عاقبت ترس و فرار از دشمن اینه.ملتی که هیهات من الذله نداره بهتر از این نمیشه.آمرلی اینو ثابت کرد
پاسخ ها
ایرانی
||
۲۱:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۶/۳۰
دوست عزیزم از اسمت برمیاد که احتمالا تورک باشی شمایی که اینقد راحت آرمان ها و غیرت یک ملت رو زیر سوال میبری میدونی که آمرلی رو در اصل ایران آزاد کرد ضمن اینکه ارتش عراق هم مدام براشن از آسمون اذوقه و مهمات میفرستاد.
حتما میدونی همین "کوبانی" که (حتی تابناک با تمام ادعای بی طرف بودنش حاضر نیست اسم اصلی اون رو که کوردی هست بکار ببره و بجاش میگه راس العین) حدود یک ساله که در محاصره ی داعش هست و یک ساله که آب و برقشون قطعه؟ میدونی که چنان محاصره شدن که حتی بقیه ی کوردهای سوریه برای اینکه بتونن به هم نوعاشون کمک کنن مجبورن از سوریه وارد ترکیه بشن و مرز رو دور بزنن تا بتونن به کوبانی برسن؟ میدونی که همه ی مردم از دخترای 16 ساله تا زن های مسن اسلحه بدست گرفتن؟ کوردهای سوریه رو با کوردهای هیچ کجای دیگر مقایسه نکنید ارتش سوریه از همان آغاز این ها رو به امون خدا گذاشته یه سرچ خیلی ساده به فارسی توی گوگل بزنید کوبانی تا واقعیات رو ببینید
ناشناس
||
۲۳:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۶/۳۰
تورج جان داعش که هیهات من الذله نداره پس چرا فرار درمرامش نیست و همه دارن از دست اون فرار می کنن ؟
اینها ساکن سرزمین های هستند که تا زمان شاه عباس صفوی نیز جز خاک ایران بودند. بعد دست عثمانی ها افتاد و بعد از جنگ جهانی اول بین کشورهای عربی تقسیم شدند. مردمانشان آریایی و کرد نژاد هستند. در زمان هخامنشیان جز ایالت ماد بوده و دومین قدرت دربار ایران را داشتند. واقعا صد افسوس که از مرز های سرزمین مادری خود ایران خیلی دور هستند و مردم و بچه های قدرتمند سپاه و ارتش نمیتوانند به آنها کمک کنند. صد افسوس
پاسخ ها
ناشناس
||
۲۱:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۳۰
عزیزم میتونیم توسط هلال احمر به این مردمان کمک کنیم
ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان
آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آدرام، در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
"آی آدمها!"... ”