در کعبه متولد شد، در خانه فرستاده صاحب کعبه پرورش یافت، در بزنگهای تاریخی و نبردهای بزرگ برای دفاع از مراد و دینش جانش را سپر کرد، در بستری خفت که با تیغهای کین در حصارش گرفته بودند و در صفی از مردان شمشیر برآورد که بزرگترین سپاهیان کفر و شرک در سوی مقابلشان صف کشیده بودند.
دختر آخرین فرستاده خدا به همسریاش درآمد و جانشین بحق «محمد» (ص) در این کره خاکی شد، در دفاع از حق در محراب به شهادت رسید و یادگارانی بر جای گذاشت که بیرق اسلام ناب محمدی را در این عالم ایستاده نگه داشتند و شیعه، یادگار این سلسله پاک است؛ اما این وجوه فرا زمینی، تنها جنبههایی نیست که باعث شد مردمان با یاد او، روز پدر را گرامی دارند.
مردانگی با او گره خورد، چون او بود که یک عمر توشه نان و خرما بر دوش، به خانه درماندگان و بیوهها میرفت و زخم جهاد نیز منجر به توقف تکلیفش نشد. نان به خانه زنانی میبرد که شوهرانشان در جنگ کشته شده بودند و چه نیکو همراه میشد با زنانی که امیر لشکر را برای مرگ شوهرانشان نفرین میکردند و نمیدانستند کودکانشان بر دوش امیر لشکرند. او به جز سادگی در حکومت که تمایزش از یک سرباز را دشوار میساخت، سیاست را با صداقت گره زده بود و شیوه حکومتش پس از او، هیچ گاه محقق نشده و هیچ حاکمی نمیتواند ادعا کند در زیر سقف قلمروش، گرسنهای سر بر بالین نگذاشته است.
علی (ع) بقای رحمت للعالمین (ص) روی زمین پس از آخرین فرستاده و دخت بزرگوارش و تکیه گاه مردمی بود که جزو او هیچ پناهی نداشتند. اگر مردانگی در حمایت از ضعفا باشد، اگر مردانگی در ایستادن پای عهد و پیمان باشد، اگر مردانگی پابرجا ماندن بر حقانیت و ایمان تا پای جان باشد، اگر مردانگی صداقت ولو به از دست دادن قدرت باشد، اگر مردانگی به تربیت مرد و حفظ حرمت همسر باشد، علی در میان خاکیان نیز الگویی است که باید بیش از پیش شناختش و سوای ساحت افلاکیاش الگویش خواند، هرچند این دو ساحت در چنین مردی جدایی ناپذیرند.
شرف مردانگی به نام علی خود را گره زده تا در چنین روزی، انسان کامل با همه ابعادش در نظرها مجسم شود؛ اما چنان مردی بزرگترین درجه عزت و افتخارش چه بوده است؟ على (ع) تمام افتخارش اين بود كه بنده سر تا پا تسليم الهى است و هر چه هم افتخار يافت از همين بندگى بود، چنان كه خود عرضه مىدارد: «كفى بى عِزّاً ان اكون لك عَبداً وكفى بى فخراً اَن تكونَ لى ربّاً / در عزّت من همين بس كه بنده توباشم و اين افتخار مرا كافى است كه تو پروردگار من باشى (1)».
وقتى از بام مسجد پايين مىآمد، افتخار هميشگى خويش را به زبان جارى میساخت و میفرمود: «خَلُّوا سَبِيلَ المُؤمِنِ المُجاهِدِ فِى اللّهِ لايَعبُدُ غَيرَ الواحِدِ / باز كنيد راه مؤمن رزمنده در راه خدا را كه (افتخار هميشگىاش آن است كه) جز خداى واحد را نپرستيده است (2)» اين همان درس عبوديت و بندگى است كه على (ع) تا آخرين لحظه به همه ویژه شيعيانش تعليم نمود و بی گمان هم او بود که لایق «انا الحق» گفتن بود و حق و حقیقت را بر مسلمانان حقیقت بین عرضه کرد.
اینک در ماهی که برکت بر بندگان نازل میشود، جشن میگیریم نزول چنین برکت و رحمتی را که خداوند بر بندگان نازل کرد تا تکلیف بر مسلمانان تکمیل شده و شیعه و محب بودن، افتخاری برای امت مصلحی باشد که چشم انتظار فرزند علی و فاطمه نشسته اند تا قربت دنیا به احسن حال را در عصر جمعهی به برکت قدوم مطهرش ببینیم.
1. ميزان الحكمه، محمّدى رى شهرى، ص 346، روايت 4228.
2. زندگانى اميرالمؤمنين، ص 321.