سال1370دانشگاه شهیدباهنرکرمان قبول شدم ، درس عمومی ادبیات یه آقایی میومدکلاس خیلیابهش احترام میگذاشتن وخیلی آدم باشخصیتی بودمن هرموقع نیگاش میکردم دلم می خواست برم بغلش کنم سیرببوسمش خیلی به دل می نشست فقط خجالت می کشیدم باهاش احوالپرسی کنم بعدا"فهمیدم ایشون کسی نیست جز سردارقاسم سلیمانی که من قربونش بشم تا الان هم همیشه ته دلم یه حسرتی مونده چرا نرفتم گرم بغلش کنم