سلام مقاله بسیار جالب وپرمفهومی نوشته ایی ولی متاسفانه تحریفات واسطوره سازی از جانب ((به قول خودشان عالمان ومرثیه سراها بوده)) وروز به روز نیز بیشتر میشود به امید برتری عقل براحساس
متاسفانه نگارنده محترم لابلای متن خود برخی خرافات موجود را با واقعیاتی که منشاء تاریخی و روایی دارد درآمیخته و همه را به عنوان خرافات جلوه داده اند . مثل بحث جنیان و یا خبر دادن پیامبر ص از کشته شدن امام حسین ع
جناب آقای افشاری؛
بنده قصد نقد کامل مقاله شما را ندارم؛ که خود مجالی دیگر میطلبد و در این مختصر نمیگنجد؛ لکن چند مورد در این مقاله به شکل بدی خودنمایی میکند که هرچند مختصر به آنها اشاره میکنم:
این که جنيان قصد کردند به کمک و حمايت امام حسین علیه السّلام بیایند و یا وقتي آن حضرت متولّد شدند، جدّ بزرگوارشان، حضرت ختمی مرتبت و مادر اطهرشان علیهم السّلام بر ايشان گريستند؛ نکته عجیبی نیست که نیاز باشد شخص بیاطّلاعی چون شما آنها را اسطوره بخواند تا به اصطلاح به واسطهی اینها دین، دینتر (!!) شود.
این موارد و دهها موردی که بسی شگفتیآورتر از این میباشند؛ در صحیحترین احادیث و متقنترین کتب حدیثی شیعه روایت شدهاند و جزء مسلمّات تاریخی و نقلی هستند.
جهت اطّلاع، در کتاب شریفی چون "کامل الزِیارات"، "ابن قولويه قمى" که از معتبرترين كتابهاى روايى شيعه است كه در طول هزار سال كه از زمان نگارش آن مىگذرد پيوسته مورد توجّه علما و فقهاى شيعه واقع شده و روايات آن در منابع مهمّ روايى شيعه نقل شده و به آنها استناد شده است و
علّامه مجلسى رحمة الله علیه، دربارهی اين كتاب مىفرمايد: «كتاب كامل الزيارات از اصول معروف و مشهور ميان فقهاى شيعه مىباشد» و یا مرجع بزرگواری چون مرحوم آیت الله خویی در ارتباط با این کتاب میفرمایند که: «بنده بر اساس هر کدام از روایتهای این کتاب شریف، فتوا صادر میکنم.» موارد مشابه و یا غریبتر از این، روایت شدهاند. نه تنها در این کتاب که در دیگر کتب معتبر روایی شیعه که روایات آن اعتبارسنجی شدهاند؛ از ائمهی معصومین علیهم السّلام روایات بسیاری در این زمینه نقل شده است؛ که اثر برخی از آنها تا کنون نیز پایدار است؛ همچون بخشی از روایت معروف و مفصّل ریّان بن شبیب از حضرت امام رضا علیه السّلام؛ که در بخشی از آن، حضرت ثامن الحجج به او میفرمایند:
«ای پسر شبیب! پدرم از پدرش از جدّش (امام زینالعابدین علیه السّلام، که خود ناظر فجایع جانسوز کربلا بودند) روایت کرده است که: چون جدّم امام علیه السّلام به شهادت رسیدند؛ از آسمان باران خون نازل شد و خاک به رنگ خون شد.»
بحارالأنوار ج : 44 ص : 286
حتماً این هم جزء همان اسطورههاست!!؛ ولی محض اطّلاع شما عرض کنم که برای آن که ناباوری به سراغ بنده و شما نیاید؛ خداوند متعال این اثر را تا هماکنون در تربت امام حسین علیه السّلام پایدار نموده است و آن اینکه، آنها که به تربت اصل مرقد شریف آن حضرت دسترسی دارند هر ساله روز عاشورا را با به رنگ خونشدن تربت آن حضرت شناسایی میکنند.
