بهشت یعنی پاکی و پاکی یعنی فاطمه و فاطمه یعنی قرآن و حدیث طهارتِ فاطمه، مقدمه نزول آیه تطیر است و این طهارت داستانی دارد؛ روزی و روزگاری پدری که صورتش مثل ماه میدرخشید، به خانه دخترش فاطمه (س) آمد و گفت:... «انی اجد فی بدنی ضعفا»؛ در بدنم ضعفی احساس میکنم.
دختر هراسان گفت: «اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف»؛ از ضعف تو به خدا پناه میبرم. پدر از دختر خواست با کسای یمانی، او را بپوشاند و دختر چنین کرد. اندکی بعد فرزند بزرگ دختر، حسن (ع) آمد. به مادر سلام کرد و گفت: اینجا رایحه طیبهای به مشامم میرسد؛ مثل بوی خوش جدم رسولالله (ص) و مادر پاسخ داد: «نعم ان جدک تحت الکساء».
فرزند نزد جدش رفت و عرض کرد: «السلام علیک یا جداه یا رسولالله»؛ آیا اجازه میدهی نزد تو داخل کسا شوم؟ پیامبر (ص) فرمود: «و علیک السلام یا ولدی و یا صاحب حوضی قد اذنت لک». ساعتی گذشت و فرزند دیگر آمد و به مادر سلام کرد و مادر پاسخ داد: سلام بر تو ای فرزندم، نور چشمم و میوه دلم. فرزند کوچکتر (حسین (ع)) همان سوال برادر را از مادر پرسید و مادر همان پاسخ را فرمود. او هم به سراغ پیامبر (ص) رفت و اجازه خواست با آن دو همراه شود و رسول خدا (ص) پاسخ داد: «و علیکالسلام یا ولدی و یا شافع امتی قد اذنت لک».

در این هنگام، پدر خانواده علی بن ابیطالب (ع) وارد شد و فرمود: سلام بر تو ای دختر رسول خدا (ص) و فاطمه (ع) پاسخ داد: «و علیک السلام یا ابالحسن یا امیرالمومنین».
علی (ع) نیز همان سوال را پرسید: «انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی و ابن عمی رسولالله...» و فاطمه (س) همان پاسخ را داد: «ها هو و مع ولدیک تحت الکساء».
آری پیامبر (ص) به همراه دو فرزندت داخل کساء هستند. علی (ع) هم از پیامبر (ص) اجازه خواست و پیامبر (ص) با زیباترین عبارات پاسخ داد: «و علیکالسلام یا اخی یا وصیی و خلیفتی و صاحب لوایی قد اذنت لک».
حالا فقط فاطمه(س) مانده بود که او هم به سمت کساء رفت بر پدر سلام کرد و اجازه خواست تا داخل شود و پدر به پاره تنش نیز اذن ورود داد: «و علیکالسلام یا بنتی یا بضعتی قد اذنت لک...».
وقتی همه خانواده فاطمه (س) زیر کساء جمع شدند، رسول خدا (ص) دو سمت کساء را گرفت و به خدا عرض کرد:
«اللهم ان هولاء اهل بیتی و خاصّتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی مایولمهم و یحزننی ما یحزنهم...».
خداوندا، اینها اهل بیت و خواص من هستند؛ گوشت و خونشان، گوشت و خون من است. هر که آنها را آزار دهد، من را آزرده و هر که آنها را محزون کند، من را محزون کرده. با هر که با آنها جنگ و ستیز دارد، در جنگم و با کسی که با ایشان در صلح و دوستی است، دوستم.
با دشمنانشان دشمنم و دوستانشان را دوست دارم. آنها از من و من از آنها هستم و بعد بهترین دعا را برای آنها فرمود:
«فاجعل صلواتک و برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم و اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا».
سپس خداوند به فرشتهها و ساکنان آسمانها خطاب میکند: همانا من آسمان افراشته و زمین گسترده و ماه منیر و خورشید تابان و فلک دوار و دریای مواج و کشتی سیار را خلق نکردم، مگر برای محبت این پنج نفر که درون کساء هستند و جبرئیل (ع) پرسید چه کسانی در زیر کسائند؟
خداوند در معرفی آنان فرمود: «هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها». خداوند تنها از نام «فاطمه» استفاده کرد و چهار نفر دیگر را با ضمیر به این نام مبارک ارجاع داد؛ فاطمه و پدر فاطمه و همسر فاطمه و پسران فاطمه. آنگاه جبرئیل (ع) از خداوند اجازه میگیرد تا به زمین بیاید و ششمین نفر آن پنج تن باشد.

خداوند به او اجازه میدهد و جبرئیل (ع) نزول میکند، به پیامبر (ص) سلام میکند و میگوید:
«خداوند علی اعلی به تو سلام میرساند و سوگند یاد میکند، تمام هستی را برای محبت شما آفریده و به من اجازه داده تا بر شما وارد شوم؛ آیا شما نیز اجازه ورود به من میدهید؟
پیامبر (ص) فرمود: «و علیک السلام یا امین وحیالله انه نعم قد اذنت لک».
وقتی با اجازه پیامبر جبرئیل وارد خانه فاطمه (س) شد، آیه تطهیر را خواند: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ خانهای که محل نزول جبرئیل بود! نه! خانهای که جبرئیل (ع) امین وحی، ملک مقرب خدا، حامل عرش، برای ورود در آن نخست از خداوند و سپس از رسول او اجازه میگیرد تا از عالم قدس در آن داخل شود!
این خانه از آنچنان طهارت و عظمتی برخوردار است که افلاکیان از آن حریم میگیرند...
باید هم چنین باشد. خانهای که پیامبر (ص) هرگاه دلش برای بهشت تنگ میشد، به آنجا میآمد و بوی فاطمه (س) را استشمام میکرد و در هر سفری که میرفت، آخرین منزلی بود که با آن وداع میکرد و نخستین محلی بود که در بازگشت به آنجا بازمی گشت؛ خانهای که پیامبر (ص) هر ناامید و بیپناهی را به آن راهنمایی میکرد، راضی برمیگشت... .
و انسان خاکی، چقدر باید از شرافتش ساقط شده باشد تا چنین بهشتی را به آتش بکشد؟! شاید دودی که از این خانه تا ابد به آسمان بلند است، نشانه ای است که دوستداران پیامبر (ص) کوثرش را گم نکنند؛ هرچند تربت پاره تنش را پیدا نکنند، چرا که قطره برای پاک شدندش باید به دریا وصل باشد.
منبع: ملت ما
دختر هراسان گفت: «اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف»؛ از ضعف تو به خدا پناه میبرم. پدر از دختر خواست با کسای یمانی، او را بپوشاند و دختر چنین کرد. اندکی بعد فرزند بزرگ دختر، حسن (ع) آمد. به مادر سلام کرد و گفت: اینجا رایحه طیبهای به مشامم میرسد؛ مثل بوی خوش جدم رسولالله (ص) و مادر پاسخ داد: «نعم ان جدک تحت الکساء».
فرزند نزد جدش رفت و عرض کرد: «السلام علیک یا جداه یا رسولالله»؛ آیا اجازه میدهی نزد تو داخل کسا شوم؟ پیامبر (ص) فرمود: «و علیک السلام یا ولدی و یا صاحب حوضی قد اذنت لک». ساعتی گذشت و فرزند دیگر آمد و به مادر سلام کرد و مادر پاسخ داد: سلام بر تو ای فرزندم، نور چشمم و میوه دلم. فرزند کوچکتر (حسین (ع)) همان سوال برادر را از مادر پرسید و مادر همان پاسخ را فرمود. او هم به سراغ پیامبر (ص) رفت و اجازه خواست با آن دو همراه شود و رسول خدا (ص) پاسخ داد: «و علیکالسلام یا ولدی و یا شافع امتی قد اذنت لک».

در این هنگام، پدر خانواده علی بن ابیطالب (ع) وارد شد و فرمود: سلام بر تو ای دختر رسول خدا (ص) و فاطمه (ع) پاسخ داد: «و علیک السلام یا ابالحسن یا امیرالمومنین».
علی (ع) نیز همان سوال را پرسید: «انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی و ابن عمی رسولالله...» و فاطمه (س) همان پاسخ را داد: «ها هو و مع ولدیک تحت الکساء».
آری پیامبر (ص) به همراه دو فرزندت داخل کساء هستند. علی (ع) هم از پیامبر (ص) اجازه خواست و پیامبر (ص) با زیباترین عبارات پاسخ داد: «و علیکالسلام یا اخی یا وصیی و خلیفتی و صاحب لوایی قد اذنت لک».
حالا فقط فاطمه(س) مانده بود که او هم به سمت کساء رفت بر پدر سلام کرد و اجازه خواست تا داخل شود و پدر به پاره تنش نیز اذن ورود داد: «و علیکالسلام یا بنتی یا بضعتی قد اذنت لک...».
وقتی همه خانواده فاطمه (س) زیر کساء جمع شدند، رسول خدا (ص) دو سمت کساء را گرفت و به خدا عرض کرد:
«اللهم ان هولاء اهل بیتی و خاصّتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی مایولمهم و یحزننی ما یحزنهم...».
خداوندا، اینها اهل بیت و خواص من هستند؛ گوشت و خونشان، گوشت و خون من است. هر که آنها را آزار دهد، من را آزرده و هر که آنها را محزون کند، من را محزون کرده. با هر که با آنها جنگ و ستیز دارد، در جنگم و با کسی که با ایشان در صلح و دوستی است، دوستم.
با دشمنانشان دشمنم و دوستانشان را دوست دارم. آنها از من و من از آنها هستم و بعد بهترین دعا را برای آنها فرمود:
«فاجعل صلواتک و برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم و اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا».
سپس خداوند به فرشتهها و ساکنان آسمانها خطاب میکند: همانا من آسمان افراشته و زمین گسترده و ماه منیر و خورشید تابان و فلک دوار و دریای مواج و کشتی سیار را خلق نکردم، مگر برای محبت این پنج نفر که درون کساء هستند و جبرئیل (ع) پرسید چه کسانی در زیر کسائند؟
خداوند در معرفی آنان فرمود: «هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها». خداوند تنها از نام «فاطمه» استفاده کرد و چهار نفر دیگر را با ضمیر به این نام مبارک ارجاع داد؛ فاطمه و پدر فاطمه و همسر فاطمه و پسران فاطمه. آنگاه جبرئیل (ع) از خداوند اجازه میگیرد تا به زمین بیاید و ششمین نفر آن پنج تن باشد.

خداوند به او اجازه میدهد و جبرئیل (ع) نزول میکند، به پیامبر (ص) سلام میکند و میگوید:
«خداوند علی اعلی به تو سلام میرساند و سوگند یاد میکند، تمام هستی را برای محبت شما آفریده و به من اجازه داده تا بر شما وارد شوم؛ آیا شما نیز اجازه ورود به من میدهید؟
پیامبر (ص) فرمود: «و علیک السلام یا امین وحیالله انه نعم قد اذنت لک».
وقتی با اجازه پیامبر جبرئیل وارد خانه فاطمه (س) شد، آیه تطهیر را خواند: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ خانهای که محل نزول جبرئیل بود! نه! خانهای که جبرئیل (ع) امین وحی، ملک مقرب خدا، حامل عرش، برای ورود در آن نخست از خداوند و سپس از رسول او اجازه میگیرد تا از عالم قدس در آن داخل شود!
این خانه از آنچنان طهارت و عظمتی برخوردار است که افلاکیان از آن حریم میگیرند...
باید هم چنین باشد. خانهای که پیامبر (ص) هرگاه دلش برای بهشت تنگ میشد، به آنجا میآمد و بوی فاطمه (س) را استشمام میکرد و در هر سفری که میرفت، آخرین منزلی بود که با آن وداع میکرد و نخستین محلی بود که در بازگشت به آنجا بازمی گشت؛ خانهای که پیامبر (ص) هر ناامید و بیپناهی را به آن راهنمایی میکرد، راضی برمیگشت... .
و انسان خاکی، چقدر باید از شرافتش ساقط شده باشد تا چنین بهشتی را به آتش بکشد؟! شاید دودی که از این خانه تا ابد به آسمان بلند است، نشانه ای است که دوستداران پیامبر (ص) کوثرش را گم نکنند؛ هرچند تربت پاره تنش را پیدا نکنند، چرا که قطره برای پاک شدندش باید به دریا وصل باشد.
منبع: ملت ما