آخرین خبرنیکزاد: آمریکا راهی جز پذیرش شروط ایران ندارد
0بازدید

آیت الله ابن الرضا

جانی همیشه تازه!

دکتر اسکندر صالحی

جانی همیشه تازه!

ماهان یکی-دو بار با تعجب پرسیدند «بابا چرا شما این­قدر مصرید که برای ایشون یادنامه‌­ای تهیه کنید؟» که از خاطرم گذشت که زندگیم را می­‌توانم به قبل و بعد از ملاقات با ایشان تقسیم کنم. و یادم آمد که چه ساعت‌­ها روزها که به او و جزییات شخصیت و رفتارشان فکر کرده ­ام و هر بار نکتۀ تازه ­ای یافته ­ام. و به­ مرور دریافته‌­ام که ایشان یک ویژگی کانونی داشتند که همۀ ویژگی­‌ها و کارها و رفتارهای او را به‌عنوان یک فرد، یک پدر، یک مربی، یک مدیر، یک طراح نظام آموزشی و یا با هر نسبت یا موقعیت دیگری شکل و جهت و سازمان می­‌بخشید. شاید ازین ویژگی بتوان گفت.

ایشان بسیار منظم بودند؛ ذهن خلاقی داشتند؛ اهل مشورت و تحقیق و تأمل بودند اما اگر به تشخیصی می­‌رسیدند در انجامش با همۀ توان می­‌کوشیدند؛ به‌­رغم سنتی بودن از نو استقبال می‌­کردند؛ به استقلال خود از همۀ جهات اهتمام داشتند؛ هرگز از سختی­‌ها شکایت نمی‌­کردند؛ به میهمان توجه ویژه داشتند و در پذیرایی به خوشی و راحتی افراد می‌کوشیدند؛ در هر امری به کمتر از بهترین راضی نمی­‌شدند؛ به حقوق و حریم افراد حساس بودند و .... اما این­ها هیچ یک ویژگی کانونی شخصیت ایشان نبود.

باری، اگر نگوییم همۀ انسانها، اما بسیاری از آنها یکی-دو ویژگی کانونی دارند که به بقیه ویژگی­‌های آنان شکل و جهت می‌­دهد. بدین سبب، افرادی با بسیاری ویژگی­‌های مشترک دارای شخصیت­‌ها و آثار و رفتارهای متفاوتی هستند.

به ماهان گفتم: «اولین بار در برابر ایشان بود و به سبب رفتار و منش ایشان که احساس کردم کسی هستم». و بعد بازگشتم به اولین مرتبه­‌ای که به ایشان برخوردم وقتی که نگهبان مدرسه که درب حیاط را به رویم گشوده بود مرا خدمت ایشان برد. خاطرم نیست به شوخی آمیخته به لطف چه فرمودند و چه پاسخی دادم با چه درجه از ادب و قدرشناسیِ نوجوانی خام که سفارش فرمودند به پذیرایی و مش فرمون، نگهبان مدرسه، که چشم گفت و مو به مو اجرا کرد. رحمة الله علیه.

انسان در عصر ما عدد است معمولاً؛ چند تن، چند نفر، چند رهگذر، چند مشتری، چند کارگر، چند چند چند. بی گوشت و پوست و استخوان. چه رسد به این که دارای عصب یا جان تلقی شود. چه رسد به این که دریابیم این عدد عزیز است و چه رسد به این که عزیز دیدن انسان به ملکات ما شکل و جهت داده باشد و ناخودآگاه آن را رعایت کنیم و آگاهانه آن را آموزش دهیم و برنامه بریزیم که این ملکات چگونه در خاندان و دوستان و شاگردان ما شکل بگیرد.

یکی از دوستان می­ گفت با تمرکز زیاد در بیرون از حجره داشتم شرح لمعه می­‌خواندم. وقتی سرم را بلند کردم متوجه شدم که ایشان مدتی­ ست که دارند مرا نگاه می­‌کنند و گویا می­‌خواهد چیزی بفرمایند. شوکه برخاستم و سلام کردم. ایشان فرمودند: «موقعی که آفتاب مستقیم می­ تابد پرده را بکشید که رنگ فرش‌­ها نرود!» گفتم: «چرا زیر آفتاب این همه تحمل فرمودید و این نکته را زودتر نفرمودید؟» فرمودند: «نمی­‌خواستم تمرکز شما را به هم بزنم». استاد و مدیر مدرسه و بزرگ­ترِ شاگرد حرمت وقت و آن و کار شاگرد خود را نگه می­‌دارد و آن­قدر صبر می­‌کند تا او فارغ شود و سر بلند کند و بپرسد و به استاد خود اجازۀ سخن گفتن بدهد تا او به ادب ویژۀ خود سفارشی بکند و شاگرد از آن همه دقت در رعایت جوانب مخلتف بر سر شوق بیاید و همواره همۀ جزییات در ذهنش بماند.

ماهان که پرسید: «یعنی چه؟» هر چه فکر کردم نتوانستم درست توضیح بدهم که ایشان تا چه حد برای خود و دیگران عزت قائل بودند و این عزیز داشتن چگونه شخصیت ایشان را و تعاملشان با دیگران را شکل و جهت داده بود. هنوز هم نمی‌­توانم. خاطره می­ شود گفت؛ اما خود این مفهوم را آن چنان که باید توضیح نمی­‌توان کرد. شاید او هم طی چند نسل هم قوۀ خیالش و هم خرد تکنیکالش آن­قدر ورز خورده و شکل یافته بود که همواره خود را جای دیگری می­‌گذاشت و اثر رفتار خود را در ذهن و احساس طرف مقابل می‌­دید و همواره می­‌کوشید که بهترین احساس را ایجاد کند و آموخته بود که در عمل چگونه باید به این خواسته برسد.

ایشان همزمان به پاکیزگی و آراستگیِ ظاهری و باطنی و آداب‌­آموزی و آداب­‌دانی شاگردان خود اهتمام داشت. با کم سن و سال­‌ترین افراد همان­ گونه برخورد می­‌کردند که با بزرگ‌ترین و موجه­‌ترین­‌ها. و همواره می­‌گفتند همۀ شاگردانم در نظر من آیت الله بروجردی و آیت الله خوانساری هستند و واقعاً در همان اندازه در برابر شاگردان خود رعایت ادب می‌کردند و صد البته ازیشان هم چنین انتظار داشتند و این دومی بسیار توان­فرسا بود. گو که او به طاقت و توان افراد هم توجه داشتند؛ ولی گویی طبع بلندش نمی­ پذیرفت و دوست می­ داشت که افراد بیش از توانشان از خود بخواهند و بکوشند و به دست آورند.

به ماهان گفتم آن کمال­ خواهی در همۀ کارها، از بنای ظاهری مدرسه تا بنیاد آموزشی و تربیتی آن و این تلاش سرسختانۀ آن به آن از طبع بلند و عزیز او ناشی می­‌شد. نه خود به کمتر از قله راضی می­‌شد و نه می‌­توانست کسی را کم‌­آورده در میانۀ راه ببیند. با ارادۀ پولادین می­‌رفت و دست می­‌گرفت و می­‌برد و همیشه هم امیدوار بود. چه آن وقت که ایده ای بزرگ را فقط می‌­توانست بر کاغذ بیاورد و چه سال‌­ها بعد که همۀ جزییاتش را به بهترین نحو اجرا شده در برابر چشمان خود می‌­دید و ذهنش هنوز جوان بود و می­ جوشید و سخت مشتاق کار سختی دیگر.

کسی، نمی‌­دانم چه کسی، گفته ست هیچ چیز نو نیست، کهنه هم نیست. یادها هم. انگار قرن­‌ها پیش بوده‌­ست و انگاری همین امروز، همین الان. تابستانِ سالِ 65 خوانسار با حوصله به رسیدن میوه­ رسیده بود. پرندگان بر شاخۀ درختان سیب و گلابی سبز می­‌خواندند و گل­‌های محمدی کرت­های سیفی­‌جات را نظم بخشیده بودند و موستان مست بود از تاک‌­های رسیده و آن مرد که همۀ این­ها را هر یک از جایی جُسته و کنار هم کاشته بود چنان روشن سخن ­گفت و تازه که می­‌گفتی جهان همه روشنی و تازگی­‌ست و مگر نیست؟ و من از آن زمان همیشه گفته­‌ام و می­‌گویم، بعضی روزها حتی لحظه به لحظه، که: اللهم اغفر لسید مهدی‌­بن­‌سیدمحمدعلی ابن­‌الرضا!

و مرحوم سید مهدی ابن‌­الرضا اول عزیز بود بعد صاحب صفات دیگر و به این علت همۀ انسان­‌ها و حتی بقیۀ موجودات هستی را به جان و با همۀ وجود عزیز می­‌داشت و هر چه ساخت و آموخت بر عزت او و همۀ آنان که در شعاعش بودند افزود و حالا حالاها هستند و خواهند آمد آنان که صمیمانه بگویند: اللهم اغفر لسیدمهدی­‌بن­‌سیدمحمدعلی ابن­‌الرضا!

و مرحوم آیت الله سیدمهدی ابن­‌الرضا که به آیۀ «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصلُها ثابِتٌ وَفَرعُها فِي السَّماءِ» علاقۀ فراوان داشتند و هر بار واژه‌­ای از آن را با شور و حرارت و دقت تفسیر می­‌کردند، خود مصداق آن کلمۀ پاک بودند. و مدتی است که تازه دارم می­‌رسم به این نکته که شاخ و برگ گستردن به روزگاران اتفاقی نیست. روزها و ماه‌­ها و سال‌­ها باید به انضباط و شوق و امید بگذرانند خاندانی به نسل­‌ها تا پاک و خالص شود، تناور شود، شاخ بگستراند و برگ و به بار بنشیند. روزها و ماه­‌ها و سال­‌ها .... تا جانی کلمۀ پاک گردد، سهل و ممتنع گردد؛ در دسترس و دور از دسترس!

ماهان شاید روزی بیابد که چرا کسی بزرگ می‌­شود اگر روزی‌­اش رسیدن به این دقیقه باشد و الهی روزی همۀ جوانان ساز که از کرم تو این امید می­‌توان داشت!

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.