خیلی تعجب نکردم چون من وهمسرم هم بعداز بیست ودوسال بهم رسیدیم البته مادهه چهلی هستیم.شوهرم همیشه ازعشق دوران کودکیمان میگویدکه چقدرپاک بود.ماهم بایکدیگرارتباطی نداشتیم فقط نگاههابودودلهاوخداکه ماروبهم رسوندآخه ماهرکدام درشهردیگری بودیم.قصه زندگی من خیلی شنیدنی ترازاین قصه است.وحالاافتخارمیکنم که بعدازسی وسه سال هنوزهم مثل دوران کودکیمان عاشق هم هستیم مشکلات نمک زندگیند.
خیلی براشون خوشحالم.سالهاست که این عشقها افسانه است.ازاین به بعد هم افسانه میمونه وبچه های ما توی کتابها میخونن وباور نمیکنن.خدایا!کجایی؟جوونای مارو درپناه خودت بگیر واز ناپاکی دور بدار.
به نظر من مادر دختره که بدون هیچ دلیلی مانع ازدواج این دو جوان حتی بعد از رسیدن به سن ازدواج شده مدیون آنهاست...مگر شوخیست بهترین سالهای جوانی این دو را هدر داده....