سلام
خیلی احساسات زیبا و قشنگی بود خیلی زیاد
اما چرا دیگه الآن به اندازهی اون موقع اینطور شادی رو نمی بینیم خیلی روزای قشنگ بود من کلاس اول بودم رفتم خونهی مامان بزرگم
یاد باد آن روزگاران یاد باد. من دانشجوی سال دوم دانشگاه تهران بودم برای تماشای بازی به کوی دانشگاه و نزد دوستانم رفتم . بعد از پیروزی همه به خیابان امیرآباد ریختیم وبه صفوف مردم در خیابانها پیوستیم. این جشن خیابانی من را به یاد هفت سالگی وآزادی خرمشهر انداخت این برای دومین بار بود که همه مردم کشورم از اعماق قلبشان خوشحال بودند.
حالا كه چي ما رفتيم جام جهاني؟ گردن رستم رو شكستيم؟ نمي دونم چرا بخشي ز مردم ما چرا اينقد بدسليقه ان؟ به جام جهاني رفتن خوشحالي داره؟ خوشحالي و هيجان رو بايد اين وقتا نشون بدن:
1- وقتي دانشمندان ما سانتريفيوژ ساختن
2- وقتي رسما يك كشور هسته اي شديم
3- وقتي در سلولهاي بنيادي از كشورهاي مدعي شديم
4- وقتي در نانو حرفي براي گفتن پيدا كرديم
5- وقتي راهي براي مشكل اقتصادي پيدا كرديم
6- وقتي كه ديگه مستضعفي در جامعه نداشتيم
7- وقتي كه بيكاري از بين رفت
8- وقتي گروني تبديل شد ارزوني
9- وقتي اعتياد از بين رفت
10- وقتي ايراني آزاد و آباد پيدا كرديم
پاسخ ها
ناشناس
||
۱۵:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۸
دوست عزیز مطلب رو نگرفتی هر وقت هرجا و هر کسی که بتونه به یک طریقه مثبت ایران و ایرانی رو توی جهان تیتر اول رسانه ها بکنه اون وقت روز شادی مردمه چه هسته ای باشه و چه ورزشی و .....
ممد
||
۱۶:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۸
مطمئنا شما آقای ناشناس یا نوجوون زیر 18 سال هستی که اون دورانو خوب یادت نمیاد یا اینکه هنوز نمیدونی که مقدمه همه این چیزایی که گفتی و درست هم هست اینه که باید همه مردم، همدیگه رو از خودشون بدونن و اتحاد قلبی داشته باشن. حماسه ملبورن هم اتفاقی بود که قلب همه ایرانیا رو به هم گره زد.
ناشناس
||
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۸
همه اینها که شما گفتی باعث خوشحالی است ولی این معنی اش این نیست که نباید از رفتن به جام جهانی در آن شرایط دشوار خوشحال شد
این موفقیت ها باعث می شه ملت زمینه های با هم پیروز شدن را تجربه کنند و کمک کنه به درد 10 مورد شما بخوره
یادمه 14 سالم بود بین دو نیمه رفتم نماز خوندم! در حالی که بغض کرده بودم گفتم خدایا اگه ایران بره جام جهانی من قول میدم دیگه اصلا گناه نکنم!! بگذریم چند روز بعدش زدم زیرش :D
خاطره من از اون روز اينه كه من زود از مدرسه آزاد شدم اول دبيرستان بودم بدو بدو اوندم خونه بعد از برد چون فردا امتحان اجتماعي داشتم مجبور شدم درس بخونم و خيلي ناراحت بودم مامانم ميگفت بخون فردا حتما امتحان ميگيره معلمت ، خلاصه من خوندنم و مثل بچه خوب فردا رفتم مدرسه اولا نصف بچه ها نيمده بودن اونايي هم كه اومده بودم نخونده بودن امتحان اوفتاد براي هفته ديگه انقدر من گريه كردم كه هيچ وقت يادم نميره آخه ما مشهد بوديم و خيلي شلوغ بود
با التماس بردنمون توی کتابخونه مدرسه. یه تلویزیون داغون مربی تربیتی مون آورد. هی تهدید میکرد اگه سروصدا کنید خاموش میکنم. یک ساعتش به سختی و اضطراب گدشت. .... خدادا که گل زد سرم روی موزائیکای کف کتابخونه بود به پهنای صورت اشک میریختم همه فوتبال یادشون رفته بود داشتن منو آروم میکردن. 8 آذر 76 مدرسه راهنمایی شهید عاشوری. میدان شهدا تهران
پاسخ ها
ناشناس
||
۰۸:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۹
مهدی جان دمت گرم خیلی خندیدم
ناشناس
||
۱۰:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۹
وای...شما هم مدرسه ای من بودی...یادش بخیر...شهید عاشوری - نمونه امت سابق
سلام
میتونید لینک دانلود بازی ایران استرالیا را با کیفیت بالا و به طور کامل در این مطلب یا مطلب دیگر شیر کنید ؟؟؟ به نظر من وقتی درباره یک چنین مسائلی که جزئیاتشان در حال کمرنگ شدن است مطلب منتشر میکنید اگر فیلم های مربوط را حداقل لینکشان را قرار دهید کار جالبیست ...
بجه هاي دبيرستان امام صادق بايد يادشون باشه كه بالاخره تونستيم مدير و ناظم سختكير مدرسه را راضي كنيم و فوتبال را در نمازخانه تماشا كنيم و وقتي خداداد كل زد بجه در اغوش معلم هايشان كريه مي كردند و سرايدار مهربان مدرسه مان مدير منضبطمان را در اغوش مي فشرد، مي دانم امام صادقي هاي بلوار دريا تابناك مي خوانند،
خیلی احساسات زیبا و قشنگی بود خیلی زیاد
اما چرا دیگه الآن به اندازهی اون موقع اینطور شادی رو نمی بینیم خیلی روزای قشنگ بود من کلاس اول بودم رفتم خونهی مامان بزرگم