نمیتوانم جلودارش باشم، شبها همیشه در پاتوق و میهمانیهای دوستانش است و وقتی به خانه میآید به جان ما میافتد. خواهر کوچکترش که دانشجو است به خاطر مزاحمتهای زهره خانه را ترک کرده و به خانه عمویش رفته است. پدرش هم که درگذشته و من قادر به کنترل دختر شیشهایام نیستم، حتی نوهام با دیدن مادرش شوکه و وحشت زده میشود و مدام گریه میکند.
کد خبر: ۱۳۸۵۰۷ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۱۰/۰۶