مردی که میگوید در درگیری فیزیکی با بدهکار خود ناخواسته باعث مرگ وی شده است دستگیر شد. به گزارش تهران امروز شب 5 آبان ماه جاری پلیس در جریان آتش گرفتن یک ماشین در خیابان فداییان اسلام قرار گرفت. با حضور ماموران آتش نشانی و پلیس، ماموران بعد از خاموش کردن آتش موفق به کشف جسدی نیم سوخته در صندوق عقب خودرو شدند.
با حضور ماموران آگاهی در محل تحقیقات ابتدایی درباره این جسد آغاز و مشخص شد اتومبیل متعلق به مردی به نام غفار است. ماموران با مراجعه به محل زندگی این فرد، خانواده وی گفتند که غفار از ظهر همانروز با اتومبیل خود پیش یکی از دوستان خود به نام غلامرضا رفته است.
با اطلاعات به دست آمده غلامرضا شناسایی و مورد بازجویی قرار گرفت: غفار چند روز پیش به تولیدی روکش صندلی ماشین من در کیانشهر آمده و با پرداخت 200 هزار تومان پول نقد و دادن سه چک در ازای خرید روکش صندلی از کارگاه خارج شد و دیگر خبری از او ندارم. اما کارآگاهان به سوختگی دست راست غلامرضا مشکوک شده و وی را بازداشت کردند.
پیدا شدن یک شاهد
هر چند متهم پس از انتقال به اداره آگاهی منکر هر گونه نقش خود در این جنایت بود اما کارآگاهان در ادامه تحقیقات شخصی را پیدا کردند که متهم را در شب حادثه در حال انتقال یک کیسه به صندلی پراید مقتول دیده بود.
با به دست آمدن این اطلاعات غلامرضا ناچار به اعتراف شده و قتل را ناشی از یک اختلاف مالی با مقتول دانست: یک ماه قبل غفار که دوست من بود به مغازهام آمده و دو میلیون و سیصد هزار تومان جنس خرید اما گفت پول آنرا بعد به من خواهد داد. مدتی گذشت و از این پول خبری نشد از او طلبم را خواستم اما غفار مدام امروز و فردا میکرد. این در حالی بود که 600 هزار تومان دیگر هم از وی از پیش طلب داشتم. روز حادثه غفار به مغازه من آمده و گفت بعد از ظهر پیش من آمده و همه پولی را که از وی طلبکارم به من خواهد داد. بعد از ظهر وی آمده و وقتی طلبم را از خواستم شروع به فحش دادن به من کرد و بین ما درگیری فیزیکی پیش آمد و من ضربهای محکم به سینه او زدم. یکمرتبه غفار تعادل خود را از دست داده و با پشت سر روی میز چرخ خیاطی افتاد و بیهوش شد. من که خیلی ترسیده بودم از کارگاه بیرون رفته و پس از یکساعت به امید اینکه وی به هوش آمده باشد به کارگاه برگشتم اما دیدم او مرده است.
به شدت از حادثهای که اتفاق افتاده بود ترسیدم و تصمیم گرفتم هر طور شده جنازهاش را از بین ببرم. با وجود اینکه باران شدیدی میآمد جنازه وی را در صندوق عقب پرایدش گذاشته و در کوچهای خلوت و تاریک در خیابان فداییان اسلام ماشین را به آتش کشیدم اما مقداری از بنزینی که روی ماشین پاشیده بودم روی دستانم ریخت و دستم سوخت.
با این اعترافات متهم روانه زندان شد.
با حضور ماموران آگاهی در محل تحقیقات ابتدایی درباره این جسد آغاز و مشخص شد اتومبیل متعلق به مردی به نام غفار است. ماموران با مراجعه به محل زندگی این فرد، خانواده وی گفتند که غفار از ظهر همانروز با اتومبیل خود پیش یکی از دوستان خود به نام غلامرضا رفته است.
با اطلاعات به دست آمده غلامرضا شناسایی و مورد بازجویی قرار گرفت: غفار چند روز پیش به تولیدی روکش صندلی ماشین من در کیانشهر آمده و با پرداخت 200 هزار تومان پول نقد و دادن سه چک در ازای خرید روکش صندلی از کارگاه خارج شد و دیگر خبری از او ندارم. اما کارآگاهان به سوختگی دست راست غلامرضا مشکوک شده و وی را بازداشت کردند.
پیدا شدن یک شاهد
هر چند متهم پس از انتقال به اداره آگاهی منکر هر گونه نقش خود در این جنایت بود اما کارآگاهان در ادامه تحقیقات شخصی را پیدا کردند که متهم را در شب حادثه در حال انتقال یک کیسه به صندلی پراید مقتول دیده بود.
با به دست آمدن این اطلاعات غلامرضا ناچار به اعتراف شده و قتل را ناشی از یک اختلاف مالی با مقتول دانست: یک ماه قبل غفار که دوست من بود به مغازهام آمده و دو میلیون و سیصد هزار تومان جنس خرید اما گفت پول آنرا بعد به من خواهد داد. مدتی گذشت و از این پول خبری نشد از او طلبم را خواستم اما غفار مدام امروز و فردا میکرد. این در حالی بود که 600 هزار تومان دیگر هم از وی از پیش طلب داشتم. روز حادثه غفار به مغازه من آمده و گفت بعد از ظهر پیش من آمده و همه پولی را که از وی طلبکارم به من خواهد داد. بعد از ظهر وی آمده و وقتی طلبم را از خواستم شروع به فحش دادن به من کرد و بین ما درگیری فیزیکی پیش آمد و من ضربهای محکم به سینه او زدم. یکمرتبه غفار تعادل خود را از دست داده و با پشت سر روی میز چرخ خیاطی افتاد و بیهوش شد. من که خیلی ترسیده بودم از کارگاه بیرون رفته و پس از یکساعت به امید اینکه وی به هوش آمده باشد به کارگاه برگشتم اما دیدم او مرده است.
به شدت از حادثهای که اتفاق افتاده بود ترسیدم و تصمیم گرفتم هر طور شده جنازهاش را از بین ببرم. با وجود اینکه باران شدیدی میآمد جنازه وی را در صندوق عقب پرایدش گذاشته و در کوچهای خلوت و تاریک در خیابان فداییان اسلام ماشین را به آتش کشیدم اما مقداری از بنزینی که روی ماشین پاشیده بودم روی دستانم ریخت و دستم سوخت.
با این اعترافات متهم روانه زندان شد.
منبع: تهران امروز