چندی پیش روسیه برای دومین بار و با وجود آگاهی از حساسیت ایران اقدام به مداخله در موضوع جزایر سهگانه ایرانی کرد. موضعگیری و تکرار این حرکت غیرمسئولانه روسیه این شائبه را ایجاد میکند که کرملین توجهی به خطوط قرمز جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی ایران ندارد.
کارشناسان معتقدند حملات انصارالله یک تغییر ژئوپلیتیکی در منطقه ایجاد کرده و تبعات سیاسی و اقتصادی آن، کشورها را به نحوی تحت تاثیر قرار داده است همچنین این احتمال مطرح است که به دلیل عدم تغییر موضع ایران در قبال حملات انصارالله، روسیه در پاسخ به شکایت کشورهای عرب منطقه نارضایتی خود را به این شیوه به ایران نشان داده است.
از سوی دیگر مقایسه حجم تجارت سالیانه ۴ میلیارد دلاری ایران و حجم تجارت ۲۰ میلیارد دلاری کشورهای عربی با روسیه شاید دلیل دیگری برای نزدیکی بیشتر رأی روسیه به اعراب باشد.
پس از واکنش صریح ایران نسبت به مواضع روسیه و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس درباره جزایر ایرانی چندی بعد وزیر خارجه روسیه در موضع گیری جدیدی اظهار داشت:️ روابط مسکو و تهران راهبردی است و روسیه بدون قید و شرط به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران از جمله در خصوص جزایر ایرانی در خلیج فارس قویا پایبند است.
جنگ هاي ایران و روسیه سرفصل روابط خارجی ایران در دوره قاجار است. پس از شکست ایران در دور اول جنگ با روسیه و انعقاد عهدنامه گلستان، ساختار قدرت در نظام بین الملل (رقابتهاي روسیه و انگلیس) موجب وارد کردن ایران به جنگ مجدد با روسیه و نیز جنگ در هرات شد. شاید ترکمنچاي را نباید نتیجه پیروزي نظامی روسیه دانست، بلکه این شکست محصول خیانت هاي داخلی و بدعهدي انگلیسیها بود .
موقعیت ممتاز جغرافیایی ایران در نظام بین الملل بیش از آنکه براي ایران قدرت آفرین باشد اغلب تهدیدآفرین بوده است. نگرش کاسب کارانه دولتهاي اروپایی به ایران، رقابت قدرتهاي استعماري، اشغال ایران در جنگ جهانی اول و دوم باوجود اعلان رسمی بی طرفی، بحران آذربایجان ، نگرش ابزاري امریکا به ایران پس از خروج انگلستان از خلیج فارس، مصادیقی براي این معنا هستند. این شواهد نشان میدهند جغرافیاي ممتاز یک کشور به تنهایی براي آن قدرت نمی آفریند.
منافعی که قدرتهاي بزرگ در روابط با ایران دنبال میکردند، در اکثر موارد با اهدافی که ایران از این روابط دنبال می کرده، همسو و یا متقارب نبوده است.
و دیگر آنکه قدرتهاي بزرگ در ایران فاقد منافع درونی وذاتی بودند. اشتراکات راهبردی اقتصادی ِنظامی و سیاسی میتواند باعث هم بستگی بیشتر کشورها شود.عضویت ترکیه در ناتو یا تأسیسات آرامکو در عربستان را میتوان در همین دسته گنجاند.
شیرین هانتر در کتاب "سیاست خارجی ایران در دوران بعد از فروپاشی شوروی" استدلال میکند که امریکا هیچگاه در ایران منافع ذاتی و درونی نداشته است. او به مطالعه تطبیقی روابط امریکا با ترکیه، عربستان، مصر و ایران می پردازد و نشان میدهد، امریکا به دلیل منافع ذاتی و درونی در ترکیه، عربستان و مصر، با آنها سیاست مدارا و مساعدت را در پیش گرفت درحالیکه در مورد ایران بنا بر شرایط منطقه اي و منافع خود، سیاستی دائماً در نوسان داشته است. شواهد تاریخی نشان میدهد که نگرش سایر قدرتهاي بزرگ به ایران نیز مانند امریکا بوده است.ضعف اقتصادي، سیاسی، نظامی، اجتماعی و ایدئولوژیک دولتهاي ایرانی و نیز فقدان مشروعیت و مقبولیت آنها باعث میشده، دولت ایرانی به شدت متأثر از الزامات ساختار نظام بین الملل باشد.
احمد میرفندرسکی آخرین وزیر امورخارجه و معمار روابط ایران و شوروی قبل از انقلاب در مصاحبهای بیان داشته : ما بین دو بلوک قرار گرفتیم، از لحاظ ژئوپولیتیک ما مرز بسیار طولانی و سوابق تاریخی خیلی مفصلی با یکی از این دو ابرقدرت داریم. اگر دل ما طرف غرب باشد عقلمان باید تا حدود زیادی طرف شرق باشد، برای اینکه ما در شرق زندگی میکنیم نه در غرب. فن سیاست یعنی همین. فن سیاست مقدار زیادی یعنی جمع تضاد.
همین جاست که دانش سیاست و سیاست مدار به کمک کشورها میآیند. درواقع روس ها به درستی در پی منافع ملی خود هستند.آن ها با ایجاد توازن در روابط خود با ایران و کشور های عرب منطقه حداکثر بهره وری را بدست می آورند.تنها راه علاج مقابله با سوء استفاده برخی کشورها، بازگرداندن توازن به روابط خارجی است.
موازنه سازی در سیاست خارجی همیشه راهکاری برای ارتقاء امنیت ملی و بسط و گسترش قدرت ملی، استفاده از فرصتها و کاهش تهدیدات محسوب میشود. بر اساس سیاست خارجی واقعگرا و معطوف به حداکثر منافع ملی، ایران نمیتواند بدون موازنهسازی بین این متغیرها و توجه به سایر بازیگران جهان منافع ملی خود را کسب کند.
گره سیاسی و اقتصادی با تنظیم قرارداد ها و تأسیسات بر اساس منافع مشترک ایجاد می شود.در واقع هر دو طرف از یک مسیر مشترک بهره میبرند و این باعث ایجاد هم بستگی بین کشورها خواهد بود.
امروز با نگاهی به سیاستهای تشکیل اتحادها و اتحادیه ها در سطح دهها کشور میتوان به لزوم ایجاد زنجیره های در هم تنیده و مستحکم با دیگر ملتها پی برد.در واقع یکی از اساسیترین مولفه های رشد اقتصادی ورود سرمایه های خارجی به صنایع هر کشور است.ایران با عضویت در مجامع، اتحاد های سیاسی و اقتصادی و همچنین ایجاد گرههای اقتصادی با کشورهای دیگر میتواند تعادل را به روابط برگرداند و حداکثر منافع را محقق سازد.