به‌روز شده در: ۲۳:۳۴ - ۱۹ شهريور ۱۳۸۹
كدخبر: ۸۷۹۲۲
تاريخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۹
تعداد بازديد: ۱۶۳۰۲
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
مديران كوچك، آفت دولت هاي بزرگ!
فریبرز کلانتری
ماجراي بركناري رئيس موزه ملي ايران از آن دسته اتفاقات حوزه ميراث فرهنگي است كه شايد اگر در زمان انتخابات و اغتشاشات پس از آن رخ نمي داد، واكنش بيشتري در رسانه ها مي يافت.

انتخاب مديري جوان و بي تجربه كه تخصصي هم در اين عرصه ندارد، آن هم تنها  به اين دليل كه معلم خصوصي رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري است، اتفاق كوچكي در عرصه ميراث فرهنگي اين مرز و بوم نيست كه اين چنين سكوت رسانه ها را در پي داشته باشد.

اما به نظر مي رسد جو سياسي حاكم بر اجتماع اين ماجرا را نيز تحت تاثير قرارداده و سكوت بر همه جا حاكم شده است، تا جايي كه برخي از مديران لايه هاي زيرين، تنها به واسطه قرار گرفتن در سطوح مديريتي اين دولت، بي پروا دست به اقداماتي مي زنند كه نه تنها براي دولتمردان و طبقات سياسي جامعه مفيد نيست، بلكه از درون صدمات زيادي را بر پيكره دولت و به خصوص كشور عزيز اسلامي مان وارد مي كند.

ماجراي كوچك شدن بدنه دولت و گماشتن متخصصان از هر جریان و گروهي كه بارها و بارها از سوي رهبر معظم انقلاب و به دنبال آن از سوي رياست جمهوري مطرح شده و بر آن تاكيد شده بود، به راحتي از سوي مديران كوچك ناديده گرفته مي شود، تا جايي كه در برخي از رده ها حتي صداي رسانه هاي دولتي و انتقادات آنها به دشمني هاي شخصي تعبير شده و نهايتا كار به سكوت طرف مخالف ختم مي شود، بي آنكه در اين ميان  به منافع ملي كشور توجهي شود!؟

اما اين تنها يك روي سكه است و روي ديگر آن مشكلاتي است كه از ناديده گرفته شدن صورت مساله ايجاد مي شود. براي داشتن تحليلي درست و دقيق از ماجراي انتخاب مديران بي تجربه و جوان در لايه هاي كوچك بدنه دولت، كافي است كه نگاهي دقيق تر داشت و بدنه دولت را بررسي كرد. بهتر است زياد هم دور نشده و از همان  سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري شروع كنيم كه روزگاري همگان بر آن بودند كه مديران بي تجربه اين سازمان و در كنار آن، ميراث فرهنگي و گردشگري اين كشور را به باد خواهند داد!

براي بررسي اين بدنه كوچك اما مهم دولت، بايد نگاهي ژرف داشت! بايد  4 سال تمام در اين سازمان با مديران مختلف دست و پنجه نرم كرد تا براي حلاجي از  نزديك ماجرا توانايي داشت! بايد كه درون و بيرون مديران اين سازمان را شناخت، از زواياي مختلف ارتباطات و زندگي آنان اطلاع داشت تا بتوان تحليل درستي ارائه داد! هر چند كه شايد نتوان حقايق را بيان كرد، اما چاره اي نداريم بايد كه بر واقعيت ها تكيه كرده و چاره يافت، چرا كه اين سازمان از همان روز اول با تصميمات يك شبه و عجولانه خويش، كه اكثرا نيز به صورت جزيره اي از سوي مديران و معاونان كم تجربه در عرصه اجرا همراه بود، جريان رسانه اي كشور را دچار سردرگمي كرده بود.

انتخاب محمدرضا مهرانديش رئيس سابق موزه ملي ـ كه در نامه اي به خبرگزاري ايسنا هم اعلام كرده بود كه بدون دعوت از ايشان مراسم توديع و معارفه رئيس كنوني اين موزه برگزار شده ـ  نيز ماجرايي مفصل بود كه هر چه رسانه ها تلاش كردند به واسطه ارتباطاتي كه مهرانديش با رسانه ها داشت سكوت كنند و آرام از كنار ماجرا بگذرند، اين اتفاق رخ نداد و باز هم با تمام سكوت خبري، برخي از رسانه ها بر حسب وظيفه رسانه اي خويش به انتقاد از اين ماجرا لب گشودند و فرياد وااسفا برآوردند! فريادي كه هرگز از سوي مديران ارشد دولتي آن زمان هم شنيده نشد! در همان زمان هم نسبت به مديريت مهرانديش بر موزه ملي ايران اعتراضات نهفته بسياري از گوشه و كنار به گوش مي رسيد.

 محمدرضا مهرانديش كه فارغ التحصيل ادبيات نمايشي بود و تنها به واسطه دوستي و رفاقت ويژه با رحيم مشايي رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري پس از عزل از مديريت روابط عمومي اين سازمان به مديريت موزه ملي منصوب شد. مديريتي كه همان زمان هم اين سوال از سوي رسانه هاي جمعي مطرح شد كه چرا بدون داشتن تخصص در حوزه ميراث فرهنگي اين سمت به اين فرد واگذار مي شود؟! سوالي كه حتي خبرنگاران فعال و كارشناسان و حتي كارگر رئيس موزه ملي، دليل بديهي آن را رفاقت مشايي و مهرانديش مي دانستند.

 در مراسم توديع و معارفه محمدرضا كارگر مدير اسبق موزه ملي و محمدرضا مهرانديش مدير جديد اين موزه مشايي حضور يافته و نهايت تلاش خود را براي اعلام حمايت از مدير عزل شده و دوباره منصوب شده خود داشت، باز هم از كارگر و نهايت تلاش اش براي موزه ملي در طي 10 – 12 سال گذشته تشكر كرده و او را به عنوان مشاور خود برگزيد.

در همان سالن موزه ملي ايران بود كه مهرانديش با اشاره به پذيرش خود در مقطع كارشناسي ارشد پژوهش هنر در برابر خبرنگاران و مديران مختلف نهايت تلاش خود را به كار بست كه به اين پرسش همگان كه نداشتن تحصيلات و تخصص لازم در اين حوزه بود پاسخ داده و اين موضوع را القا كند كه در رشته اي مشغول به تحصيل شده كه تا حدودي به هنر و ميراث فرهنگي مربوط است. غافل از آنكه به بار نشستن ميوه درختان يك شبه حاصل نيامده كه متخصص بودن او با تحصيل در يك رشته خاص؟!

در همان زمان، محمدرضا مهرانديش هم نتوانست پاسخ مناسبي براي پرسش خبرنگاران و مسولان فعال در اين حوزه ارائه دهد. به هر تقدير چرخ گردون به نفع او و روسايش در حال گردش بود و هيچ كس را ياراي ايست گفتن بر اين چرخ نبود! بي دليل سكوتي حاكم شده بود، حتي گروه هاي خبري كه از پس پرده خبر داشته و مي دانستند چه اتفاقاتي در اين حوزه مي افتد، ترجيح مي دادند كه سكوت كرده و هيچ نگويند.

 البته آن زمان، مقارن شده بود با اتمام دوره 4 ساله دولت و به همين دليل همه از روي محافظه کاری يا از روي عاقبت انديشي و آينده نگري به اين گروه خرده نگرفتند و اين چند ماه پاياني را به كام خود و ديگران با انتقادات كوبنده زهر نكردند.!؟ البته اين تحليل كه پس از 3 سال و اندي ديگر همگان بر اين تصميمات عجولانه و از روي رفاقت روساي اين سازمان نيز عادت كرده بودند نيز تحليل درستي است. چرا كه در اين سه سال و اندي در معاونت گردشگري و صنايع دستي و حتي مديريت روابط عمومي كه سابقا بر عهده مهرانديش بود به اندازه كافي اين امر به اثبات رسيده بود كه در اين سازمان تنها گزينه براي انتخاب مديران نفوذهاي سياسي گروه هاي مختلف و يا رفاقت بود كه هر يك به نوبه خود اختلالاتي را در كار ايجاد كرده بود.

