كدخبر: ۴۶۰۹۰
تاريخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۷:۴۶
تعداد بازديد: ۱۹۶۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
فارسي، زبان فرهنگي ايران منطقه اي و شبه قاره هند
اميد حلالي

در تعريفي قراردادي از زبان مي شود گفت: «زبان زبان يک سيستم قراردادي منظم از آواها يا نشانه‌هاي کلامي و نوشتاري بوده که توسط انسان هاي متعلق به يک گروه اجتماعي يا فرهنگي خاص براي نمايش و فهم ارتباطات و انديشه‌ها به کار برده مي‌شود.»

اما آن گاه که «هيدگر» از زبان به عنوان «خانه هستي» نام مي برد ديگر بر اين اساس زبان نه تنها به عنوان سلسله اي از دال و مدلول ها و مجموعه گسترده اي از نحو و افعال و صفات و قيدها و واژگان بلکه به عنوان کليدي براي فهم جهان در عقل مدرن مطرح است.

زبان شناس ديگري مانند «چامسکي» نيز بر اين اعتقاد است که : «اصول و خصوصيات زبان در انسان ذاتي و به طور ارثي برنامه‌ريزي شده اوست و محيط پيرامون کودک تنها نقش محرک را براي يادگيري زبان مادري ايفا مي‌کند.»

در حال حاضر در کل گستره گيتي حدود 6 هزار زبان را مي توان از يکديگر بازشناخت که بر اساس برآوردهاي زبان شناسان تا پايان قرن نيمي از آنان خاموش و نابود مي شوند يعني ديگر فاقد گويش ور خواهند شد. يکي از دلايل عمده اي که آهنگ نابودي زبان ها سير پرشتابي را بخود گرفته است مسلط و هژمونيک شدن يک زبان نسبت به زبان هاي ديگر در مناطق مشخص به عنوان رهاورد استعمار بود.

وجود استعمار کلاسيک تا قرن نوزدهم در قالب اسکان مهاجرت هاي گسترده به قاره آمريکا و استراليا که به براندازي فرهنگ هاي بومي منجر گرديد ـ تا پيش از ورود سفيدپوستان به امريکا 300 زبان وجود داشته است ـ و نيز اشغال، بهره کشي و تاراج دارايي هاي جوامع ضعيف آفريقايي و آسيايي توسط استعمارگراني بود که بازار آنان در بي هويتي جوامع هدف پر رونق تر مي شد.

صدور بيانيه معروف پاپ در سال 1493م (1271ه‍ .ش)، كه به "فرمان تقسيم" مشهور گشت، در واقع مهر تأييد چپاول ساير ممالك توسط دو قدرت مطرح استعماري آن روز يعني اسپانيا و پرتغال و سرآغاز استعمار مستقيم بود. طبق اين بيانيه، تمام آمريكاي شمالي و قسمت عمدة آمريكاي جنوبي به اسپانيا، و مناطقي همچون هند، ژاپن، چين و ساير سرزمين‌هاي شرقي به انضمام افريقا به پرتغال اعطا گرديد و بعدها با افول قدرت اين دو ابرقدرت انگليس و فرانسه اين نقش ويژه هاي استعماري را برعهده گرفتند.

امروز هر چند دوره استعمار شوم به شکل کلاسيک به پايان رسيده اما با شکل گيري پديده «استعمار فرانو» و کنترل وسايل ارتباط جمعي مانند ماهواره و اينترنت توسط قدرت هاي برتر ، تمامي جوامع پيراموني و خرده فرهنگ ها در معرض انهدام و تلاشي فرهنگي از طريق از دست دادن «زبان بومي» هستند.

 راهبرد غالب رسانه اي نظام سلطه رسيدن به مرحله «تک زبانگي» است و اصولن جهاني سازي و به تعبير دقيق تر «غربي سازي» از اين رهگذار انجام خواهد گرفت در حالي که 96 درصد از زبان هاي زنده دنيا هم اکنون فقط در بين 3 درصد انسان ها بکار برده مي شود.

در اين بين ميل به شهرنشيني و نيز پروژه هاي همسان سازي فرهنگي که توسط دولت ها اعمال مي گردد خود زمينه ساز شکل گيري اين بستر هستند به طوري که طبق تحقيقات جهاني صورت گرفته اکثر والدين به اين باور رسيده اند که صحبت کردن به زباني بومي براي کودکانشان يک ضعف اجتماعي محسوب مي شود و بسياري افراد مي بايست براي رساندن مقصود خود به زباني غير از زبان مادري تکلم کرده که در نهايت دچار «نابهنجاري زباني» شده و اين عارضه در صورت استمرار منجر به «نابهنجاري فرهنگي» خواهد شد و قربانيان اين عارضه به انزوا ، افزايش خشونت و يا خود تخريبي دچار خواهند شد.

