تا این لحظه خیلی تلاش کردم فکر مهاجرت به ذهنم خطور نکند. در مقابل القائات و تشویقات به مهاجرت شدیدا موضع میگرفتم و حرف از وطن پرستی میزدم. افراد گاهی اوقات به من به چشم یک احمق آرمانگرا و احساسی نگاه میکردند. نکته جالب اینجاست که من به شدت طرفدار نظام و انقلاب هم هستم و بالاترین مدارج تحصیلی و تجربیات کاری را هم دارم اما تنگ نظری ها و اینکه میبینم افرادی ناسالم و بسیار ناکارآمدتر از من در پستهای حساس و موثرتر گمارده میشوند، باعث شده که به فکر رفتن بیافتم.
وقتی با وجود این همه نخبه در حوزه شهرسازی یا معماری و یا عمران... جناب آقای زاکانی یا مدرک و تجارب غیر مرتبط، بدون توجه به قوانین جاری برای احراز صلاحیت، شهردار می شوند، چرا نخبه نباید مهاجرت کند؟؟؟!!!
اتفاقا آن عده دقیقا درست فکر میکنند که با مهاجرت جوانان و خصوصا تحصیلکردهها از مزاحمها کم میشود. چرا که حضور نخبگان و جوانان تحصیلکرده کاردان در کشور زنگ خطر و تهدید بزرگی برای آن عده قدرت به دست است. چون در نبود این جوانان متخصص، کسی هم مزاحمتی برای ارکان ساختگی نظامشان ندارد.
هیج جاکشور خود فرد نمی شود. این را همه می دانند.
ولی رفتارهایی را می بینی و بی عدالتی هارا می بینی که می گویی بروم. هرجایی برم از اینجا بهتر است.
من 60 سال سن دارم عاشق کشورم و دینم و انقلاب بودم و هستم.
ولی آرزو دارم بروم و نباشم و این برخوردها رانبینم.
من هیچ چیز از سازمانی که کارکردم تمی خواهم فقط یک نامه را چند بارنوشتم و ازشون خواستم به من جواب دهید.
نمی خواهم حتما جواب مثبت باشد. فقط جواب بدهید.
متاسفم که فقط جملات شفاهی خوب تا به حال تحویل من دادند.
آیا جوان باید بماند؟