نامه‌های پرشور دختر بابلی به دست چه کسی رسید؟
با عرض سلام، امیدوارم که سلام مرا از فرسنگ‌ها راه دور ـ که از اعماق وجودم سرچشمه می‌گیرد ـ بپذیری و امیدوارم که شما و همه برادرانی که در خدمت اسلام انجام وظیفه می‌کنید، در درگاه خداوند متعال مورد قبول قرار گیرد. برادرم نامه محبت‌آمیز شما که گواهی وجود پاکی بود به دست من رسید و من واقعا از اینکه محبت کردید و جواب نامه‌ام را نوشتید، خیلی خوشحال شدم.
سرنوشت مشابه دو نامه
سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ حماسه هشت سال دفاع مقدس، جلوه مهر و مهربانی و وحدت و یکدلی بود و از سنگرها و جبهه‌ها تا شهرها و روستاها این اخوت و همراهی جلوه‌گر بود و در این میان، ارتباط دانش‌آموزان ـ جلوه‌های بیشتر و فروزانتری داشت و نامه‌های برخاسته از معصومیت با دنیایی از شور و شوق نوجوانی آنان، در تاریخ دفاع مقدس به یادگار ماندند؛ نامه‌هایی که دانش‌آموزان به همراه هدایای خود برای رزمندگان اسلام می‌فرستادند، نمونه‌هایی از این شوق و شور آمیخته با شعور بودند و دو نامه زیر، نمونه‌هایی از این مکاتباتی هستند که در تاریخ به جاودانگی خواهند رسید.
نامه نخست را دانش‌آموزی در بهمن ماه 1361 نوشته که به جبهه‌ها فرستاده شده است. این نامه را رزمنده‌ای پاسخ داد؛ آن دختر دانش‌آموز بار دیگر نامه‌ای را در فروردین سال 62 نوشته و فرستاده و اتفاقا نامه دوم به دست همان رزمنده رسیده بود. این برادر بسیجی «مصطفی آهوزاده» است که این دو نامه را برای سرویس دفاع مقدس فرستاده که هم‌اکنون تقدیمتان می‌شود.
... اما ای کاش، پاسخ رزمنده به آن دانش آموز را هم داشتیم تا در کنار این دو نامه منتشر کنیم. شاید فرصتی دیگر بشود با نویسنده نامه‌ها، خانم «سهیلا چمن» از مازندران به گفت‌وگو نشست؛ به امید آن روز و آن نامه و آن گفت‌وگو.
نامه نخست:

بسم رب الشهدا والصدیقین
سلام
سلام به برادر رزمنده‌ام که در جبهه‌های حق علیه باطل می‌جنگد. امیدوارم که حال شما خوب باشد و برای شما آرزوی پیروزی می‌کنم. می‌دانم که در ماه بهمن چه اتفاق‌هایی افتاد؛ از یک طرف منافقین به آمل حمله کردند و از طرف دیگر، امام در 12 بهمن ماه به ایران تشریف آوردند. در 22 بهمن ملت ایران به آرزوی خود رسیدند. پیروزی همان پیروزی که انقلاب اسلامی ما انتظار آن را داشت.
خدایا! رزمندگان ما را پیروزشان بگردان. خدایا! به وسیله جان برکفان اسلام و پاسداران رزمنده نیروهای دشمن را درهم شکن، در بین آنها و سلاحشان جدایی بینداز، آرامش خاطر را از آنان بگیر، دستشان را از توشه و زادشان قطع کن، به حیرت و سرگردانی مبتلایشان کن و از پشتیبان و مددکار محرومشان گردان، پیوسته از تعدادشان بکاه و دلشان را از بیم و هراس پر کن. الهی! دست دشمنان اسلام را از تعدی و توسعه طلبی بازدار و زبانشان را از سخن ناروا گفتن کوتاه کن تا دیگر جرأت نکنند که به مرزهای ما حمله آورند (در اصل نامه «آوردند» نوشته شده است ) و بر کشور اسلام تعدی و تجاوز نمایند. پروردگارا سربازان و پاسدارانی که برای عظمت اسلام و پیروزی مسلمانان می‌جنگند تأیید کن، دشواری‌های نبرد را برایشان آسان گردان و کارشان را سروسامان بده و پیروزی را نصیبشان گردان.
خدایا! بهترین همرزمان را برایشان برگزین و پشتشان را نیرومند و قوی گردان و نعمت‌هایت را بر آنان زیاده ساز.
خدایا! اسباب دلگرمی و نشاطشان را فراهم ساز، شوق دیدار بستگان را در دل‌هاشان فرو نشان. غم و وحشت تنهایی را از دل‌هاشان بزدای.
خدایا! خاطر پاسداران را از غم فراق همسر و فرزند بپرداز و از حسن نیت و عافیت و سلامت به آنان عطا کن. ترس از دشمنان را از دلشان خارج کن و شهادت به آنان عطا فرما. الهی! در پیکار با دشمن شدت مقاومت به آنها عطا کن و تأییدشان فرما.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سهیلا چمن / امضا
کلاس اول راهنمایی از بابل از محله مقیم آباد، مدرسه حکیمی






نامه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم
با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب و پیر نستوه جماران «امام خمینی» با درود به رزمندگان نیرومند و باایمان حق علیه باطل و با درود به شهدای صدر اسلام تا به شهیدان گلگون کفن ایران زمین.
با عرض سلام امیدوارم که سلام مرا از فرسنگها راه دور که از اعماق وجودم سر چشمه می‌گیرد، بپذیری و امیدوارم که شما و همه برادرانی که در خدمت اسلام انجام وظیفه می‌کنید، در درگاه خداوند متعال مورد قبول قرار گیرد. برادرم نامه محبت آمیز شما که گواهی وجود پاکی بود به دست من رسید و من واقعا از اینکه محبت کردید و جواب نامه ام را نوشتید، خیلی خوشحال شدم و امیدوارم که در سایه پروردگار بزرگ و به فرماندهی  «مهدی (عج )» و به رهبری «امام خمینی» به پیروزی نهایی که آرزوی همه ما است، برسید و به سلامت به سر زندگی خودتان برگردید. برادرم بعد از اینکه توانستیم این حزب بعث و امثال این را از روی زمین برداریم، اگر مقدور است سری به ما بزنید و سلام مرا به دیگر برادران رزمنده برسانید «به امید زیارت کربلا».
خدایا! تمام جوانان ما را در جبهه‌ها حفظ نگه دار و این منافقین را که از گوشه و کنار مملکت ما دست به جنایت می‌زنند، نابود بگردان. خدایا! هر چه زودتر حزب بعث را نابود بفرما و پرچم اسلام را بر کاخ سفید ریگان مستقر بگردان. خدایا! قدس عزیز ما را از صهیونیسم جهانی نجات بده.
 خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی (عج) «خمینی» را نگه دار.
ضمنا این عید را که با خون شهیدان ما شکوفا شده، به شما و به تمام برادران رزمجو تبریک و تهنیت می‌گویم.
«با آرزوی موفقیت»
مرگ بر آمریکا
مرگ بر شوروی
مرگ بر اسراییل

مازندران: بابل ـ صد دستگاه ـ خیابان امیر کبیرـ کوی شهید مخبریان ـ کوچه طالبیان پلاک 23 منزل چمن
نویسنده: سهیلا چمن / سال اول راهنمایی 


ما را دنبال کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!
مطالب مرتبط
نظرات
مهیار -> 1390/09/02
پاسخ

واقعا زیبا بود.. ممنونم جالب است در آن زمان یک دانش آموز اول راهنمایی چه دغدغه ها و آرمان های بلندی داشته است... اما امروز این استعداد سرشار ایرانی را خرج یاد دادن حساب گنج طلا/ گیم های جور و جور و.. می کنند.. یاد باد آن روزگاران یاد باد

میثم کریمی -> 1390/09/02
پاسخ

آقا مصطفی آهوزاده دستت درد نکند عزیز. رفتیم به دوران بچگی مان و نامه هایی که می نوشتیم .ممنون

فریدون -> 1390/09/02
پاسخ

جالب بود

عباس مازندرانی -> 1390/09/02
پاسخ

یادش به خیر چه صفایی داشتیم چقدر پاک و بی آلایش بودیم چقدر زندگیمون بی ریا تر و بدون زرق و برق بود

شهریار -> 1390/09/03
پاسخ

از بخش دفاع مقدس تابناک تشکر و سپاس فراوان داریم که با نمایش جلوه های پاک مردم پاک ایران عزیز یاد و خاطره آن روزهای خوب و رویایی را زنده می کند، براستی که این روزها بیشتر از هر زمانی نیاز به یادآوری این روحیات از خود گذشتگی داریم . . .

احسان -> 1390/09/03
پاسخ

نامه عجیبیه؟! چطور یه دختربچه اوّل راهنمایی می تونه همچین درکی از اوضاع داشته باشه. در نظر داشته باشید که در اون زمان اینترنت و سایت خبری و روزنامه و کلاً رسانه ها به این وفور وجود نداشت. یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست!

همرزم آقا مصطفی -> 1390/09/03
پاسخ

این پشتیبانیهای معنوی از رزمندگان ، بود که نتیجه اش را در میادین رزم شاهد بودیم. بنده هم توفیق دریافت این مکاتبات را داشتم ولی متاسفانه در جابجاییها گمشان کردم.

حسین -> 1390/09/03
پاسخ

خیلی عالی بود ولی ایا این ارمانها در جوانان این دوره هم هست ؟؟/؟؟؟

رزمنده -> 1390/09/03
پاسخ

یاد باد آن روزگاران یاد باد. سطح تفکر بچّه های 14 ساله آنزمان حتی از بعضی از مسئولان 50 ساله کنونی هم والاتر بود.تمام آن پاکی ها را باید بوسید.

000 -> 1390/09/03
پاسخ

درود بر روان پاک آدم های پاک صفت

کاربر مهمان -> 1390/09/03
پاسخ

درود بر روح امام امت ممنون از شما

کتایون -> 1390/09/03
پاسخ

من هم در ده سالگی، وقتی از طرف مدرسه برای جبهه؛ مواد خوراکی جمع می کردند، یک بسته شکلات تافی خریدم ولی متوجه شدم که تافی ها سفت هستند. اینقدر ناراحت بودم که یادداشتی به بسته تافی چسباندم و از سفت بودن آن ها عذر خواهی کردم و آرزو کردم دندان رزمنده ها درد نگیرد. یک ماه بعد نامه ای به آدرس مدرسه برای من رسید که از طرف رزمنده ای به نام حسین تازیکی بود. او بدون اشاره به سفتی تافی ها از من تشکر کرده بود ونامه محبت آمیزی نوشته بود. هنوز در چهل سالگی این نامه را نگهداشته ام. نمیدانم حسین تازیکی شهید شده یا نه ولی اگر زنده هستند،از همین جا و از طریق سایت محترم تابناک برای ایشان آرزوی آرامش وسلامتی دارم.

ناشناس -> 1390/09/03
پاسخ

باسلام.خاطرم هست اینگونه نامه هاکه به جبهه می آمد بچه هاازگرفتن آن تاحدامکان طفره می رفتند.مثلا شهیدقدرت الله گلستانی (دومین شهیدخانواده)ازقم وقتی به اوگفتم چرانامه رانمی گیری ؟گفت:روی نامه نوشته برسد بدست رزمندگان اسلام.من که رزمنده اسلام نیستم من شرمنده اسلام هستم.کنایه ازاینکه بابذل جان هم هنوز کاری برای دین نکردیم.روح دو برادر شاد.

کاوه کاشانی -> 1390/09/03
پاسخ

درود بر این شیر زن امروز و برادران بزرگ جبهه ها

یاسین -> 1390/09/03
پاسخ

با سلام-یاد آن روزگاران بخیر-صفا و صمیمیت و خلوص و پاکی زن و مرد و کوچک بزرگ مثال زدنی بود.چه در پشت جبهه و چه در خطوط مقدم.یادم می آید که من هم در دوران راهنمائی نامه ای به جبهه نوشتم و رزمنده ای از شهرازنا خطه قهرمان پرور لرستان بنام آقای هاشم پولادوند به آن جواب داد و مکاتبات ما ادامه داشت تا اینکه مادرم که پرستار یکی از بیمارستانهای شهر تهران بود به من خبر داد که ایشان مجروح شده اند و در بیمارستان بستری هستند و من با خوشحالی به ملاقات ایشان رفتم.بعد از بهبودی تا پایان جنگ هم با ایشان مراوده و مکاتبه داشتم .ولی الان نمی دانم در چه وضعیتی هستند.امیدوارم که اگر زنده هستند صحیح وسلامت باشند و اگر به وصال یار رسیده باشند با اولیائ خدا مشهور باشند.ممنون از یادآوری شما از آن سالهای حماسه و خون.

کاردل -> 1390/09/03
پاسخ

شما باعث شدید که گردوخاک روزگارغمبار کناربزنم وقدری به خودم بیام یادی از خاطرات دوران هشت سال جنگ ودوران انقلاب ویادی از امام درهفته بسیج داشته باشم .

مهیار -> 1390/09/04
پاسخ

به نظر من در این روزگار هم می توان انتظار همچین گلهایی را داشت البته به شرط آنکه باغبان ها (پدر مادرها/ مسئولان/ رسانه ها و ...) اولا از گل ها (نونهالان) غفلت نکنن و ثانیا خود نیز باغبانی فراموششان نشود..!!

فرشید -> 1390/09/04
پاسخ

سلام.اتفاقا با توجه به سن وتحصبلات این خانم در ان دوره وعلاقه به خوندن متون فارسی ودر دسرس بودن کتب ادعیه با ترجمه فارسی به وفور در دست بچه ها نوشتن این نامه برگرفته از ترجمه متون مذهبی کار دشواری نیست

کاربر مهمان -> 1390/09/04
پاسخ

سال چهارم ابتدایی بودیم و بعد از شیفت عصر بودیم که معلم با تاخیر در کلاس حاضر شد خیلی عصبانی بود میگفت خیلی ناراحتم امروز خرمشهر سقوط کرد برای همین هیچ کس حرف نزند ما اون موقع ها یک تومن 2 تون همان 10 یا 20 یا 15 ریال کمک به جبهه می کردیم وسط دوتا نماز معاون دور می زد و کمکهای ما را جمع می کرد ما برای رزمندگان نامه می نوشتیم و داخل اونها اسکناس میذاشتیم گیرنده نامه را می نوشتم "برسد بدست یکی از رزمندگان اسلام" گاهی وقتها اونها جواب نامه را می دادند و بعضی مواقع هدیه ای هم برایمان می فرستادند حیف که اون نامه ها را نگه نداشتیم

زهرا -> 1390/09/05
پاسخ

واقعا باورنکردنیه

هادی -> 1390/09/05
پاسخ

با سلام.اونهایی که شک دارن به این نوشته مصاحبه نوجوان 14 ساله بسیجی اصفهانی(شهید عزیزی)رو بیبینند پی خواهند برد که کاسه ای زیر نیم کاسه نیست و واقعیت دارد وجود همچون عزیزانی.فدای همه ی عاشقان ولایت.

نظر شما

نظرهای حاوی توهین، افترا یا نوشته‌شده با حروف لاتین (فینگلیش) منتشر نمی‌شوند.

آخرین اخبار
پربازدیدترین عناوین