سرنوشت دختر داروسازی که همسر دوم پزشک شد
«ساره» زن داروساز، خود را از ایالتی در امریکا به تهران رسانده بود تا در دادگاه خانواده حاضر شود. با این حال در جلسه دادرسی خبری از شوهرش نبود و به جایش خانمی بهعنوان وکیل او حضور داشت.
در روزهایی که سال جدید میلادی از راه میرسید، «ساره» زن داروساز، خود را از ایالتی در امریکا به تهران رسانده بود تا در دادگاه خانواده حاضر شود. با این حال در جلسه دادرسی خبری از شوهرش نبود و به جایش خانمی بهعنوان وکیل او حضور داشت.
به گزارش روزنامه ایران، قاضی «غلامحسین گل آور» به پرونده «ساره» و شوهرش نگاهی انداخت و گفت:«همسر شما درخواست طلاق کرده است، به نظر میرسد مهریهتان را هم قبلاً بخشیده اید.پس اگر حرفی یا مطالبه دیگری دارید مطرح کنید.»
زن جوان بغضش را فرو خورد و جواب داد:«مثلاً چه خواستهای میتوانم داشته باشم؟»
قاضی گفت:«نفقهای اگر پرداخت نشده یا اجرت المثل و غیره...»
ساره که معنای اجرت المثل را متوجه نشده بود، از وکیل همسرش موضوع را پرسید و زمانی که فهمید منظور حق زن در امور خانهداری است، رو به قاضی کرد و گفت:«من چه احتیاجی به این چند میلیون تومان دارم. باورتان نمیشود اگر بگویم در این دو سه سال بیشتر از 200 هزار دلار برایش خرج کرده ام...»
آشنایی ساره و همسرش به 10 سال پیش بازمی گشت. آن روزها در بیمارستانی که برادرش مدیرش بود در زمان دانشجویی بهعنوان کارآموز در داروخانه حضور داشت و نخستین بار «دکتر محمود» را همانجا دید. چند بار هم به مناسبتهای مختلف با او حرف زده بود تا آنکه برای تحصیلات تکمیلی در رشته داروسازی به امریکا رفت.
5 سال بعد مادرش در یک گفتوگوی تلفنی موضوع خواستگاری دکترمحمود را پیش کشید و برادرش هم زمینه آشنایی بیشتر آنها را فراهم کرد. در دو سال بعد ساره گفتوگوهای متعدد تلفنی با دکتر داشت و در نهایت به خواستگارش «بله» گفت. محمود در نگاه ساره، مردی جذاب و خوش چهره و با شخصیت بود که شغل مناسبی هم داشت. از همین رو به اختلاف سنی 15 سالشان اهمیتی نداد. تنها مشکلی که مانع ازدواجشان بود همسر و دختر نوجوان دکترمحمود بود. اما او اطمینان داد که همسرش را طلاق داده و دخترش را هم به او سپرده است.
بدین ترتیب مراسم خواستگاری و جشن عروسیشان در کمتر از 20 روز برگزار شد و ساره به امریکا بازگشت تا به تحصیلش پایان دهد و برای ادامه زندگی به ایران بازگردد. اما در همین فاصله محمود تصمیم گرفت نزد همسر جوانش برود و در امریکا تحصیلات تخصصیاش را دنبال کند.اما مشکلات ساره با شوهرش از همان روز آغاز شد. محمود درست یک هفته بعد از اقامت در امریکا دلتنگ دخترش شد به همین خاطرهر روز به او تلفن میزد. تا اینکه یک ماه بعد به تهران بازگشت. ساره به او حق میداد که دخترش را دوست داشته باشد و دلش برای او تنگ شود. بنابراین سرش را به کار گرم میکرد تا مشکل دوری از همسرش را تحمل کند.
چند ماه بعد محمود به امریکا برگشت. اما باز هم یک ماه نشده تصمیم گرفت برای دیدن دخترش به ایران برود.دراین میان ساره سعی میکرد همسرش را درک کند، او احساس میکرد شوهرش که قبل از ازدواج در خارج از کشور اقامت نداشته به این نوع زندگی عادت ندارد. با این حال با دوستان پزشک خود مشکل همسرش را در میان گذاشت، اما همه آنها معتقد بودند محمود دچار دوگانگی در رفتار و ذهن شده است و نمیتواند خودش را با زندگی در غربت هماهنگ کند.با این حال ساره برای آنکه در محمود انگیزه کافی برای ادامه زندگی ایجاد کند یک خودرو گرانقیمت خرید و برایش کاری در یک بیمارستان فراهم کرد. هر روز غذاهای ایرانی برایش میپخت و او را به محافل ایرانی میبرد، اما شوهرش روز به روز افسردهتر میشد. در نهایت ساره از محل کارش استعفا کرد و با محمود برای ادامه زندگی به ایران بازگشت.
درست یک ماه از اقامت زن و شوهر در تهران میگذشت که ساره فهمید شوهرش همچنان به بیماری افسردگی مبتلاست و در حالی که ادعا میکرد شبهای زیادی در بیمارستان کشیک دارد، اما بیشتر اوقاتش را با دخترش میگذراند. یک شب بحثی طولانی بین آنها درگرفت و محمود ادعا کرد بار سنگین مهریه 1360 سکهای ذهنش را درگیر کرده و رمقی برای ادامه زندگی مشترک باقی نگذاشته است.
بنابراین صبح روز بعد با هم به دفترخانه رفتند و ساره مهریهاش را بخشید تا شوهرش دیگر بهانهای نداشته باشد. اما این موضوع هم در زندگیشان اثری نگذاشت و زندگی مشترک زن جوان و مرد میانسال روز به روز بدتر و تلختر شد. از روزی که با هم ازدواج کرده بودند سه سالی گذشته بود اما درمجموع چند ماه هم زیر یک سقف زندگی نکرده بودند. اوایل امسال بود که ساره به امریکا رفت تا شاید چند ماه دوری، شوهرش را به آرامش برساند و درباره زندگی مشترکش فکر کند. اما دو ماه بعد از طریق وکیل همسرش خبردار شد که دکتر محمود دادخواست طلاق داده و مصمم به طلاق است.
حالا قاضی دادگاه دادخواست طلاق را پیش روی خود داشت. با آنکه زن جوان مهریهاش را قبلاً بخشیده بود و مطالبه دیگری نداشت، اما از وکیل مرد پرسید:«آیا موکل شما تصمیمی برای ادامه زندگی ندارد؟ به نظرتان امکان سازش و تفاهم میان این زوج وجود ندارد؟» اما خانم وکیل توضیح داد که دکتر محمود علاقهای به زندگی با ساره ندارد و حتی حاضر نیست به دادگاه بیاید. بنابراین قاضی گل آور پایان جلسه را اعلام کرد و دستور داد زن و شوهر به واحد مشاوره مراجعه کنند تا در آینده نزدیک دربارهشان تصمیم نهایی گرفته شود.
ساره بلند شد تا از دادگاه خارج شود. اما قبل از خروج رو به وکیل همسرش گفت:«من محمود را دوست داشتم، اما حالا که حتی حاضر نیست با من روبهرو شود، اعتراف میکنم که در انتخابم اشتباه کرده ام...»
به گزارش روزنامه ایران، قاضی «غلامحسین گل آور» به پرونده «ساره» و شوهرش نگاهی انداخت و گفت:«همسر شما درخواست طلاق کرده است، به نظر میرسد مهریهتان را هم قبلاً بخشیده اید.پس اگر حرفی یا مطالبه دیگری دارید مطرح کنید.»
زن جوان بغضش را فرو خورد و جواب داد:«مثلاً چه خواستهای میتوانم داشته باشم؟»
قاضی گفت:«نفقهای اگر پرداخت نشده یا اجرت المثل و غیره...»
ساره که معنای اجرت المثل را متوجه نشده بود، از وکیل همسرش موضوع را پرسید و زمانی که فهمید منظور حق زن در امور خانهداری است، رو به قاضی کرد و گفت:«من چه احتیاجی به این چند میلیون تومان دارم. باورتان نمیشود اگر بگویم در این دو سه سال بیشتر از 200 هزار دلار برایش خرج کرده ام...»
آشنایی ساره و همسرش به 10 سال پیش بازمی گشت. آن روزها در بیمارستانی که برادرش مدیرش بود در زمان دانشجویی بهعنوان کارآموز در داروخانه حضور داشت و نخستین بار «دکتر محمود» را همانجا دید. چند بار هم به مناسبتهای مختلف با او حرف زده بود تا آنکه برای تحصیلات تکمیلی در رشته داروسازی به امریکا رفت.
5 سال بعد مادرش در یک گفتوگوی تلفنی موضوع خواستگاری دکترمحمود را پیش کشید و برادرش هم زمینه آشنایی بیشتر آنها را فراهم کرد. در دو سال بعد ساره گفتوگوهای متعدد تلفنی با دکتر داشت و در نهایت به خواستگارش «بله» گفت. محمود در نگاه ساره، مردی جذاب و خوش چهره و با شخصیت بود که شغل مناسبی هم داشت. از همین رو به اختلاف سنی 15 سالشان اهمیتی نداد. تنها مشکلی که مانع ازدواجشان بود همسر و دختر نوجوان دکترمحمود بود. اما او اطمینان داد که همسرش را طلاق داده و دخترش را هم به او سپرده است.
بدین ترتیب مراسم خواستگاری و جشن عروسیشان در کمتر از 20 روز برگزار شد و ساره به امریکا بازگشت تا به تحصیلش پایان دهد و برای ادامه زندگی به ایران بازگردد. اما در همین فاصله محمود تصمیم گرفت نزد همسر جوانش برود و در امریکا تحصیلات تخصصیاش را دنبال کند.اما مشکلات ساره با شوهرش از همان روز آغاز شد. محمود درست یک هفته بعد از اقامت در امریکا دلتنگ دخترش شد به همین خاطرهر روز به او تلفن میزد. تا اینکه یک ماه بعد به تهران بازگشت. ساره به او حق میداد که دخترش را دوست داشته باشد و دلش برای او تنگ شود. بنابراین سرش را به کار گرم میکرد تا مشکل دوری از همسرش را تحمل کند.
چند ماه بعد محمود به امریکا برگشت. اما باز هم یک ماه نشده تصمیم گرفت برای دیدن دخترش به ایران برود.دراین میان ساره سعی میکرد همسرش را درک کند، او احساس میکرد شوهرش که قبل از ازدواج در خارج از کشور اقامت نداشته به این نوع زندگی عادت ندارد. با این حال با دوستان پزشک خود مشکل همسرش را در میان گذاشت، اما همه آنها معتقد بودند محمود دچار دوگانگی در رفتار و ذهن شده است و نمیتواند خودش را با زندگی در غربت هماهنگ کند.با این حال ساره برای آنکه در محمود انگیزه کافی برای ادامه زندگی ایجاد کند یک خودرو گرانقیمت خرید و برایش کاری در یک بیمارستان فراهم کرد. هر روز غذاهای ایرانی برایش میپخت و او را به محافل ایرانی میبرد، اما شوهرش روز به روز افسردهتر میشد. در نهایت ساره از محل کارش استعفا کرد و با محمود برای ادامه زندگی به ایران بازگشت.
درست یک ماه از اقامت زن و شوهر در تهران میگذشت که ساره فهمید شوهرش همچنان به بیماری افسردگی مبتلاست و در حالی که ادعا میکرد شبهای زیادی در بیمارستان کشیک دارد، اما بیشتر اوقاتش را با دخترش میگذراند. یک شب بحثی طولانی بین آنها درگرفت و محمود ادعا کرد بار سنگین مهریه 1360 سکهای ذهنش را درگیر کرده و رمقی برای ادامه زندگی مشترک باقی نگذاشته است.
بنابراین صبح روز بعد با هم به دفترخانه رفتند و ساره مهریهاش را بخشید تا شوهرش دیگر بهانهای نداشته باشد. اما این موضوع هم در زندگیشان اثری نگذاشت و زندگی مشترک زن جوان و مرد میانسال روز به روز بدتر و تلختر شد. از روزی که با هم ازدواج کرده بودند سه سالی گذشته بود اما درمجموع چند ماه هم زیر یک سقف زندگی نکرده بودند. اوایل امسال بود که ساره به امریکا رفت تا شاید چند ماه دوری، شوهرش را به آرامش برساند و درباره زندگی مشترکش فکر کند. اما دو ماه بعد از طریق وکیل همسرش خبردار شد که دکتر محمود دادخواست طلاق داده و مصمم به طلاق است.
حالا قاضی دادگاه دادخواست طلاق را پیش روی خود داشت. با آنکه زن جوان مهریهاش را قبلاً بخشیده بود و مطالبه دیگری نداشت، اما از وکیل مرد پرسید:«آیا موکل شما تصمیمی برای ادامه زندگی ندارد؟ به نظرتان امکان سازش و تفاهم میان این زوج وجود ندارد؟» اما خانم وکیل توضیح داد که دکتر محمود علاقهای به زندگی با ساره ندارد و حتی حاضر نیست به دادگاه بیاید. بنابراین قاضی گل آور پایان جلسه را اعلام کرد و دستور داد زن و شوهر به واحد مشاوره مراجعه کنند تا در آینده نزدیک دربارهشان تصمیم نهایی گرفته شود.
ساره بلند شد تا از دادگاه خارج شود. اما قبل از خروج رو به وکیل همسرش گفت:«من محمود را دوست داشتم، اما حالا که حتی حاضر نیست با من روبهرو شود، اعتراف میکنم که در انتخابم اشتباه کرده ام...»
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
خب دخترش رو دوست داشته با این که ساره براش 200هزار خرج کرده باز هم نتونسته قید دخترشو بزنه
داستان مبهمی بود کلا و به نظرم اصلا لازم نبوده به عنوان یه خبر تیتر بشه.
درسته ما کلیک میکنیم از کنجکاوی(فضولی) وارد صفحه میشیم ولی خب مطمینا من خودم اگه همچین خبرایی کامنت تعداد بالا نداشته باشه نمیخونم
ولی وقتی میبینم در موردش بحث شده وقتمو میذارم و مطالعش میکنم
به هر حال قضاوت دوستان جالب بود همین که اکثرا یه طرفه به قاضی نرفتن خیلی جالب بود
ممنون
فقط اعدام این مرد هوسران اب خنکی بر دل پر سوز وگداز ان زن بی نوا خواهد بود
چقدر زن عقده ايي در اين وسط هست
به نظر من اشتباه خیلی بزرگ را این خانم کرده است. نباید با یک مرد متاهل به صورت مخفیانه ازدواج می کرد.
یه جورایی اسیر احساسات زنانگی شده است. مرد هم مقصر بوده و اسیر هوا و هوس آنی خود شده است. به نظرم باید مرد را جریمه کرد. خانمه به خودی خود جریمه شده است
بمن چی که یک نفر در محدوده شخصی چه ...
لطفا فقط بخوانید. قضاوت نکنید.
جدایی از کسی که به اوعلاقه داری وحشتناک است بازی با احساست دیگران ممکن است یک نفر را کاملا نابود کند
یه دل اینجا یه دل اونجا ....
این خانم دکتر احتمالاً زیبا نبوده و نتونسته دکتر محمود رو جذب خودش کنه و باعث دلزدگی شوهرش شده. این خانم دکتر اگر از لحاظ ظاهری مشکلی نداشت، بخاطر تحصیلات و موقعیت شغلیش و اقامتش در امریکا، میتونست خواستگارای خوبی داشته باشه.
دلیلش هم اینکه خانم دکتر حاضر شده با مردی 15 سال بزرگتر از خودش که یک بچه هم داشته ازدواج کنه.
دقيقا آفرين به اين نكته سنجي! مرد نمي تونه با زشتي همسرش كنار بياد
امان از كوته فكري .
مردي كه بعد از 5 سال اقدام به ازدواج با اون خانم كرده يعني با چهره مشكل نداشته .فراموش نكنيد كه چهره افراد چه مرد و چه زن بعد از شش ماه عادي عادي ميشه حتي اگر زيبا ترين فرد باشه .
همه مردها بلا استثنا تنوع طلب وخواهان تجدید فراش هستند فلبا
این مرد اگه ازاول نقشه نداشت اول زن اولشو طلاق میداد بعد میرفت ازدواج میکرد ازاولش هوس و نقشه بوده
چقدر خوبه قانونی بشه که هیچ مرد زن داری حق گرفتن زن دوم نداره
چون تو کشور ما انسانیت مرده
این زن چه گناهی داره
قصه قشنگ و باکلاسی بود.
قصه قشنگ و باکلاسی بود.
اگر حرفی داشت می اومد دادگاه ...خدا لعنت کند کسی را که با احساسات وروان دیگران وعمر عزیزشان بازی کند .این آقا هوس زندگی با زن جوان داشت .۱۵ سال اختلاف یعنی کسی که هم سن دخترت است .
من حرف شما رو رد نمی کنم. ولی خانم دکتر هم عقل داشته و نباید تخریب زندگی کسی را سبب بشه
داستان بسیار تلخ
نه جانم. این دکتر محمود مشخصه که بیماره و خب البته خانم ساره هم در دوران آشنایی به دلیل جو گیر شدن و رسیدن به آرزوی ازدواج با پزشک چشمش رو بر روی حقایق بسته و از رفتار دکتر چیزی متوجه نشده.
خانمی که با مردی 15 سال بزرگتر طلاق گرفته دارای بچه ازدواج کرده یا پی این چیزا رو به تن مالیده و یا خود فریبی کرده.
از قدیم گرفتن زن مرده رو زنش بدید زن طلاق داده رو .....
هیچ چیزی زوری نیست
من نمیگویم مرده آدم جالب یا حتی خوبیه!
ولی در این گزارش خبری از زورگویی یا ... از طرف مرد گزارش نشده
انگار محبت زیاد زن باعث میشه، مرده حق نداشته باشه از طرفش بعد تجربه زندگی مشترک، خوشش نیاد (نمیگم این جالبه، ولی ممکنه یکی از بودن با دیگری ناراضی باشه)
خانمه وارد یک زندگی ای شده که احتمالش وجود داشت مرده هنوز زن سابق و دخترش و اون محیط قبلی براش جالب باشه
خانمه فکر کرده با پول و موقعیتش، میتونه مرد احتمالا خوش تیپ (احتمالا مهمترین کمبود زندگیش) رو بدون توجه به شرایط خاص و گذشته اش، تصاحب کنه
دقت کنید نوع نگاه این خانم به زندگی هم جالبه
واقعیت اینه که مرده میخواد به زندگیش برگرده و دیده اون هوس از سرش پریده
ولی خانمه نمیتونه بپذیره، فرمان همه چیز دست اون نیست
چقدر تلخ. ولی شاید دکتر محمود هم حرفی برای گفتن داشته باشه!
اگه حرفي داشت که ميومد تو دادگاه ميزد و وکيلشو نميفرستاد
حرف داشته شجاعت زدنش نداشته
از اینکه یک طرفه به قاضی نرفتی خیلی خوشم آمد-احسنت به این روحیه خوب
نتیجه اخلاقی : بهتر است با مرد متاهل ازدواح نکنیم .
جناب رضا سواد نداری اظهار فضل نکن عرف هر جامعه یکی از منابع مهم دین در قانونگذار هست در جامعه ایرانی هم ازدواج دوم بسیار نکوهیده و زشت هست
چرا ازدواج مجدد رو كه خدا حلال كرده با چهره بد مطرحش مي كنيم ---از خدا بترسيد
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.