آلمانی ها هرگز خاطره تصمیم کلیدی چرچیل در حمله شوروی به آلمان را از یاد نمی برند. جایی که به دستور چرچیل، جنگنده های هوایی بریتانیا، در 13 فوریه تا 15 فوریه سال 1945 (دو ماه قبل از پایان جنگ) بیش از 4500 تن بمب روی درسدن شهر مرزی آلمان ریختند. تا جایی که آسفالت خیابان ها ذوب و اجساد مردم غیر نظامی غیر قابل شناسایی شد! رقم کشته شدگان این حمله هوایی بیش از 40 هزار نفر تخمین زده می شود! این در حالی است که چند ماه پیشتر، در حالی که پیروزی متحدین و در رأس آن آلمان قطعی به نظر می رسید، هرمان گورینگ دستور توقف بمباران هوایی لندن و فرودگاه های انگلیسی به دلیل کشته شدن غیرنظامیون را داده بود.
مناقشه سیاسی میان دو کشور یک داستان است و منازعه اجتماعی میان دو ملت، داستانی دیگر. هیچگاه نمی توان این دو تضاد را در یک قالب گنجاند و برابر دانست. نمونه ها به وفور یافت می شوند. مردم ژاپن سال های سال با سفر هر یک از مقامات امریکایی به سرزمین شان به خیابانها می ریختند و شورش می کردند. کار گاهی به خودسوزی مقابل دوربین های تلویزیونی در وسط یک خیابان در اعتراض به حضور یانکی ها در سرزمین آفتاب می کشید. اما سیاستمداران ژاپنی ناگزیر از برقراری ارتباط با امریکا بودند.
به نوشته قدس؛ مورد متضادش کم نیست. اختلاف سیاسیون دو کره. یکی شمالی و دیگری جنوبی. شمالی ها همواره جنوبی ها را تهدید به حمله نظامی می کنند و جنوبی ها بلافاصله به آغوش امریکا پناه می برند. اما مردم هر دو سرزمین خود را وابسته به هم و همخون و هم کیش و هم پیمان می دانند. درست مانند روزگاری که آلمان دو شقه شده بود. شرقی ها در نزاع با غربی ها.... اما این نزاع فقط میان دولتمردان و رجل سیاسی بود.
امروز همین تضادها در قلب اروپا به چشم می خورد. آلمان ها در ناتو هم پیمان و متحد انگلیسی ها هستند و بریتانیا در بسیاری از موارد خود را ملزم به حمایت از تدابیر سیاسی دولت آلمان می داند. اما هرگز یک آلمانی در لندن و یا یک انگلیسی در برلین و هامبورگ با استقبال گرم و روی خوش روبرو نمی شود. کینه دو ملت، پیمانی است نامکتوب که برای سال های سال لازم الاجرا خواهد بود.
***
حتی وقتی یک انگلیسی و یک آلمانی در ایستگاه اتوبوس به هم می رسند، در نگاه یک شخص ثالث، جنگ جهانی دوم تداعی می شود. چه برسد به این که در جام جهانی، تیم های ملی دو کشور روبروی هم قرار بگیرند. جنگ جهانی دوم به هزار و یک دلیل آغاز شد. یک دلیلش بحران اقتصادی و تورمی بود که آلمان و ژاپن را در بر گرفت. اسپانیا، پرتغال و انگلیس، تمام قاره آفریقا، آمریکای جنوبی، خاورمیانه، آسیای مرکزی و خاور دور را برای هم تقسیم کرده بودند و این برای دولت نازی آلمان که هم با درخواست غرامت جنگ جهانی اول روبرو می شد و هم نمی توانست محصولات خود را در هیچ کشوری (چون مستعمره ای نداشت) به فروش برساند، غیرقابل تحمل بود.
ژاپنی ها در همان سال ها با رشد روز افزون جمعیت روبرو شدند و توانایی سیر نگه داشتن نیمی از مردم خود را نداشتند. پس باید اتفاق تازه ای رخ می داد. قرار نبود ابرقدرت ها با گفت و گو مستعمره های خود را در اختیار نازی ها قرار بدهند. پس در سال 1937 با حمله نظامی ژاپن به چین جرقه یک جنگ جهانی خورد و سپس در سال 1939 این جنگ با حمله آلمان به لهستان رنگ واقعیت به خود گرفت.
***
چه کسی نمی داند که در جریان جنگ خونین جهانی دوم، که به کشته شدن بیش از پنج میلیون و هفتصد و پنجاه هزار و چهارصد انسان انجامید، جنگ جویان دنیا به دو دسته متحدین و متفقین تقسیم نشده بودند؟ نکته قابل تامل این است که در جریان این نزاع، که شش سال و یک روز به طول انجامید، انگلستان و شوروی، درست برخلاف جریان آب شنا کردند. گروهی ادعا می کنند آدولف هیتلر از ابتدا قصد داشت تمامی اروپا را تصرف کند و سپس به شوروی هجوم ببرد، اما آنچه در تاریخ به ثبت رسیده، از پشت خنجر زدن اولیه شوروی در این نبرد را نشان می دهد. شوروی با بریتانیا متحد شد و جالب این که بریتانیا موفق شد پای آمریکایی را وسط بکشد که در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بود.
کارنامه جنگ جهانی دوم نشان می دهد مهمترین دلایل شکست آلمان، یکی بمباران بمب افکن های بریتانیایی روی شهرهای مرزی آلمان بوده و دیگری ورود ارتش عظیم امریکا به نبرد! می توانیم در خاطرات مکتوب «اورل هاریمان» آمریکایی چنین تحلیلی را از جنگ جهانی دوم بخوانیم: «چرچیل بی شک تئوریسین مطلق این جنگ بود. استالین از روزولت (رییس جمهور امریکا) اطلاعات بیشتری داشت، اما چرچیل انگلیسی بود که شوروی و آمریکا را رهبری می کرد. اگر متفقین چرچیل را نداشتند، هرگز مقابل ارتش قسم خورده هیتلر پیروز نمی شدند!»
آلمانی ها هرگز خاطره تصمیم کلیدی چرچیل در حمله شوروی به آلمان را از یاد نمی برند. جایی که به دستور چرچیل، جنگنده های هوایی بریتانیا، در 13 فوریه تا 15 فوریه سال 1945 (دو ماه قبل از پایان جنگ) بیش از 4500 تن بمب روی درسدن شهر مرزی آلمان ریختند. تا جایی که آسفالت خیابان ها ذوب و اجساد مردم غیر نظامی غیر قابل شناسایی شد! رقم کشته شدگان این حمله هوایی بیش از 40 هزار نفر تخمین زده می شود! این در حالی است که چند ماه پیشتر، در حالی که پیروزی متحدین و در رأس آن آلمان قطعی به نظر می رسید، هرمان گورینگ دستور توقف بمباران هوایی لندن و فرودگاه های انگلیسی به دلیل کشته شدن غیرنظامیون را داده بود.
***
جنگ به پایان رسید و در آخر، این نتایج در کارنامه خونین ترین نبرد معاصر کره زمین ثبت شد: «پیروزی متفقین، تاسیس سازمان ملل، آغاز جنگ سرد و تبدیل شدن آمریکا، انگلیس و شوروی (روسیه) به سه ابرقدرت دنیا! » آلمان کجای این معادله است؟ هنوز آنها مستعمره ای ندارند و هنوز انگلستان دنیا را زیر سایه سازمان ملل مسخره اش چپاول می کند! سازمانی که به دست چین، روسیه، آمریکا، انگلیس و فرانسه (پنج تولید کننده اول اسلحه های هسته ای و غیر هسته ای در دنیا) اداره شود، مسخره نیست؟!

ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین