روایت عینی تابناک از شامگاه ۲۰ دی ماه ۱۴۰۴ در تهران
۲۰ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴ در دفتر تحریریه تابناک تصمیمی برای اعزام خبرنگار برای پایش اوضاع شهر تهران اتخاذ شد، همه میدانستیم که هم اینترنت نداریم و هم خطهای تلفن قطع میشود. اما باید خودمان پایش میکردیم.

20دی ماه 1404 ساعت 14 در دفتر تحریریه تابناک تصمیمی برای اعزام خبرنگار برای پایش اوضاع شهر تهران اتخاذ شد ، همه می دانستیم که هم اینترنت نداریم و هم خط های تلفن قطع می شود. اما باید خودمان پایش میکردیم ، 3 نفر که باید همه نقاطی که از پیش تعین شده بود پوشش می دادند اما یک قرار گذاشتیم ، هیچکس تحت هیچ شرایطی نه دوربین نه موبایل خود را در نیاورد هیج مستندی نگیریم، هیچ تصویری ، عینی تعریف می کنیم و می نویسیم تا آنهای که احتمالا حضور داشته اند صداقت حرفمان را تائید کنند، ساعت 18 دقیقا زمانی که اینترنشنال اعلام کرده بود در خیابان های اصلی بودیم ، ستارخان ، نارمک، صادقیه،پونک .
گروه یک ، نارمک
از ساعت 18 مغازه دار ها که حس کرده بودند احتمالا مانند دیشب و پریشب قرار است یکی از صحنه های فیلم های ترسناک را ببنند شروع به بستن مغازه های خود کردند ، از همان ساعت 18 کم بعضی ها می آمدند و نگاه می کردند ، سرما بالا بود و آب داخل حوض های میدان هم هوای اطراف میدان را سرد تر می کرد ساعت 19:20 از چهارراه تلفن خانه تا میدان 7حوض هسته های 50 نفره تا جایی میتوانستیم بشمریم کلا 250 نفر که با جمعیت همسو از سمت چپ میدان (از سمت کافه بوپوک) به سمت کلانتری آمدند؛ یگان ویژه فراجا و افسران کلانتری چیزی نگفتند مردم هم شعار نمی دادند تا دقیقا ساعت 19:35 دقیقه که صدای یک خانم شعاری را سر داد ، تکاپو را در پلیس دیدم، یگان ویژه از ون های خود پیاده شدند صف کشیدند بعد از 25 دقیقه راس ساعت 20 با بلندگوی دستی یکی از افسران دقیقا 10 دقیقه به تجمع کنندگان مهلت داد که اوضاع میدان و آسایش مردم را برهم نزنند و دقیقا عین جمله را تکرار کرد :" لطفا با دشمن هم قسم نشوید ، لطفاً
راس ساعت 20:08 دقیقا 2 دقیقه قبل از اتمام پایان زمان اعلامی موتور سواران یگان ویژه فقط حرکت کردند ، مانند دو شب دیگر نه سطل آشغالی آتش خورد نه درگیری جدی بود نه حمله به کلانتری ، بعد از حرکت یگان ویژه 3 نفر شروع به سنگ زدن کردند یکی از سنگ ها به سر موتور سوار که پشت کلاهش 19 نوشته بود خورد ، خودش را کنترل کرد دقیقا میتوانستم چشمانش را که به دنبال آن فردی که سنگ زد می گردد را ببینم ، در یک لحظه دید ، موتور را گذاشت 2 همکار دیگرش را صدا زد سراغش رفت ، میان جمعیت مردم با دیدنش راه باز کردند آن فرد دوباره با فحشی به او سنگ زد ، همکار افسر شماره 19 با یک حرکت مرد جوان را به زمین انداخت ، 2 نفر دیگر که آنها هم سنگ می انداختند و کمی دورتر دقیقا سر نبش خط ویژه که از سمت اتوبان رسالت به میدان می آمد ایستاده بود فریاد زدند ولش کن ولش کن ، همزمان 2 پسرک نوجوان به افسر ها که در حال بازداشت ان نفر اول بودند حمله کردند شماره 19 لگد بدی خورد ! دست های بلندی داشت پسرک را گرفت ماسکش را پایین کشید و در صورتش نگاه کرد گفت قیافه ات یادم می مونه و رهایش کرد ، مردم فریاد می زدند و شعار می دادند ، افسرها داشتند نفر اول را می گشتند که اولین نشانه ها را دیدم.

یک قمه با سر تیز از آنهایی که برای قمه زنی هم استفاده نمی شود دقیقا زیر کاپشن فرد اول بود. قمه که درآمد کل یگان به وسط جمعیت زد ، یگان که 8 دقیقه وقت داده بود و کل فرآند بررسی نفر اول و لگد خوردن شماره 19 -40 ثانیه طول کشیده بود وارد جمعیت شد ، آن دو نفر سر خط بی آر تی اوضاع را شلوغ دیدند شروع به شلوغی بیشتر کردند، ناگهان یکی از آنها که یک هودی مشکلی زیر کاپشن داشت از داخل هودی اش اسلحه کشید اسلحه را در آورد و بالا گرفت اینجا حتی من هم ترسیدم و عقب کشیدم عقب عقب نگاه میکردم یگان درگیر مردم بود یک آن دیدم دوست دیگرش قمه در آورد و داد زد که بیاید : بیاید برویم اسلحه بگیریم ! در همین لحظه 3 نفر از پشت سر جفتشان را زدند ، اسلحه را از دست هودی پوش گرفتند و قمه را از دست آن فردی که به او یاسین می گفتند گرفتند بعد از این اتفاق تقریبا هرکسی که در میدان بود شروع به دویدن کرد ، همه به سمت یک سو بالاتر از میدان دقیقا سر نبش رسالت یک آموزشگاه رانندگی است دقیقا در طاقی آنجا پنهان شدم تا ببینم چه می شود ولی دید کافی نداشتم تقریبا 20 دقیقه ایستادم ، نارمک خالی شد ... همه رفتنتد یک آن موتور سوار های بسیج آمدند دور میدان را زدند ، شهرداری هم آمد و شروع به پاکسازی میدان کرد ، انگار من اصلا ندیده بودم ، کلی بلوک شکسته روی زمین بود ، سنگ های کنار باغچه شکسته بود ، نرده های خط بی آر تی که نصفش دیشب شکسته شده بود نصف دیگرش هم شکسته بود ، انگار سکانس های از فیلم بود ، ساعت 20:58 برای اطلاع از حال بچه ها تماس گرفتم ولی خط وصل نشد ، ساعت 21:00 نارمک و میدان 7 حوض هیچ خبری نبود ، فقط نیروهای بسیج و یگان می رفتند و می آمدند .
گروه دوم – صادقیه -ستارخان
برابر وعده تحریریه ساعت 18 در میدان صادقیه حاضر شدم ، دورتادور نیروی های یگان ویژه حضور داشتند جو سنگین بود ، از سمت سازمان آب صدای شعار می آمد 10 موتور سوار یگان ویژه با تفنگ پینت بال به سمت صدا رفتند بعد از 5 دقیقه صدا قطع شد ، همزمان از سمت خیابان آیت الله کاشانی صداهایی می آمد یک از افسر ها با موتور برای دیدن جمعیت رفت چند ثانیه بعد بازگشت با خنده فریاد زد اینا خیلی زیادن ! همکارش پرسید :چندتا؟ گفت: پر پر 40 تا هردو سر تکان دادند، انگار دیشب و پریشب خیلی اوضاع شلوغ بوده برخی از کسبه و دکه دار نزدیک فلکه دوم صادقیه می گفت کشته هم داشته ! ولی همان دکه دار میگفت: خودم دیدم نه پلیس به آنها شلیک کرد نه بسیج ، یک مرد و زن بوده اند که اول میان مردم شعار می دادند و بعد از چند دقیقه اول به نفر های کناری شان شلیک کرده اند بعد به سمت بسیجی های آن سمت میدان بعد هم سوار یک موتور مشکی شدند و 3 ترک فرار کردند ، باورش اصلا برایم راحت نبود ، وسط تهران ، میدان صادقیه (آریاشهر) اسلحه ! دو نفر آنهم وسط جمعیت ، پس نیروهای امنیتی چه میکنند ، در حال سیگار خریدن از دکه و صحبت بودم که یک آن صداها خیلی زیاد شد سر چرخاندم همان چندین نفر سازمان آب به سمت من می آمدند ، نگاه هایشان تیز بود من گیر کرده بودم یا باید با آنها میرفتم یا از ان شخص که چماق دستش بود کتک میخوردم، خوب من اصلا کتک خور خوبی نیستم ، سیگار روشن راه افتادم و بین جمعیت دوباره سمت دکه سر کوچه بالای میدان ضلع شمال شرقی بازگشتم ، رسما خشکم زده بود ، از چپ و راست جمعیت آمد از کوچه ها و پارک ضلع غربی میدان هم آدم آمد تخمین می زنم نزدیک 600 نفر بودند ولی راستش تخمین دقیقی نیست !

همه شروع به شعار دادن کردند ، ساعت تقریبا 19 بود به ساعتم نگاه نکردم چون چشمم را قمه های در دست آن 7 نفری که با موتور از سمت پونک به پایین امده بودند گرفت ، داد میزدند و می گفتند راه از بالا بستیم کسی پایین نمی آید ! این را که گفتند رسما ترسیدم. نمیدانم با چه عقلی به وسط خیابان اشرفی اصفهانی رفتم و بالا را نگاه کردم، بله در دورنما دیدیم از سمت مرزداران چند سطل آشغال و نرده ها و گاردریل های مسیر بی آر تی روی زمین است و چند نور آتش روشن است ، یکی از موتوری ها قمه را روی سرش چرخاند و فریاد می زد : بعد از اومدن پهلوی همه عرق مهمون من ! بریم ...! . شروع کردند به گاز خلاص دادن به موتور هایشان ، همین طور که به موتور هایشان گاز خلاص می دادند؛ یگان ویژه هم که هم زمان از پایین بعد از تمام شدن صبرش شروع به زدن افرادی که سنگ چوب در دست داشتند با تفنگ پینت بال کرده بود ، موتور سوار ها را دید ، تصور کنید من هم دقیقا در فاصله 3 متری این موتور سوار ها بودم و با یکی از ماموران یگان ویژه چشم توی چشم هم شدم ، دو پا داشتم دو پا قرض کردم که سمت دکه بروم دیدم آقای صاحب دکه سوار موتور دارد می رود ، فقط زرنگی کردم و ترک موتورش نشستم ، دقیقا از پیاده رو عبور کردیم من فقط دیدم بچه های یگان ویژه آن موتوری ها را روی موتور های خودشان میزدند ، قمه هایشان را گرفتند و به سمت ون می بردند ، ترک آقای دکه دار با موتور او وارد ستارخان شدیم گفت : کجا میروی ؟ گفتم:هر کجا که جمعیت باشه. گفت: دنبال شر نگرد آقا ، کمی جلو تر سر خیابان خسرو پیاده شدم.
آنجا هم جمعیت بود ساعت تقریبا 19:15بود، پیاده که شدم دیدم جمعیت به سمت صادقیه حرکت می کند تقریبا 50 تا 70 نفر همین لحظه بود که 2 نفر سطل آشغال نبش خسرو جلوی پاتن جامه را به وسط خیابان آوردند و شروع به آتش زدن آن کردند ایستادم مقابل نان فانتری کنار فروشگاه پاتن جامه ، همین لحظه بود که از سمت سازمان آب موتوری های بسیج وارد شدند من تا جایی توانستم بمانم که گاز اشک آور زدند وقتی گاز اشک آور پرتاب شد به سمت پایین و چهارراه سمت طرشت دویدم و در یکی از کوچه ها ماندم چند نفر را دیدم که با چماق به سمت سر نبش ستارخان و خسرو می رفتند. ساعت تقریبا 20 بود و من در سرما دیگر پاهایم را حس نمی کردم یک خانم از پنجره من را دید فکر کرد بسیجی هستم و گفت : دست شما درد نکنه اینارو جمعشون کنید . همین لحظه عده ای از بالا وارد همان کوچه شدند ، خانم که تشکر کرده بود داد زد و به من اشاره کرد : این بسیجیه بگیریدش ! خشکم زد یکی از آنهایی که می آمد سمتم داد زد : بدو سمت کوچه پایین بچه ها گیر کردند! از شانس خوبم آن هایی که می دویدند و داخل کوچه آمده بودند بسیجی بودند، مرگ را یک لحظه جلو چشمم دیدم ، با آنها نرفتم گفتم باید برم خونه مادرم حالش خوب نیست ، یکی از آنها گفت : برو ولی مراقب باش نه خودی بگیرتت نه بی خودی ! دویدمم سمت خیابان به آن خانم خیلی محترم هم بسیار ارادتم را نشان دادم و دور شدم ! سمت خیابان گلاب رفتم و سوار ماشین شدم تقریبا ساعت 21 شده بود که ماشین رسیدم ، وارد بزرگراه جناح شدم و به سمت صادقیه حرکت کردم ، 21:05 دقیقه به صادقیه رسیدم یگان ویژه و شهرداری و بسیج حضور داشتند و در حال تمیز کردن میدان بودند ، پلیس راهور هم آمده بود و چون همه دوربینهای میدان و چراغهای راهنمایی به مشکل خورده بود داشتند خودرو ها را به صورت دستی هدایت میکردند ، به سمت ستارخان پیچیدم ، نیم نگاهی هم به سمت خیابان آیت الله کاشانی داشتم انگار نه انگار 2 ساعت پیش اینجا چیزی شبیه میدان جنگ بود . ستارخان اما آثار شدید خرابی بود بنرهای محیطی آتش گرفته بود انگار یک گروه چریکی به شهرحمله کرده بود ، ایستادم تا داخل ماشین سیگار نکشم ، ساعت 21:11 دقیقه رو به روی فلکه اول صادقیه ایستادم جلوی زیما مال ، افرادی را دیدم که میگفتند : پونک قشنگ پودر شده بود. اما اینجا صادقیه و ستار خان ساعت 21 هیچ خبری نبود .

گروه سوم – پونک
از دفتر دیر حرکت کردم و دیر هم رسیدم دقیقا ساعت 18 رسیدم درب جلوی مجتمع بوستان ، خواستم وارد بوستان شوم که نگهبان مجموعه گفت تعطیل است ، کانکس کلانتری که یک هفته قبل آخر شب با بچه پشت آن جمع شدیم و از دکه کناری اش چایی گرفتیم انگار نه انگار که بوده ! سیاهی آتش روی زمین و دیوار مانده بود ؛ ضلع غربی میدان ساختمان بانک سپه با ذغال تفاوتی نداشت ! باید راهی برای ایستادن در ارتفاع بالا پیدا می کردم چون میدانستم اگر وسط این چهار راه یا میدان سابق پونک باشم قطعا یک بلایی سرم می آید ، از بچه های آنجا شنیدم که 2 روز پیش یک نفر با سلاح کمری رفته بود روی پل و پرچم شیر خورشید بلند کرده بود ، احساس میکردم برای حضور در اینجا مناسب نیستم و باید به جایی امن می رفتم ، ساعت 18:40دقیقه با بدبختی وارد ساختمان مجاور چهارراه پونک شدم ، 250 هزار تومان به نگهبان شیرینی دادم تا بتوانم به پشت بام بروم خودش هم با من آمد گفت : میخواهی چه کار کنی . گفتم : میخوام ببینم ولی اتفاقی هم برایم نیافتد . پوزخندی زد و گفت : ترس نداره که من خودم در بامیان با طالبها جنگیدم در حال گفتن بود که هم زمان صدای انفجار یک نارنجک دستی آمد ، بنده خدا پشت دیوار قایم شد و گفت : بمب ترکید ؟
نمیدانستم بخندم یا حرف بزنم. جمعیت کم کم از سمت خیابان میرزابابایی به سمت چهارراه می آمد ، از بالا مسجد امام علی (ع) را دیدم که ورودی و مناره هایش آتش گرفته بود . ساعت 19 بود هیچ نیروی امنیتی در چهارراه پونک نبود ، انگار اینجا آماده بود برای اتفاقی که می خواهد بیوفتد ، ساعت 19:10 دقیقه صدای چند موتور را شنیدم ، از بالا نگاه کردم دیدم 12 موتور چوب و چماق و قمه بدست و دست چند نفر آنها شیشه های پلاستیکی که الکل صنعتی داخلش بود در دست دارند ، دقیقا فیلمهای روزهای اول درگیرهای دمشق در 2011 برایم تداعی شد، خواستم تصویر بگیرم که یادم آمد منع شدم ، یکی از موتورها داد زد : لوک! بریم پایین بانک سینا ، موتورها رفتند میان جمعیت ، وسط خیابان ها را بعضی ها با سنگ و تابلو های میان خیابان می بستند، با برج اذان در بلوار خیابان را مسدود کردند ساعت 19:30 چهارراه پونک انگار میدان جنگ بود ، هیچ نیروی امنیتی نبود ، صدای شکستن شیشه های از نقطه کور دید من می آمد دقیقا کنار این ساختمان که من بودم بانک سینا بود و این صدای شکستن این شیشه ها بود ، جمعیت شعار میداد عده ای فحش های رکیک ، سطل آشغال ها نبش اشرفی اصفهانی و خیابان میرزابابائی و همیلا را مسدود کرده بود ، خودرو ها در بزرگراه اشرفی اصفهانی در ترافیک گیر کرده بودند، اوضاع بسیار عجیب و وهم انگیز بود عده ای دور از این همهمه در عقب مقابل درب پارکینگ مجتمع بوستان ایستاده بودند.

ساعت 20:03 صدای زیاد موتور ها از زیرپایم و لرزش ساختمان من را به خودم آورد ، یک گردان کامل و تا جایی که چشمم درست دید 100 موتور سیکلت دو ترک با سپر و باتوم و تفنگ پینت بال به سمت چهارراه می آمدند ، همزمان جمعیت به سمت خیابان اشرفی اصفهانی فرار میکردند، در همین زمان متوجه شدم جمعیت از سمت شمال هم به سمت پونک می آید ، نگو از بالا هم تقریبا همین قدر نیرو دارد وارد میدان میشود ، ناگهان لانچر ها همزمان باهم شلیک کردند پونک غرق دود شد ، یک آن صدای شکسن چندین شیشه آمد و نور زیادی از سمت راستم دیدم ، متوجه شدم با کوکتل مولتف بانک سینا را زده اند ، آتش نمای کامپوزیتی ساختمان را گرفته بود دودش و بویش التیام کمی رو چشم و نفس بریده ام بود ، از پشت دود و آتش دیدم از ضلع جنوب هم نیرو آمد ، انگار اغتشاش گران را می شناختند و می خواستند آنهارا در تله بیاندازند، فرمانده بسیجی هایی که از خیابان میرزابابائی وارد شده بودند با سوت آنهارا هدایت میکرد انگار همه چیز و همه عملکرد ها به سوت او بستگی داشت، همه آن جمعیت و دود و آتش ساعت 20:15 دقیقه دیگر نبود ، فقط بسیجی هایی بودند که داشتند با یکدیگر سلام و احوال پرسی میکردند ، شروع به پاکسازی چهارراه و خیابان کردند آتش نشانی با اسکورت بسیج آمد و شروع به خاموش کردن ساختمان بانک کرد ، در همین حین نگهبان آمد دنبالم : بیا برو بابا الان برای من شر درست می کنی ، با بدبختی از ساختمان بیرونم کرد ، من هم خیلی تمیز و بی صدا از سمت خیابان میرزابابائی به سمت خیابان عدل رفتم، ماشین را در پارکینگ کارواش خیابان میرزابابائی پارک کرده بودم ، بعد از 5 دقیقه ساعت 20:25 به پارکینگ رسیدم 200 هزار تومن هم آنجا پیاده شدم تا خارج شوم ، ماشین را روشن کردم و منتطر شدم گرم شود بخاری ماشین را گرفتم که باد سرد می داد، 2ساعت سرپا و داخل سرما از ارتفاع داشتم پونک را نگاه می کردم ، ماشین برای 10 دقیقه طول کشید تا آمپرش بالا بیاید و منطقا بخاری آن گرم شود، ساعت : 20:40 از مقابل پارکینگ حرکت کردم از سر کنجکاوی به سمت پونک رفتم ، آتش داشت اطفاع میشد و چراغ ها خاموش بود فقط نور چراغ ماشین های آتش نشانی ، از خیابان میرزابابائی وارد بزرگراه اشرفی اصفهانی شدم ، گارد ریل های خط ویژه ، بلوک های شکسته وسط زمین ، گله گله های زباله های آتش گرفته که انگار با پا بهم ریخته شده بود مشخص بود ، آرام آرام از مرزداران و سازمان آب عبور کردم و به صادقیه رسیدم ساعت 20:50 دقیقه بود . معلوم بود که اینجا هم خبری بوده اما ساعت 21 هیچ خبری اینجا هم نبود .
تصاویر از خبرگزاریها انتخاب شده است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱۲۵
در انتظار بررسی: ۳۰
انتشار یافته: ۱۶۷
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۱:۵۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
اگر درست باشه این خبر بهتون وعده میدم نهایتا از اسفند و فروردین امسال استارت خوشی ها زده میشه و عید واقعا عید میشه
ناشناس
| ۲۲:۰۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
حامد
| ۲۲:۴۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۲۳:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۲۳:۴۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۰۷:۳۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
ناشناس
| ۰۹:۵۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۱:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۲۱:۵۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۲۳:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۲۳:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۳:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۲۳:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۰۵:۲۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
ناشناس
| ۰۹:۱۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
ناشناس
| ۱۰:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۲:۰۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۱:۵۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۱:۵۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۱:۵۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
ناشناس
| ۰۹:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
چون امکان داشته همون لحظه بابت فیلم گرفتن از ماجرا دستگیرش کنن
پاسخ ها
ناشناس
| ۰۰:۱۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
ناشناس
| ۰۱:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
ناشناس
| ۰۹:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
ولی همش رو خوندم
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۲:۱۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
حامد
| ۲۲:۳۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۱
معبن
| ۰۲:۰۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟




