تعداد بازدید: ۱۴
کد خبر: ۱۲۲۸۹۴۱
تاریخ انتشار: سهشنبه ۰۷ فروردین ۱۴۰۳ ۲۱:۲۴
نبض خبر
خاطره قرائتی از به گدایی افتادنش در زمان شاه
حجت الاسلام محسن قرائتی خاطرات جالبی از وضعیتش در زمان شاه تعریف کرد که به حدی فقیر بوده که توان خرید نان نداشته و به همین دلیل به حرم امام رضا رفته بوده است. او سعی کرده در عوض خواندن زیارت نامه برای بیسوادها درآمدی کسب کند و نان بخرد اما موفق نمیشود. حتی تسبیحش را نیز به اندازه خرید نان، نمیخرند. خاطره کامل را میبینید و میشنوید.
اینجور خبر نوشتن و تیتر زدن در شان رسانه ای مانند تابناک نیست. لطفا رعایت کنید
آقای قرائنی تو نمی توانستی مثل من شانزده ساله کار کنی
مسافرخونه شبی چند بود اونوقت؟!
زمان شاه مردم کم توقع بودن رنج کشیده یادم هست مردم نان شب نداشتن
اماالان نان هست مردم ناشکری میکنند
خدا نکند گدا معتبر شود
گر معتبر شود زخدا بی خبر شوند
حاج آقا قرائتی خیلی دوستت دارم
فقیر کسی است ک خود میخاهد فقیر باشد
والا من خودم از صفر مطلق شروع کردم اما تسبیح نفروختم کار کردم
عناوین پیشنهادی :
1 - توصیف قرائتی از شدت فقر و تنگدستی اش در زمان شاه
2 - شدت فقر و فلاکت در زمان شاه ، از زبان حاج آقای قرائتی
لطفا اگر صلاح می دانید ، تیتر خبر را اصلاح کنید
با تشکر
واقعا پیشنهاد "شدت فقز و فلاکت درزمان شاه" کاملا از روی تعصب و اصرار شما برای ندیدن واقعیات سرچشمه میگیرد
ممنون تابناک که طرف حق هستی واقعا سپاسگزارم
بسمالله آقای صدیقی با گفتن اینکه امضاء ایشون رو جعل کردن،و یک باغ 4200متری بیت المال رو به نامش ،نه تنها خندوند،بلکهبه قهقهه وادار کرد.کردن،مردمو
ضمن اینکه اول دهه هفتاد، نان بربری 2 تومن ، نان .سنگک معمولی 4 تومن بود
چند وقت بخور نون و تره ، به عمر بخور نون و کره
کاش بدانند ملت ایران خیلی ها را به نان و نوا رساندند
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و ، راهم بده
هدف هر چه باشد حتی در داستان سرایی هم نباید غلو کرد.
یکی باغ داره یکی حوزه علمیه داره ...
آقای صدیقی هم نهتنها بخاطر اخلاصش اشک میریزد بلکه فقر همکارانش هم هست. الحمدلله همه تان به نوایی رسیدید.
آدم و اخونده خوبی بنظر رسید که خدا را شکر بازه دوستداشتنی است خدا آخر اقبعته خوب داشته باشد
جای در بهشت داشته باشد امین یا ربل المین
گناه داره نکاه نکن
!!!! کردن عقده هات
میگه اون روز در مشهد پول نداشتم نمیگه فقیر بودم
ایشون ازدواج کردن باز هم دستشون تو جیب پدرشان بوده نمیتونستن این جوان رعنا برای خود شغلی اختیار کنند و در کنارش ب تحصیل ادامه دهند ؟. کاش اون موقع یکی نصیحتشون کرده بود
رو مطالعه میکردند زندگی نامه پروفسور حسابی