درباره اخراج بیژن عبدالکریمی:
در مملکت کار به جایی رسیده که باید گفت "کاش در مملکت دادگاه تفتیش عقاید داشتیم" حداقل فایده آن این بود که این اتهامات در دادگاه و توسط افرادی احتمالا متخصص بررسی میشد اما الان در هر نهاد و سازمان یک حراستِ حداکثر لیسانسه و یک روحانیِ درجه سه و چهار گذاشته شده و اینها مسئولیت جمع آوری گزارشات و تصمیم گیری را دارند.
قصدم توهین به این جایگاهها نیست، اما اینها تخصص لازم برای بررسی و تصمیم گیری را ندارند.
اگر به پرونده های قضایی در گذشته دقت کنید مثلا افرادی داریم که بر اساس اظهاراتشان حکم اعدام می گیرند ولی در دادگاههای تجدید نظر و دیوان، حکم و تشخیص قاضی کاملا ملغی می شوند و ریشه ی استدلال از بیخ و بن زده می شود.
روحانیونِ شاغل و مسئول در مراکز دانشگاهی باید توجیه شوند که کلاس درس مبتنی بر دیالوگ است و با منبر و روضه که فقط یک نفر مونولوگ می کند فرق دارد.
در منبر شما یک بحث را شروع می کنی و بر اساس قواعد موجود، هیچ کس در میان سخن شما ورود نمی کند ولی در کلاس درس، بعد از هر جمله استاد ممکن است دستی بالا برود و همه آنرا می بینند و استاد باید سخنان شاگرد را استماع کند. و در همان لحظه باید پاسخگو باشد. آنچه در منبر قابل طرح و ارائه است در کلاس قابل طرح و بحث نیست.
درباره حراست ها و کمیسیون هایی که در این مراکز در این موضوعات تصمیم گیری می کنند هم شرایط مشابهی حاکم است مثلا در موضوعی که قرار است تصمیم گیری شود صرفا یک نفر متخصص است و سایرین کمترین تخصص و شناختی ندارند و البته در موضوع صاحب رأی هستند. مثلا اگر استاد با اتهامات امنیتی مواجه باشد فقط حراست و از طریق و با همکاری اداره اطلاعات ممکن است نسبت به موضوع توجیه باشد بقیه حتی اصطلاحات این بحث را هم نمی شناسند و تصورشان از اطلاعات "سریال گاندو" است ولی آنها ملزم به رأی دادن هستند و رأیشان توسط روحانیت و نماینده نهاد امنیتی حاضر در جلسه (حراست) به عنوان گرایش سیاسی و عقیدتی شان تفسیر می شود. و ایضا در خصوص سایر موضوعات.
باور کنید داشتن دادگاه تفتیش عقاید و ارسال پرونده امثال آقای عبدالکریمی به این دادگاه، احتمالا هزینه های اظهار نظر را در کشور بسیار کاهش خواهد داد و نسبت به سیستم کنونی و فرایند حاضر بسیار منصفانه تر است.
لطفا این نظر را منتشر کنید. شاید بتواند به فهم مساله در تصمیم گیران، کمک کند
به نظر من سریال گاندو بعضی اتهامات را به وزارت خارجه ما وارد کرده که اگر نتواند ثابت کند قطعا عوامل آن مستوجب محاکمه و عذر خواهی از مردم ومقامات وزارت خارجه سابق وجبران خسارات ناشی از این دروغ پراکنی ها به اعتبار سیاسی ایرانند!!
خیلی جالبه که قوه قضائیه مرجان شیخ الاسلامی را به 20سال حبس محکوم کرده در حالی او در حال حاضر در خرج از کشو ر به زندگی اشرافی خود ادامه میدهد چرا عواملی را که باعث فراری او شدند را محاکمه نمی کنید .
چه طور گاندویی که از سوراخ سنبه هایی که عقل جن نمیرسه وارد میشه وبه نفوذی ها و دشمنان ضربه میزنه نمی تونه یک سامانه ی یک تنی که در روز روشن در مسیر یک دانشمند اونم با موقعیتی حساس وپر ارزش کار گذاشته شده را شناسایی و منهدم کنه اونم به شکلی که افراد سر فرصت ترور را انجام دهند واز مرز خارج شوند !!!!!!!!!!!!
