به این سادگیها هم نیست. فقط به عنوان مقدمه از دیدار نیوز
اول نظریهها سعی میکنند با تعیین کننده و مقصر دانستن دولت و حکومت در بروز و استمرار مشکلات جامعه ایرانی، مردم و جامعه را تافته جدابافته دانسته و تک تک ایرانیان را از بروز این وضعیت مبرا کنند و همه کاسه و کوزهها را بر سر دولت و حکومتها از گذشته تا امروز بشکنند. این نظریهها که اغلب سیاسی هستند علتالعلل مشکلات را فقدان دموکراسی، دولت توسعهمدار و کارامد یا وجود حکومت دینی و مستبد و ایدئولوژیک میدانند. این نظریهها هرچند بخشی از واقعیت را بیان و هویدا میکنند اما همه واقعیت را پنهان کرده و با رویکرد تک بعدی بر تضاد دولت – ملت میافزایند. مهمترین نتیجه و پیامد این نظریهها تشدید بدبینی مردم به حکومت و دولت و افزایش فزاینده انتظارات مردم از حاکمیت و در نهایت شیوع نارضایتی از حکمرانی است. از سوی دیگر دولت و حکومت را در وضعیت ترس و نگرانی از فروپاشی قرار داده و ناگزیر در موضعی دفاعی برای صیانت از چارچوب حکومت قرار میدهد که توسل به زور و پلیس و نیروهای امنیتی و نظامی در اولویتترین راهکار آن است.این نظریهها تاکنون نتوانسته گرهی از مشکلات ایران بگشاید جز اینکه ابزار نظری و دستگاه تحلیلی برخی روشنفکران و منتقدان و اپوزیسیون سیاسی و حتی شهروندان روزنامهخوان برای تبیین رابطه مردم با حکومت شود.
دسته دوم نظریههایی هستند که مشکل اصلی را درون جامعه جستجو میکنند و معتقدند هر ملتی حاکمانی متناسب با خود خواهند داشت. به نظر اینان تا دردهای جامعه از پایین و از تک تک آدمها درمان نشود نباید از ساختار سیاسی و دولتی و حاکمیتی انتظاری بیش از حد داشت. این رویکرد «میکرو» با منطقی استقرایی بر این باور است که تا اجزای جامعه یعنی انسانها و شهروندان ارتقای فرهنگی و تربیتی و دانشی پیدا نکنند نمیتوان انتظار داشت حکومت از بالا به اصلاح کشور بپردازد. به باور اینان اگر امروز ژاپن و آلمان در قله پیشرفت و رفاه و آرامش قرار گرفتهاند این وضعیت نتیجه فرهنگ ملی و عمومی و اجتماعی آلمانیها و ژاپنیهاست که توانستند در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی عمارتی با شکوه از توسعه و پیشرفت بر ویرانهها و خاکستر بازمانده از جنگ بنا کنند. بر خلاف رویکرد قبلی که با منطقی قیاسی به اصلاحات از موضع بالا و حاکمیتی اعتقاد داشت و آن را توصیه میکند این نظریهها هر چند بخشی از واقعیات جامعهشناختی را بیان میکنند اما بسیاری از واقعیات دیگر مربوط به حوزه سیاست و قدرت و ساختارهای پایدار و مقاوم اجتماعی را نادیده میگیرند. در نتیجه با غور و تفقه در این نظریهها دایم باید مردم و انسانها و شهروندان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد و عمدا یا سهوا از نقش ساختارهای حاکمیتی غفلت کرد.
همانطور که نظریههای دسته اول از مقوله مهم فرهنگ و مردمشناسی و نقش تعیین کننده پندارها و باورها و کنشها و رفتارها و گفتارها در تعیین سرنوشت ملتها غافل هستند، در نظریههای دسته دوم از دستاوردهای علوم انسانی و اجتماعی در سده اخیر که عمدتا ساختارگرا هستند، غفلت شده است و نقش تعیین کننده ساختارها و چارچوبهای برساخته انسانی برای تنظیم و تمشیت امور مورد غفلت قرار گرفته است.
یک مطلب مهم دیگر هم این که مشکلات و مصائبی که در ایران هست در بسیاری از کشورهای جهان هم هست ولی در ایران بسیار بزرگتر دیده می شود.
خبرنگاران هم وظیفه دارند آرامش را به مردم هدیه بدهند. هر روز زوم کردن به خبرهای بد و بزرگ کردن آن برای جلب بیشتر مخاطب کار خوبی نیست.
یک عده هم تحت تأثیر رسانه ها علیه نظام و انقلاب فعالیت می کنند. بعضی از آنها ضد دین هستند بعضی ضد انقلاب و ...
هر چه هستیم مسایل سیاسی را کنار بگذاریم و دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم اباد.
دولت هم وقتش رسیده که از مدیران و وزرای جوان و با اراده مومن و دانشمند و مدیر بهره ببرد.
تابناک نویسنده ات حالش خوبه؟؟؟؟؟؟وقتی حکومت قانون باشه اونهم نه قانون سلیقه ای برای ده درصد جامعه و طیف خاص قانونی که همه ی طیف های جامعه رو در نظر داشته باشه .... اونوقت هیچکس نیازی نداره نگران باشه حقش خورده میشه یا بهش داده نمیشه یا براش کم میاد مردم اروم میشن تشویش کم میشه احترام به خود دیگران و قانون بالاتر میره بهره وری و راندمان بالاتر جامعه سالم تر این رو یه بچه ی دو ساله می دونه نویسنده ی شما باور نداره مردم واقعی اهل پارتی و رانت و اضافه خواهی نیستن مشکل از خودشونه که همه رو به کیش خویش بینند... مسئولین قانون گریز و کلاهبردار مردم رو قانون گریز و کلاهبردار می کنن تا خودشون راحت تر باشند... سیستم رو طوری بارگذاری می کنن که صداقت و راستی پاکی و درستی بی معنا و رانده شده باشه درست مثل الان... ولی درستی و پاکی مثل اب روان راهشو پیدا می کنه و رو سیاهی برای ذغال می مونه... رو سیاهی تاریخ پاک شدنی نیست
مسئولین از سر نداری شبها شیشلیک و خاویار میخورن گوشتش میره لای دندوناشون گیر میکنه، بعضیاشون چون پول مدرسه غیر انتفاعی ندارن نوگلهای باغ زندگیشون و میفرستن بلاد کفر تحصیل کنن، خیلیاشون شاسی بلند سوار میشن یا تو پنت هاوس زندگی میکنن که از اون بالا مشکلات مردم و زیر نظر بگیرن. طفل معصوما حقشون این نیست ما مردم قدرنشناسی هستیم. بیاید سوزن و جوالدوز به خودمون بزنیم بعدم مسئولین و نازشون کنیم از دلشون دربیاد
والا همچین روی مردم کار کردن و فرهنگ عمومی(نه فردی) رو خراب کردن که حداقل دو نسل آموزش لازمه تا مردم بشن همون مردم قانونمند.چرا فرهنگ اجتماعی چون هر کدوم از ما تا از کشور خارج بشه میشه جزو قانونمندترین فرد اون کشور.برای مثال ایرانی ها در اروپا و امریکا و دیگر کشورها جزو فرهیخته ها و قانونمدارهای اونجا میشن(مثلا بچه خاوری که اینجا دزدی کرد تو کانادا شد کارافرین برتر) پس اینا فرهنگ اجتماعی و عمومی مارو خراب کردن.یه فرد قانونمند تو ایران موقع رانندگی کلی فحش میخوره نمیتونی قانونمند باشی چون بقیه بهت راه نمیدن .خلاصه مشکل اصلی آموزش و پرورشمونه.چون رفتارهای فردی رو تو خونه به هممون خوب یاد دادن ولی تا وارد اجتماع کثیف میشیم باید به قول معروف زرنگ(قانونگریز)باشیم تا کارمون راه بیوفته
همه این چیزهایی که شما برشمردید، ریشه در یک چیز داره و اون جهالت و ناآگاهی هست.آدم جاهل است که فکر میکنه اگر کارم را درست انجام ندهم یا کمکاری کنم، زرنگی کردهام.اما کاملاً برعکس است؛ نه تنها این کار زرنگی نیست بلکه خسارت و زیان محض است.چون دیگران هم همین کار را با خود او خواهند کرد.
همین جهالت و ناآگاهی که در بطن جامعه وجود داشته و یا داره، باعث به وجود اومدن و بقای این حکومت شده است.
الناس و علی دین ملوکهم یعنی چون همه سیاست ها و مدیریت ها و برنامه ریزی ها در اختیار حاکمان است اگر حاکمان فاسد باشند مردم را فاسد می کنند اگر سالم باشند مردم را سالم می کنند پس این مقاله فقط توجیهی مسخره بود که مردم را مقصر جلوه بدهند. مردم می توانند جلوی دله دزدی هزاران میلیاردی را بگیرند؟؟؟ مردم می توانند جلوی هرز سرمایه های کشور در یمن و سوریه و عراق و لبنان و .... را بگیرند؟؟؟ مردم می توانند سیاست های خارجی را تعیین کنند؟؟؟ مردم شورای نگهبان را درست کرده اند؟
اول نظریهها سعی میکنند با تعیین کننده و مقصر دانستن دولت و حکومت در بروز و استمرار مشکلات جامعه ایرانی، مردم و جامعه را تافته جدابافته دانسته و تک تک ایرانیان را از بروز این وضعیت مبرا کنند و همه کاسه و کوزهها را بر سر دولت و حکومتها از گذشته تا امروز بشکنند. این نظریهها که اغلب سیاسی هستند علتالعلل مشکلات را فقدان دموکراسی، دولت توسعهمدار و کارامد یا وجود حکومت دینی و مستبد و ایدئولوژیک میدانند. این نظریهها هرچند بخشی از واقعیت را بیان و هویدا میکنند اما همه واقعیت را پنهان کرده و با رویکرد تک بعدی بر تضاد دولت – ملت میافزایند. مهمترین نتیجه و پیامد این نظریهها تشدید بدبینی مردم به حکومت و دولت و افزایش فزاینده انتظارات مردم از حاکمیت و در نهایت شیوع نارضایتی از حکمرانی است. از سوی دیگر دولت و حکومت را در وضعیت ترس و نگرانی از فروپاشی قرار داده و ناگزیر در موضعی دفاعی برای صیانت از چارچوب حکومت قرار میدهد که توسل به زور و پلیس و نیروهای امنیتی و نظامی در اولویتترین راهکار آن است.این نظریهها تاکنون نتوانسته گرهی از مشکلات ایران بگشاید جز اینکه ابزار نظری و دستگاه تحلیلی برخی روشنفکران و منتقدان و اپوزیسیون سیاسی و حتی شهروندان روزنامهخوان برای تبیین رابطه مردم با حکومت شود.
دسته دوم نظریههایی هستند که مشکل اصلی را درون جامعه جستجو میکنند و معتقدند هر ملتی حاکمانی متناسب با خود خواهند داشت. به نظر اینان تا دردهای جامعه از پایین و از تک تک آدمها درمان نشود نباید از ساختار سیاسی و دولتی و حاکمیتی انتظاری بیش از حد داشت. این رویکرد «میکرو» با منطقی استقرایی بر این باور است که تا اجزای جامعه یعنی انسانها و شهروندان ارتقای فرهنگی و تربیتی و دانشی پیدا نکنند نمیتوان انتظار داشت حکومت از بالا به اصلاح کشور بپردازد. به باور اینان اگر امروز ژاپن و آلمان در قله پیشرفت و رفاه و آرامش قرار گرفتهاند این وضعیت نتیجه فرهنگ ملی و عمومی و اجتماعی آلمانیها و ژاپنیهاست که توانستند در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی عمارتی با شکوه از توسعه و پیشرفت بر ویرانهها و خاکستر بازمانده از جنگ بنا کنند. بر خلاف رویکرد قبلی که با منطقی قیاسی به اصلاحات از موضع بالا و حاکمیتی اعتقاد داشت و آن را توصیه میکند این نظریهها هر چند بخشی از واقعیات جامعهشناختی را بیان میکنند اما بسیاری از واقعیات دیگر مربوط به حوزه سیاست و قدرت و ساختارهای پایدار و مقاوم اجتماعی را نادیده میگیرند. در نتیجه با غور و تفقه در این نظریهها دایم باید مردم و انسانها و شهروندان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد و عمدا یا سهوا از نقش ساختارهای حاکمیتی غفلت کرد.
همانطور که نظریههای دسته اول از مقوله مهم فرهنگ و مردمشناسی و نقش تعیین کننده پندارها و باورها و کنشها و رفتارها و گفتارها در تعیین سرنوشت ملتها غافل هستند، در نظریههای دسته دوم از دستاوردهای علوم انسانی و اجتماعی در سده اخیر که عمدتا ساختارگرا هستند، غفلت شده است و نقش تعیین کننده ساختارها و چارچوبهای برساخته انسانی برای تنظیم و تمشیت امور مورد غفلت قرار گرفته است.