وقتی هیچ نظارتی تو پادگانها برای رفتار مناسب با سربازها نیست همین میشه
وقتی فرزندان سران و اقازاده ها و طلاب سربازی نمیرن برای کسی اهمیت نداره با جوانهای مردم اونجا چطوری برخورد می کنن
وضعیت و اوضاع زندگی و اعصاب روان مردم مثل یک دیگ زودپز است که در اش را هم جوش داده اند و زیرش را هم هی زیادتر میکنند و خیال کم کردن و مجال خنک شدن هم به آن ندارند. امروز که روز نیمه تعطیل است و نسبتا خلوت است دوتا ادم که سر و وضع معقولی داشتند و احتمالا هر دو کارمند جایی بودند و طبعا نباید خیلی شرور باشند سر جای پارک در خیابان نزدیک محل کار من کارشان به کتک کاری کشیده بود یک بد شانسی مختصر کافی بود که یکی قاتل و اون یکی مقتول بشود فکری به حال مردم و اوضاع بکنید قبل از اینکه خیلی دیرتر بشود با حرف و وعده و شعار هیچ مساله ای حل نمیشود
سربازی پر از ادم های عقده ای مثلا یارو 10 ماه خدمت کرده انگاری فرمانده شده خب وقتی دست این روانی اصلحه میدید معلومه میزنه ادم بکشه شک ندارم طرف از ظاهرشم مشخص بود روانیه حتما قبل مرگ گفته بود سر قبرم ارگ بیارید
اون شهروند بیچاره ای که تو این داستان کشته شد پسر دخترعموی من بود
همه داغدار شدن و سینه شکافته از گلوله ی پسرشون رو دیدن
سرباز شلیک کننده حتی تیر خلاص به سر مافوق خودش زده بود و برای فرار و استفاده از ماشین فامیل ما که حتی سند ماشین رو هم بنامش نزده بود و تازه خریده بود بهش شلیک کرد
بررسی این موضوعات کار تخصصی میخاد
تکرار این موضوعات دارهذعادی میشه