خدانگهدار ای بخش دیگری از کتاب های درسی کودکی من. سارا که خیلی وقت است انار ندارد. دارا نیز. تصمیم کبری هم که دیگه توی صغری کبرا چیدن جماعتدگم و گور شد. آن مرد هم که دیگه توی بارون نیومد چون دیگه بارونی نیومد. زاغک قصه ما نیز دید پنیر گرون تر از خون کلاغ شده فلذا چوب خشکی به دهان گرفت و پرید بی اونکه دیگه درختی مونده باشه تا رو شاخه هاش بشینه. خدا نگهدار آخرین صفحات کتاب فارسی کودکی من. دهقان فداکار. نسل گندم هایی که تو کاشتی رو حالا به جوش شیرین آغشته کردن دهقانم ولی قطار هنوز داره از رو همون ریل قدیمی رد میشه. خدا نگهدار خواجوی. پیرمرد
پاسخ ها
فرزانه
||
۰۷:۰۸ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۲
متن خوب و قشنگی بود
ناشناس
||
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۲
عالی.لذت بردم
ناشناس
||
۱۳:۵۵ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۲
خیلی قشنگ گفتی کودک درون
همه به پول ربط داشت غیر از جوانمردی ریز علی افسانه دوران کودکی ما
روحش شاد