ا ز #افعی_تهران این سکانس تو ذهنم موند جایی که آرمانِ ۵۰ ساله با کودکیِ خودش رو به رو شد و اون رو در آغوش گرفت.
[کاش همهی آدمها میتونستن زخم های عمیق اما ناپیدای خودشونو رو بغل کنن]
وسط این همه سریال مزخرفی که ساخته شد #افعی_تهران خیلی خفن بود، حداقل نظر منی که فیلم باز نیستمو به خودش جلب کرد.
پایان خوب، دیدن ی سری صحنه ها که خیلی وقته سانسوره تو ایران مثل رقص خانما و اولین باری که پلیسا رو انیشتین نشون ندادن
واقعا با تماشای #افعی_تهران کیف میکنم.
این سریال خیلی واقعیه.
آدماش حقیقتا خاکسترین.
دیالوگا و بدهبستوناش رو هرروز میبینیم و تجربه میکنیم.
تو ذهنِ شخصیتاش همون چیزایی میگذره که باید بگذره.
کلیشه، تقریبا جایی تو این اثر نداره و هیچکس درش عاری از خطا نیست؛ نه معلم و نه مادر.
من حدس میزنم تو افعی تهران یه سکانسهایی بوده که پلیس از روانشناسه خواسته تا به آرمان بیانی نزدیک شه و دلیل رفتار غیر حرفه ای روانشناس از یه جا به بعد هم همینه که احتمالا سانسور شده.
تو سریالایی مثل "در انتهای شب" و "افعی تهران"، چیزی که در مورد جدایی و طلاق اذیتم میکنه این حس محبت و عشق از طرف مردهای داستان به همسران سابقشونه. یه حس انفعال آزاردهنده داره. به اون زنها عشق داشتن و دارن، اما تلاشی برای از هم نپاشیدن زندگی هم نکردن. خصلت خیلی از مردهاست گویا
حقیقتش می ترسم!
چون جامعه نا امنه و پر از بیمار روانی
و این سریال به نوعی داره به جنایتهای آینده یا از قبل رخ داده توسط اونها حق میده جای اینکه جلوشو بگیره، و بگه امیدی هست برای خوب شدن و برگشت به زندگی عادی....ذهنِ روشنبین و تحلیلگر من اینو نمیپذیره و نمیخواد