فارسي زباني ديرپا و پرظرفيت ست که در کنار زبان هاي يوناني ، لاتين و سانسکريت به عنوان چهار زبان کلاسيک جهان شمرده مي شوند که براي زبان هاي کلاسيک مشخصه هاي ذيل را برشمرده اند: باستاني باشند، داراي ادبيات غني بوده و در آخرين هزاره از عمر خود تغييرات اندکي کرده باشند.

زبان «فارسي» به عنوان ميثاق مشترک همه ايرانيان درون فلات و نيز به عنوان زبان فرهنگي ايران منطقه اي و شبه قاره هند ـ تا پيش از استعمار انگليس و براندازي سلسله مسلمان و فارسي زبان گورکانيان و هم عصر با صفويان در سال 1857 ـ مطرح بوده و هست و در عين حال اين توانايي را داشته تا از ميان تهاجمات و تبادلات فراوان نظامي و فرهنگي هويت مستقل و يکه خود را حفظ نمايد و با استفاده از ظرفيت هاي وام گرفته شده و تاثير و تاثر مثبت با زبان عربي ـ به عنوان زبان دين ـ که يک نمونه آن شکل گيري شاهکارهاي ادبي و شعري به زبان فارسي و بر اساس اوزان عروضي ادبيات عرب است، پويايي و انعطاف خود را نشان دهد.

از طرفي فارسي داراي توانايي شگرفي براي استفاده از وام ـ واژه هايي فراوان است که در لهجه هاي بومي و زيرشاخه هاي محلي مناطق مختلف فلات ايران وجود دارند که به امکان در گوشه اي دنج از جغرافيا و در بين جمعيتي ولو محدود از گزند تنارعات و نسيان ها ايمن مانده باشد و بهره گيري زبان معيار فارسي از اين دست واژه ها مضاف بر ايجاد رابطه اي دوسويه با لهجه هاي زيرشاخه و خرده فرهنگ ها به جهت صيانت از آنها ايجاد مي نمايد باعث مي شود تا امداد خواستن از آنها در قالب وام ـ واژه به توانمندي بيشتر زبان رسمي منجر شده و از فقر لغوي زبان جلوگيري شود.

فارسي در حال حاضر در دو کشور ايران و تاجيکستان زبان رسمي ست و در افغانستان نيز به عنوان يکي از زبان هاي رسمي شمرده مي شود.

در ايران حدود 50 ميليون نفر، در افغانستان 20 ميليون نفر، در تاجيکستان 5 ميليون نفر، و در ازبکستان حدود 7 ميليون تن به فارسي سخن مي‌گويند اما به طور قطع پتانسيل زبان فارسي بسي بيشتر از 110 ميليون گويش خواهد بود و به عنوان عنصري اساسي و کليدي براي بازسازي و بازيابي حوزه تمدني هند و ايراني ارزيابي مي شود.

در دورنماي ايران منطقه اي، دو عنصر حياتي «شيعه» و «زبان فارسي» دو بالي خواهند بود که مي توان با اتکا به آنها به فراسوي اقتدار و احياي مجد و عظمت ايراني ـ اسلامي پرواز کرد و هنگامه اي تاريخي را به ياد آورد که امپراطوري ايراني صفوي (1111-880 ش ) در تمامي فلات گسترده ايران، گورکانيان در شبه قاره هند(1857-1526م ) و عثمانيان (1922- 1299م ) در منطقه مديترانه به عنوان سلسله هايي مسلمان تسلط داشتند.

 نقل است که در آغاز يکي از نبردها شاه اسماعيل صفوي قطعه شعري را به زبان آذري براي پادشاه عثماني فرستاد که وي هم در پاسخ شعري را به فارسي پس مي فرستد که اين نکته فهم و تسلط به فارسي را حتا در درون متعصب ترين سلسله متخاصم با ايران آن دوران مي رساند.

ايران با اتکاء به مذهب پوياي شيعه اين قابليت را داراست که اقليت ها و اکثريت هاي بي سر و سازمان جوامع شيعي را در تمامي کشورهاي اسلامي علي الخصوص در هلال شيعي با الگوي موفق، امين و قابل اتکايي همچون حزب الله لبنان، سازمان دهد و نيز با بسط و گسترش زبان فارسي به شکل نرم افزاري در کنار سياست نگاه به شرق ـ علي الخصوص با جهت گيري به سمت شبه قاره هند ـ و با گسترش جغرافياي زباني فارسي به بازسازي حوزه تمدني و تاريخي هند و ايراني بپردازد زيرا که هند عليرغم وجود پتانسيل عمده تکنولوژيک و انساني ( با جمعيتي بالغ بر 1 ميليارد نفر ) همچنان تحت استعمار زباني بريتانياست و انگليسي در تمامي ارکان تجاري و توليدي آن سامان جا گرفته و اما مي توان با درک حساسيت ها و موقعيت امروزين، فارسي را به عنوان زبان فرهنگي اصيل و ريشه دار شبه قاره ديگربار مطرح و بازيابي نمود و به جايگاه پيش از استعمار زدگي هند برگرداند.

 راستي که مگر ادبيات « سبک هندي» با آن شيوايي و شيريني و ابهام و لطف و طراوت در فلسفه و عرفان حاصل امتزاج زبان فارسي با ذهنيت شبه قاره نبود که به تعبير بيدل دهلوي:

بي اسم و صفت، دلت به خود محرم نيست

بي رنگ و بو، بهار جز مبهم نيست

عالم به وجود من و تو موجود است

گر موج و حباب نيست، دريا هم نيست

تلاش براي ورود ديگرباره فارسي به شبه قاره از آنجا فاقد ماهيتي استعماري ست که اساسا شبه قاره يکي از جايگاه هاي اصلي زبان فارسي بوده است و آن امتزاج خجسته فرهنگي و تمدني که يک بار در حوزه اي به وقوع پيوسته دليلي ندارد که ديگر بار اتفاق نيفتد و جامه عمل بر خود نپوشاند و مگر خواجه شيراز نسروده بود: « شکرشکن شوند همه طوطيان هند زين قند پارسي که به بنگاله مي رود » و چه پاسخ اين پرسش را که آيا حافظ امتزاجي فرخنده همچون سبک هندي و تجلي و فراگيري زبان فارسي را در شبه قاره قرن ها قبل روايت نموده بود؟ و آيا اين بيت هنوز قابل خواندن و تاويل است؟

پي نوشت:

 مفهوم «استعمار فرانو» براي نخستين بار توسط مقام معظم رهبري عنوان گرديد و از مفاهيم جديد گفتمان سياسي حاكم بر نظام بين‌الملل است. ايشان فرمودند: "تلاش طبقة زرسالاران اقتدارطلب براي تسلط بر منابع حياتي و مالي جهان، آغازگر استعمارفرانو و كاملاً جديد است."
نظرات بینندگان:
لطفا توضیح دهید که این 50میلیون راازکجا آوردید. چراکه براساس آمارهای رسمی بین المللی اگرلر/گیل/بختیاری/مازنی راهم فارس حساب کنیم 36%فارس37%ترک وبقیه کرد/عرب/بلوچ/ترکمن و... است
مقاله بسیار خوبی بود به امید روز اتحاد اقوام ایرانی از پشتو و بلوچ تا کرد وآذری و ارمن
البته 50 میلیون نه بیست میلیون در ایران فارس داریم - شما که فهم شعور این را داریدبفهمید که بچه بایستی با زبان مادری تربیت بشوند بس چرا زبان خود را برای ترک و کرد و لر دیگر ملتهای ایران تحمیل میکنید همان حاکمان صفوی که شما به ان افتخار میکنیذ همان ترکهای هستند که شما فارسها قصد انکار انها را دارید وامروز زبان خود را به بچه های انها تحمیل میکنید ولی انها با زبان و فرهنگ شما کاری نکردند می دانی چرا؟ مدتی است که دنبال این مسئله ام اخر یافتم چون شما از زمان رضا شاه به و سیله انگلیسیها زبان وملیت خود را خصو صا برای ما ترکها تحمیل میکنید چون ما ترکها هیچ وقت به استعمار اجازه نفوذ ندادیم ولی جد شما رضا شاه لندنی داد. امید است روزی برسد که فارسها این بدانند که ایران ارث بدرانشان نیست
اتفاقاً به اندازه کافی به زبان فارسی پرداخته و توجه شده است. کمی هم به فکر دهها زبان دیگر موجود در سرزمین خودمان باشیم که در حال نابودی اند.
بال دیگر هم نژادی اقوام ایرانی از پشتو و بلوچ تا کرد و ارمن و آذری می باشد
یه سوال داشتم که این آمارتون را از کجا می یارین؟ جریان این 50 میلیون ایرانی فارس از کجا اومده؟
آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.حضرت علی (ع)/یک ترک ایرانی که به زبانش علاقه داره و جزو اون 50میلیونی که به فارسی حرف می زنه،نیست
در ايران حدود 50 ميليون نفر، در افغانستان 20 ميليون نفر، در تاجيکستان 5 ميليون نفر، و در ازبکستان حدود 7 ميليون تن به فارسي سخن مي‌گويند!!!????
شیعه را به فارسی نبندید. متهم می شوید.
درود بر شما
مقاله بسیار عالی بود. در این باره باید به زبانهای ایرانی نیز پرداخته شود. زبانهای کردی، اوستی و... که در خارج از مرزهای ایران نیز گویش می شوند زبانهای ایرانی هستند. اگر از زبانهای ایرانی سخن بگویید آنوقت شاید چیزی بیش از 150 میلیون ایرانی زبان در دنیا داشته باشیم. به امید اتحاد دوباره ایرانی زبانهای سراسر دنیا و به امید پیوند دوباره سرزمینهایی که در زمانی بخشی از خاک ایران بزرگ بودند.
جای تاسف دارد که برخی از هموطنان عزیز آذری این گونه با مسایل برخورد می کنند! در این مقاله نویسنده به دنبال طرح مطلبی دیگر است که با کمی تعمق میتوان آنرا فهمید!!!
پارسی را پاس بداریم.مقاله بسیارعالی است.زبان فارسی هرچند موردتهاجم قرارگرفته است اماهمیشه زنده وپویابوده وهست وخواهدبود
این آمارها درست هستند و در دانشنامه ها مانند بریتنیکا و انکارتا و سی-آی-فاکتبوک و سایر کتابها آمده اند. در ضمن در همین آمارها تعداد گویشوران ترکی حدود 20% جمعیت ایران است ولی متاسفانه افرادی به تازگی اغراق میکنند.
متاسفانه استعمار آن چنان برای آذری های ایرانی نژاد، هویت سازی جعلی کرده است که با تعصب تمام نژاد پاک خود را انکار می کنند و به زبان تحمیلی خود که در یورش تلخ اقوام زرد پوست که در تاریخ بصورت مستند آورده شده تعصب می ورزند. کافی است در آینه نگاه کرده و متوجه بشوند که شبیه زرد پوست ها نیستند بلکه قطعا شبیه تر به ایرانی ها هستند. وظیفه تمام ایرانی ها افشا سازی این هویت سازی جعلی و دروغ تاریخی بزرگ و غیر علمی ترین سخن می باشد. آذری ها هرگز زردپوست نبوده هرگز از تبار مغول و ترکمن و ترک نبوده و نژادی ایرانی دارند و ترکی زبانی تحمیلی به این ایرانی نژادان هست که در یورش تلخ اقوام زرد پوست که در تاریخ بصورت مستند آورده شده به آنان تحمیل شد. به امید بازگشت آذری ها به زبان مادری خود
در جواب آن کاربر محترم , لازم است عرض کنم , بهتر است تاریخ را بیشتر مطالعه کنید تا بدانید از زمانی که ایران بدست ترکان صفوی و بخصوص ترکان قاجار افتاد , دوران انحطاط آن هم شروع شد . نکته ی دیگر اینکه در هرکشوری زبان های متعدد رایج است , و زبانی که گوینده ها یش بیشتر و فرا گیر تر است , بطور اتوماتیک بعنوان « زبان ملی» آن کشور رایج شده , سپس در قانون اساسی آن کشور که اکثر مردم به آن رای میدهند تعیین میشود .به قانون اساسی کشور ما 98% مردم رای دادند . یعنی زبان پارسی را بعنوان زبان ملی برگزیدند . بنابراین زبان پارسی را کسی بر کسی تحمیل نکرده.وشما هم سرافراز باشید که این زبان شیرین پارسی , « زبان ملی » شماست .
زبان فارسي كه روزگاري بر نيمي از عالم حكومت مي كرد اكنون بسيار مظلوم واقع شده است.حمايت از شيرين ترين زبان دنياوظيفه هر ايراني است.به اميد سروري دوباره زبان فارسي بر نيمه شرقي دنيا
حتي در كشور هاي شرق وجنوب شرق اروپا نيز مردماني زندگي ميكنند كه در اصل ايراني فارس زبان بوده اند ودر اثر دوري از وطن زبان فارسي را فراموش كرده اند ما بايد آنهارادريابيم ودوباره زبان فارسي را در ميان آنها گسترش دهيم همانند اهالي كرواسي
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: