1 – هر کسی را بهر کاری ساختند
8 سال پیش در یک آزمون نسبتاً سخت و بعد از یک مصاحبه سخت تر و بعد گزینش بیشتر سخت، جذب آموزش و پرورش شدم. به عنوان دبیر حق التدریس یکی از شهرستانها، قسمت ما از معلمی توی این چند سال، مدارس دورتر، کلاسهای شلوغتر و بچههای ضعیفتر بود. چون از ما بهترون اول ابلاغ میگرفتند و بعد جاهای خالی که مطلوبیت کمتری داشت ، نصیب حق التدریسها بود. البته همه اینها به یک امید بود. امید استخدام، امسال بالاخره این امید تحقق یافت. همه تبریک میگن اما من یکی که عطایش را به لقایش بخشیدم. چرا؟ معلومه، منی که با تحصیلات عالیه و تکمیلی، 7 سال با دختران سال سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی سر و کله زدم، چطوری برم معلم دختر یا پسر کوچولوهای 7 تا 10 ساله بشم. اونم با هیچگونه تخصص. پس این استخدام مبارکه اونایی باشه که هدفشون فقط پر کردن کلاسهای خالیه و دادن آمار. ما که خونه نشین شدیم.
2 – آموزش و پرورش خداحافظ
یک خبر جالب! خداحافظی در بدو استخدام! تعجب نداره، وقتی یک عمر با کلی برنامه ریزی تو زندگی خودتو برای یک تخصص آماده میکنی، بعد تمام کاسه کوزههاتو میریزن بهم. وقتی یک عمر تو کلاس جامعه شناسی و روانشناسی و اقتصاد گفتی، حالا باید بگی دو دوتا چهارتا، دیکته بگی، چپ و راست یاد بچهها بدی، تو که خودت فلسفه، منطق و اصول میخوندی، حالا باید بنشینی با کاغذ رنگی و ماژیک کاردستی درست کنی، اگر جای من بودی با دیدن اولین حکم با پست آموزگاری، نامه انصراف نمینوشتی؟
3 – چگونه لقمه آدمها شبهناک میشه
کاسب با کم فروشی، کارمند با رشوه رخواری، کارگر با کم کاری، مدیر با رانت خواری، معلم با !!!! مگر لقمه معلمها شبهناک میشه، اونها که شغل پیامبر رو دارن!؟ بله شبهناک میشه، وقتی به زور، بدون تخصص، برای جبران کمبودها، از یکه مقطع مبرنشون مقطع دیگه، مثلاً از دبیرستان به ابتدایی، تازه سرشونو با استخدام شیره میمالن، اونوقت معلمه به خاطر استخدام هم که شده قبول میکنه بره ابتدایی و احتمالاً نارحتیهاشو و بی تخصصیهاشو و هزارتا دشکستگیهاشو سر بچه های طفل معصوم خالی میکنه، خلاصه اینجوری مشه که لقمه یک معلم شبهناک میشه. ما که بی لقمه بودن را به شبهناک بودن ترجیح دادیم.
4 – زهی خیال خام
اول مهر برای بیشتر خانوادهها روز پرشوری است، یک شادی توام با دلهره شیرین، اینکه در یک سال آینده چه اتفاقهایی میافتد. اما برای من و امثال من یه روز پر خون و ناراحتی بود، چون بر خلاف سالهای پیش که خودمون رو برای مدرسه رفتن آماده میکردیم، امسال توی خونه بودیم. صبح داشتم تلویزیون برنامه افتتاح مدارس را میدیدم، از شما چه پنهان اشک هم میریختم که صدای پیامک گوشیم آمد، پیام رو خوندم یکی از دوستانم بود. شروع سال تحصیلی و البته استخدامم را تبریک گفته بود. همانطور که اشک میریختم گفتم: زهی خیال خام.
5 – باشد که گوشه چشمی هم به ما کنی
برخی از مشکلات اجتماعی که در هر دورهآی خود را نشان میدهد، ریشه در ایام گذشته دارد. اینکه سالیان سال به یک مشکل کوچک بخاطر کوچکی و کم اهمیتی توجه نشود و به مرور زمان همان مسئله تبدیل به یک معضل غیر قابل جبران شود. یکی از این مسایل که در دو سه سال اخیر به شدت دامنگیر وزارت آموزش و پرورش بود، کمبود نیرو در مقطع ابتدایی است.در چند سال گذشته عواملی چون عدم جذب نیرو، موافقت با بازنشستگیهای پیش از موعد، موافقت با تغییر مقطع نیروهای ابتدایی و ... باعث شد که کمبود آموزگار به یک بحران تبدیل شود.
وزیر محترم با تلاشهای پیگیر موفق شدند که زمینه استخدام چهل هزار نیروی جدید (برخی به عنوان آموزگار) و استخدام بیست و شش هزار نیروی حق التدریس مقاطع راهنمایی و متوسطه را در ابتدایی فراهم کنند.
اما همیشه در طول تاریخ عدهای فدای سیاست گذاریهای کلان دولتها شدهاند. عدهای قربانی برای سازندگی بخشهای دیگر اجتماع شدهاند، مانند تعداد قابل توجهی کارگر که اجسادشان در موقع کار مصالحی گردید تا دیوار چین بنا گردد و محافظی در برابر هجوم اقوام مهاجم باشد و بعدها نیز به یکی از عجایب 7 گانه تبدیل گردد. و امروز گروهی از نیروهای حقالتدریس که نتوانستهاند استخدام در مقطع ابتدایی را بپذیرند حتی همان شغل پاره وقتی خود را از دست دادهآند و چندین سال از عمر خود را بر باد رفته میپندارند. در پایان آخرین دست نوشته از جناب وزیر درخواست دارم که گوشه چشمی هم به ما بکند.
8 سال پیش در یک آزمون نسبتاً سخت و بعد از یک مصاحبه سخت تر و بعد گزینش بیشتر سخت، جذب آموزش و پرورش شدم. به عنوان دبیر حق التدریس یکی از شهرستانها، قسمت ما از معلمی توی این چند سال، مدارس دورتر، کلاسهای شلوغتر و بچههای ضعیفتر بود. چون از ما بهترون اول ابلاغ میگرفتند و بعد جاهای خالی که مطلوبیت کمتری داشت ، نصیب حق التدریسها بود. البته همه اینها به یک امید بود. امید استخدام، امسال بالاخره این امید تحقق یافت. همه تبریک میگن اما من یکی که عطایش را به لقایش بخشیدم. چرا؟ معلومه، منی که با تحصیلات عالیه و تکمیلی، 7 سال با دختران سال سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی سر و کله زدم، چطوری برم معلم دختر یا پسر کوچولوهای 7 تا 10 ساله بشم. اونم با هیچگونه تخصص. پس این استخدام مبارکه اونایی باشه که هدفشون فقط پر کردن کلاسهای خالیه و دادن آمار. ما که خونه نشین شدیم.
2 – آموزش و پرورش خداحافظ
یک خبر جالب! خداحافظی در بدو استخدام! تعجب نداره، وقتی یک عمر با کلی برنامه ریزی تو زندگی خودتو برای یک تخصص آماده میکنی، بعد تمام کاسه کوزههاتو میریزن بهم. وقتی یک عمر تو کلاس جامعه شناسی و روانشناسی و اقتصاد گفتی، حالا باید بگی دو دوتا چهارتا، دیکته بگی، چپ و راست یاد بچهها بدی، تو که خودت فلسفه، منطق و اصول میخوندی، حالا باید بنشینی با کاغذ رنگی و ماژیک کاردستی درست کنی، اگر جای من بودی با دیدن اولین حکم با پست آموزگاری، نامه انصراف نمینوشتی؟
3 – چگونه لقمه آدمها شبهناک میشه
کاسب با کم فروشی، کارمند با رشوه رخواری، کارگر با کم کاری، مدیر با رانت خواری، معلم با !!!! مگر لقمه معلمها شبهناک میشه، اونها که شغل پیامبر رو دارن!؟ بله شبهناک میشه، وقتی به زور، بدون تخصص، برای جبران کمبودها، از یکه مقطع مبرنشون مقطع دیگه، مثلاً از دبیرستان به ابتدایی، تازه سرشونو با استخدام شیره میمالن، اونوقت معلمه به خاطر استخدام هم که شده قبول میکنه بره ابتدایی و احتمالاً نارحتیهاشو و بی تخصصیهاشو و هزارتا دشکستگیهاشو سر بچه های طفل معصوم خالی میکنه، خلاصه اینجوری مشه که لقمه یک معلم شبهناک میشه. ما که بی لقمه بودن را به شبهناک بودن ترجیح دادیم.
4 – زهی خیال خام
اول مهر برای بیشتر خانوادهها روز پرشوری است، یک شادی توام با دلهره شیرین، اینکه در یک سال آینده چه اتفاقهایی میافتد. اما برای من و امثال من یه روز پر خون و ناراحتی بود، چون بر خلاف سالهای پیش که خودمون رو برای مدرسه رفتن آماده میکردیم، امسال توی خونه بودیم. صبح داشتم تلویزیون برنامه افتتاح مدارس را میدیدم، از شما چه پنهان اشک هم میریختم که صدای پیامک گوشیم آمد، پیام رو خوندم یکی از دوستانم بود. شروع سال تحصیلی و البته استخدامم را تبریک گفته بود. همانطور که اشک میریختم گفتم: زهی خیال خام.
5 – باشد که گوشه چشمی هم به ما کنی
برخی از مشکلات اجتماعی که در هر دورهآی خود را نشان میدهد، ریشه در ایام گذشته دارد. اینکه سالیان سال به یک مشکل کوچک بخاطر کوچکی و کم اهمیتی توجه نشود و به مرور زمان همان مسئله تبدیل به یک معضل غیر قابل جبران شود. یکی از این مسایل که در دو سه سال اخیر به شدت دامنگیر وزارت آموزش و پرورش بود، کمبود نیرو در مقطع ابتدایی است.در چند سال گذشته عواملی چون عدم جذب نیرو، موافقت با بازنشستگیهای پیش از موعد، موافقت با تغییر مقطع نیروهای ابتدایی و ... باعث شد که کمبود آموزگار به یک بحران تبدیل شود.
وزیر محترم با تلاشهای پیگیر موفق شدند که زمینه استخدام چهل هزار نیروی جدید (برخی به عنوان آموزگار) و استخدام بیست و شش هزار نیروی حق التدریس مقاطع راهنمایی و متوسطه را در ابتدایی فراهم کنند.
اما همیشه در طول تاریخ عدهای فدای سیاست گذاریهای کلان دولتها شدهاند. عدهای قربانی برای سازندگی بخشهای دیگر اجتماع شدهاند، مانند تعداد قابل توجهی کارگر که اجسادشان در موقع کار مصالحی گردید تا دیوار چین بنا گردد و محافظی در برابر هجوم اقوام مهاجم باشد و بعدها نیز به یکی از عجایب 7 گانه تبدیل گردد. و امروز گروهی از نیروهای حقالتدریس که نتوانستهاند استخدام در مقطع ابتدایی را بپذیرند حتی همان شغل پاره وقتی خود را از دست دادهآند و چندین سال از عمر خود را بر باد رفته میپندارند. در پایان آخرین دست نوشته از جناب وزیر درخواست دارم که گوشه چشمی هم به ما بکند.