شگفت انگیزتر اینکه آثار دگرگونى اجسام، از شهادت امام حسین علیه السّلام پس از گذشت چهارده قرن هنوز در گوشه و کنار به چشم مىخورد؛ مسائل عجیب دیگری چون درخت چنار روستای زرآباد از توابع بخش «رودبار الموت» قزوین که به اعتقاد و شهادت اهالی محل، هر ساله هنگام اذان صبح روز عاشورا، از ساقههای آن مایع قرمز رنگی مانند خون تراوش میکند و به همین خاطر هر سال، افراد بسیاری از مناطق دور و نزدیک به این محل میآیند و زیر درخت خونبار میروند تا هم به عزاداری بپردازند و هم شاهد تراوش خون از آن باشند؛ البتّه این مورد جزء موارد اشاره شده در احادیث نیست؛ لکن یکی از معجزاتی است که هر ساله در روز عاشورا به وقوع میپیوندد.
آیة اللّه فقید سیّد موسى زرآبادى در کتاب کرامات به تفصیل از جارى شدن خون از درخت چنار در روز عاشورا گفتگو کرده از پدرش سیّد على و از جدّش سیّد مهدى نقل کرده که در هیچ سالى این موضوع تعطیل نشده است؛ این کتاب چاپ شده و خطّى آن در کتابخانه پسرش سیّد جلیل زرآبادى در قزوین موجود است.
آیة اللّه مظفّرى فشرده آن را در کتاب "ایضاح الحجّة" آورده است؛ مرحوم آیة اللّه العظمى مرعشى نجفى در حاشیهی "عروه" به هنگام برشمردن خونهاى پاک مىنویسد:
«همچنین است خونى که از درختى موجود در قریه زرآباد از توابع قزوین خارج مىشود.»
نویسندهی مقدمه¬ی کتاب شریف خصائص الحسینیه در مقدمه این کتاب شریف مینویسد که "سال گذشته با جمعى از دوستان به زرآباد رفته و روان شدن خون را از این درخت با چشم خود دیده است و از خوانندگان کتاب دعوت مىکند که روز عاشورا را به زرآباد رفته این درخت را با چشم خود ببینید این درخت در کنار قبر مطهّر امام زادهاى مشهور به على اصغر بن موسى بن جعفر علیهم السّلام قرار دارد و ظاهراً بیش از ششصد یا هفتصد سال از عمرش گذشته است در سال گذشته که این ناچیز افتخار حضور داشتم؛ درست لحظهی اذان صبح خون جارى شد و بیش از چهار ساعت ادامه داشت."
در جای دیگر در مقاله خود در ارتباط با گریه بر امام حسین علیه السّلام فرمودهاید: "همه اينها تا آنجا شايسته و پسنديده است که صرفاً به خاطر خود محبّت خلاصه نشود و گريه براي گريه نباشد."
اگر واقعاً هدف شما تعمیق آموزههای عاشورایی است؛ راه آن مقابله با عزاداری امام حسین علیه السّلام نیست!!
اگر با همهی هجمههای موجود علیه شیعه، هنوز این مکتب نجاتبخش پابرجاست؛ یکی از دلایلش آن حسینی است که قرنها برایش گریستهایم و تا قیام قیامت، در عزایش خواهیم گریست.
گریهی بر امام حسین علیه السّلام و اقامهی عزا بر ایشان، موضوعیّت دارد و نه طریقیّت.
معنای این کلام این است که بر پایهی روایات بسیار از ائمهی معصومین علیهم السّلام، برپایی عزای سیّدالشهداء علیه السّلام، یک اصل شیعی است؛ تا افراد قشری و سطحینگر از راه نرسند و تئوریهای جدید در این عرصه ارائه ندهند.
خواهش میکنم اگر به واقع دلسوز عزاداری امام حسین علیه السّلام هستید؛ کمی مطالعه کنید و پختهتر بگویید و بنویسید. (آن هم نه تحلیلها و القائات از خدا بیخبرانی چون سروش را که همه چیز را به سخره میگیرند و ...) این سخنان بیش از آن که سازنده باشند؛ دشمن شادکن است.
از سایت تابناک هم در عجبم که از میان این همه آثار مناسب که پژوهشگران و محققین بزرگوار شیعه نگاشتهاند و مینگارند و میتوانست در این عاشورای حسینی پرتوی دلانگیز آنها را بر قلب و روح خوانندگان خویش بتاباند؛ چرا از این مقالهی کمبهره بهره برده است!!
اگر تا این حد با کمبود مطلب مناسب مواجهاید؛ همان بهتر که هیچ ننویسید؛ شاید اینگونه بیشتر مرضی رضای خداوند متعال و ائمه معصومین علیهم السّلام باشد!
به نظر بنده، نویسنده ی محترم این مقاله، در اولین قدم خود دچار اشتباه بزرگ تر از آن چه را که تصور می کرده اشتباه است، شده است. و آن اینکه ندانسته که امروز چرا ما می دانیم که : حسین (ع) کشته شده، حسین چه اهدافی داشته است، اسلام چیست، تشیع چیست، خدا چه گفته، پیغمبر کیست....
آن بلایی که بنی امیه قصد آن را داشتند که بر سر امت اسلام بیاورند این بود که نگذارند هیچ کدام از موارد فوق امروز به ما و شما برسد. همان طور که معاویه خود گفته بود هر روز 5 مرتبه نام محمد بر سر مأذنه ها خوانده می شود و تا زمانی که نام ایشان را محو نسازم آرام نخواهم ماند، یزید هم شبیه همین را گفته بود که:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحي نزل
بنی هاشم با این ملک بازی کردند در حالی که هیچ خبری از رسالت نیامده است و وحی ای در کار نیست! (الغدیر ج3 ص261)
اما خلاف تمام تلاش ایشان، تشیع و بسیاری از معارف عمیق آن امروز به ما رسیده است. هیچ عاملی برتر از اشک بر مظلومیت حسین بن علی (ع) نیست که توانسته این ها را در خود حفظ کند و در ورای دستان غدار و بی رحم تاریخ مصون دارد. با گریه در کنار محبت و اعتقاد صحیح به امامت است که معرفت حسینی با جان انسان می آمیزد و الا چه بسیار محققان و مسشترقان که وقایع عاشورا را می خوانند و درباره آن تحقیق می کنند و در نهایت به خوبی حسین صحه می گذارند اما همچنان بر آیین خود باقی اند و حسین (ع) را تنها یک انسان آزاده ی مظلوم می یابند!
راه حفظ عاشورا اشک است که خود امام حسین (ع) فرمودند:
انا قتیل العبره (وسائل الشیعه ج14 ص422)
معرفتی که گریه نداشته باشد معرفت نیست و حتی گریه زمینه را برای راه یابی معرفت هموار می سازد. اما اشتباه بزرگ نویسنده محترم این است که در لابلای سطور و در فحوای کلام خویش گریه را کم ارزش و شغل عوام دانستند و کار اندیشمندان را تنها مطالعه و تحقیق معرفی نمودند. ای کاش ایشان به جای کم رنگ نشان دادن ارزش گریه، به تأکید بیشتر بر کسب معرفت در کنار گریه اهتمام می ورزیدند.
هیچ عقل سلیمی منکر برتری و منزلت والاتر مجالسی که به افزودن معرفت می پردازند نیست چرا که این گونه رفتار کردن سیره امامان ما است. اما خود همین امامان به بزرگان از اصحاب خود توصیه بر زنده نگه داشتن عزای حسین کردند. خود در مناسبتهای عاشورایی شال عزا می بستند و صدا به گریه و ماتم بلند می کردند. بسیار جرأت و جسارت می خواهد که این گونه سیره ی قطعی امامان معصوم را در خور مردم نادان آن زمان بدانیم. پناه می بریم به خدا از بیان!
اما این شیوه و نسق که از راه تضعیف عزاداری و نوعی تمسخر در لفافه نسبت به گریه و سوگ برآییم، همان نقشه مکارانی است که بیش از هزار سال نتوانستند آتش عشق اولاد پیامبر را از دل شیعه برون کنند و به ناچار و به درس از تجربه، ریشه را یافتند و سعی در تخریب درازمدت آن دارند و آن ناعاقلانه نشان دادن عزای حسین و بر سر و صورت زدن برای ایشان است.
نگوییم: باید همه این رسوم ترک شود و به جای آن کسب معرفت کنیم! بگوییم اگر رسمی در این بین هست که مخالف قطعی سیره ائمه ما است، اصلاح شود و زمینه را بیشتر از پیش برای کسب معرفت جوانان امروز در کنار گریه و سوگ فراهم کنیم. این دو بیان فرق لطیفی دارند برای آنانی که اهل تأمل اند.
نکته ی دیگری که خواستم به این عرایض بیفزایم این است که کار صاحبان درایت نیست در وادی نظر دادن درباره چیزی که به آن علم ندارند گام بردارند. اگر موردی هست در بین احادیث ما که به تأیید اهل فن حدیث، غیر صحیح است، دلیل بر آن نیست که ما هر چیز عجیب دیگری را انکار کنیم. از این پس بیاییم چون فرشته برما نازل نشده است، وحی بر پیامبر خدا توسط جبرییل را نیز منکر شویم!!!! و امثال آن....
ای کاش قدری تأمل شود که اوصیای پیامبر خدا (ص) جانشینان او بر ثقلین (جن و انس) هستند و ایمان آورندگان از هر دو گروه مطیع ایشان هستند.
و بعثته الی الثقلین من عبادک (بحار الانوار ج 99 ص104)
مگر ملائکه در جنگ بدر سپاهیان رسول خدا نبودند؟ پس چگونه استبعاد دارد که جنیان به محضر جانشین و پسر رسول خدا (ص) بیایند و اظهار یاری نمایند؟
من تعجب می کنم از نویسنده ای که می نویسد در کار عاشورا جز شور تا دوران کنونی چیزی نبوده است و تنها در این اواخر کسانی به مطالعه و بررسی ژرفنگرانه به عاشورا پرداخته اند. این همه آثار فراوان که مستقیم و غیر مستقیم درباره عاشورا در بین آثار علمای برجسته ما هست چیست؟ این همه معارف عمیق توحیدی که تنها از یک جمله امام حسین (ع) در روز عاشورا که فرمود «الهی رضا برضاک، لا معبود سواک» عقل از سر بزرگان علم برده چیست؟ ...
سخن بسیار است و مجال کوتاه، ممنونم
باسلام
بنده علی افشاری نویسنده مقاله حاضر هستم و دریک جمع بندی کلی از نظرات عزیزان لازم دیدم نکاتی را به عرض برسانم:
1-گفته اند: «عاشورا تابلویی است که درآن شعر بلند عشق را با خون نگاشته اند.» این تابلو بی هیچ توضیحی بر سردر آفرینش نصب شده است وتنها برداشت ما تماشاگران گنگ وگیج آن است که به آن مفهوم خاصی می دهد.بنا براین بیايیم ضمن پرهیز از یکسو نگری ، به نظرات دیگردوستدارن این قیام نیز احترام بگذاریم.
2-نویسنده این مطالب نیز مثل تمام بچه های شیعه محو عظمت آن روز واقعه است و به اندازه خویش به خاطر ابعاد جانسوز عاشورا گریسته و می گرید و لذا برخلاف نظر برخی مخاطبان نمی تواند منکر حضور اشک و گریه ونقش آن درحراست از این مصیبت بزرگ باشد .همه ی دغدغه این کمترین فقط بر روی خطر محبت بدون معرفت بوده است.
3-متاسفانه یکی ازعادات ناشایست ما همین «من قال» بودن به جای «ماقال» بودنمان است. به راستی اگر ذکر نام کسی مثل دکتر سروش در بخش منابع نمی آمد آیا باز هم برای بعضی ها (که حتماحوصله مطالعه تمام متن را نداشته اند)جای بهانه گیری وخرده گرفتن بود؟اصلا اگر به جای کلمه دکترسروش می نوشتم رحیم پورازغندی،درآن صورت آیا ازیکسری به به و تحسین بیشتری برخوردار نمی شدم؟
4-من هم می دانم که مواردی مثل حضور جنیان در کربلا و یا جوشیدن خون از زیرسنگ،از جمله باورهای بسیاری شیعیان است که در بعضی کتابهای علما شیعه هم آمده اند.تلقی من دراین مقاله نیز از آنها به عنوان تحریفات و یا خرافات نبوده است.تنها به آنها رنگ اسطوره داده ام ومی دانیم که اسطوره ها قابل احترام و در واقع استوانه های یک فرهنگند.ضمنا همچنانکه در ارجاع به منابع نیز آمده است، عبارت فوق، نقل قول ازیک متفکراست و درحقیقت حرف من نیست.
5-در انتها و ضمن تشکر از همه عزیزانی که از اظهار نظردریغ نکردند، برای خودم و همه دوستان نادیده از خدا می خواهم که عقیده مان را ازشر عقده هامان مصون بدارد.انشاالله