یکی از اعضای مجلس :با اطلاع دقيق عرض ميکنم برخي از بندهاي بودجه۱۴۰۰، با کارشکني رييس و مديران ارشد سازمان برنامه و بودجه دولت آقاي روحاني در عدم تدوين آيين نامه هاي اجرايي مورد نياز، هنوز به مرحله اجرا نرسيده است) من هم با اطلاع دقیق عرض میکنم شما در مجلس بودید که دولت روحانی و بودجه را تهدید به تنخواه و عدم تصویب میکردید و ان را قبول نداشتید الان از کارشکنی مدیرانیکه قبول ندارید در بودجه ای که قبولش نداشتید حرف میزنید ؟!! شاید الان که میرکاظمی گفته بلد نیستم بودجه با تمامی جزئیات بنویسم تازه فهمیدید یه من شیر چقدر کره داره !!!
اقای سید محمد حسبنی شنیدی می گن شب دراز است و ... احمدی نژاد از این کارای پوپولیستی زیاد می کرد همتون مریدش بود تازه چسبونده بودید به امام زمان اخرش چی شد خود شماها هزاران حرف و توهین بهش کردید ما دیگه به این سیکل تکراری نمایش های شنا عادت کردیم
در مملکت کار به جایی رسیده که باید گفت "کاش در مملکت دادگاه تفتیش عقاید داشتیم" حداقل فایده آن این بود که این اتهامات در دادگاه و توسط افرادی احتمالا متخصص بررسی میشد اما الان در هر نهاد و سازمان یک حراستِ حداکثر لیسانسه و یک روحانیِ درجه سه و چهار گذاشته شده و اینها مسئولیت جمع آوری گزارشات و تصمیم گیری را دارند.
قصدم توهین به این جایگاهها نیست، اما اینها تخصص لازم برای بررسی و تصمیم گیری را ندارند.
اگر به پرونده های قضایی در گذشته دقت کنید مثلا افرادی داریم که بر اساس اظهاراتشان حکم اعدام می گیرند ولی در دادگاههای تجدید نظر و دیوان، حکم و تشخیص قاضی کاملا ملغی می شوند و ریشه ی استدلال از بیخ و بن زده می شود.
روحانیونِ شاغل و مسئول در مراکز دانشگاهی باید توجیه شوند که کلاس درس مبتنی بر دیالوگ است و با منبر و روضه که فقط یک نفر مونولوگ می کند فرق دارد.
در منبر شما یک بحث را شروع می کنی و بر اساس قواعد موجود، هیچ کس در میان سخن شما ورود نمی کند ولی در کلاس درس، بعد از هر جمله استاد ممکن است دستی بالا برود و همه آنرا می بینند و استاد باید سخنان شاگرد را استماع کند. و در همان لحظه باید پاسخگو باشد. آنچه در منبر قابل طرح و ارائه است در کلاس قابل طرح و بحث نیست.
درباره حراست ها و کمیسیون هایی که در این مراکز در این موضوعات تصمیم گیری می کنند هم شرایط مشابهی حاکم است مثلا در موضوعی که قرار است تصمیم گیری شود صرفا یک نفر متخصص است و سایرین کمترین تخصص و شناختی ندارند و البته در موضوع صاحب رأی هستند. مثلا اگر استاد با اتهامات امنیتی مواجه باشد فقط حراست و از طریق و با همکاری اداره اطلاعات ممکن است نسبت به موضوع توجیه باشد بقیه حتی اصطلاحات این بحث را هم نمی شناسند و تصورشان از اطلاعات "سریال گاندو" است ولی آنها ملزم به رأی دادن هستند و رأیشان توسط روحانیت و نماینده نهاد امنیتی حاضر در جلسه (حراست) به عنوان گرایش سیاسی و عقیدتی شان تفسیر می شود. و ایضا در خصوص سایر موضوعات.
باور کنید داشتن دادگاه تفتیش عقاید و ارسال پرونده امثال آقای عبدالکریمی به این دادگاه، احتمالا هزینه های اظهار نظر را در کشور بسیار کاهش خواهد داد و نسبت به سیستم کنونی و فرایند حاضر بسیار منصفانه تر است.
لطفا این نظر را منتشر کنید. شاید بتواند به فهم مساله در تصمیم گیران، کمک کند