به گزارش سرویس سیاسی تابناک، وقتی برخی دولتهای اسلامی، درگیری میان محور مقاومت -بهویژه جمهوری اسلامی ایران، لبنان و یمنـ با محور استکبار جهانی یعنی آمریکا و اسرائیل را همچون یک نمایش خندهدار به تصویر میکشند، در واقع در حال بازتولید نوعی گفتماناند؛ گفتمانی که در لایههای پنهان خود، معناهای خاصی را مخفی میکند و آنها را در قالبی آشنا و قابلپذیرش، در میان هویتهای متضاد منتشر میسازد. در این میان، تمسخر تنها یک خنده سطحی نیست؛ بلکه ابزاریست برای اعمال قدرت، که اختلافها را تبدیل به ابزاری برای کنترل ذهن و ناخودآگاه جمعی میکند.
کشورهای اسلامی، بهویژه دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس که در مسیر عادیسازی روابط با اسرائیل گام برداشتهاند، در حال ساختن یک «حقیقت جدید» برای خود هستند؛ حقیقتی که در دل گفتمانی شکل میگیرد که عادیسازی را نه سازش، بلکه «ضرورت»، «واقعبینی» و «گشایش به جهان» جلوه میدهد. اما این واژهها بیطرفانه نیستند؛ بلکه ابزارهاییاند برای ترسیم مرز میان آنچه «مقبول» و آنچه «نامقبول» تلقی میشود. برای نمونه، دولت امارات که پس از اسرائیل، عملاً به یکی از بازوهای منطقهای آمریکا تبدیل شده، امروز شاهد نزدیکی بیسابقه جامعهاش با اسرائیل است—نزدیکیای که دیگر نه استثنا، بلکه قاعدهای تازه در نظم جدید منطقهای به شمار میرود.
در مقابل، مواضع ضداسرائیلی محور مقاومت بهعنوان نوعی «جرم گفتاری» معرفی میشود؛ چیزی که باید به تمسخر گرفته شده و از رسمیت انداخته شود. نه از آن رو که غیرواقعبینانه است، بلکه، چون تضاد عمیق میان سیاستهای فعلی کشورهای اسلامی و گفتمان تاریخیشان درباره «مسئله فلسطین» را برملا میکند. در چنین فضایی، تمسخر به یک واکنش دفاعی بدل میشود؛ راهی برای پنهان کردن این تناقض و فرار از مواجههی مستقیم با آن.
اساساً سلطه استکبار تنها به کنترل جسم محدود نمیشود؛ بلکه با تولید معنا و شکل دادن به تصورات، ذهنها را نیز در اختیار میگیرد. وقتی مقاومت بهجای آنکه یک باور دینی و مبارزه اعتقادی تلقی شود، در قالب «قدرتنمایی شیعی» تصویر میشود، عملاً به یک بازی تقلیل مییابد؛ بازیای که تقابل با دشمن خارجی مانند آمریکا و اسرائیل را به نزاعی داخلی میان شیعه و سنی فرو میکاهد. در این چارچوب، تمسخر به ابزاری برنده تبدیل میشود که امکان شکلگیری هرگونه جبهه مشترک علیه عادیسازی روابط با اسرائیل را از بین میبرد؛ چراکه مدام القا میکند: «شیعیان از ما نیستند.»
در چنین بستری، تمسخر شیعیان معتقد به انقلاب اسلامی چیزی نیست جز راهبردی برای تبرئه «خودِ سازشکار» از اتهام همدستی با اسرائیل. با این ترفند، سازشکار از یک بازیگر فعال در پروژه عادیسازی، به تماشاگر بیطرفِ یک درگیری ساختگی تبدیل میشود؛ گویی میخواهد بگوید: «ببینید، ما که بدترین نیستیم!»
با این حال، این به آن معنا نیست که مواضع محور مقاومت از نقد مصون است. مقاومت علیه اسرائیل میتواند ابزار تقویت هویت اسلامی در برابر نظام سلطه باشد، اما همین مقاومت نیز بخشی از رقابت بزرگتری است؛ رقابتی نه صرفاً بین شیعه و سنی، بلکه بر سر این پرسش اساسی که چه کسی «نمایندگی امت» را در اختیار دارد؟ چه کسی «مقاوم» است و چه کسی «خائن»؟ در این میدان، قدرت در انحصار هیچکس نیست؛ بلکه عرصهای است که گفتمانها در آن به هم گره میخورند، از یکدیگر تغذیه میکنند و در عین رقابت، یکدیگر را بازتولید میکنند.
چرا تمسخر، بهویژه در فضای رسانهای، چنین جایگاه پررنگی دارد؟
زیرا تمسخر یکی از زیرکانهترین ابزارها برای بیاعتبار کردن جدیت است. وقتی مخاطب را به خنده میاندازی، دیگر نیازی به مواجهه مستقیم با ایدهی مخالف نداری؛ کافیست آن را از دایرهی «احترام» بیرون بکشی و به قلمرو «مضحکه» پرتاب کنی. در این فضا، نظر مخالف به یک شوخی تبدیل میشود و موضعش به یک جوک سیاسی. به این ترتیب، نظام سلطه با همین مکانیسم، گفتمان رقیب را از محتوای جدیاش تهی میکند و آن را به یک نمایش عامهپسند بدل میسازد؛ نمایشی سرگرمکننده که تودهها را از فکر کردن به پرسشهای اساسی دور میکند. پرسشهایی ساده، اما بنیادین، مثل: «تو برای آزادی فلسطین چه کردهای؟»
در این پارادایم، تمسخر فقط ابزار تحقیر نیست، بلکه نوعی زیست سیاسی است؛ شکلی از مشارکت در بازتعریف معناهای سیاسی. در این فضا، مواضع ضداسرائیلی محور مقاومت که بهعنوان بخشی از هویت شیعی معرفی میشود، نه با استدلال، بلکه با تمسخر پاسخ میگیرد.
در نتیجه، هویت جمعی جوامع سنی بهتدریج طوری شکل میگیرد که بپذیرد: «مقاومت فقط یک توهم شیعی است، چیزی که ارزش فکر کردن هم ندارد.»
زمانی که نخبگان جهان اسلام روابط خود را با اسرائیل عادیسازی میکنند، همزمان با خطر متهم شدن به «خیانت» نیز روبهرو هستند. در این نقطه، تمسخر وارد میدان میشود؛ ابزاری کارآمد برای تبدیل ننگ به زکاوت. با تمسخر محور مقاومت، یک «روایت جایگزین» ساخته میشود تا برای مخاطب سنی اینگونه جا بیفتد: کسی که عادیسازی میکند، نه خائن، بلکه قهرمانی واقعگراست؛ و کسی که اعتراض میکند، نه مقاوم، بلکه یک آرمانگرای سادهلوح است.
به این ترتیب، تمسخر به ابزاری برای «پاکسازی گفتمان» از هرگونه بُعد اخلاقی تبدیل میشود؛ ابزاری که درگیری با اسرائیل را به مسئلهای صرفاً «شیعی» تقلیل میدهد، موضوعی که دیگران میتوانند با خیال راحت از کنارش عبور کنند. دولتهای سازشکار، تمسخر را به بخشی از هنر حکمرانی خود بدل کردهاند؛ جایی که دیگر نیازی به سرکوب مستقیم نیست. کافیست به شهروند یاد بدهند بهجای فکر کردن به تناقضات سیاستهای رسمی، به «دیگری» بخندد، همان دیگریای که با مقاومت شناخته میشود.
تمسخر، شبیه نوعی قرارداد اجتماعی نانوشته است که مردم با حکومتهایشان امضا میکنند: «تو به مقاومت، با برچسب «مقاومت شیعیان»، میخندی، و من در مقابل، مجاز میشوم عادیسازی روابط با اسرائیل یا همکاری با آمریکا برای حمله به حوثیها، لبنان و دیگران را پیش ببرم.»
در عصر سرمایهداری، تمسخر به ابزاری رسانهای تبدیل شده که در خدمت بازتولید قدرت است. رسانهها با بستهبندی تمسخر در قالبهایی جذاب مانند میمها، ویدیوهای طنز و مقالات هجوآمیز، آن را به کالایی سرگرمکننده بدل میسازند؛ کالایی که مخاطب آن را همچون «مسکن سیاسی» مصرف میکند، بیآنکه متوجه شود همزمان با این سرگرمی، نظام سلطه در پسزمینه عمیقتر و نهادینهتر میشود. رسانه، با تبدیل تمسخر به یک تجربهی جمعی بیخطر، زمینه را برای عادیسازی سلطه و پنهانسازی چهرهی واقعی استکبار فراهم میکند؛ استکباری که تنها در پس نقاب بیگناهی است که میتواند برتری یابد.
حسین جعفرزاده
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.