بیگانه مگوئید مرا، زین کویم،
در شهر شما خانهی خود میجویم،
دشمن نیام ار چند که دشمن رویم
اصلم ترک است اگرچه هندی گویم
ترک آن بوَد کز بیم او، ده از خراج ایمن شود،
ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قوتسوز خورد
یک حمله و یک حمله، کامد شب تاریکی
ترکی کن و چستی کن، نه نرمی و تاجیکی
ترک تویی، ز هندوان چهرهی ترک کم طلب
زان که نداد هند را صورت ترک تانگری
خمش کن کز ملامت او بدان ماند که میگوید
زبان تو نمیدانم، که من ترکم، تو هندویی
برخی افراد او را ترک مینامند؛ اما واقعیت این است که مولانا هیچ وقت تفاخر نژادی نداشته است. او انسانی عاشق است که زبان باطن میداند و اگر جایی ترک بودن خود را ذکر میکند تنها منشا نژادی خود را بیان میکند. البته در تسلط او بر زبان ترکی شکی نیست. او حتی در شعرهایش به زبان فارسی نیز، بیانی ترکی دارد و بسیاری از اصطلاحات ترکی را به فارسی برمیگرداند. به تعبیری دیگر، او به ترکی میاندیشد و به فارسی شعر میگوید.
در باب گویش ترکی مولانا، باید ذکر شود که گرچه او متعلق به ترکان خوارزمشاهی بوده اما در محیطی سلجوقی آناتولی زندگی گرده و پرورش یافته است. به همین سبب، در کتابت ترکی، گویش آناتولی کهن را که با گویش ترکی آذری کهن اشتراک داشته، در هم آمیخته است. اما رگههای گویش ترکی خراسانی را نیز میتوان در گویش مولانا پیدا کرد.
یک نمونه از شعر های تورکی مولانا :
! کیچکینه اوغلان، هئی بیزه گلگیل
!داغلاردان داشدان، گز بیزه گلگیل
آی بیگی سندین، گون بیگی سنسین
بیمزه گلمه! بامزه گلگیل
!کیچکینه اوغلان، اوتاغا گیرگیل
! یولو بولمازسان، داغلاردان گلگیل
اول چیچهیی کیم، یازیدا بولدون
!کیمسهیه وئرمه! خیسمینا وئرگیل
ترجمه
آهای پسر کوچک، به پیش ما بیا، از کوهها و سنگها، گردشکنان به پیش ما بیا!
تو، چون ماه بودی، تو، چون خورشید هستی، ناخوشایند نیا، خوشایند بیا
پسر کوچک، به اتاق [اقامتگاه] ما داخل شو، اگر راه را نتوانستی پیدا کنی، از کوهها بیا
آن شکوفهای را که در دشت پیدا کردی، به کسی نده، به خویشت بده
من خودم ترکم، کردها جزء اصیل ترین وزحمتکش ترین مردم این مملکت هستند. اظهار نظرها نباید به همه تعمیم داده بشه.استفاده از کلمات،موسیقی ،هنر و..... از سایر قوم ها وملل که در اصل یکی هستند باعث غنای فرهنگ خواهد شد.
نه به اهنگ کردی دزدی
لیلم لیل ==کردی