فکر میکنم مساله ریشه ای که در این داستان نهفته هست از دیدگاه ما به خصوص مسولین نسبت به زندان نشات میگیره. ما دیدگاهمون به زندان صرف تنبیه هست در صورتی که اگر نگرشمون رو اصلاح کنیم و به چشم مکان و فرصتی برای بازسازی افرادی که شخصیت و تربیتشون دچار تخریب شده نگاه کنیم قطعا سیاستها طوری خواهد بود که شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. در یکی از کشورهای پیشرفته فرض کنید یکی میاد با اسلحه کلی ادم میکشه میندازنش زندان که بی شباهت به یک سویت ایده ال هم نیست بعد طرف رو 20 سال با کلی کتاب، فیلمها و ویدئوهایی که متناسب با مشکلات مجرم انتخاب شدند تنها میزارن. در چنین حالتی تقریبا مشخصه که بعد از این مدت یک انسان سالم رو تحویل جامعه خواهند داد. در زندانهای ما انواع مجرمها رو باهم در یکجا نگهداری میکنند و باعث میشه تا کارهای خلافی که شاید قبلا بلد نبودند رو هم از همدیگه یاد بگیرند یعنی یه حالتی مثل دانشگاه کارهای خلاف میشه. از طرفی نظارت هم خیلی اهمیت داره تصور کنید در جایی مثل پادگان نظامی خیلی معمولی که طبقه سنی سربازان و دژبانها هم اکثرا جوان هست رد کردن حتی یک نخ سیگار به زحمت و سختی هست اما در زندان صحبت از چاقو و مشروبات الکلی میشه.