آن دو رویکرد نخست به نحوی تداوم بینش قبیله ای هستند : یا زنگی زنگ یا رومی روم ؛ یا با این ، یا با آن ... در حالی که ایران کشوری است با ابعاد و منافع و نیز توانایی ها و محدودیت های خاص خود ؛ و در هر زمینه می تواند و باید بکوشد بنا بر جلب نفع و دفع ضرر عمل کند . از آن جا که روسیه و چین و هند می توانند یکه سالاری نظامی آمریکا در جهان را تعدیل کنند و از سوی دیگر ، رابطه با آمریکا می تواند گرانش همسایگان را تعدیل کند و غلتیدن در حوزه ی سلطه ی اینان را مانع شود ؛ جانبداری یک طرفه و کو کورانه از این یا آن سوی رویارویی ، به سود ایران نیست . در این مورد خاص بهتر است ایران نزدیکی و پیوند اقتصاد آلمان با منابع روسیه و بازار کار و مصرف چین و هند را هدف گیرد و عامل تقویت حوزه ی اروسیا شود و در دام سیاست انگلیسی شکاف روسیه و آلمان وارد نشود ، دامی که به نظر می رسد فرانسه در آن افتاده است .
افزون بر این در نظر داشته باشیم که در اوکراین نقاب دمکراسی خواهی از چهره ی مجموعه ی صنعتی ـ نظامی غرب افتاده است .
سیاست بی طرفی بدترین سیاستی است که می توان اتخاذ کرد . همین سیاست موجب اشغال ایران در شهریور 20 شد.بالعکس اگر خواستار آینده ای مشخص هستیم این نوع سیاست را باید قاطعانه کنار گذاشت.