كدخبر: ۵۲۲۳۱
تاريخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۲۳
تعداد بازديد: ۲۲۱۳۲
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
وای از فردای سیاه فوتبال ایران
آیا ایمان برخی تاکنون به قدر کافی در گفتار و رفتارشان تجلی پیدا نکرده و میان اصحاب رسانه و کارشناسان با برخی متولیان دلسوز که قصد سوءاستفاده سیاسی از ورزش را ندارد، فاصله نیانداخته که برخی با این تفرقه‏افکنی‏ها و چند پارگی ورزش و فوتبال بتوانند بر کرسی خود تکیه زده و هر آوار ناکامی را بر سر سایر عوامل ورزش خراب کنند؟
پس از توقف ناامید کننده تیم‏های فوتبال ایران و کره جنوبی، تیم ملی کره شمالی برابر عربستان به تساوی دست یافت تا پس از چهل سال دو کره مستقیماً راهی جام جهانی فوتبال آفریقای جنوبی شوند، عربستان به عنوان تیم سوم به مرحله پلی آف راه یابد و تیم ملی ایران قدرت مطلقه سابق فوتبال آسیا، از حضور در این رقابت‏ها حذف شود و به همین سهولت فوتبال ایران به خاکستر نشست و عزادار اشتباهات دیگرانی شد که به خوبی در هنگامه پیروزی‏ها پیام‏های مکرر تبریک‏شان متصلاً صادر شده و در قلب تیم‏های قهرمان و فاتح قرار گرفته و عکس‏هایی یادگاری می‏گیرند و در هنگامه فلج شدن هر بخش، فدراسیون‏های ورزشی را مستقل و بی‏ارتباط با خود می‏خوانند.

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، چهارشنبه روز مرگ فوتبال ایرانی بود؛ روزي كه تساوی به رنگ شکست برابر کره جنوبی نصیب ایران شد تا تمامی امیدهای ایران به جدال حساس دو تیم ملی فوتبال عربستان و کره شمالی که از ساعت 22:30 دقیقه چهارشنبه در ورزشگاه ملک فهد شهر ریاض آغاز شد، گره بخورد. عربستان برای صعود مستقیم نیاز به سه امتیاز خانگی داشت اما در برابر تاکتیک دفاعی کره شمالی کاری از پیش نبرد و بدین شکل پایان این رویارویی، خاتمه آخرین اميدهای صعود به جام جهانی باشد و آنچه باقی بماند حسرتي چهار ساله بر دل مردم ایران باشد که امیدوار به برگزاری جشن صعود در این شرایط خاص کشور و افزایش روحیه امید بودند.

با رقم خوردن تساوی که بدترین نتیجه ممکن برای تیم ملی ایران بود، تیم ملی فوتبال کره شمالی به طور مستقیم به مسابقات جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی صعود کرد و تیم ملی فوتبال عربستان نیز به مرحله پلی آف راه یافت تا برای رسیدن به جام جهانی دو بازی دیگر برگزار کند و تساوی تیم های ملی فوتبال عربستان و کره شمالی تنها یک قربانی به نام ایران داشته باشد و تیم ملی فوتبال کشورمان با 11 امتیاز از رسیدن به جام جهانی محروم شود و با کسب جایگاه چهارم میان پنج تیمی که در ادوار پیشین حداقل چهار تیم آن همواره پس از ایران بودند، سوختن و خاکستر شدن آقای سابق مستطیل سبز قاره کهن، برابر دیدگان مردم به تصویر کشیده شود.

اگرچه برای عده‏ای باور پذیر نبود تیم ملی ایران برابر تیم بی‏انگیزه كره جنوبي كه از دو بازي قبل، صعودش براي هفتمين بار به جام‌جهاني مسجل شده و بدون استرس و به گفته سرمربي‌اش براي كمك به همسايه شمالي وارد ميدان مي‌شود، اینچنین موقعیت‏ها را یکی پس از دیگری از دست دهد و در چنین شرایط حساسی باز هم نتواند طلسم شکست این تیم را در سئول بشکند اما عملکرد ضعیف تیم ملی برابر کره شمالی و امارات نشان داده بود، حتی در صورتی که تیم ملی با تمام توان برابر کره جنوبی ظاهر شود، نمی‏تواند، این تیم را شکست دهد اما کو گوش شنوا؟ چرا کسی نبود که به جز گفتارهای سرمربی محتاط تیم ملی، ادبیات رسانه‏های منتقد فدراسیون را نیز مرور کرده و دیدگاه‏های فنی را به برخی مدیران غیرفنی این فدراسیون منتقل نماید؟

آنهایی که نقدها و هشدارهای رسانه‏های مختلف از جمله این رسانه را چه پیش از المپیک و پیش از این شکست تاریخی همواره با چوب سیاه نمایی و تخریب می‏زدند و در عوض قدری تامل در مسائل تبیین شده همچون کودکان در پی پاسخگویی و نسبت دادن هر نقدی از زمین و زمان به مسائل سیاسی بودند، حال چگونه می‏توانند در چشمان مردم خیره شده و بار دیگر گستاخانه بهانه‏ای را برای فرار از کمند مردم طرح کنند؟ آیا ایمان برخی تاکنون به قدر کافی در گفتار و رفتارشان تجلی پیدا نکرده و میان اصحاب رسانه و کارشناسان با برخی متولیان دلسوز که قصد سوءاستفاده سیاسی از ورزش را ندارد، فاصله نیانداخته که برخی با این تفرقه‏افکنی‏ها و چند پارگی ورزش و فوتبال بتوانند بر کرسی خود تکیه زده و هر آوار ناکامی را بر سر سایر عوامل ورزش خراب کنند؟ آیا این ناکامی نیز همچون ناکامی در المپیک سیاه‏نمایی است؟!

قطبی از شناختش برابر کره جنوبی و صعود تیم ملی ایران با قاطعیت و خوش‏بینی زایدالوصفی سخن به میان می‏آورد اما در آخر مشخص شد تمامی این وعده و وعیدها توسط آنالیزوری که تا سطح سرمربیگری تیم ملی ایران ارتقاء یافته، برای خوش کردن دل مردمی داده شد که به واسطه برخورد همراه با ادب ظاهری‏اش، مورد احترام بخشی از مردم قرار گرفته بود اماهم‏اینک بزنگاه خوبی برای شناسایی سره از ناسره بود. آیا به راستی باید باز هم به وعده و وعیدهای او که نتوانست 7 امتیازی قول داده شده را، به دست آورد به واسطه یک بار قهرمانی پرسپولیس حفظ کرد و بیش از این به یک آنالیزور پر و بال داد یا می‏بایست مجدداً به خود آمد و پس از تغییر مدیریت فدراسیون فوتبال، سراغ مربیان بزرگی را گرفت که حداقل سابقه نشستن بر روی نیمکت یک تیم به عنوان سرمربی و رقم زدن صعود آن تیم به جام جهانی را داشته‏اند؟

شاید عده‏ای همچون رئیس فدراسیون فوتبال مدعی شوند که قطبی فرصت بازسازی تیم ملی و ایجاد شرایط صعود تیم ملی را نداشته که در پاسخ به این عده باید پرسید که اگر مقرر بود به سرمربی تیم ملی فرصتی بیش از این داده شود، چرا علی دایی از تیم ملی کنار گذاشته شد و از او حتی در صورت حذف تیم ملی از گردونه جام جهانی حمایت نگردید  و یا مایلی کهن به عنوان مربی بازیکن ساز که در بلندمدت همواره عملکردش حاصل داشته، حفظ نشد؟ از سویی دیگر آیا شرط عقد قرارداد و تمدید قرارداد میلیاردی قطبی جز این بود که تیم ملی با هدایت وی را از این گردنه صعب العبور رقابت‏های مقدماتی با موفقیت گذر کرده و راهی جام جهانی شود؟ حال چگونه است که خون قطبی از خون علی دایی و محمد مایلی کهن رنگین‏تر شده و با وجود عدم تحقق تعهد علنی قطبی به صعود تیم ملی با ادعایی که از شناخت دو کره داشت، باید او را حفظ کرد؟ آیا پای قرارداد ترکمنچای دیگری شبیه آنچه در تیم پرسپولیس با این مربی ایرانی - آمریکایی بسته شد، در میان است که با فسخ قرارداد همکاری قطبی، رقم نجومی‏اش هویدا خواهد شد یا روابط در جریان است که از منظر عموم پنهان مانده است؟

البته بعید نیست این شائبه‏ها تنها دلایل تلاش فدراسیون برای طبیعی جلوه دادن عدم صعود تیم ملی به جام جهانی همچون شکست در یک دیدار تداکارتی دوستانه باشد اما واقعیت آن است که این نوع برخورد یک علت دیگر نیز می‏تواند داشته باشد و آن بی‏تفاوتی عده‏ای نسبت به سرنوشت این رشته است که به عدم عرق آنها به فوتبال مربوط می‏شود و این یک حقیقت است که براي برخی‏ها رفتن يا نرفتن به جام‌جهاني چندان حائز اهميت نبوده است. همان عده‏ای که بخشی از شکست‏های المپیک نیز ثمره مدیریت‏شان بود و این بار به خوبی توانستند، کارنامه عملکردشان را با تحمیل یک ناکامی بزرگ دیگر تکمیل نماید. كارنامه مديريت‏هایی که همچون بالادستی‏هایشان آكنده از نمرات منفي است اما همچنان در مصدر امور هستند و آنچنان از روحیه خوب، روان کم نظیر و اعتماد به نفس کاذب برخوردار بوده که در چنین شرایطی نیز با خنده‌هايی گزنده سوهان روح ملت ‌شوند و با پنهان شدن پشت سنگر سیار قهرماني نوجوانان در آسيا و درخشش تيم‌ملي فوتسال، وعده برنامه‌ريزي براي جام‌جهاني آينده را دهند اما آیا جامعه فوتبال کشورمان که درد نرفتن تیم ملی به جام جهانی را برای چهار سال با تمام وجود حس خواهد کرد آنقدر از درک پایینی برخوردار است که باز هم به آنها فرصت دهد؟!

فوتبال ایران هم‏اکنون بیش از هر زمان متوجه شده که با از دست دادن روئسایی همچون صفایی فراهانی و دادکان و خشکیده شدن ریشه خودسری میان روئسای فدراسیون‏های ورزشی به عنوان معدود مدیران ارشد چند بعدی ورزش، هر بار چه میزان عقبگرد داشته است و تا چه میزان در جا زده است. اگر مدیریت صفایی فراهانی در فدراسیون فوتبال محصولی به نام صعود به جام جهانی نداشت اما شرایط مالی و رشد درآمدزایی اعجاب‏انگیزی را برای این مجموعه رقم زد و اصول حرفه‏ای همزمان با توسعه مناسبات بین‏المللی با FIFA و AFC را آهسته آهسته برای اهالی این رشته به ارمغان آورد و اگر در دوره دادکان در مقایسه با دوران صفایی فراهانی درآمدهای کلان نصیب فوتبال نشد و نگاه اقتصاد اروپایی کاملاً بر فوتبال کشورمان حاکم نبود اما پایه‏های فوتبال ایران مستحکم و استوار شد و البته تیم ملی ایران نیز در مسیری دشوارتر به سادگی راهی جام جهانی شد و دیدارهای نهایی مسابقات مقدماتی برای تیم ملی فوتبال ایران که جایگاهی شبیه به کره جنوبی حال حاضر را داشت، جنبه تشریفاتی پیدا کرده بود. چگونه است که برخی رسانه‏های دولتی و حامی دولت یک شبه به این حقیقت پی برده‏اند که اشکال در ساختار فوتبال ایران باعث عدم صعود تیم ملی به جام جهانی شده و گرداگرد نام مدیران ارشد این مجموعه و مدیران سایه که تصمیم‏گیرندگان اصلی بوده و فوتبال ما از جانب آنها سیاسی شده و ضربه خود از مهلکه به دور می‏ماند؟ اگر فوتبال ایران در این دوره دچار ضعف ساختاری شده که مقصر آن همین مدیران هستند و اگر در گذشته شده و مدیران پیشین با وجود این ضعف ساختاری، تیم ملی را به راحتی راهی جام جهانی کرده‏اند نیز،  تقصیر بر عهده همین مدیران فعلی است، چرا که با چنین تعبیری توان مدیریت‏های پیشین از حاضرین به مراتب بیشتر بوده که با قرعه‏ای دشوارتر، تیم ملی ایران ساده‏تر از این به جام جهانی رفت.

اما مدیریت فعلی فدراسیون فوتبال در کدام بخش موثر و موفق ظاهر شده است؟ مسئولان غير‌متخصص فدراسيون فوتبال طي دو سال اخير برخلاف مدیران پیشین این مجموعه در عوض درآمدزايي‌هاي کلان فوتبال، دست خود را مقابل سازمان دراز کرده و به واسطه مطیع بودن و همچنین اهمیت صعود تیم ملی در جایگاه و وجهه عمومی هر دولت در ایران با کمک‏های میلیاردی روبرو شدند تا هزار و يك مشكل مالي که به واسطه برخی بی‏تدبیری‏ها با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند را مرتفع سازند و در این شرایط با عدم صعود به جام جهانی، جایزه شش ميليون فرانك سوييسی صعود به جام‌جهاني را که مي‌توانست بسياري از دغدغه‌هاي مالي فوتبال ایران را برطرف سازد، از دست دادند.