اما اين ماجرا به اينجا ختم نشد! در سرزمين وعده داده شدگان كه همه به انتظار منجي براي بهتر شدن اوضاع بودند به گفته مهرانديش پس از 27 ماه تلاش صادقانه و از روي ضرورت دوباره ضرورتي ديگر حاكم شد. اين بار نه از طريق مشايي كه از سوي حميد بقايي رئيس جديد سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري، گويي ديگر نه از آن رفاقت ها خبري بود و نه به قول بقايي از آن باندبازي ها؟!!!! اما باز هم اين طور نشد!

مهندس بقايي در مراسم توديع و معارفه رئيس جديد موزه ملي بر اين امر تاكيد مي كند كه از كار هر كسي كه راضي نباشيم آن را بركنار خواهيم كرد، چرا كه با كسي تعارف نداريم و اهل باندبازي هم نيستيم. اما اينكه چرا اين مدير سازماني، بار ديگر مديرعامل جوان و بي تجربه و بدون تخصص در حوزه ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري را به سمت مديريت موزه ملي منصوب مي كند و از او مي خواهد كه موزه ملي را به مكاني تبديل كند كه حتي موسيقي، خط و لباس هاي سنتي در آن موزه به نمايش در آيد همچنان در هاله اي از ابهام باقي مي گذارد.

 با اينكه مهندس بقايي در همان مراسم توديع و معارفه اي كه مهرانديش مدير اسبق موزه ملي اعلام مي دارد كه از او براي حضور در اين مراسم دعوت نشده است، اعلام مي كند كه اين موزه مديريت ارشد و قابل نياز دارد چرا كه موزه ملي به عنوان بخش ديپلماتيك ما محسوب مي شود و از طريق آن همه ارتباطات ما با كشورهاي ديگر انجام مي شود، اما دوباره تاريخ را تكرار كرده و مديران بي تخصصي را به همكاري دعوت مي كند!؟؟

بقايي در اين مراسم بر اين امر تاكيد مي كند كه موزه ملي يك مدير ارشد و قابل مي خواهد و هر بخش از آن بايد متخصص خود را داشته باشد و بر حاكم بودن نگاه فرهنگي بر اين موزه تاكيد مي كند و محكم و استوار باز هم اعلام مي كند كه  اگر كارها به صورت جزيره اي اداره شوند، سيستم نيز جزيره اي مي شود و آن مديريتي كه بايد، اتفاق نمي افتد و ...  اما خود با انتخاب اردكاني به عنوان مدير جديد موزه ملي اين سوال را در ذهن همگان به وجود مي آورد كه آيا خانم آزاده اردكاني متخصص در اين حوزه است؟!!!

آزاده اردكاني مدير خبرگزاري ميراث آريا كه اگر تخصصي داشته باشد در حوزه ترجمه است چرا كه به هر حال معلم زبان بقايي است و به واسطه فارغ التحصيل شدن از دانشگاه آزاد در رشته ميكروبيولوژي آن هم در مقطع ليسانس شايد بتوان در رشته ميكروبيولوژي ايشان را متخصص ناميد! پس به هر حال در حوزه ميراث فرهنگي نمي توان ايشان را متخصص به شمار آورد!

ماجراي انتخاب مديران بي تجربه آن هم در عرصه ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري تنها به انتخاب يك مدير بي تجربه ختم نمي شود، چرا كه با وسعتي كه اين حوزه به خود اختصاص داده و تاثير مستقيمي كه بر سياست هاي فرهنگي، اقتصادي و روابط كشور و ملل ديگر دارد، مي تواند نتايج مخرب بسياري را براي كشور به وجود آورد.

به هر حال حفاظت از ميراث فرهنگي اين كشور، پاسداري از مرزها و ارزش هايي است كه سال ها بر اين كشور حاكم بوده است و توسعه صنايع دستي و گردشگري هم چيزي جز اقداماتي براي توسعه اقتصادي كشور نبوده و نيست! در اين شرايط، انتخاب مديراني كه نه تنها تجربه كافي در اين حوزه ندارند، بلكه به لحاظ مديريت اجرايي هم نهايت دوره مديريتشان به همين دولت ختم مي شود، از اقداماتي است كه تنها ضرر كننده آن دولت و به تبع آن بدنه اجتماع يعني ملت خواهند بود.

ما نيز براي چندمين بار مي پذيريم كه رياست موزه ملي را اين بار با نام خانم آزاده اردكاني در خبرها بگنجانيم، چرا كه بر اين امر از صميم دل ايمان داريم كه موزه ملي همچون مادراني كه تنها شاهد مكيده شدن جانشان از سوي فرزندان به اميد بالندگي در آينده است، معتقديم كه پايان شب سيه سپيد است و بالاخره روزي اين فرياد كه چيزي جز از سر دلسوزي نيست به گوش مسئولان خواهد رسيد!؟

سكوت از سر ضرورت ما و سپردن همه ماجرا به اين مدير جوان و نوشتن سطوري در سايت هاي خبري تنها به اميد ناديده انگاشته نشدن برخي از متخصصان در اين حوزه، تنها كاري است كه از دستان كوچكمان برمي آيد! اميد داريم كه اين مدير جوان حداقل برای فرداي وجود خويش پاسخي در خور داشته باشد!

مطالب مرتبط
انتصاب خانم جوان به مدیریت موزه ملی ایران و چند پرسش از بقایی
نظرات بینندگان:
توطئه امریکا و روسیه و چین و ... این نیست که با هزینه زیاد و به صورت علنی نظام را پیاده کنند. بلکه گذاشتن مدیران نا لایق بر کرسی های بزرگ بزرگترین ضربه به نظام است. اینقدر ساده نباشید.
هر کسی به این علما ی خود شیفته ایراد بگیرد فوری میشود عامل سیا و موساد .
و ستون پنجم و بی بصیرت.
گاهی آدم فکر می کنه که این همه هموطن تحصلیکرده دانشگاه های تراز اول داخل ایران و خارج از ایران کجا هستند؟
درست بر خلاف دستورات اسلام
درود بر شرف شما تابناکیها و روشنگریهای از این نوع شما
آقای کلانتری
توصیه می کنم یه تحقیقی هم راجع به معاونین این خانم بکنید که چه کسانی را داره معاون خودش بکنه
خداوکیلی یه تحقیقی بکن
برات جالب خواهد بود
ایراد از بقایی نیست از نصب خود بقایی است. برای بار صدم به شما تابناکی ها
میگویم اقای بقایی مهندس نیست که مدام این لقب را به ریشش میبندید
ایراد از بقایی نیست از نصب خود بقایی است. برای بار صدم به شما تابناکی ها
میگویم اقای بقایی مهندس نیست که مدام این لقب را به ریشش میبندید
مي بينم كه كم آورديد حالا 3تا سوت بزنيد
بابا تابناك وظلووووووووووووممممممم
آقازاده های بزرگ آفت جامعه های کوچک اسلامی.
شهید دکتر چمران نقل جالب و تکان دهنده ای دارد (به این مضمون): "می گویند تقوا از تخصص مهم تر است، این را می پذیرم ولی می گویم کسی عهده دار امری می شود که تخصص آن را ندارد، بی تقواست!"
درود بر تابناک ای ول
سلام من دانشجوی باستان شناسی دانشگاه تهرانم، متاسفانه اوضاع داره بدتر از زمان اقای مشایی میشه
تعدا ما اون قدر هست که جایی برای بیگانگان نباشه اما متاسفانه...
نيروي انساني حلقه مفقود شده در روش مديريت ايراني است كه هرگز به آن بها داده نمي شود و خيلي هم به دولت ها برنمي گردد چون در دولت هاي قبلي هم اين ايراد ها بوده است .
در همین راستاانتخاب استانداران و به دنبال آن فرمانداران بدون سابقه اجرایی و مدیریتی(به طور مثال برخی از فرمانداران از کلاس درس ابتدایی به وزارت کشور آورده شده) لطمات جبران ناپذیری به پیکره دولت و ملت خواهد زد.درست است مدیریت ارث پدری فردی خاص نیست اما این دلیل بر انتخاب ناپخته ها نیز نمی باشد.امید وارم آقای دکتر احمدی نژاد فارغ از هر گونه گرایش سیاسی به انتخاب بهترین ها اقدام کند که اساسا صلاح مملکت نیز بر ان است.
مزدور سگ امريكائي مديراني كه در دولت مردمي احمدي نژاد كارميكنندخوب هستد وكارامد و مثل اربابت وخود بي وجودت خائن نيستند
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: