صفحه خبر لوگوبالا تابناک
ملی گلد موبایل خبر
مرور خاطرات محسن رفیقدوست/۱

سپهبدرحیمی گفت ایران بعد از این پیشرفت می‌کند/هویدا: در زندان فهمیدم می‌توانید مملکت را اداره کنید

سپبهد رحیمی فرماندار نظامی تهران در مصاحبه‌ای که پس از دستگیری با خبرنگار روزنامه اطلاعات داشت، در پاسخ به این‌سوال که چرا به پیام امام خمینی (ره) مبنی بر پیوستن امرای ارتش به مردم، بی‌توجهی کرده، گفت: «من سرباز بودم و سوگند خورده بودم. ضمناً به این انقلاب هم بی‌اعتقاد نبودم و مطئنم ایران از این به بعد پیشرفت خواهد کرد.»
کد خبر: ۱۳۵۱۷۷۵
| |
19851 بازدید

سپهبدرحیمی گفت ایران بعد از این پیشرفت می‌کند/هویدا: در زندان فهمیدم می‌توانید مملکت را اداره کنید

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، چند روز پیش به بهانه فرا رسیدن ۲۶ دی سالروز فرار محمدرضا پهلوی از میهن، خاطرات برخی چهره‌های انقلابی و زندان کشیده عصر پهلوی ازجمله عزت‌الله مطهری و مرضیه حدیدچی (دباغ) را مرور کردیم. 

این‌مناسبت و ایام منتهی به سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، و مرور خاطراتی که گفتیم، باعث شد سرکی به خاطرات یکی دیگر از چهره‌های مبارز و زندان‌کشیده انقلاب بکشیم و این‌خاطرات را به بهانه ایامی که در آن به سر می‌بریم، مرور کنیم.

محسن رفیقدوست یکی از چهره‌های مسلمان مبارز ایرانی است که پیش از انقلاب، مدتی را در فلسطین و لبنان به سر برده و ضمن آموزش‌های عقیدتی و سیاسی، نبردهای چریکی را هم آموخته است. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از موسسین سپاه پاسداران بود و در ادامه به‌عنوان وزیر سپاه منصوب شد. او پس از وزارت سپاه، مسئولیت‌های دیگری را هم به عهده گرفت. 

مرور خاطرات رفیقدوست را از همان‌مقطع ۲۶ دی و روز فرار شاه شروع می‌کنیم و مشروح قسمت اول آن را می‌خوانیم؛

* استقبال ۸ میلیون‌نفری از امام

رفیقدوست می‌گوید با رسیدن ۲۶ دی و فرار شاه، وقتی آمدن امام خمینی (ره) مسلّم شد، ایشان پیام داد جایی در محله‌های جنوبی تهران که متعلق به شخص خاصی نباشد، برای اقامتش در نظر گرفته شود. نیروهای انقلابی هم با بررسی اماکن مختلف به مدرسه رفاه رسیدند که با وجوهات شرعی از سهم امام ساخته شده بود و شهیدان بهشتی، رجایی و باهنر اداره امور فرهنگی‌اش را به عهده داشتند. رفیقدوست هم جزو هیئت امنا و یکی از مسئولان این‌مدرسه بود. یکی دیگر از اعضای هیئت‌امنای این‌مدرسه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بوده است.

در کمیته استقبالی که برای حضور امام خمینی (ره) در تهران شکل گرفت، دو مسئولیت برای رفیقدوست در نظر گرفته شده بود؛ یکی تدارکات استقبال و دیگری مسئولیت تامین امنیت شخص امام خمینی (ره) و تهیه وسایل محافظت. با پیشنهاد شهیدان مفتح و بهشتی، بنا شد رفیقدوست رانندگی اتومبیل بلیزری را که بنا بود از فرودگاه امام (ره) را به بهشت زهرا برساند، به‌عهده بگیرد. در آن‌روز شهید محمد بروجردی مسئول گروه انقلابی توحیدی صف برای این‌که بتواند همراه رفیقدوست سلاحی به‌جز تپانچه کمری حمل کند، لباس روحانی پوشید و یک‌قبضه کلاشنیکف را زیر عبای خود گرفت.

طبق روایت رفیقدوست، پس از پیاده‌شدن امام (ره) از هواپیما و استقبال اولیه در سالن فرودگاه مهرآباد، ازدحام مردم به‌حدی شدید شد که حاج‌حسین شاه‌حسینی از نیروهای قدیمی جبهه ملی غش کرد و روی زمین افتاد. در نتیجه رفیقدوست به سیداحمد خمینی فرزند امام (ره) گفت ایشان را دوباره به‌سرعت به باند پرواز منتقل کند تا همان‌جا سوار اتومبیل شوند.

در نتیجه سیداحمد با امام (ره) به باند پرواز بازگشته و رفیقدوست با همان‌بلیزر معروف وارد باند و از یکی از درهای فرودگاه خارج شد. برای اسکورت اتومبیل حامل امام (ره)، برنامه مفصلی تدارک دیده شده بود که باید به‌وسیله چند خودرو و چند دستگاه موتورسیکلت حفاظت می‌شد اما با رسیدن به میدان فرودگاه، هجوم مردم در اطراف ماشین، برنامه از پیش‌تعیین‌شده را به هم زد و بین بلیزر امام (ره) و اتومبیل‌های دیگر فاصله افتاد. کاپوت بلیزر نیز به‌سبب بالاوپایین‌پریدن مردم آسیب جدی دید و به‌قول رفیقدوست، له شد.

* فرمان بلیز قفل شد

موج جمعیت استقبال‌کننده آن‌روز که از نظر رفیقدوست، بین ۶ تا ۸ میلیون‌نفر بود، اتومبیل حامل امام (ره) را با فشار به چپ و راست می‌راند و نرسیده به بهشت‌زهرا، دیگر مردم بودند که بلیزر را حرکت می‌دادند و فرمان و کنترل خودرو به‌طور کامل از دست رفیقدوست خارج شده بود. فضای داخل کابین خودرو هم به‌دلیل هجوم جمعیتی که روی بلیزر بودند، تاریک شد و شرایط طوری پیش رفت که نزدیکی ورودی بهشت‌زهرا، سیداحمد خمینی که از سرنشینان خودروی حامل امام (ره) بود، بر اثر فشار شدید عصبی بیهوش شد و روی صندلی عقب خودرو افتاد. اما به‌گفته رفیقدوست، امام (ره) در تمام طول مسیر سرحال و قبراق نشسته بود و فشار عصبی محسوسی که در رفیقدوست و احمد خمینی دیده می‌شد، ابداً در امام خمینی (ره) دیده نمی‌شد. در نتیجه امام (ره) که متوجه این‌حال رفیقدوست شد، به او گفت: «آرام باشید، اتفاقی نمی‌افتد.»

با عبور بلیزر از در اصلی بهشت‌زهرا، موتور آن از کار افتاد و خاموش شد. در نتیجه فرمان خودرو قفل شد و بنا شد مردم خودرو با نزدیک هلی‌کوپتر ببرند. در نتیجه تعدادی از جوانان، بلیزر را بلند کرده و نزدیک هلی‌کوپتر روی زمین گذاشتند. رفیقدوست که به‌واسطه یک‌حادثه در آن‌لحظات از هوش رفته، چنین‌روایت می‌کند: «یک جوان پایش را روی سینه من گذاشت تا به داخل هلی‌کوپتر برود. در این‌وقت از هوش رفتم و دیگر چیزی نفهمیدم. چشم که باز کردم، دیدم دکتر عارفی دارد قلب مرا ماساژ می‌دهد و امام هم فریاد می‌زنند: من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم.»

 * خروج مخفیانه امام از بهشت‌زهرا

پس از سخنرانی معروف بهشت‌زهرا هم مرد به‌قدری به هلی‌کوپتر حامل ایشان چسبیدند که نتوانست از زمین بلند شود. در نتیجه آمبولانسی به صحنه آورده شد و طوری که مردم متوجه نشوند، امام (ره) به‌طور مخفیانه از بهشت‌زهرا خارج شد. هلی‌کوپتر نیز در جایی بیرون از بهشت‌زهرا ایشان را سوار کرد و در بیمارستان هزار تخت‌خوابی امام خمینیِ امروز روی زمین نشست.

بلیزر معروفی که در روز استقبال، برای جابه‌جایی امام خمینی (ره) از آن استفاده شد، متعلق به یکی از نیروهای انقلابی و به‌قول رفیقدوست «حزب‌اللهی» به‌نام علی مجمع‌الصنایع بود که سال ۱۳۷۸ درگذشت. مجمع‌الصنایع مورد بی‌مهری وزارت صنایع سنگین قرار گرفت و با مشکلات مالی مختلفی روبرو شد. نیاز مالی نیز باعث شد بلیزر خود را بفروشد. او برای استقبال از امام خمینی (ره) اتومبیل خود را ضدگلوله کرده بود که هزینه‌های این‌کار را هم به‌طور شخصی پرداخت کرد.

* شاه را همین‌بانوان بیرون کردند نه اعلامیه و سخنرانی!

صبح روز ۱۳ بهمن مردم به محل اقامت امام خمینی (ٰه) هجوم آوردند و خیابان ایران و خیابان‌های فرعی آن پر از جمعیت شد. رفیقدوست می‌گوید اداره زنان و مردانی که روز اول به مدرسه علوی هجوم آوردند، بسیار مشکل بود. اما قرار شد از روز بعد صبح‌ها مردان به ملاقات بروند و ساعات بعدازظهر هم برای بانوان در نظر گرفته شود. اما روز اولی که بانوان به دیدار امام رفتند، حدود ۲۰۰ نفر از آن‌ها زیر دست و پا مانده و بیهوش شدند.

در نتیجه نیروهای انتظامات که همگی مرد بودند ناچار شدند زنان را روی دست بلند کرده و از سیل جمعیت خارج کنند. روز دوم نیز ۴۰۰ نفر و روز سوم ۸۰۰ نفر از بانوان دچار بی‌حالی شده و غش کردند. با در میان‌گذاشتن مشکل تجمع و ازدحام با اعضای شورای انقلاب و رساندن خبر به گوش امام (ره)، به ایشان گفته شد اگر موافق باشند، دیدار خانم‌ها متوقف شود. اما امام (ره) در پاسخ گفت: «شما فکر می‌کنید اعلامیه‌های من یا سخنرانی‌های شما شاه را بیرون کرد؟ شاه را همین بانوان بیرون کردند! چرا می‌خواهید ملاقاتشان را قطع کنید؟ بروید وسیله آسایششان را فراهم کنید.»

پس از این‌سخنان امام خمینی (ره) عده زیادی از بانوان آشنا و هم‌خانواده با مردان انتظامات به کمک آمده و مسئولیت نظم و ترتیب دیدارهای بانوان با امام خمینی (ره) را به عهده گرفتند.

* کت و شلوارهای اهدایی مردم در تن سربازان

پس از ورود امام خمینی (ره) به ایران، سربازانی که به فرمان ایشان از سربازخانه‌های ارتش فرار می‌کردند، خود را به مدرسه علوی می‌رساندند. رفیقدوست می‌گوید در آن‌روزها به مردم اعلام شد اگر کت‌وشلوار اضافه دارند، بیاورند و یک‌اتاق بزرگ مدرسه علوی برای جمع‌آوری کت‌وشلوارهای مردمی در نظر گرفته شد. در نتیجه سربازها به مدرسه علوی آمده و اگر اسلحه داشتند، تحویل می‌دادند و با پوشیدن کت‌وشلوارهایی که مردم آورده بودند، با لباس شخصی از مدرسه خارج شده و وارد شهر می‌شدند.

* درگیری لشکر گارد با مردم و نیروی هوایی

شب ۲۱ بهمن ۵۷ خبر رسید لشگر گارد شاهنشاهی تصمیم دارد به نیروی هوایی حمله کند. در نتیجه کل اسلحه‌هایی که در مدرسه علوی جمع‌آوری شده بودند، بین جوان‌هایی که خدمت سربازی رفته بودند تقسیم شد. در آن‌شب بین لشگر گارد در یک‌طرف و مردم و نیروی هوایی در طرف دیگر، درگیری شدیدی به وجود آمد که در آن، طرفداران جبهه انقلاب از داخل پادگان به‌سمت لشگر گارد تیراندازی می‌کردند و در نهایت نیروهای لشگر گارد مجبور به فرار شدند.

درباره پذیرش آخرین حکومت نظامی اعلام‌شده در تهران هم رفیقدوست روایت می‌کند که برخی از سران انقلاب معتقد بودند باید حکومت نظامی را قبول کرد تا کشتار زیاد نشود. بعداً می‌توان فکری به حال اوضاع کرد. امام (ره) هم در پاسخ کمی مهلت خواسته بود تا فکر کند. در نهایت هم پس از گذشت چندساعت گفته بود به حکومت نظامی اعتنا نشود و مردم به خیابان‌ها بیایند.

* هویدا می‌خواست دیرتر اعدام شود

پس از آن‌که محمد رخ‌صفت مدیر داخلی زندان قصر به رفیقدوست خبر داد امیرعباس هویدا نخست‌وزیر شاه تقاضای دیدار با او را دارد، رفیقدوست به زندان و سلول هویدا رفت. در این‌دیدار و گفتگو بود که هویدا به او گفت: «وقتی که انقلاب شد، فکر نمی‌کردم شما دوام بیاورید اما الان که می‌بینم این زندان توسط چند بازاری با این نظم اداره می‌شود، مملکت را هم می‌توانید اداره کنید.»

ازجمله افسوس‌های رفیقدوست در خاطراتش مربوط به اعدام عجولانه هویداست. او می‌گوید هویدا در گفتگویی که در سلول زندان قصر با او داشته، گفته حرف‌های زیادی دارد که می‌خواهد به نیروهای انقلاب بگوید و اگر قصد دارند اعدامش کنند، بهتر است این‌کار را دیرتر انجام دهند تا حرف‌هایش را بگوید و بنویسد. اما رفیقدوست می‌گوید «متاسفانه عجله کردند.»

* سپهبد رحیمی: ایران بعد از این پیشرفت می‌کند

وزیر سپاه روایت کرده پیش از پیروزی انقلاب، نیروهای ارتش از نقاط مختلف خود را به سران انقلاب رسانده و به امام خمینی (ره) اعلام وفاداری می‌کردند. او با ذکر خاطره اعدام چهار ژنرال بلندپایه حکومت پهلوی (ناجی، نصیری، خسروداد و رحیمی) در پشت‌بام مدرسه رفاه، این‌روایت را دارد که بین چهار اعدامی مذکور، تنها کسی که نترسید و با پای خود روبروی جوخه اعدام ایستاد، رحیمی بود و سه‌نفر دیگر به‌شدت ترسیده و خود را باخته بودند.

در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، رفیقدوست با هماهنگی با شهید بهشتی، به دیدار رحیمی رفت. چون اوایل دی‌ ۱۳۵۷ پیش از آن‌که شاه از کشور فرار کند، شهید محمدمهدی عراقی از پاریس به او تلفن کرد و گفت: «این سپهبد رحیمی داش‌مشدی و لوطی‌مسلک است، اگر بروند با او صحبت بکنند و به او تامین بدهند، دست از کشتار برمی‌دارد.»

این‌سخنان باعث شد رفیقدوست به دیدار با رحیمی در دفتر کارش برود. رحیمی نیز به او گفت این‌پیام را به ارباب‌هایش یعنی سران انقلاب برساند که او، به اصل شاهنشاهی وفادار است و اگر این‌شاه برود، به پسرش ولیعهد وفادار است. پاسخ رحیمی این بود که خون شاهنشاهی در رگ دارد. رفیقدوست روایت می‌کند غروب روز ۲۱ بهمن هم که او را نزدش آورده‌اند، از رحیمی پرسیده «حالا نظرت چیست؟» و رحیمی گفته هنوز بر عقیده خود هست.

سپبهد رحیمی فرماندار نظامی تهران در مصاحبه‌ای که پس از دستگیری با خبرنگار روزنامه اطلاعات داشت، در پاسخ به این‌سوال که چرا به پیام امام خمینی (ره) مبنی بر پیوستن امرای ارتش به مردم، بی‌توجهی کرده، گفت: «من سرباز بودم و سوگند خورده بودم. ضمناً به این انقلاب هم بی‌اعتقاد نبودم و مطئنم ایران از این به بعد پیشرفت خواهد کرد.»

رفیقدوست درباره جواهرات و طلاهای به‌دست‌آمده از خانه‌های سران رژیم شاه گفته این‌اموال را همراه با حاج محمد درویش دماوندی با سیستم دقیق و خاصی تحویل بانک مرکزی داده است.

* تشکیل سپاه اول و دوم

فکر تشکیل نیروی غیر از ارتش برای دفاع از انقلاب، اولین‌بار توسط شهید محمد منتظری مطرح شد؛ به این‌ترتیب که گارد انقلاب درست شود. طرح این‌موضوع مصادف با تشکیل حزب جمهوری اسلامی بود. رفیقدوست در این‌باره می‌گوید می‌خواسته در حزب فعالیت کند اما نظر شهید بهشتی این بود که او به گروهی که آیت‌الله حسن لاهوتی اشکوری در پادگان عباس‌آباد جمع کرده بود، بپیوندد.

* دعواهای همیشگی با ابراهیم یزدی

در قدم اول فخرالدین احمدی دانش آشتیانی فرمانده سپاه شد. غلامعلی افروز مسئول امور پرسنلی، محمدعلی بشارتی مسئول اطلاعات، الویری مسئول روابط عمومی و رفیقدوست هم مسئول تدارکات سپاه شد. در حکم امام خمینی (ره) برای تشکیل سپاه تاکید شده بود این‌نهاد زیر نظر دولت موقت باشد. رفیقدوست در همین‌باره در خاطراتش گفته «طرف حساب ما در دولت ابراهیم یزدی بود ولی آبمان توی یک جوی نمی‌رفت و معمولاً با هم دعوایمان می‌شد.»

نتیجه این‌اتفاقات این شد که رفیقدوست نزد امام خمینی (ره) در قم رفت و اعلام کرد کار سپاه باید زیر نظر شورای انقلاب اسلامی باشد که این‌نظر مورد تایید امام (ره) قرار گرفت و در نتیجه، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از طرف شورای انقلاب انقلاب مامور شد بر فعالیت‌های سپاه نظارت داشته باشد.

* جزایر جدایی که به‌نام سپاه فعالیت می‌کردند

در آن‌روزها چند نهاد نظامی و شبه‌نظامی با عنوان سپاه کار می‌کردند که اولین سپاه تشکیل‌شده را چندپاره کرده بودند. به‌روایت رفیقدوست، محمد منتظری گروهی با نام پاسداران انقلاب با نام مستعار «پاسا» تشکیل داده بود. عباس آقازمانی یا ابوشریف هم عده‌ای را تحت عنوان «گارد انقلاب» گرد هم جمع کرده بود که بین‌شان افرادی چون مصطفی میرسلیم، جواد منصوری و ابراهیم محمدزاده حضور داشتند. سازمان مجاهد انقلاب اسلامی هم در حال تشکیل‌شدن بود.

رفیقدوست می‌گوید سران و بزرگان نظام در جلسه‌هایی به این‌نتیجه رسیدند این‌نهادها در یکدیگر ادغام شوند. در نتیجه بنا شد از چهار مجموعه گارد دانشگاه، پادگاه جمشیدیه، سپاه سلطنت‌آباد و سازمان مجاهدین انقلاب، سه تا چهارنفر انتخاب شوند و کار ادغام را انجام دهند. پس از ادغام جواد منصوری فرمانده سپاه، ابوشریف فرمانده عملیات، یوسف کلاهدوز مسئول آموزش، یوسف فروتن مسئول پرسنلی و محسن رفیقدوست هم دوباره مسئول تدارکات شد. این‌ساختار که در واقع دومین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محسوب می‌شود، با حکم شهید بهشتی در ۲ اردیبهشت ۵۸ تشکیل شد.

* بودجه تشکیل سپاه از کجا فراهم شد؟

حاج‌محسن رفیقدوست که آن‌روزها در مقام مسئول تدارکات در پی بودجه برای سپاه بود، برای تهیه بودجه به دوست خود جابر انصاری که صاحب یک لوسترفروشی بود، رفت. انصاری از بانک ملی ضرابخانه که نزدیک مقر سپاه بود، ۵۰۰ هزار تومان پول گرفت و به رفیقدوست سپرد. او روایت می‌کند زمانی که شهید رجایی سکان هدایت دولت را به دست گرفت، اوضاع مالی و بودجه‌ای سپاه بهتر شد.

وزیر سپاه رفیقدوست در خاطراتش گفته از سال ۱۳۵۵ که در زندان پهلوی بوده تا سال ۷۸ که از بنیاد مستضعفان رفته، دنبال کار و کاسبی نبوده و محل درآمدی داشته که برادرش آن‌جا حضور داشته و ماهیانه مبلغی به او می‌داده است.

* ایستادگی مسئولان سپاه مقابل تندروهایی که حقوق نمی‌گرفتند

مهر ۱۳۵۸ که سپاه داشت به‌مرور بودجه می‌گرفت، پایه حقوق پاسدارها ۲ هزار تومان اعلام شد. در همان‌زمان عده‌ای تندرو با هیجان اعلام کردند حقوق سپاه را نمی‌گیرند و نمی‌خواهند به دنیاپرستی رو بیاورند. رفیقدوست می‌گوید مسئولان سپاه مقابل این‌تندروی محکم ایستادند و حقوق پاسدارها را پرداخت کردند.

در چند فراز از خاطرات رفیقدوست گفته شده ابراهیم یزدی معاون نخست‌وزیر وقت در امور انقلاب، در تشکیل سپاه هیچ همکاری مثبتی نداشت و مسئولان سپاه با کمک مردم، از این‌طرف و آن‌طرف امکانات و پول فراهم می‌کردند. پس از این‌که با تایید امام، سپاه از زیر نظر دولت موقت بیرون آمد، اجبارا جلساتی با دولت موقت برگزار شد اما به روایت رفیقدوست، هیچ‌وقت تفاهمی حاصل نشد.

* اولین اسلحه‌های سپاه از کجا تهیه شدند؟

محسن رفیقدوست اولین اسلحه‌های سپاه را از کمیته انقلاب گرفت. او برای این‌کار نزد آیت‌الله مهدوی کنی که آن‌زمان مسئول کمیته بود رفت و ۳۰۰ قبضه اسلحه تحویل گرفت.

* ادغام کمیته در سپاه

آن‌روزها بین بزرگان نظام عده‌ای معتقد بودند کمیته‌ها در سپاه ادغام شوند. عده‌ای هم معتقد بودند کمیته‌ها بمانند و کمیته و سپاه هرکدام مسیر خود را بروند. در نتیجه یک‌نوع هماهنگی بین کمیته و سپاه برقرار شد. اما در نهایت با توجه به این‌که نام کمیته از ابتدا «کمیته موقت انقلاب اسلامی» بود، این‌آگاهی وجود داشت که این‌نهاد در نهایت در سپاه ادغام یا حل می‌شود.

* سوال درباره مرجع تقلید افراد را از گزینش سپاه حذف کنید!

در روزهای ابتدایی تشکیل سپاه، زمانی که جلسات مصاحبه برای جذب نیرو انجام می‌شد، یکی از سوالات از متقاضیان، درباره مرجع تقلید فرد بود. رفیقدوست می‌گوید یکی از آن‌روزها، سید احمد خمینی فرزند امام (ره) به او پیام داد امام (ره) با او کار دارد. وقتی رفیقدوست به حضور امام (ره) رسید، با این‌سوال روبرو شد که «چرا از افرادی که می‌خواهند به سپاه بیایند، می‌پرسید از کی تقلید می‌کنند؟ به شما چه مربوط است؟»

طبق روایت رفیقدوست امام (ره) گفت «از قول من به آقایان بگویید این سوال را حذف کنند!»

* ضربه به حزب توده؛ مهم‌ترین کار اطلاعات سپاه

بحث‌های سیاسی در سپاه از آن‌جا پیش آمد که جمعیتی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به سپاه آمدند و ارتباطشان را با این‌سازمان حفظ کردند. عده‌ای در این‌باره به امام خمینی (ره) اطلاع‌رسانی کردند و ایشان گفت این‌افراد یا باید در سپاه بمانند و در سیاست دخالت نکنند، یا از سپاه بروند و در هرنهادی که مایل‌اند، فعالیت سیاسی کنند.

با شروع جنگ تحمیلی، سپاه دیگر حالت نظامی پیدا کرد اما پیش از جنگ با مساله منافقین و گروهک‌هایی که مثل قارچ گسترده می‌شدند، دست به گریبان بود. امام خمینی (ره) هم روز ۳۰ بهمن ۱۳۶۶ در نامه‌ای به علی‌اکبر محتشمی‌پور وزیر وقت کشور، مجاهدین خلق را فرزندان مهندس بازرگان خوانده و نهضت آزادی را مردود اعلام کرد.

رفیقدوست می‌گوید اطلاعات سپاه پاسداران کارهای مهمی در کارنامه دارد که مهم‌ترین‌شان، ضربه قطعی و نهایی به حزب توده و برچیدن بساط این‌حزب بود.

ادامه دارد ...

ملی گلد موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# اغتشاشات # جنگ ایران و اسرائیل # قیمت دلار # قیمت سکه # کالابرگ # کالابرگ الکترونیکی
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟
مرجع جواهرات