در مباحث فنی نیز عدم توانمندی برای خصوصی‏سازی تیم‏ها و ناکامی‏ هر چهار نماینده ایران در مرحله مقدماتی جام باشگاه‏های آسیا پس از حذف تيم جوانان در آسيا، تنها زمین خوردن تیم ملی فوتبال به عنوان پیشانی و نماد فوتبال ایران را کم داشت تا کلکسیون عملکرد فنی ضعیف فوتبال ملی با عدم صعود از گروهی که پس از قرعه‏کشی مقدماتی جام جهانی -به گواه و تایید مسئولان فدراسیون- گروهی آسان تشخیص داده شده، تکمیل شود و اینچنین آه از نهاد آنهایی که در فوتبال ایران ریشه دارند به واسطه خفت و خاری کشورمان در این رشته، برخیزد.

دلسردي مردم نسبت به ورزش و فوتبال به عنوان پدیده‏ای که می‏بایست در کنار سلامت، در توسعه نشاط اجتماعی نقشی کلیدی ایفا کند و سکوهای خالی ورزشگاه‌‌های فوتبال که به مفهوم وارد شدن هزار و یک ترکش مستقیم و غیرمستقیم از جمله کاهش درآمدزایی و توقف توسعه این رشته در کشور است، پیش پا افتاده‏ترین و سریع‏الاثرترین عوارضی است که با عدم صعود تیم ملی به جام جهانی نصیب فوتبال ملی ایران خواهد شد و شاید همین دلیل باشد که فریاد برآورد وای از فردای سیاه فوتبال ایران. وای از فردای فوتبالی که مدیرانش این ناکامی‏ها امروز را هیچ می‏شمارند و حاضر نیستند پذیرند، باید جایگاهی که شایسته‏اش نیستند، به اهلش بسپارند. علاوه بر این، یک نسل سوخته نیز در فوتبال ایران پس از این ناکامی تاریخی و تخریب چهره بزرگ و دحشت آور این رشته برابر حریفان آسیایی، نصیب اهالی مستطیل سبز کشورمان خواهد شد و چه بازیکنانی که می‏توانستند در این جام جهانی خود را به نمایش گذاشته و پس از این رقابت‏ها لژیونر شوند اما سال‏های اوج و پایان حرفه‏ای‏گری‏شان در ایران سپری خواهد شد که این مسئله در کوتاه مدت کاملاً مشخص خواهد شد.

حال با این اوضاع نابسامان چه می‏توان گفت جز آنکه وای اگر از پس امروز بود، فردایی. وای از فردایی که مدیرانش این ناکامی‏ها امروز را هیچ می‏شمارند و حاضر نیستند پذیرند، باید جایگاهی که شایسته‏اش نیستند، به اهلش بسپارند. با این اوضاع نابسامان چه می‏توان گفت جز آنکه وای اگر از پس امروز بود، فردایی. وای از آن فردایی که چنین مدیران و مربیان متعهدی خواهد ساختش و برای یک ملت از آن بهره‏برداری خواهد کرد و وای از آن فردایی که در آن فوتبال ایران بیش از این از دامن اهالی فوتبال خارج خواهد شد و آنچنان که ابعاد این شکست، خود را بیشتر نشان می‏دهد، نفس‏های فوتبال ایرانی نیز به آخر می رسد و در آخر وای از فردایی که امروزش رسانه‏هایی شبانه ماموریت می‏یابند، خون به جگر شدن فوتبال ایران را به هر طریق ممکن طبیعی جلوه داده و انتظار صعود تیم ملی به جام جهانی را انتظاری بیهوه و عبس تلقی نمایند.
مطالب مرتبط
با فانوس شجاعت در پی امثال دادکان
كفاشيان: دليلي براي استعفا نمي‌بينم
پورحیدری: 20 سال است سبز نذری را بر دست می بندم!
قطبي: برابر كره جنوبي با استرس و خستگي بازي كرديم
مردم ایران محتاج هنرنمایی عرب‏ها برای بقای آخرین امید + فیلم
فلسفه سوخته پيراهن تيم‌ملي فوتبال
نبی قبل از بازی، داوری را وسط کشید
پيش به سوي يانگوم
ذكر شيخ «افشين قطبي» حفظه‌ا...!
به ياد وعده هاي قطبي
قطبي: صحبت‏هايم بهانه جويي نيست
دل‌مان را به ضد حمله خوش نكنيم
قطبي، يك صدم دايي هم شناخته شده نيست
دايي موفق‌تر از پودولوسكي و سانتاكروز در بايرن‌مونيخ
سياست عجيب فدراسيون فوتبال
شیخ‌ خشمگین در‌پی انتقام از‌ ایران؟
قطبي: شب را براي مردم كره جنوبي مانند صبح خواهيم كرد
قطبی سرمربی استیل آذین می‏شود؟!
ایران برای شکستن طلسم 38 ساله به سئول می رود
آمریکا در حال بررسی ديدار با ايران
قطبی همه چیز را گردن دایی انداخت: کادر فنی قبلی تیم ملی را نابود کرد
قطبی:کارشناسان آگاهانه انتقاد نمی کنند!
دخيل بستن براي شكست امارات!
قطبي کولا در شرق دور!
سايه اما و اگر، روي سر تيم ملي
گردش منتقدان کفاشیان و تاج به خرج فدراسیون!
کفاشیان: رفتنم شایعه است
افشين قطبي: كمي بدشانس بوديم
ترسوها جهانى نمى شوند
قطبي احساسي عمل كرد
قطبي: چهره ديگري خواهيد ديد
21 بازیکن در تیم ملی فوتسال
کفاشیان: پیشنهاد بازی با آرژانتین، اسپانیا و هلند را رد کردیم!
فراهانی:عملکرد ورزشی دولت نهم، پوپولیستی و مخملی بود
داریوش مصطفوي: هيچ وقت جواب سئوالم را از قطبي نگرفتم
علی‏آبادی همچنان روی تیغ استعفاء
چرا علي آبادي و كفاشيان به بحث دلالي رسيدگي نمي‌كنند؟
دلخوری مربیان امید از بدقولی‏ها
علی آبادی حیا کن، ورزشو رها کن!
قطبي: گل اول را بزنيم، كار كره‌ تمام است
آخوندي:‌ به اندازه 70 سال گذشته فضاي ورزشي احداث شده است!
فائقی: آماری که سازمان به مردم می‌دهد؛ گوبلز هم به هیتلر نمی‌داد!
رییس جمهور هواپیمایش را به تیم اسکواش هم می‌دهد؟
اگر کره‌شمالی را نبردیم، انتقاد نکنید!
قطبي: فوتبال ايران مثل اسپاگتي است!
كريم باقري از تيم ملي كنار گذاشته شد
علی آبادی: 70 درصد سهام استقلال و پرسپولیس به مردم واگذار می شود
احمدی‌نژاد: تیم ملی در جام جهانی 2010 به جمع چهار تیم برتر دنیا صعود می‌کند
نظرات بینندگان:
خاك عالم برسرقطبي ومسئولان فوتبال.
علی دایی متشکریم.....
دست علي آبادي رد نكند چه خدمتي به ورزش و فوتبال اين مملكت كرد!!!!!!!!!!!
نمره ديكته 19 . عبس نه و عبث..
ایول فقط تابناک تونسته در مورد این روز سیاه ورزش ایران مطلبی در خور آن بنویسه من نمی دونم چرا بقیه سایت ها و روزنامه های ساکت شدند
وقتی ورزش سیاسی بشه نتیجه آن بهتر از این نخواهد شد که بعضی ها از شکست آن خوشحال بشوند
فقط تابناک 
احمدی‌نژاد: تیم ملی در جام جهانی 2010 به جمع چهار تیم برتر دنیا صعود می‌کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از گذشته عبرت خیلی خوب است ولی باید فکری برای آینده کرد ایجاد یاس و نا امیدی دردی را دوا نمی کند
به جای این چرت و پرت ها باید از رئیس جمهور و علی آبادی ایراد بگیرین نه قطبی بدبخت که 3 هفته تیم دستش بود.اتفاقا قطبی این تیم درب و داغون دایی رو خیلی خوب جمع کرد.لطفا سانسور نکنید!!!!!!!!!!!!!
درموردقطبی کم لطفی می کنید اگرقطبی آنالیزور وکمک مربی بزرگی مانند گاس هیدینگ بود علی دایی که بود آنهایی که امثال علی دایی را به سرمربیگری انتخاب کردند درحق فوتبال وجوانان این مملکت جنایت کردند کهباید ضمن عذرخواهی ازمردم استعفا دهند البته اگر دنبال پست های جدید نباشند مانند آقای علی آبادی
ما عادت به قهرمان کشی هستیم. دایی سایپا رو قهرمان کرده بود که تیم ملی رو بهش دادن. چون باختیم همه میگن دایی مقصره ولی اگه می رفتیم جام جهانی هیچ کسی اسم دایی رو نمی برد. دایی دوست داریم.
پرروتر ووقيحتراز آنند كه استعفا دهند اگر يكذره غيرت داشته باشند بايد هاراگيري كنند؟!
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: