سزای کسی که عکس امام خمینی را در خانه داشت!/همکاری امامجمعه وقت همدان و خانوادهاش با منافقین

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، پس از مرور ۲ خاطره از خاطرات عزت شاهی مبارز مسلمان و زندانی پیش از انقلاب، مرور کارنامه و زندگی مبارزاتی مرضیه حدیدچی معروف به دباغ را آغاز کردیم که قسمت اول آن چندروز پیش منتشر شد و در پیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه است:
* «مقاومت خانمدباغ زیر شکنجه و انتقال دخترش به شکنجهگاه شاه/اینمریض بهزودی میمیرد!»
بد نیست اینتذکر را به بسیاری از مدعیان انقلابیگری و مبارزه سیاسی بدهیم که چهرهای چون مرضیه حدیدچی یکمبارز واقعی و ملی است و اهل اثبات ادعاهای خود در میدان عمل بوده است. اگر مدعیان جریان دروغین و نخنمای زن، زندگی، آزادی یا سلطنتطلبهایی که با پز احترام به زن و آزادی برای ایران، اینروزها مشغول جولان در کوچههای خالی فضای مجازی و رسانه هستند، نمونهای مثل خانمدباغ دارند، معرفیاش کنند!
در ادامه بخش دوم مرور خاطرات خانمدباغ را که مربوط به روزهای پس از پیروزی انقلاب است، میخوانیم:
* فرماندهی سپاه همدان و جنایتهای وحشیانه ضدانقلاب
با پیروزی انقلاب و تشکیل کمیته انقلاب اسلامی، مرضیه دباغ به آن پیوست و ۵ ماه ابتدای حضورش در ایران، فرصت نکرد به منزل خود برود. چندی پس از اردیبهشتماه ۱۳۵۸ که سپاه پاسداران انقلاب تشکیل شد، حکم مأموریتی به دباغ داده شد تا با همراهی آیتالله لاهوتی نماینده وقت امام خمینی (ره) در سپاه و آقایان سماوات و محمدزاده برای تشکیل سپاه غرب کشور اقدام کند. در نتیجه همراه با اینافراد بهسمت کرمانشاه حرکت کرد. در تشکیل اینشعبه از سپاه، افراد پس از تأیید افراد نامبرده بهعنوان عضو شورای مرکزی سپاه منطقه معرفی میشدند.
سپاه همدان، مرکز سپاه غرب محسوب میشد و سپاه شهرهای استانهای کردستان، کرمانشاه و ایلام، زیر نظر اینسپاه قرار داشتند. با شروع فعالیت سپاه همدان، آیتالله مدنی به دباغ پیشنهاد داد مسئولیت اینسپاه را به عهده بگیرد. او هم با شروع مدیریت خود بر سپاه همدان، از مردم خواست سلاح خود را تحویل دهند.
* هجوم مردانه خانم دباغ به قهوهخانه توزیع مواد مخدر
یکی از خاطرات خانم دباغ از رفتار مردانهاش، هجوم به قهوهخانهای است که پخشکننده مواد مخدر بوده است. دباغ در اینعملیات، در حالیکه مسلسل به دست داشت، با ضرب لگد در قهوهخانهای را که پر از مردان خلافکار و توزیعکننده مواد مخدر بوده باز کرده و وارد شده است. او در خاطراتش از سپاه همدان، از کارشکنیها و همکاریها هم گفته است؛ ازجمله اینکه دادستان انقلابِ کردستان علی رازینی خوب عمل میکرد اما دادستان دادگستری گاهی به متمردین و متخلفان کمک میکرد.
اینسزای کسی است که عکس خمینی را در خانه دارد!
خانمدباغ و نیروهایش در اینسپاه، پس از شکستن محاصره سنندج، به پاکسازی شهر از ضدانقلاب پرداختند. اما خاطرات سپاه همدان و حضور در کردستان، تلخیهای زیادی دارند. در یکی از روستاهای اطراف بیجار، زنی به دباغ و نیروهایش مراجعه کرد و گفت شوهرش که ماموستای ده بوده، توسط کوملهها ربوده شده و خبری از او نیست.
یکی از خاطرات تلخ خانمدباغ از آنروزها به اینترتیب است: «آدم وقتی به این جسد نگاه میکرد بدنش میلرزید، بینی و گوشها را بریده و از نخی رد کرده بودند و مانند گردنبند به گردن جنازه انداخته بودند، بعد دستهایش را به پشت گردنش بسته و سنگی را روی سرش گذاشته بودند، کاغذی هم بر روی سینهاش بود که در آن نوشته شده بود: "این سزای کسی است که از انقلاب و رژیم خمینی دفاع کند و سزای کسی است که عکس خمینی در خانهاش دارد."»
به گفته اینراوی انقلاب، جنایتهایی شبیه اینمورد در آنبرهه تاریخی، در شهر کامیاران هم اتفاق افتاد.
* دخترپسرهایی که فریب میخوردند و درگیر انحطاط اخلاقی میشدند
مرضیه دباغ در خاطرات پاکسازیهایش در مناطق غربی کشور از ضدانقلاب، به مساله اوج انحطاط اخلاقی ضدانقلاب و فریبخوردگان اینانحطاط نیز اشاره کرده است. او میگوید در عملیاتی، ۲۵ دختر و پسر بهطور مختلط دستگیر شدند که دختران جمع بین ۱۶ تا ۲۴ سال داشتند. نکته مهم درباره اینجوانان این بود که پس از دستگیری، سپاه همدان قصد بازگرداندشان به خانواده را داشت اما خانوادهها از پذیرش آنها سر باز زده و میگفتند اعلام کردهاند دختر یا پسرشان در درگیری کشته شده است.
* اولینگروهی که به یاری چمران رفت
فرمانده اولینسپاه همدان میگوید اولینگروه و سپاهی که به یاری شهید چمران و یاران محاصرهشدهاش در پاوه شتافت، اینسپاه بود؛ به اینترتیب که هوانیروز ارتش، هلیکوپتری در اختیارشان گذاشت. اینهلیکوپتر، با پیکر بیجان شهدایی برگشت که برای رفتن به پاوه از هم سبقت میگرفتند و همگی به شهادت رسیدند. هلیکوپتر دوم با تجهیزشدن، از همدان برخاست و تعدادی از نیروها را با خود برد. اینهلیکوپتر نیز در آسمان مورد هدف قرار گرفت و دچار نقص فنی شد.
* نابودی گروه عقرب زرد
در روزگار هرجومرج و بینظمی حاکم بر غرب کشور، باندی بهنام «عقرب زر» فعالیت میکرد که پسربچههای دانشآموز را از مدارس دزدیده و پس از تجاوز میکشت. پاسداران سپاه همدان برای دستگیری اعضای اینباند، تلاش زیادی کرده و پس از تعقیبوگریزهای زیاد، آن را دستگیر یا حذف کردند.
پس از دستگیری رئیس باند، دباغ برای گرفتن حکم اعدام او به تهران رفت و حکم را از آیتالله علی قدوسی دادستان کل انقلاب گرفت. سپس شبانه بهسمت همدان حرکت کرد. اما حوالی همدان دچار سانحه تصادف و راهی بیمارستان شد. در نتیجه حکم اعدام باند عقرب زرد هنگامی که دباغ در بیمارستان بود، اجرا شد.
* همکاری امامجمعه و خانوادهاش با منافقین
اما ماجراهای نفوذ ضدانقلاب به بدنه انقلاب، مورد بزرگ و قابل مطالعهای است که در سپاه همدان هم نمود و مصداق داشته است. مرضیه دباغ روایت میکند شخصی بهنام هادی روشنروان همسر بهجت تیفتکچی یکی از معاونان مسعود رجوی در عراق، توانسته بود با کمک تعدادی از همفکرانش، تشکیلاتی وابسته به سازمان مجاهدین در همدان به وجود بیاورد. دو پسر حاج تقی عالمی (دامغانی) امام جمعه وقت همدان هر دو با تشکیلات روشنروان همکاری داشتند و از طرف پدر، حمایت معنوی و مالی میشدند و توانستند مقدار زیادی اسلحه و خودرو در اختیار مجاهدین خلق قرار دهند.
روزی که خانمدباغ یکتویوتای مصادرهای را در دست یکی از پسران میبیند و دستور توقیفاش را صادر میکند، امام جمعه مورد اشاره بر اینتصمیم میشورد. بههمیندلیل دباغ برای آرامکردن امام جمعه، به منزلش رفته و مشغول صحبت و گفتگو میشود. با ختم به خیر شدن ماجرا، دباغ در حال خروج از خانه متوجه میشود همسر امام جمعه از طبقه پایین مکالمات او را ضبط کرده است. در نتیجه کارش با اینزن به مجادله میکشد که با ورود امام جمعه به بحث و گفتگو، دعوا بالا و بحث و جدل شدیدی شکل میگیرد. دباغ در نهایت آنخانه را ترک میکند اما پس از مدتی در بازرسی و تفتیش خانه دامغانی از زیرزمین و زیر حوض، چندقبضه سلاح کشف میشود که خبر آن به امام خمینی رسید. امام (ره) نیز او را از امامت جمعه همدان خلع کردند و حجتالاسلام رضا فاضلیان را جایگزین او کرد.
* حمایت پنهانی برخی مسئولان از ضدانقلاب
حمایتهای پنهان برخی چهرهها و مسئولان وقت از گروهکهای ضدانقلاب یکی از مسائلی است که مرضیه دباغ در خاطرات خود از دوران مدیریت بر سپاه همدان به آنها اشاره کرده است. او میگوید اینحمایتهای پنهانی، مبارزه با ایننیروها را مشکل ساخته بود و چنانچه این حمایتها و پشتیبانیها از اینگروهها نمیشد، قلع و قمع گروهکها خیلی آسانتر و راحتتر انجام میشد. طبق روایت او، یکی از اینچهرهها که از سردمداران قدیمی جبهه ملی و اهل غرب کشور بود، حکمی از دولت موقت داشت تا با گروهش از مرزهای غربی نگهبانی کند. صادق قطبزاده از طریق همینفرد با ضد انقلاب رابطه برقرار کرده و میخواست برای افزایش توان رزمی و دفاعی آنها سلاح و مهمات در اختیار گروه مورد اشاره قرار بگیرد. مرضیه دباغ یکی از کسانی بود که بهسختی با اینتصمیم و اقدامات قطبزاده مخالفت کرد و کارش با او به مشاجره لفظی و پرخاش کشید. او روایت میکند با تلاشهای قطبزاده، بیش از ۳ هزار قبضه سلاح اعم از برنو و G3 در اختیار آن گروه قرار گرفت.
* خیانت اعضای خانواده و ترور اول!
دوران فرماندهی مرضیه دباغ بر سپاه همدان، همراه با دو سوءقصد بود که هر دو ناموفق بودند. یکی از اینسوءقصدها توسط خواهرزادههای همسر دباغ طراحی شد که میگوید به منافقین پیوسته بودند و او از اینماجرا بیخبر بود. طراحی سوءقصد نیز به اینترتیب بود که یکی از اینافراد با تماس تلفنی به دباغ میگوید شب در خانهای مجلس روضه برپاست و از او دعوت میکند در آنمجلس حضور پیدا کند. دباغ با وجود آنکه از پیوستن خواهرزادههای شوهرش به مجاهدین خلق بیاطلاع بود، جانب احتیاط را رعایت کرد و حدود ۷ نفر از پاسداران سپاه همدان را هم با خود به آنخانه برد تا اطراف ساختمان حضور داشته و در صورت لزوم وارد شوند.
با ورود به خانه و خالیبودنش، دباغ متوجه دامی که برایش پهن کردهاند میشود و سعی میکند زمان را بکشد تا پاسداران به خانه هجوم بیاورند. چون او به نیروهایش گفته بود در صورتی که حضورش در خانه بیش از ۲۰ دقیقه طول کشید، حمله کرده و اقدامات لازم امنیتی را برای نجات او انجام دهند.
همانطور که گفته شد، دباغ با بحث و گفتگو با سوءقصدکنندگان موفق به کشتن زمان شد و همزمان با حمله پاسدارها به درون خانه، اسلحه کمری خود را کشید و یکی از منافقان را نشانه گرفت. او نیز بهطور متقابل اسلحه کشیده و کلت کمری خود را مقابل صورت دباغ گرفت.
حمله به موقع پاسدارها به خانه باعث شد دباغ از مرگ نجات پیدا کند. چهار طراح ماجرا هم دستگیر شدند. خانمدباغ میگوید «وقتی خواهرزاده شوهرم دستگیر و بازجویی شد، معلوم شد او را به گونهای خریدهاند که نمیدانست جزو منافقین است. بعدها همراه دو نفر دیگر محاکمه و اعدام شد.»
* دومینسوء قصد به جان خانمدباغ
سال ۱۳۶۰ نیز سوءقصد دیگری به جان مرضیه دباغ شد که از آن هم جان سالم به در برد. او در اینماجرا همراه نوهاش در خودرو و مشغول رانندگی بود. در لحظهای کودک، فرد سوءقصدکننده را میبیند و مادربزرگش را از حضور او آگاه میکند.
ثانیهای بعد فرد مهاجم که در مسیر خودرو کمین کرده بود، به سمت دباغ و نوهاش شلیک کرد. خانمدباغ نیز بهسرعت و بهطور درجا دور زد که اینکار باعث شد تیرهای رگبار اسلحه فرد سوءقصدکننده به بدنه و لاستیک چرخ خودرو برخورد کنند و سرنشینانش موفق به فرار از منطقه خطر شوند.
* رساندن نامه امام به گورباچف
مرضیه حدیدچی در نبرد با ضد انقلاب در غرب کشور، طی عملیات گشت و شناسایی در کردستان، بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه پا به شدت مجروح و به بیمارستان مصطفی خمینی منتقل شد. اینمشکلات و جراحت پا باعث شد او سال ۱۳۶۱ از سمت فرماندهی سپاه همدان کنارهگیری کند و مسئولیت بسیج خواهران را بپذیرد.
اینچهره انقلابی مدتی را هم به مدیریت زندانهای زنان تهران مشغول بود.
اتفاق مهم بعدی در زندگی مرضیه دباغ، ماجرای ابلاغ نامه امام خمینی (ره) به میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی است. اینخبر توسط سید احمد خمینی به دباغ داده شد که امام (ره) نامهای نوشته و او و آیتالله جوادی آملی را برای ابلاغ آن انتخاب کرده است.
اینماجرا باید تا زمان رسیدن نامه به مسکو و ابلاغش به گورباچف مخفی میماند که همیناتفاق هم افتاد و در نهایت متن نامه به دست گورباچف رسید.
کاش الان بود
بلطف گرانی های اخیر و بی عرضه گیها برای منافع نامشروع یک عده که از منافقان هستند به اعتماد مردم لطمه وارد شده




