حالا خانه فیلم مادر مرده از بس که جان ندارد. بوی قدیمها در کوچه نمیآید
به گزارش «تهران امروز»، علی اکبر، قصاب محلهای که لو کیشن فیلم مادر در آن قرار داشت میخنددو و ردیف دندانهایش مشخص میشود: «یه کم، قد 10 سال دیر آمدید برای دیدن خانهای که عروس کوچه بود.»
علی اکبر چاقو به دست از پشت پیشخوان بیرون میزند و مجتمع 32 واحدی سنگ سیاه را نشان میدهد: «آنجاست خانهای که فیلم مادر در آن بازی میشد. خانه قشنگ و قدیمیای بود که میبینید خرابش کردهاند.»
مجتمعی که ساختهاند حیاط کم و بیش بزرگی دارد لابد نه به قاعده حیاط خانه فیلم مادر.اما هر چه هست تک درخت تکیده توتی دارد.تنها یادگاری که از آن خانه نجیب باقی مانده و ریشههایش در خاک خانه مادر خوابیده.حیاط با گنجشکهای خانه سر وسری دارد و معاشرت میکند با گربههایی که... میکشند و دم به نردههای سیاه رنگ میمالند.
خانم حسینیپور همسایه قدیمی خانه با حسرت میگوید این خانه ساعد مراغهای بود که امیر اصلان افشار آن را خریده بود.بعد از انقلاب که فرار کرد کمیته خانه را تحویل گرفت و فکر میکنم که آقای حاتمی خانه را از کمیته اجاره کرده بود.بعد از فیلم هم به قیمت 600 هزار تومان به فروش رفت. همسایه قدیمی چشمهایش را ریز میکند تا خانه را بعد از سالها در ذهنش مهمان کند:گوشه حیاط دو تا اتاق داشت.که مخصوص سرایدار بود.یادم هست که ساختمان پلههای بلند و پهنی داشت.سمت راست اتاق بزرگی بود با سقفهای بلند و گچبریهای خیلی زیبا.سمت چپ آشپزخانه بود. ساختمان زیر زمین هم داشت.کف اتاقها موزائیکهای شطرنجی سیاه وسفید داشت و بیشتر از راهروها فیلمبرداری کرده بودند تا از خود اتاقها.درخت توت بزرگی داخل حیاط بود.

دیر رسیدهایم، خیلی دیر. مرد، خانه بغل سوپری را نشان میدهد و میگوید: این خانه بود.
آپارتمان پنج طبقه آجر سهسانتی با درهای بزرگ و کوچک قهوهایرنگ، جای خانه «مادر» علی حاتمی را گرفته. خانهای نبش یکی از کوچههای خیابان شیخ هادی. مرد انگار که دلش بخواهد در مورد خانه قدیمی حرف بزند بیآنکه از او سوال شود، میگوید: «من بچه بودم.» دستهایش را تا زانو میآورد پایین: «میآمدند اینجا فیلم میساختند. شیر علیقصاب را یادم هست، مینشست روی پیشخوان مغازه انگار که ایستاده باشد.»

خانه را 10 سال پیش خراب کردهاند: «همان موقع هم اهالی کوچه ناراحت بودند. بهخاطر خانه، خیابان هم معروف شده بود. هرکس آدرس میخواست میگفتم کنار همان خانهای که فیلم «مادر» ساخته شده. اصلا خانه را به اسم خانه «مادر» صدا میکردند اما سالهاست که این خانه دیگر آن خانه نیست.» مستاجران و صاحبان آپارتمان پنج طبقه خانه نیستند. زنگها بیپاسخ میمانند. فیلم «مادر» علی حاتمی سرگذشت فرزندان «مادری» را تعریف میکرد که در روزهای پایانی عمر مادر یکبار دیگر فرصت گردآمدن کنار هم را پیدا کردند. اکبر عبدی میگوید: علی حاتمی سهبار در فیلم «مادر» سر صحنه به گریه افتاد. یکی در آن صحنه که اکبر عبدی با دیدن مادر جلو میرود و به بوسیدن گوشه چادرش قناعت میکند، دیگری وقتی که محمدعلی کشاورز، اکبر عبدی را زیر باد کتک میگیرد و سوم وقتی که مادر مرگ را در آغوش میگیرد، زیر نور پنجرههای خانهای که دیگر نیست. خانهای که حالا در آن بچههای دبستانی گیم بازی میکنند و فیلم «مادر» را از یاد بردهاند.
آه بلندی کشیدم
در به در گشتیم دنبال تک تک بازیگران فیلم «مادر» علی حاتمی.قصدمان این بود که هم بتوانند خانه را که حالا اثری از آن در خیابان شیخ هادی نیست،به شکل جزئیتر برای ما تصویر کنند و از خاطرههایشان از خانه برایمان بگویند و هم اینکه واکنش آنها را در برابر تخریب خانه ببینیم و اینجا برای شما تعریف کنیم. اما جستوجوی ما چندان نتیجه خوشایندی نداشت. خیلیها گفتند که سرشان شلوغ است و کار دارند و بعضیها هم اهل حرف زدن نبودند و سکوت رسانه ایشان را حتی با وجود بحث این خانه معروف جانباخته، نشکستند. خلاصه دریافتیم که انگار تخریب این خانه چندان دغدغه آنهایی که در این خانه خاطره بازی کردند، نیست. اما امین تارخ با بقیه متفاوت بود. وضعیت و شرایط خانه را انگار هیچ وقت از ذهنش بیرون نبرده وهرگز خانه فیلم مادر را فراموش نکرده. به غیر از دغدغه این خانه دغدغه میراث فرهنگی هم دارد و نگران خانههای با ارزش تاریخی که حالا زیر آوار آجرهای زینتی مدفون شدهاند.
می توانید برایمان از جزئیات آن خانه بگویید؟
خانه فیلم مادر دوتا در داشت، یکی به کوچه و یکی هم به خیابان باز میشد.آنچه که یادم میآید این است که دیوارهای خانه خیلی بلند و وسطش حوض بزرگی بود.حیاط باپلههای بلندی به ساختمان اصلی وصل میشد.خانه دو طبقه بود.
خبر داشتید که خانه را تخریب کردهاند؟
وقتی شنیدم که خانه تخریب شده آه بلندی از سر حسرت کشیدم.ما چند ماه در این خانه کار کرده بودیم ولحظههای خوبی در آن خانه داشتیم.البته این اولین خانهای نبود که تخریبش باعث ناراحتی من شد. خانهای در شیراز داشتیم که روی دیوارهایش کاشیکاری قدیمی بود که مراحل رشد یک انسان را از کودکی تا ازدواج و بچه دارشدن به نمایش میگذاشت،به شکل طاق نمای دایرهوار که بسیار هنرمندانه بود اما چند سال پیش شنیدم که تخریب شده و خیلی افسوس خوردم.آن طاق نمای کاشی کاری شده، معنای زندگی را به آنهایی که در این خانه زندگی میکردند یادآوری میکرد، اما افسوس که تخریب شده.
فکر میکنید در این شرایط چه کاری میتوان انجام داد؟
من روی نگاه مسئولانه به قضیه تخریب بناهای قدیمی خیلی تاکید دارم.من در استرالیا دیدم که دور یک خط کشی عابر پیاده را حفاظ گذاشتهاند برای اینکه یک زمان بیتلها از روی آن رد شدهاند. خیلی از کشورهای دنیا مشغول تاریخسازی هستند. تاریخی که نداشتهاند.در یکی از همین کشورها دیدم که یک ایستگاه عوارضی را که عمرش به 50 سال هم نمیرسید، نور پردازی کرده بودند و هر کس به آن دست میزد باید سیصد دلار جریمه میداد.آنها میکوشند که آثار تاریخی پنجاه ساله خود را حفظ کنند در حالی که ما قید تاریخچه چند هزار ساله خود را زدهایم. باید به نشانههای تاریخی که به قدر کفایت در اختیار داریم مسئولانه نگاه کنیم اما حالا مشغول تخریب آنها هستیم و انگار کسی نیست بابت این مسئله ما را مورد مواخذه قرار دهد.
انگار شما خبرهای مربوط به آثار تاریخی را دنبال میکنید؟

بنده پیشنهادهایی در همین زمینه دارم. فیلم مادر بخشی از تاریخ سینمای ایران است که اگر آن خانه پا بر جامیماند، پنجاه سال بعد تازه ارزشهایش مشخص میشدو در این مورد باید وزارت فرهنگ و ارشاد با هماهنگی میراث فرهنگی بخشی از کار را متقبل شوند. مثلا وزارت ارشاد به عنوان متصدی این کار خودش دغدغه نگهداری از این اماکن را داشته باشد.این پیشنهاد حتی میتواند اماکنی مثل کارخانههای قدیمی را هم شامل بشود.مثلا وزارت صنایع و معادن پیشگام این کار شود و با میراث فرهنگی همکاریدو جانبه داشته باشد.همانطور که در بعضی از کشورها از قطعه زمینهایی که برای اولین بار در آنها محصولی کاشته شده، نگهداری میکنند.
گفتوگو از: نسرین ظهیری
منبع: تهران امروز
