می گویند در یکی از شهرهای فرانسه در زمان جنگ مردم شهر همه علیه هم به دشمن جاسوسی می کردند و هیچ همسایه ای به دیگری رحم نمی کرد... این جاسوسی ها در قالب نامه و گزارش مکنوب اعلام میشد... بعد از پایان جنگ باین نامه ها پیدا شد... اما مردم فرانسه نیامدند برای آنکه قبح نریزد و ملت همیشه سربلند باشند نامه ها را بسوزانند... ان ها را در قالب یک نمایشگاه دایمی دز قسمتی از شهر آویزان کرده اند تا جامعه فرانسه اگر همه ی زیبایی هایش را می بیند این را هم ببیند و فراموش نکند اشتباهاتش را... اما ماعادت داریم سرپوش بگذاریم روی هرچیزی... سر تو برف کردن اولین و آخرین راه حل ما برای همه چی است... قبح ها ریخته شده... بگذارید به رویمان بیاورند همه ی قبح های ریخته شده تا کمی خجالت بکشیم...
متاسفانه توی جامعه ما این اتفاقا میفته اگر باور نمیکنید ی سری بزنید به دادگاه ها ببیند چه ماجراهایی افتاده . که بعضی ها به خاطر شهوت عانی چه زندگی های خراب و ویران نمیکنه . که شاید هدف این کارگردان همین باشه .
بیاییم یه کم واقعی فکر کنیم.. گول نزنیم خودمون رو... آیا داستان این فیلم تو جامعه ما اتفاق نیوفتاده؟؟ آیا این واقعیت جامعه بیمار ما نیست. من که مطمئن ام حتی به تعداد انگشتان دست ما از این واقعیت همین حالا تو جامعه داریم. مثل آون دکتر که رفت تو دانشگاه کلمبیا گفت ما تو ایران چیزی بنام همجنسگرا نداریم... این هم از اون دسته است. بهتره واقعی ببینیم مسائل رو.
امان از تعصب های بیجا...
امان از جهل و نادانی...
مسلما چنین مساله ای در هیچ کجای دنیا مورد قبول نیست اما انکار ان احمقانست...
به نظر من نپرداختن به این گونه مسائل بیشتر باعث فساد می شه......
کافیه این فیلم اکران بشه تا رسانه های خارجی با استناد به همین فیلم بگن جامعه ایرانی چه خبره...متاسفانم..... کارگردانهای ما اگه میخوان شهمات فیلم ساختن شون نشون بدن برن در باره جنایات داعش عربستان و نیجریه فیلم بسازند تا جامعه جهانی بیدار بشه...