فرزند ایشون یک کارگردان بوده و آدم علاف نبوده و اینکه با خانواده اختلاف عقیده داشته خوب اگر پدر و مادر نمیتوانند این موضوع کنار بیایند فرزند از خونه بیرون میکردند یا میرفتند پیش مشاور بالاخره یک کاری میکرد متاسفانه این تعصبات علکی قدیمی باعث این وقایع میشه آن پدری که دخترش میکشه هیچ وقت فکر کرده که چرا دختر میره بیرون یا فرار میکنه معلومه وقتی تو خونه آرامش نباشه نتونی حرف دلت بازگو کنی معلومه به بیرون پناه میبره و گرفتار دوستان ناباب میشه هیچ وقت پای دردل فرزندشان نشستند چه میگه
به این نتیجه رسیدم اون تحکیم بنیاد خانواده و خزعبلاتی به خوردمون میدن همه دروغه! خیلی از خونه و خانواده ها پوشالی شدن و حتی اگه خودشون متوجه نباشن با نقش بازی کردن جلوی بقیه و حتی خودشون نقش یه خانواده ی شاد و بدون مشکل رو بازی میکنن!! ما هم داریم نقش بازی میکنیم؟ باید از پدرم بترسم؟! باید از خانوادم بترسم؟! چرا قتل فرزندان توسط والدین آنقدر زیاد شده؟ و حتی قانون کشورمون آنقدر مشکل داره که اکثر مواقع پدری که فرزندش رو بکشه رو مجازات نمیکنه؟؟ کسی که همچین کاری رو بکنه حالا "به هر دلیلی "اون پدر نیست! حتی آدمم نیست، فقط یه قاتله
شما کسی نیستین که تصمیم بگیرین یه نفر لیاقت زندگی کردن داره یا نه، که تصمیم میگیرین قاضی بشین و فرزندتون رو بکشین
والا از کار اون دو نفر عجیب تر کامنت هایی هست که بهشون حق میدن، با نقشه ی قبلی و همدستی همدیگه بچه هاشون و دامادشون رو کهگویا او هم فرزند خواهرشون بوده با قصاوت و سنگدلی کشتن و با صبر و حوصله قطعه قطعه کردن و .... بدترین انسانهای عالم باشن هم حق نداری حتی سیلی بهشون ،بزنی بعد حدیث حضرت علی میخونه
من یه مادرم به نظرم اینها شیطان پرستند که میکشند و مثله میکنند و ککشان هم نمیگزد.
چی میگید بعضی از شماها مگه میشه از بچه ات عاصی شی بعد قطعه قطعه اش کنی؟ خب میخواستند همون قرص خواب آورو بهش بدن بعدم میگفتن خود کشی کرد حتما باید قطعه قطعه میکردن؟