آخرین خبرعکس | حضور رئیس قوه قضائیه بر مزار رهبر شهید انقلاب
16بازدید

فرار عروس 15 ساله از ازدواج اجباری

روزهاي اول عمو حيدر و همسرش مي گفتند مثل فرزند خودمان هستيد و اصلا نگران نباشيد اما طولي نکشيد که آن ها در عمل چيز ديگري نشان دادند. متاسفانه من و برادرم براي يک لقمه نان، زير بار منت خانواده عمويم رفتيم و مسئوليت کارگري خانه عمو حيدر را برعهده گرفتيم.

خراسان: با استفاده از حواس پرتي اطرافيان از روي صندلي بلند شدم و با عجله از آزمايشگاه بيرون آمدم و در حالي که مي دويدم از محل فاصله گرفتم.نمي دانستم کجا بروم و چه خاکي بر سرم بريزم تا اين که متوجه شدم جواني موتور سوار تعقيبم مي کند. او با الفاظي زشت و رکيک اصرار داشت سوار موتور سيکلتش شوم.

من با ديدن ماموران انتظامي به پليس پناهنده شدم و تقاضاي کمک کردم. عروس ۱۵ ساله در دايره اجتماعي کلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: چند سال قبل پدرم در حادثه رانندگي جان خود را از دست داد و مادرم نيز که پس از اين مصيبت، مسئوليت خانه را برعهده گرفته بود هنگام انجام کار دچار برق گرفتگي شد و فوت کرد. من ۱۰ ساله بودم که همراه برادرم به خانه عمويم رفتيم.

روزهاي اول عمو حيدر و همسرش مي گفتند مثل فرزند خودمان هستيد و اصلا نگران نباشيد اما طولي نکشيد که آن ها در عمل چيز ديگري نشان دادند. متاسفانه من و برادرم براي يک لقمه نان، زير بار منت خانواده عمويم رفتيم و مسئوليت کارگري خانه عمو حيدر را برعهده گرفتيم.

دو روز قبل، خسته و کوفته از مدرسه به خانه برگشتم که متوجه شدم ميهمان آمده است. در اين لحظه همسر عمويم با عجله يک دست لباس آورد و گفت: فوري خودت را آماده کن که ميهمان ها منتظرت هستند. او سپس يک سيني چاي به دستم داد و مرا به داخل اتاق پذيرايي فرستاد.

من با ديدن چند زن و مرد غريبه سلام کردم و در حالي که سيني چاي در دستم بود ناگهان ميهمان ها گفتند عروس خانم چايي را زود تعارف کن و در گوشه اي بنشين که خيلي کار داريم.

عمويم و همسرش ريش و قيچي را به دست گرفتند و با گفت وگو در مورد مهريه و شرايط عروسي از طرف من جواب بله گفتند و قرار شد با مردي که ۳۵ ساله، بي سواد که حرکات و رفتارش نشان مي دهد مشکل ذهني هم دارد ازدواج کنم.

آن شب با چشماني گريان از عمويم گلايه کردم و گفتم چرا هيچ نظري درباره فردي که قرار است همسر آينده ام شود از من نخواستيد.

عموحيدر با خشم نگاهي کرد و جواب داد: حرف اضافي موقوف، بايد خدايت را شکر کني که خواستگار برايت آمده است و اين را بدان که بايد هر چه زودتر ازدواج کني و ... !

او و همسرش امروز صبح با توسل به زور مرا همراه آن پسر جوان به آزمايشگاه آوردند و قرار بود امشب عقد کنان بگيريم که من از آزمايشگاه فرار کردم.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.