر گرفته می شناسیم.دوست عزیز علت اینکه بعضی ها از حروف لاتین در نوشتار استفاده می کنند نه به خاطر این است که فارسی یا اینکه لهجه 32 از زبان عربی را قبول ندارند بیشتر به خاطر این است که خیلی از آوا ها با لغات فارسی درست ادا نمی شود .در ضمن افسوس از شما که هنوز نفهمیده اید که آذربایجان غربی به دلایل مرزی و مهاجرت های مختلف اقوام از فرهنگهای مختلف را در خود جای داده و نمی شود با مهاجرت یک منطقه را به اسم کسی دیگر باز نویسی کرد .مثل اسراییل و قوم یهود .البته برای ما ترکها در جوار هم و طن زیستن اهمیت جبیشتری دارد.ولی قبول کنیم که همین ترکها که امثال شما از آن هراسانید برای وطن ایران کارهای بزرگی انجام دادند. ولی امثال مثل شما همین زبان مادری را هم برای ما زیاد می بینید. و در ضمن ما مگر گفتیم هم وطنان مهاجرت کنندکه حالا باید غم آنها را هم بخوریم؟مگر شما هنوز نمیدانید هر کسی وقتی به جایی میرود باید زبان آن منطقه را بیاموزد؟واقعا در نوشته هایتان تناقض بسیار دیدم.بهتر است به جای این مسایل از وحدت افکار سخن برانید نه اینکه لهجه ترکی در تبریز با اردبیل فرق میکند. این حرف 30 میلیون ترک آذری را به خنده وا میدارد. من خودم فارس هستم و زبان ترکی را از همسرم آموختم. و حالا که زبان اکثریت ایرانیان را یاد گرفتم و احاطه به دو زبان دارم را افتخاری برای خود می دانم.به شما هم توصیه میکنم کمی بیشتر مطالعه فرمایید. مثلا یک نفر ازجنوبی ترین شهر آذربایجان را با خود به آستارا ببرید مثلا شاهین دژ. به بینید چطور سخن می گویند.آن وقت است که می فهمید اشتباه میکنید.ترکهای آذربایجان شاید در لهجه کمی متفاوت باشند ولی در زبان خود دارای چنان اتحاد گفتاری هستند که من هم در شگفتم.ولی با این همه وجود در مدارس می بینم چه اجحافی به این گنجینه زبان ترکی می شود.باشد که روزی با دست خویش موجب آزار ترکهای ایران نشویم .که عجب مردمان شریفی هستند. و نمی شود گناه چند وطن فروش و تجزیه طلب و کسانی که قضیه را وارونه کرده و ذهنیت ها را تغییر می دهند (مانند شما)به پای همه نوشت.با این همه مشکلات اجتماعی و اقتصادی.....به امید روزی که دید وسیعی به مسایل داشته باشید.
بابا خلاصش کنین، کی می خونه این همه رو؟
من به عنوان كسي كه سالها در باكو بودم خودم هم اهل آذربايجان غربي هستم و به ايراني بودن و ترك بودنم هميشه افتخار مي كنم. روي سخن من به اين اقائي است كه با نام جعلي اقدام به نوشتن چنين مقاله اي نموده است كه بگويم دشمنان ايران افكار نسنجيده امثال شماست كه با حرفهاي نسنجيده آتش اختلاف را بين اقوام ايراني روشن مي كنيد و براي مثال برادران عزيز كرد ما هم شايد از اينكه بيش از دو سوم اذربايجان غربي را كرد اعلام ميكنيد شايد بخندند در حالي كه تركها و كردها داراي بهترين همزيستي را در استاني كه9 شهر ترك(مياندوآب اروميه خوي ماكو سلماس نقده شاهيند‍ژ تكاب شوط)و 4 شهر كرد (مهاباد بوكان سردشت و پيرانشهر) كه به بهترين نحو با هم ارتباط دوستانه دارند اگر شما اجازه دهيد.. نكته بعدي اينكه در تركيه 2 سال هست كه زبان كردي در مدارس و دانشگاهها تدريس مي شود و جديدا" يك كانال از 6 كانال دولتي تركيه كه در سراسر تركيه پخش مي شود به نام TRT KURDنامگذاري شده و از ان حتي يك كلمه تركي هم پخش نمي شود و در ايران شمالي هم تلويزيون و هم راديو تالش از لنكران پخش مي شود و اين در حالي هست كه در ايران عزيز ما و در دانشگاه تبريز زبان و ادبيات ارمني و عربي و.....صاحب كرسي است ولي باز امسال با وجود درخواست مسولين و دانشجويان اين دانشگاه وزارت علوم اجازه داير شدن كرسي زبان تركي را نداد و رد كرد. و به زبان كردي هم همين بي مهري شده است. در خاتمه برادر عزيز در جهان نزديك دو ميليون مغول زندگي مي كنند كه زبان و نژاد خاص خودشان را دارند و همه در دنيا ميدانند كه اين زبان و نژاد هيچ شباهتي به زبانهاو تيرههاي تركي ندارد و هيچ كسي هم جز توي دوست عزيزم چنين نظري را نداده است. و اميدوارم كه تابناكيهاي عزيز در درج چنين مقالاتي دقت بيشتري نشان دهند و براي ايران عزيزمان بيش از اين دشمن نتراشيم كه همين قد فعلا" بس است...
مقاله ضعيف و غير علمي بود. خارج از بحثهاي قوميتي كه غير عقلاني و غير عقلايي هستند بهتر است نويسنده به آموزش چندزباني در كشورهايي چون كانادا، استراليا، بلژيك، سوئيس، آمريكا و امثالهم بيشتر عنايت داشته باشند.
بی تردید نویسنده متن و نیز مبلغین آن به نژادپرستی مبتلا میباشند.که با گزارش یک ارمنی که فرستاده حکومت ستمشاهی ایران بوده این نتیجه گیریها را انجام داده. ضمنا میثاق ما دین اسلام و قانون اساسی است و اگر قرار باشد فصولی از قانون اساسی به نفع شونیسم فارس مصادره شود! کل آن بی ارزش خواهد بود! بایستی اضافه کنم اگر فکر میکنید که با سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن میتوانید به جائی برسید سخت در اشتباهید!ماه همیشه پشت ابر نخواهد ماند!اگر واقعا ایران را دوست دارید بروید عملکرد ارامنه را در جنگ ایران و روس بررسی کرده ودر مورد آن قلم فرسائی نمائید! مشکل اصلی شما این است که در تشخیص دوست و دشمن کاملا ناتوانید! در پایان بایستی بگویم از طرف به قول شما ایران شمالی!هیچ خطری متوجه ایران جنوبی! نیست چرا که به لطف برادران مسلمان ایرانی و روسها آنها از بازپس گیری اراضی خود علیرغم قطعنامه های شورای امنیت عاجزند چه برسد ادعای ارضی نسبت به ایران جنوبی داشته باشند!
آذربایجان: اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه، هر چه شهرها است همه را آذربایگان خوانند(1)
1:احمدبن واضع یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356، ص بلعمی، تاریخنامه طبری، تصحیح و تحشیه محمد روشن، ج 1، تهران، نشر نو، 1368، ص 529
اينها را تقدیم مردم می کنید که چه بشه؟ درست ایران در جنگ قره باغ خیلی کمک به جمهوری اذربایجان کرده است ولی به همان اندازه شاید هم بیشتر به ارامنه کمک کرده است. در حالیکه اگر مسلمان هستیم نباید در جنگ بین مسلمان و کافر به کافر کمکی کرد. ولی ایران این کار را می کند. دیدار اخیر رئیس جمهوری ارمنستان با مقامات ایرانی و برگشتن با دست پر نمونه خوبی بر صحت گفته هایم هست. مسلمان فلسطینی با مسلمان آذری چه فرقی دارد. که با دشمن فلسطینیان قطع رابطه می کنید ولی با دشمن آذربایجانی دست دوستی به هم می دهید؟ در دین اسلام هیچ جای و مسکنی و مرزی نیست. اگر مسلمان هستیم مرزمان و خاکمان همان محدوده اسلام ما است. ای انان که در مرکز تشیع قرار دارید . لطفا به خود آیید. بس کنید این همه جفنگیات را. آخر تا به کی می خواهید این کارها را بکنید. ؟ ؟؟؟؟ واقعا که ؟
این سرزمین مال ترکهاست شما طوری صحبت می کنید که انگار مردم ترک پناهنده شما هستند اما اشتباه می کنید فارسی لهجه عربی است نه زبان اما ترکی زبان است شما فارسها بیشتر از همه نژاد پرست هستید بقیه رو محکوم می کنید شما حقوق بشر نمی فهمید و با این کارها مطمن باشید که روزی تاوان خواهید داد
آفرین بر نویسنده مقاله، باید به فکر برگرداندن سرزمین جدا شده بود.
سلام مقاله بسیار جذاب و مفیدی بود، از دست اندر کاران سایت ارزشمند تابناک بسیار سپاسگذارم که با چاپ این گونه مقاله های تاریخی و تحلیلی هم اطلاعات مرا به عنوان یک جوان اذربایجانی درباره آن چه بر سر آذربایجان واقعی رفته بیشتر می نمایند هم باعث می شوند اطلاعات دست اندرکاران سیاست خارجی ایران بیشتر شود تا در برابر متجاوزان آن سوی ارس موضع مناسب تری بگیرند. در ضمن به نظر می رسد نظرات مفصل بالا به تبلیغات ضد ایرانیان وطن فروش وابسته به باکو اختصاص دارد که به جای تفسیر نکات ارزشمند مقاله آقای تبریزی فقط فحاشی می کنند و واقعیت های تاریخی که به درستی به آن اشاره شده را مورد حمله قرار می دهند. پاینده ایران و ایرانی
اول از سایت تابناک تشکر ویژه می کنم که تنها سایتی است که با چاپ این گونه مقالات ارزشمند به تمامیت ارضی ایران و جلو گیری از تهدید مجدد و تجزیه آن اهتمام ویژه دارد. دوما این کامنت آخر نشان از کم اطلاعی نویسنده آن دارد، اگر فارسی به زعم ایشان لهجه است و زبان نیست مایه افتخار ایرانیان است که بزرگترین اثر ادبی حماسی دنیا(شاهنامه) به فارسی است، و زبان اشعار جهانی شاعران بزرگ ایران شمالی همچون نظامی گنجویو خاقانی شروانی نیز فارسی بوده است و حتی ز بان رسمی کشور ایران در عصر زمامداری شاهان اذری زبان صفوی، افشاری و قاجاری نیز فارسی بوده، پس زبان فارسی در طول تاریخ ستون وحدت همه اقوام ایرانی و عامل اصلی حفظ هویت ایرانی بوده است و بر خلاف تبلیغات ضد ایرانیان اختصاص به قوم خاصی ندارد بنا براین هر که اهمیت زبان فارسی را انکار کند بیگانه گرا و ضد ایرانی خواهد بود.
مقاله کاملا غیر علمی بوده و هیچ سندیتی ندارد با فرض پذیرش اصل 15 شما کجای ایران به زبات محلی تدریس میشود فقط تدریس در مدارس منظورم بود در شهرهای ترک نشین به زبان فارسی تدریس می کنند ایا این با اصل 15 شما مغایر نیست.
خيلي ممنون از نوسينده مقاله به خاطر مقاله بسيار جامع و خوبش اما فردي كه 9 شهرستان استان را ترك و چهار شهرستان را ترك دانسته است نه عزيزم اولا شما شهرستان اشنويه را كه 100 در صد كرد نشين است از قلم انداخته ايد دوما در استان 5 شهر ستان مهاباد بوكان اشنويه سردست پيرانشهر 100 درصد كرد نشينند و باقي شهرستان ها نيز بر خي به صورت 50 به 50 و در برخي كردها بيش از 70 در صد شهرستان را تشكيل مي دهند در شهر ستان اروميه كردها 60درصد در ماكو كردها 70درصد در چالدران كردها 70درسد در تكاب كردها 55درصد در سلماس كردها 60 درصد در خوي 35درصد درشاهين دژ 60درصد در نقده كردها بيش از 50 درصد و در باقي شهرها نيز كردها برابر با تركها هستند. براي اينكه همه چيز ثابت شود بايد در اين استان رفراندوم برگزار گردد و بعد ثابت شود كه بيش از 70 در صد استان كه اريائي كردند به ايراني بودن آن راي خواهند داد. دوست عزيز در تركيه نه تنها زبان كردي تدريس نمي شود بلكه تنها شبكه اي كه بخاطر انتخابات به زبان كردي داير شد نيز بعد از آنكه كردها به احزاب دولتي تركيه راي ندادند و به وطن پرستان كرد راي دادند نيز به حالت نيمه تعطيل درآمده است. متاسفانه در استان آذربايجان غربي آنقدر آپارتايد قومي بر ضد مردم كرد جريان داشته كه خود پانتركها فكر كرده اند در استان كردي وجود ندارد بايد هم چنين تفكري داشته باشند در شهري كه بيش از 70 درصد آن كرد است كردها حتي 0 درصد مديريتها را در دست دارند و جالب است در برخي مناطق كه 100 مردم كردند از پستهاي مديرتي تا آبدارچي ادارات تركند و بهتر است بگويئيم پانتركند و تركها همه فرصتهاي شغلي و رانتهاي اقتصادي را قبضه كرده اند و با ارائه گزارشهاي غلط به بالا كردها مخالف نظام جلوه داده و براي جوانان كردها ر اهي براي زندگي شرافتمندانه باقي نمي گذارند و جالب است مركز نيز انگار خبري از مسئله ندارند يا با سكوت خود آن را تاييد مي نمايد
اميدوارم روزي ايرانيان از چين تا مديترانه متحد شوند و فارسي زبان آن گردد
مقاله بسیار با ارزشی بود که باعث شد دشمنی ناشناخته و جعل اسم جمهوری آذربایجان به جای ایران شمالی و برنامه های صهیونیزم برایم مشخص شود. همچنین لازم به ذکر است که زبانشناسان زبان های ترکی و مغولی را در یک خانواده آلتایی دسته بندی کرده اند.
اینم چیز جالبه کتاب البلدان، از ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی که از جغرافی دانان مشهور بود و در 290ه ق، این کتاب را تالیف کرد. در ترجمه مختصر حسن مسعودی از البلدان از انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ،سال 1349، در صفحات 128 و 130 بطور آشکار و صریح آمده است:"آذربایجان از یک سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طارم و گیلان را شامل می شود."
با نویسنده فوق کاملا موافقم هستم. در این دهه پان ترکیسم ادعاهای ضدایرانی زیادی بر تمامیت ارضی کشورمان ترویج میدهد. یکی از این دروغها همان لهجه 32 بودن عربی زبان فارسی است. دیگر حدود آذربایجان تاریخی است که در اکثریت منابع تاریخی آن را جنوب ارس دانستند. بنابراین بر مسئولین کشور است که از تمامیت ارضی کشور دفاع کنند.
ترکهای ایران به ایرانی بودن خویش افتخار کرده و تحت تاثیر تبلیغات وطن فروش ها قرار نمیگیرند و لعنت بر آن کسی که معاهده گلستان را به ایران و ملت ایران چه ترک و کرد. لر .بلوچ غرب .فارس ترکمن .....تحمیل کرد. ارمنستان همسایه ایران است و باید با آنها روابط گسترده داشت.
هدف اولیه دشمنان ایران ضعیف کردن زبان فارسی به عنوان زبانی است که هر ایرانی با هر زبان محلی میتواند با هم وطن خود صحبت کند. با ضعف این زبان راه برای تجزیه ایران باز میشود. هدف اصلی هم همین است. مشکل اینان فارسی زبانها نیستند. مشکل زبان فارسی است. از نویسنده که به طور گویا و علمی موضوع را شکافتند سپاسگزارم.
در درجه اول از نویسنده بسیار ممنونم که نوشته بسیار جامع و کاملی را ارائه داده اند. درثانی، به این آقایانی که اظهار نظرهای خنده دار می کنند عرض کنم که نظر دادن در مورد زبانها امری تخصصی است و اینگونه نظرها که فارسی را لهجه ای از عربی قلمداد می کند جز اینکه افراد دانا و اهل فرهنگ را بخنداند، ثمری ندارد!
و اما در مورد دوستی که فرموده اند این سرزمین مال ترکهاست!!! عرض نمایم که سرزمین ایران به همه ایرانیان تعلق دارد و آذر بایجان همانقدر که به آذری ها تعلق دارد، به بلوچها و کردها و فارس زبانها و عرب زبانها و بختیاری ها و لر ها و خراسانی ها و دیگر مردم ایران در همه نقاط دیگر هم تعلق دارد. ایران، ملک مشاع است و سند جائی از آن به نام هیچ تیره و طایفه ای، ثبت نشده است! سومآ مردم ایران نژاد پرست نیستند، که اگر بودند در این سرزمین اکنون نشانی از ترک و عرب نبود! بلکه این گروههای تجزیه طلب و قومگرا هستند که نژاد پرست هستند چرا که حساب خود را از بقیه مردم ایران جدا می کنند و با تعصب بدنبال تیره و طایفه خود هستند. متاسفانه از زمانیکه این نوکران استعمار و کشور های عربی و ... همچون ناصر پورپیرار ( بناکننده ) میدان یافته اند تا مهملات خود را در سطح جامعه پخش کنند، عده ای ناآگاه هم به تکرار مسائل ضد ملی و ایرانی مشغول گشته اند و بر سر شاخ نشسته اند و بن می برند! امیدوارم صدا و سیما با افشای چهره پان ترکها و نوکران استعمار، راه را بر افکار تجزیه طلبانه ببندد و به فرزندان آذری بگوید که آنها گرگ زاده نیستند! بلکه فرزند کورش، اولین صادر کننده اعلامیه حقوق بشر هستند...
فارسی لهجه عربی است؟! شما در کمال عقل این حرف را میزنید؟! من دوستان ترک زیادی دارم که بسیار هم عزیز میدارمشان. ولی متاسفانه قشر کوچکی از عزیزان ترک وقتی پای بحثهای پان ترکی میافتند چنان بیمنطق و احساسی میشوند که باورم نمیشود! آقای ترکی بود که مثلا ما را به بازدید از نقاط دیدنی ارومیه برده بود و کتیبه ای را به ما نشان میداد و میگفت در این کتیبه ادعیه ای به خط ترکی نوشته شده است: تمام آن کتیبه تاریخچه آن محل بود به زبان و خط عربی! قسم میخورم که چشمان آن دوست عزیز آن کتیبه را به "خط" ترکی میدید! "خط" ترکی!!! یا مثلا آقای دیگری را دیدم که میگفت اورارتوها و ماناها اقوام ترک ساکن این منطقه بودند و از قضا او هم روی اشیای موزه ی ارومیه نوشته های ترکی میدید!!! این دو قوم که اولی 32 قرن و دومی حدود 28 قرن پیش میزیستند ترک بودند؟! اینها فقط دو مثال بود از اینکه وقتی تعصب و احساس با بی دانشی مخلوط بشود حتی بینایی آدم را مختل میکند چه رسد به منطق! اون آقا که تاریخ هفت هزار ساله برای ترکان مینویسد و حتی نباید اسمش را آورد! پروردگارا! یا همین دوست عزیزی که معتقد است با فراگرفتن ترکی زیان اکثریت مردم ایران را یاد گرفته! برادر من، شما چطور به این نتیجه رسیدی که ترکی زبان اکثریت ایرانیان است؟! شما هم در مسجد جامع اردبیل کتیه ی ترکی میبینی درسته؟! من نوه ی دو ترک (یکی آذری و یکی خراسانی!)، یک فارس و یک کردم! در این بیست و اندی سال زندگی هم از تمام اقوام و زبانهایی که فکرش را بکنید آشنا داشته ام و به هر گوشه ای از این مملکت که تصور کنید سفر کرده ام! و هیچ مردمی جز مردم ترک را ندیدم که چنین ادعایی را مایه تسلی نگرانیهای هویتی کنند! دوستان عزیز! فرق پژوهشگری که بهر قیمتی به دنبال حقیقت است و متعصبی که هر حقیقتی را قربانی احساسات بدوی اش میکند این است: اولی دانسته های مسلم و مستند را در کنار هم میگذارد و با یک سیر منطقی به یک سری نتایج میرسد و هنگام انتشار نتایجش تمام مستندات و منطقش را هم به طور شفاف ارائه میکند، دومی کتاب نمیخواند، مقاله نمیخواند، چشمش را به روی واقعیات و گوشش را به روی حرفهای متفاوت میبندد، در عوض و جمعهای متعصب و یکدست به شدت علاقه مند است و در از بر کردن و نقل قول حرفهای بی پایه ای که در این جمعها مطرح میشود استعداد ویژه ای دارد و این جمع های غیرعلمی و متعصب تنها آبشخور فکری او هستند! ضمنا من رد نمیکنم که در سوی دیگر فارسها هم مثل همه آدمها میتوانند به چنین ورطه هایی و چه بسا بدتر از آن بیافتند. و باز ضمنا رد نمیکنم که این مقاله بیش از حد طولانی و خسته کننده بود. اما منصفانه که ببینیم هیچ استدلال مغالطه آمیز و هیچ اشاره ی بدون استناد و مرجعی نداشت. از نویسنده آن بسیار سپاسگزارم.
خيلي متاسف شدم شما نظرات پان تركان را پخش مي كنيد ولي نظران كردهاي ميهن پرست را نه اين يعني چه؟ به نظر من يعني اينكه خود شما با اين نوع مقالات و انعكاس نظرات سعي در كمك به تجزيه طلبي داريد. من يكي از طرفداران محسن رضائي و ايران هستم اما متاسفم براي خودم و شما و اين افكارشما. باز هم سانسوركنيد اما برا من مهم نيست
منظور نگارنده از اين متن نوشته چيست؟ ( و در مثال ديگر در بحرين با بيش از 80 در صد جمعيت فارسي زبان اوضاع چگونه است؟ آيا آنان نيز مي توانند آزادانه زبان فارسي را در مطبوعات و راديو تلوزيون به کار گيرند و به زبان فارسي تحصيل نمايند؟) آيا اشاره ايشان به درصد جمعيت شيعه است؟
اول اینکه از تابناکیها تشکر میکنم که قبلا شوونیسم بودن خود را نشان داده بودند و حالا ثابت کردند که به معنای واقعی ضد ترک هم هستند .دوم اینکه نویسنده لطف کند اسم واقعی خود را با جرات بنویسد نه از اسم ساختگی استفاده کند که ما فکر کنیم خداي ناخواسته خائن هست. سوم اینکه اینگونه نوشته ها بیشتر به ضرر وحدت ملی ایرانیان هست و اگر ایران را دوست دارید صحبت این چنینی ایران را به تجزیه می کشاند که در نهایت باز هم به نفع پان ترکهاست .ودر پایان ما ترکها هم از ایرانی بودنمان پشیمان نیستیم و افتخار میکنیم و پیشنهاد میکنم تابناک افراد خودش را فیلتر کند.
با سلام مشکل ما ترکی یا فارسی حرف زدن نیست. من پدر و مادرم ترک هستند ولی ترکی را بلد نیستم. تا بحال هم مشکلی برایم پیش نیامده.!!!!! من نمیدونم چه فرقی میکنه یک کتاب را فارسی بخونی یا انگلیسی یا مغولی یا ترکی؟؟؟؟؟ اگر هر کدوم از آنها را بدونی خوبه ولی که چی؟؟ آیا با عوض شدن زبان مگه انسانیت و شخصیت انسان باید عوض بشه؟؟
با سلام بر شما! مقاله جالبی بود و از شما تشکر می کنم. بله درست است همه ما ایرانیان باید متوجه دشمنی های توطئه گران و مستکبران آلت دست صهیونیسم باشیم. چند سالی است که دولتمردان ایران شمالی از حسن نیت مقامات ایرانی سوء استفاده کرده و به حاکمیت ملی ایران توهین می کنند. در کتاب درسی سال پنجم دبستان خود به نام «آتایوردور» تاریخ را تحریف کرده اند و مشتی دروغ و یاوه کذب، درباره ایرانیان به خورد بچه های دبستانی می دهند. در این کتاب نقشه ای دروغین به چاپ رسیده و سراسر آن تحریف تاریخ و تلاش برای اختلاف افکنی میان اقوام ایرانی است که هزاران سال است برادرانه در کنار یکدیگر زیسته اند. به استناد اسناد و مدارک معتبر تاریخی نام «آذربایجان» تنها به سرزمین های جنوب رود ارس اطلاق شده و سرزمین های شمال این رود همیشه «اران» خوانده شده و شامل بخش های «لنکران»، «بادکوبه» و «شیروان» بوده است. همچنین این را هم باید در نظر داشت که خود واژه «آذربایجان» ایرانی است و برگرفته شده از نام «آذرآبادگان» بوده که در منابع ساسانی و همجنین اسلامی در آن ذکر شده و ریشه آن نام «آثروپاتکان» بوده که از نام «آتروپات» شهربان ایرانی جنوب رود ارس در زمان داریوش سوم هخامنشی گرفته شده و نیز پیوند بسیار نزدیکی با بودن آنشکده «آذرگشنسب» در این خطه از ایران بزرگ داشته است. واقعیت های تاریخی را نمی توان نادیده گرفت یا آنها را پنهان کرد. نام «باکو» از نام ایرانی «بغ» گرفته شده. نامهای شهرهایی مانند «گنجه»، «دربند»، «لنکران» همگی ایرانی هستند و نیز رود «کورا» که بی هیچ شکی ایرانی است احتمالا با نام «کوروش» هم ریشه است. شاعرانی مانند «نظامی گنجوی» به زبان فارسی شعر سروده اند موضوع اشعار آنها داستانهای کاملا با مضامین و فرهنگ ایرانی مانند «هفت پیکر»، «خسرو و شیرین»، «اسکندرنامه» و... می باشد. این شاعران و بزرگان هیچگاه در زندگی خود خود را غیر ایرانی ندانسته اند. اینها بخش بسیار کوچکی از فرهنگ ایرانی در خطه ای است که با عهدنامه ننگین گلستان از خاک کشورمان جدا شد. پس حق و انصاف این است که ما ادعای الحاق جمهوری ایران شمالی به خاک عزیز کشورمان را داشته باشیم نه دولت آلت دست ایران شمالی! اکنون جمهوری ساختگی آنسوی ارس به پایگاه صهیونیسم و پان ترکها تبدیل شده و به خیال خام خود می خواهند از حسن نیت ایرانیان سوء استفاده کرده حرفهای بی معنی و پوچی درباره سرزمین حقیقی آذربایجان مطرح کنند. همچنین به حول و قوه الهی هموطنان عزیز آذری ما همیشه خود را ایرانی می دانند و در کنار دیگر هموطنان خود در ساختن ایرانی آباد سهیم هستند. همانطور که در هشت سال دفاع مقدس عزیزان بسیاری از هموطنان آذری در کنار هم میهنان دیگر خود به جبهه های حق علیه باطل شتافتند و بسیاری از آنان شهید و جانباز و آزاده شدند، اگر روزی کار به آنجا رسد که کشور ما بخواهد پاسخ قاطعانه ای به بدخواهان و تجزیه طلبان دهد، همین عزیزان در کنار دیگر هموطنان ایرانی خود پاسخ کوبنده و جانانه ای را به توطئه گران و عمال صهیونیسم خواهند داد. به امید برافراشته شدن پرچم ایران در سرزمین ایران شمالی!
خیلی جالبه که چرا تابناک هر دفعه مقاله ای پیرامون منافع ملی و تمامیت ارضی منتشر میکنه تو بخش نظرات فقط نظرات مخالف نوشتار رو تایید می کنه و نظرات موافق با نویسنده مقاله رو تایید نمی کنه !! شاید سیاست یک بام و دوهواست !!! پاینده ایران و ایرانی با هر لهجه و زبانی
نویسنده محترم چرا فقط سنگ ایران شمالی را به سینه میزنند مگر نه این است که ارمنستان وافغانستان وعراق و.....قبلا جزو امپراتوری ایران بوده اند چطور شد پس خواهش میکنم نیت خودتان را بطور واضح برای از هم پاشیدن این گربه عزیز بنویسید واینقدر در لباس دوست در لفافه سخن نگویید اگر ملتهای دیگر این کشور را تجزیه نکنند مطمئن باشید این افکار شما برای تجزیه شدن کمک خواهد کرد.
سلام .خسته نباشید تو را به قرآن تعریف دقیق پان ترک چیست...ترک آذری داریم نه چیز دیگر.........
مقاله بسیار خوبی بود سال ها منتظر مقاله ای بودم که هویت سازی دروغین دولت ایران شمالی و ترکیه را رسوا کند. از نظر علم نژاد شناسی ترک ها اقوامی زرد پوست هستند که خصوصیات چهره آنها مشخص است شبیه مغول ها و ترکمن ها ولی آذری ها اقوامی ایرانی نژاد هستند که به علت یورش تلخ ترکمن و مغول و تیمور زبان مادری خود را فراموش کردند و مجبور به ترکی صحبت کردن شدند. سند تاریخی هم نمی خواهد یک آذری در آینه به خود نگاه کند ببیند بیشتر شبیه مغول ها و ترکمن ها است یا شبیه ایرانی ها؟ این یک واقعیت علمی است و با تعصب کور عوض نمی شود به امید روزی که تمام آذری ها و سایر اقوام ایرانی از پشتو و بلوچ تا کرد و ارمن با هم سیمرغ را تشکیل بدهند.
این امکان نداره یعنی هموطن های ترک من فریب این دسیسه رو بخورند. لازم به ذکر است که من هم ترک همدان میباشم. همه ما ایرانی ها با تمام وجود از ایران سربلند حمایت می کنیم.
نمي دانم چرا دوست عزيزمون بختياري ها رو يك قوم در نظر گرفته اند درحالي كه شاخه اي از لرها هستند خداوكيلي تنها قومي كه نسبت به ايران از همه متعصب ترند لرها هستند زنده باد ايران و ايراني
نويسنده محترم خود با طرح نام جعلي " ايران شمالي" به جاي نام قانوني يك كشور، خود عامل ترويج تجزيه طلبي و توسعه طلبي است. ثانيا مطلب شما كاملا غير علمي و مغرضانه مي باشد.
در دوراني كه همه ملت‌ها از «دهكده جهاني» دم مي‌زنند و بشر توانسته به مدد رسانه و تكنولوژي فرهنگ خود را با تمام مردم دنيا به اشتراك بگذارد، هر گونه تعصب نژادي، قومي و حتي -به زعم اينجانب- مليتي نشان از تحجر و ارتجاع دارد و كساني هم كه به بزرگ‌نمايي و غلو در انعكاس آن مي‌پردازند ناخواسته بر اين طبل توخالي مي‌كوبند! بومي فكر كنيم، جهاني عمل!
این مقاله رو بردارید تا به فیلترینگ اطلاع ندادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بدبختانه شاهد هستیم که در خبرگزاری تابناک نظریات و دیدگاه های کاربران اندک پان ترک بازتاب داده می شود ولی دیدگاه هم میهنان آذری و غیر آذری که دل خونی از دست اندازی های پان ترکها دارند بازتاب داده نمی شود. مقاله بسیار علمی و با دقت نوشته شده بود. بدبختانه این دشمن بزرگ را دلتمردان فراموش کرده اند. باید روحیه ی میهن دوستی در بخش های آذربایجان گسترش یابد. شمار فراوانی از سران نظام جمهوری اسلامی خود آذری هستند.
با سلام و تشکر از تابناک - متاسفانه عدم احاطه جامعه روشنفکری ما به بستر علوم انسانی دگردیس شده در تمدن ماکیاولستی غرب و در عین حال استفاده نسخه پیچ شده آن علوم از زمان طاغوت پهلوی، باعث آسیب پذیری ویندوزهای فکری جمع کثیری از متفکرانمان در مقابل ویروسهای ارسالی گردیده است. بطوری که در مواجهه با مسایل بغرنج ملی، بعوض زحمت در شناخت ماهیت آن مشکلات وبجا آوردن وظیفه ادعا میهن دوستی، در کمک به برطرف نمودن کمبودها وجلوگیری از رانت امنیتی ایران اسلامی به دول متخاصم ،بخاطرکمبودهای روانی، راه عافیت طلب نهی کامل یا قبول تام را برمیگزینند. اما اگر به موقع، ازحداقل فرصت بجامانده ،برای برطرف کردن ضعفها به روش صحیح وسالم استفاده نشود، عنقریب نسخه پیچ ،ازمزرعه حماقت وعافیت طلبی منورالفکران طاغوت زده، متنفع خواهد شد و چه بسا تعدادی از زنده باد ایران گویان محترم ، ایران عزیز اسلامی را در حد شعار یک عافیت طلب احمق میخواهندویا خدای نخواسته ابزارمهندسی ضد امنیت صهیونیسم، با لباس نگهبان، بر فرازدروازه قلعه ایران دوستی هستند، تا کار را بر دشمنان وحدت ملی آسان نمایند. بر روح شهدای امت اسلام همچون چمرانهاو باکریها و کاظمیها که چهره خیانت را با خون خود در تاریخ راستین رسوا نمودند،صلوات
آذری ها گل اند ولی آذربایجان مال ایرانه
به اميد روزي كه دوباره امپراتوري ايران در زمان صفويه كه با همت و غيرت افرادي نظير شاه اسماعيل و شاه عباس كبير ( كه ما فقط وارث بخشي از آن هستيم ) تشكيل شود.
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: