1) خداداد عزیزی یک «ستاره» است. او همه المانهای سوپراستار را دارد؛ بازیکن بزرگی بوده، طغیانگر است، کاراکتر خاصی دارد و لحظات جنجالی و حاشیهای، کم در کارنامهاش به چشم نمیخورد.
به نوشته گل؛ بالاتر از همه اینها، قفل سنگین 20 سال دوری از جامجهانی برای ایرانیان، با پاهای خداداد باز شد تا آلبوم فوتبال این سرزمین، یک تصویر تاریخی و ماندگار از «غزال تیزپا» در دلش ثبت و ضبط کند. خداداد عزیزی یک «ستاره» است و بیتردید هیچ آسمانی دوست ندارد در غیاب ستارههایش با تاریکی همنشین باشد. با این همه، گاهی این خود ستارهها هستند که مقدمات مرگشان را فراهم میکنند...!
2) پسر مشهدی فوتبال ایران، پس از اختلاف با سران استقلال اهواز از جمع آبیپوشان جدا شد تا هر سه اپیزود تریلوژی مربیگریاش در لیگ برتر، فینالی مشابه داشته باشند. او را که دایما در قامت معترض و منتقد، وقتش را صرف تاختن به دیگران میکند، در حالی به یاد میآوریم که رنجور و دلآزرده ابومسلم لیگ هفتم را در میانههای راه ترک کرد و راه خودش را در پیش گرفت.
در دومین گام، خداداد همین معامله را با پیام کرد. هنوز دیر زمانی از آن روزها نمیگذرد که عزیزی به حالت قهر نیمکت سبزپوشان خراسانی را ترک کرد و روی سکوها آرام گرفت. در آن مقطع، مشکلات مالی پیام دستاویز بهانهجوییهای مردی شد که از همان ابتدای راه، خوب میدانست عضو مجموعهای فقیر و به لحاظ مالی پرنوسان میشود.
اگر از هفتههای واپسین نیم فصل اول، قهر خداداد او را از روی نیمکت به سکوها فرستاد، در نیمفصل دوم عملا کار به جدایی کامل عزیزی از این تیم بحرانزده انجامید؛ چنانکه در روزهای پایانی لیگ، او کاپیتان تیم سابقش را نیز با خود همراه کرد و راهی استقلالاهواز شد.
«دوست» شفیعیزادهها با کمک دوستش، موفق شد آبیپوشان خوزستانی را در لیگ برتر نگه دارد، اما حتی این مساله نیز باعث نشد بلای مشابهی بر سر استقلال اهواز نیاید. حالا آنها هم یک «خداداد عزیزی» عاصی دارند که در میانه راه، تیم را رها کرده و شکایت هم دارد، درست مثل پیام و ابومسلم!
3) «خداداد» را عزیزی میکشد. او پرسوناژی منحصر به فرد دارد که از محبوبیت بسیار زیادی هم در میان توده مردم بهره میبرد. با این همه، گاهی دچار اشتباهات مرگباری میشود که ماحصلش تنها کاسته شدن از اعتبار خود اوست. پرسش ما از سرمربی مستعفی و شاکی استقلال اهواز این است؛ چه کسی بازیکنان دود و دمی فعلی را برای حضور در باشگاه خوزستانی مورد تایید قرار داد؟
مگر غیر از این است که مهرههای فعلی استقلال اهواز – همانها که علاقه شدیدشان به قلیان کشیدن و البته عدم حرف شنویشان از کادر فنی موجب آزار عزیزی شده – توسط همین مربی در فصل نقل و انتقالات به ترکیب آبیپوشان راه یافتند؟! اگر بنا است یکی مثل عزیزی که از اواخر فصل گذشته روی نیمکت استقلال اهواز نشسته، با چم و خم این مجموعه آشنا است و خودش لیست بازیکنان لیگ نهم را چک کرده، اینقدر زود از ادامه کار ناامید شود و سنگرش را ترک کند، دیگر چه انتظاری میتوان از امثال کرانیکار داشت که در آستانه آغاز بازیها، یک تیم حاضر و آماده را با هزار مشکل تحویل گرفتهاند و زیر فشار شدید افکار عمومی هستند؟!
آیا بهتر نیست خداداد دوست داشتنی فوتبال ایران، اندکی از حجم گسترده بهانهجوییهایش بکاهد و بکوشد تا در وادی مربیگری هم مثل دوران بازیاش، عملکرد درخشانی در «عمل» داشته باشد؟ دوست داریم خداداد باور کند انتقادات مفیدش در فوتبال ایران، در صورتی میتواند موثرتر باشد که خود او کارنامهای پربار و موفق به جا بگذارد.
4) نکته آخر اینکه نمیتوانیم نگرانیمان را از تکرار شدن «ناصر حجازی» در کسوت خداداد عزیزی پنهان کنیم. این دغدغه بزرگی است که خداداد، خودش را با حجازی جمع میبندد و جنس اعتراضش را به جنس نارضایتیهای همیشگی دروازهبان اسبق استقلال تهران قیاس میگیرد.
آیا عزیزی جوان هم میخواهد راه حجازی کهنهکار را در پیش بگیرد؛ مسیری پر از ناکامی و زیستن با طعم تئوری واهی توطئه؟!
به نوشته گل؛ بالاتر از همه اینها، قفل سنگین 20 سال دوری از جامجهانی برای ایرانیان، با پاهای خداداد باز شد تا آلبوم فوتبال این سرزمین، یک تصویر تاریخی و ماندگار از «غزال تیزپا» در دلش ثبت و ضبط کند. خداداد عزیزی یک «ستاره» است و بیتردید هیچ آسمانی دوست ندارد در غیاب ستارههایش با تاریکی همنشین باشد. با این همه، گاهی این خود ستارهها هستند که مقدمات مرگشان را فراهم میکنند...!
2) پسر مشهدی فوتبال ایران، پس از اختلاف با سران استقلال اهواز از جمع آبیپوشان جدا شد تا هر سه اپیزود تریلوژی مربیگریاش در لیگ برتر، فینالی مشابه داشته باشند. او را که دایما در قامت معترض و منتقد، وقتش را صرف تاختن به دیگران میکند، در حالی به یاد میآوریم که رنجور و دلآزرده ابومسلم لیگ هفتم را در میانههای راه ترک کرد و راه خودش را در پیش گرفت.
در دومین گام، خداداد همین معامله را با پیام کرد. هنوز دیر زمانی از آن روزها نمیگذرد که عزیزی به حالت قهر نیمکت سبزپوشان خراسانی را ترک کرد و روی سکوها آرام گرفت. در آن مقطع، مشکلات مالی پیام دستاویز بهانهجوییهای مردی شد که از همان ابتدای راه، خوب میدانست عضو مجموعهای فقیر و به لحاظ مالی پرنوسان میشود.
اگر از هفتههای واپسین نیم فصل اول، قهر خداداد او را از روی نیمکت به سکوها فرستاد، در نیمفصل دوم عملا کار به جدایی کامل عزیزی از این تیم بحرانزده انجامید؛ چنانکه در روزهای پایانی لیگ، او کاپیتان تیم سابقش را نیز با خود همراه کرد و راهی استقلالاهواز شد.
«دوست» شفیعیزادهها با کمک دوستش، موفق شد آبیپوشان خوزستانی را در لیگ برتر نگه دارد، اما حتی این مساله نیز باعث نشد بلای مشابهی بر سر استقلال اهواز نیاید. حالا آنها هم یک «خداداد عزیزی» عاصی دارند که در میانه راه، تیم را رها کرده و شکایت هم دارد، درست مثل پیام و ابومسلم!
3) «خداداد» را عزیزی میکشد. او پرسوناژی منحصر به فرد دارد که از محبوبیت بسیار زیادی هم در میان توده مردم بهره میبرد. با این همه، گاهی دچار اشتباهات مرگباری میشود که ماحصلش تنها کاسته شدن از اعتبار خود اوست. پرسش ما از سرمربی مستعفی و شاکی استقلال اهواز این است؛ چه کسی بازیکنان دود و دمی فعلی را برای حضور در باشگاه خوزستانی مورد تایید قرار داد؟
مگر غیر از این است که مهرههای فعلی استقلال اهواز – همانها که علاقه شدیدشان به قلیان کشیدن و البته عدم حرف شنویشان از کادر فنی موجب آزار عزیزی شده – توسط همین مربی در فصل نقل و انتقالات به ترکیب آبیپوشان راه یافتند؟! اگر بنا است یکی مثل عزیزی که از اواخر فصل گذشته روی نیمکت استقلال اهواز نشسته، با چم و خم این مجموعه آشنا است و خودش لیست بازیکنان لیگ نهم را چک کرده، اینقدر زود از ادامه کار ناامید شود و سنگرش را ترک کند، دیگر چه انتظاری میتوان از امثال کرانیکار داشت که در آستانه آغاز بازیها، یک تیم حاضر و آماده را با هزار مشکل تحویل گرفتهاند و زیر فشار شدید افکار عمومی هستند؟!
آیا بهتر نیست خداداد دوست داشتنی فوتبال ایران، اندکی از حجم گسترده بهانهجوییهایش بکاهد و بکوشد تا در وادی مربیگری هم مثل دوران بازیاش، عملکرد درخشانی در «عمل» داشته باشد؟ دوست داریم خداداد باور کند انتقادات مفیدش در فوتبال ایران، در صورتی میتواند موثرتر باشد که خود او کارنامهای پربار و موفق به جا بگذارد.
4) نکته آخر اینکه نمیتوانیم نگرانیمان را از تکرار شدن «ناصر حجازی» در کسوت خداداد عزیزی پنهان کنیم. این دغدغه بزرگی است که خداداد، خودش را با حجازی جمع میبندد و جنس اعتراضش را به جنس نارضایتیهای همیشگی دروازهبان اسبق استقلال تهران قیاس میگیرد.
آیا عزیزی جوان هم میخواهد راه حجازی کهنهکار را در پیش بگیرد؛ مسیری پر از ناکامی و زیستن با طعم تئوری واهی توطئه؟!