آیا خاموشی، سکوت و بیحاشیه بودن برای معاونان اول دولتهای مختلف تبدیل به یک مشی و مرام شده است؟ آیا این سِمَت چنین ویژگیهایی را برای صاحبان آن به ارمغان میآورد یا نفرات اول دولتها به عمد یا غیرعمد کسانی را انتخاب میکنند که ذاتا دارای چنین ویژگیهایی هستند؟
به گزارش ایسنا، پس از تغییرات قانون اساسی در سال 68 که منجر به حذف پست نخستوزیری و تعریف شدن پست معاون اولی رییسجمهور شد، در طول 23 سال گذشته 4 نفر در این سمت قرار گرفتهاند.
اولین کسی که در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به عنوان معاون اول رییسجمهور انتخاب شد، «حسن حبیبی» بود که به مدت 12 سال این سمت را بر عهده داشت. «محمدرضا عارف» در دولت دوم سیدمحمد خاتمی جایگزین او شد و در سال 84 نیز با تغییر دولت، «پرویز داوودی» از دانشگاه بهشتی به پاستور آمد تا در نقش معاون اول رییسجمهور انجام وظیفه کند. در سال 88 پس از خداحافظی پرویز داوودی، «اسفندیار رحیممشایی» جایگزین وی شد ولی با توجه به مسائلی که بوجود آمد، بیش از یک هفته عهدهدار این مسئولیت نبود و سپس «محمدرضا رحیمی» به جای او نشست.
فارغ از درستی یا نادرستی اعتقاد برخی از تحلیلگران مبنی بر اینکه با حذف پست نخستوزیری و ایجاد پست معاونت اول رییسجمهور، نقش اجرایی آن کمرنگ شده است و بیشتر نقش هماهنگکننده را برعهده دارد، باید گفت این افراد به عنوان نفر دوم دولت ناچارند بخشی از بار سنگین پست ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند، در جلسات مختلف حضور پیدا و بین اعضای دولت و معاونان هماهنگی ایجاد کنند و حتی در مواردی ناچار میشوند بدون برنامهریزی قبلی در برخی از جلسات به جای رییس دولت شرکت کنند.
در حال حاضر سه تن از معاونان اول رییسجمهور پس از کنارهگیری از سمت خود با وجود تمام تجربیات و خاطراتی که از دولت خودشان دارند، به دلایل مختلف ترجیح دادهاند کمتر در مسائل اجرایی حضور داشته باشند و به اظهارنظر بپردازند؛ موضوعی که گویی در بین این افراد تبدیل به یک مشی و مرام شده است.
در ادامه سلسهگزارشهای «سیاستمداران خاموش»، به معرفی افرادی میپردازیم که پس از خداحافظی از مسئولیت معاون اولی رییسجمهور، راهبرد سکوت را در پیش گرفتهاند.
یکی از چهرههای این فهرست، پرویز داوودی است. وی متولد سال 1331 در تهران و دارای دکتری اقتصاد از دانشگاه آیووا آمریکاست و مدتهاست که استاد اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی است. از او به عنوان یکی از شاگردان آیتالله مصباح یزدی و موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره) یاد میشود.
پرویز داوودی
داوودی که در زمان دولت هاشمی، معاون اقتصادی وزیر اقتصاد و دارایی بود، در سال 84 از سوی احمدینژاد به عنوان معاون اول کابینه انتخاب شد و تا سال 88 این وظیفه را بر عهده داشت.
در واپسین روزهای دولت نهم، احمدینژاد تصمیم گرفت مشایی را جایگزین وی کند و او (داوودی) را به عنوان مشاور خود معرفی کرد، تصمیمی که با دلخوری داوودی همراه شد به نحوی که بر اساس آنچه برخی رسانهها در آن زمان مطرح کردند، با وجود معروف بودنش به رعایت نظم، چند روزی در دفتر کار خود حضور پیدا نکرد و حتی مراسم تودیع و معارفهای هم برگزار نشد؛ گرچه انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رییسجمهور هم بیش از یک هفته دوام پیدا نکرد و در نهایت محمدرضا رحیمی جایگزین مشایی شد.
گفته میشود داوودی در زمانی که به عنوان معاون اول رییسجمهور مسئولیت داشت، با توجه به اینکه پیرو مکتب اقتصادی دانشگاه شهید بهشتی بود (مکتبی که معتقد به اقتصاد دولتی تعاونی با نقش کمرنگ بخش خصوصی است)، با برخی از مردان اقتصادی دولت که پیرو مکتب اقتصادی دانشگاه تهران بودند اختلاف نظر داشت. وی در زمانی که در آن زمان علاوه بر انجام وظایف معمول خود، در نقل و انتقال مردان اقتصادی دولت از جمله دانشجعفری و مظاهری نقش ویژهای داشته، چراکه آنها معتقد به مکتب دیگری یعنی مکتب اقتصادی دانشگاه تهران بودند.
در زمان معاون اولی داوودی، وی در بین خبرنگاران به عنوان مرد آمار و ارقام معروف بود چراکه در بیشتر جلساتی که حضور پیدا میکرد به ارائه آمار و ارقام از عملکرد دولت میپرداخت و شاید دلیل این امر، علاقه شدید او به امر اقتصاد بوده است.
داوودی پس از برکناری از سمت معاون اول رییسجمهور، در کنار سمت مشاورت رییسجمهور، در آذر سال 1388 طی حکمی از سوی احمدینژاد به عنوان رییس مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری منصوب شد.
وی با حکم مقام معظم رهبری در خرداد سال 90 به عضویت شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت منصوب شد. در حال حاضر یکی از فعالیتهای عمده مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری، تدوین این الگوست.
یکی دیگر از افراد این فهرست، محمدرضا عارف است. فردی که به منضبط، کمحرف و مهربان بودن معروف است. حرف و حدیث در موردش زیاد است ولی او همیشه ترجیح داده سکوت کند و حتی در فراز و نشیبهای دوران اصلاحات هم کمحرف بود.
عارف
عارف در 27 آذر 1330 در یزد در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. او از همان زمان کودکی دارای نبوغ زیادی در علم ریاضی بود و در سال 1348 نیز رتبه اول رشته ریاضی را در کنکور کسب کرد. او فارغالتحصیل مقطع دکترا از دانشگاه استنفورد آمریکا در رشته برق است و مدتی نیز ریاست دانشگاه تهران را بر عهده داشته است. به گفته همسرش ـ که همشهری او هم هست ـ در یزد به "انیشتن یزد" معروف بود.
از او به عنوان اولین رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی یاد میشود و در دولت اول سیدمحمد خاتمی وزیر پست و تلگراف بود و در دولت دوم خاتمی هم جایگزین حبیبی شد و به عنوان معاون اول رییسجمهور به ایفای وظیفه پرداخت. پس از پایان دولت اصلاحات، برخی رسانهها گفتند که دولت تازهمستقر ابراز تمایل کرده که وی در سمت قبلیاش باقی بماند و به ایفای نقش بپردازد ولی وی این پیشنهاد را نپذیرفت.
وی از معدود چهرههای اصلاحطلبی است که همزمان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
از این استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف و رییس هیات مدیره بنیاد باران به عنوان یکی از کاندیداهای بالقوه اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری یازدهم یاد میشود؛ گرچه عارف در روز جمعه 23 تیرماه در گفتوگوی کوتاهی با ایسنا در مورد احتمال کاندیداتوری خود در انتخابات گفت: این موضوع بحث زودرس و زودهنگامی است و باید تلاش کنیم فضا برای مشارکت حداکثری فراهم شود. این در حالی است که برخی رسانهها خبر دادهاند که او برنامهاش را جهت ورود به صحنه انتخابات ریاست جمهوری آماده کرده، جلسات انتخاباتیاش در تهران برگزار میشود و رییس ستاد انتخاباتی وی با سیدمحمد خاتمی دیدار کرده است.
البته با توجه به این مباحث، برخی از سایتهای جریان اصولگرا نیز اینگونه تبلیغ میکنند که خاتمی تمایلی به کاندیداتوری عارف ندارد به نحوی که یکی از این سایتها در موردنظر خاتمی در ارتباط با کاندیداتوری عارف نوشت که شنیدهایم محمد خاتمی گفته است "من شخصا عارف را دوست دارم. عارف انسان با حجب و حیایی است ولی نقطه ضعف او این است که در بزنگاه موضع و مرزبندی مشخصی با طرف مقابل ندارد".
در بررسی سوابق سیاسی عارف نباید این نکته را فراموش کرد که او در انتخابات مجلس هشتم کاندیدا شده بود و در حالی که قرار بود سرلیست اصلاحطلبان باشد، در اعتراض به ردصلاحیت اصلاحطلبان توسط شورای نگهبان از شرکت از انتخابات انصراف داد. در سال 87 نیز برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری دهم اعلام آمادگی کرد ولی هیچکدام از طیفهای اصلاحطلبان در این جریان، وی را تائید یا رد نکردند. البته عارف گفته بود که اگر خاتمی بیاید کاندیدا نخواهد شد و وقتی خاتمی برای آن انتخابات اعلام کاندیداتوری کرد، عارف از صحنه کنار کشید.
معاون اول دیگری که باید نام او را در این لیست قرار داد، حسن حبیبی است. او در سال 1315 در تهران به دنیا آمد و در دولت مهندس بازرگان وزیر ارشاد بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز به عنوان وزیر دادگستری ایفای نقش کرد و در دو دولت هاشمی رفسنجانی و دولت اول سیدمحمد خاتمی به عنوان معاون اول رییسجمهور به ایفای وظیفه پرداخت.
حسن حبیبی
حبیبی که در زمینه حقوق تخصص و تبحر دارد، از جمله حقوقدانانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تهیه پیشنویس متن قانون اساسی مشارکت داشت.
او که پیش از انقلاب همکاری کوتاهی نیز با نهضت آزادی داشت، پس از اینکه ساواک به او مشکوک شد به خارج از کشور رفت تا به ادامه تحصیل بپردازد و پس از انقلاب هم در اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری نامزد غیررسمی حزب جمهوری اسلامی و تعدادی از اعضای نهضت آزادی بود که البته در رقابت با بنیصدر نتوانست به پیروزی برسد.
وی در حال حاضر رییس هیات امنا و رییس بنیاد ایرانشناسی است و در اردیبهشت سال 91 حکم وی از سوی احمدینژاد برای یک سال دیگر تمدید شد. حسن حبیبی بعد از اینکه در زمان دولت دوم سیدمحمد خاتمی، به علت بیماری از عرصه اجرا کنارهگیری کرد، سیاست سکوت را در پیش گرفت و ما در این سالها کمتر شاهد اظهارنظری از وی در این عرصه بودهایم که البته شاید بیماری وی یکی از دلایل این موضوع باشد.
او در سال 87 به دلیل نارسایی قلبی و تنفسی در بیمارستان قلب تهران بستری شد. بیماری وی به حدی بود که در سال 88 هنگام رونمایی از دو اثر تاریخی بنیاد ایرانشناسی، وقتی در جمع کارکنان روزنامه اطلاعات تجربه بیماری خود را بیان میکرد، گفت "همه متفقالوقول بودند که من رفتهام. گذر از زندگی به مرگ را که گاهی از آن به گذار از تونل تشبیه میکنند، من دقیقا تجربه کردم. نه یک بار یا یک ثانیه، بلکه چندین بار این فضا را دیدم و از این تونل گذشتم. من بارها این مسیر را رفتم و بازگشتم".
البته در پی بیماری حبیبی، او که ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز بر عهده داشت، احمدینژاد او را از این سمت برکنار و غلامعلی حدادعادل را به ریاست این فرهنگستان منصوب کرد.
او در تیرماه سال 90 بار دیگر پس از عمل معده و بر اثر خونریزی گوارشی مدتی در بخش سی.سی.یو بیمارستان قلب تهران بستری شد و بهبود پیدا کرد.
حسن حبیبی در دورانی که بر کرسی معاون اولی تکیه داشت در بسیاری از مواقع سوژه اول هفتهنامه طنز گلآقا بود و در بین مردم نیز بیشتر بواسطه همین هفتهنامه و طنزهایی که "شاهغلام" در ارتباط با حبیبی مینوشت، شناخته شد.
او سالهای متمادی سوژه شماره یک هفتهنامه گلآقا بود و بارها و بارها طرح روی جلد پرطرفدارترین نشریه طنز سالهای پس از انقلاب را از آن خود کرد. در آن زمان فقط نشریه گلآقا نبود که حسن حبیبی را سوژه مطالب طنز و انتقادی خود میکرد و نشریات دیگری هم با توجه به ظرفیتی که در حبیبی میدیدند، چنین روندی را در پیش میگرفتند.
البته حبیبی که از سال 68 تا 80 معاون اولی دولتهای هاشمی و خاتمی را بر عهده داشت، در این دو دوران دو نقش تقریبا متفاوت را ایفا میکرد. در زمان هاشمی به دلیل اینکه رییسجمهور وقت شخصیت اجرایی داشت و خود جمعبندیهای نهایی را انجام میداد، حبیبی نقش اجرای کمرنگتری داشت و به اعتقاد برخی وزرای دولت وقت، حبیبی بیشتر در پی ایجاد تفاهم و هماهنگی بیشتر بین بخشهای مختلف دولت بود و در امور اجرایی کمتر وارد میشد ولی در زمان خاتمی چون رییسجمهور نسبت به همتای قبلی خود کمتر در مسائل اجرایی ورود پیدا میکرد، معاون اول فرصت بیشتری را برای ورود به عرصه اجرایی پیدا میکرد و نقش اجرایی آن پررنگتر بود.
به گزارش ایسنا، پس از تغییرات قانون اساسی در سال 68 که منجر به حذف پست نخستوزیری و تعریف شدن پست معاون اولی رییسجمهور شد، در طول 23 سال گذشته 4 نفر در این سمت قرار گرفتهاند.
اولین کسی که در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به عنوان معاون اول رییسجمهور انتخاب شد، «حسن حبیبی» بود که به مدت 12 سال این سمت را بر عهده داشت. «محمدرضا عارف» در دولت دوم سیدمحمد خاتمی جایگزین او شد و در سال 84 نیز با تغییر دولت، «پرویز داوودی» از دانشگاه بهشتی به پاستور آمد تا در نقش معاون اول رییسجمهور انجام وظیفه کند. در سال 88 پس از خداحافظی پرویز داوودی، «اسفندیار رحیممشایی» جایگزین وی شد ولی با توجه به مسائلی که بوجود آمد، بیش از یک هفته عهدهدار این مسئولیت نبود و سپس «محمدرضا رحیمی» به جای او نشست.
فارغ از درستی یا نادرستی اعتقاد برخی از تحلیلگران مبنی بر اینکه با حذف پست نخستوزیری و ایجاد پست معاونت اول رییسجمهور، نقش اجرایی آن کمرنگ شده است و بیشتر نقش هماهنگکننده را برعهده دارد، باید گفت این افراد به عنوان نفر دوم دولت ناچارند بخشی از بار سنگین پست ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند، در جلسات مختلف حضور پیدا و بین اعضای دولت و معاونان هماهنگی ایجاد کنند و حتی در مواردی ناچار میشوند بدون برنامهریزی قبلی در برخی از جلسات به جای رییس دولت شرکت کنند.
در حال حاضر سه تن از معاونان اول رییسجمهور پس از کنارهگیری از سمت خود با وجود تمام تجربیات و خاطراتی که از دولت خودشان دارند، به دلایل مختلف ترجیح دادهاند کمتر در مسائل اجرایی حضور داشته باشند و به اظهارنظر بپردازند؛ موضوعی که گویی در بین این افراد تبدیل به یک مشی و مرام شده است.
در ادامه سلسهگزارشهای «سیاستمداران خاموش»، به معرفی افرادی میپردازیم که پس از خداحافظی از مسئولیت معاون اولی رییسجمهور، راهبرد سکوت را در پیش گرفتهاند.
یکی از چهرههای این فهرست، پرویز داوودی است. وی متولد سال 1331 در تهران و دارای دکتری اقتصاد از دانشگاه آیووا آمریکاست و مدتهاست که استاد اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی است. از او به عنوان یکی از شاگردان آیتالله مصباح یزدی و موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره) یاد میشود.
پرویز داوودی
داوودی که در زمان دولت هاشمی، معاون اقتصادی وزیر اقتصاد و دارایی بود، در سال 84 از سوی احمدینژاد به عنوان معاون اول کابینه انتخاب شد و تا سال 88 این وظیفه را بر عهده داشت.
در واپسین روزهای دولت نهم، احمدینژاد تصمیم گرفت مشایی را جایگزین وی کند و او (داوودی) را به عنوان مشاور خود معرفی کرد، تصمیمی که با دلخوری داوودی همراه شد به نحوی که بر اساس آنچه برخی رسانهها در آن زمان مطرح کردند، با وجود معروف بودنش به رعایت نظم، چند روزی در دفتر کار خود حضور پیدا نکرد و حتی مراسم تودیع و معارفهای هم برگزار نشد؛ گرچه انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رییسجمهور هم بیش از یک هفته دوام پیدا نکرد و در نهایت محمدرضا رحیمی جایگزین مشایی شد.
گفته میشود داوودی در زمانی که به عنوان معاون اول رییسجمهور مسئولیت داشت، با توجه به اینکه پیرو مکتب اقتصادی دانشگاه شهید بهشتی بود (مکتبی که معتقد به اقتصاد دولتی تعاونی با نقش کمرنگ بخش خصوصی است)، با برخی از مردان اقتصادی دولت که پیرو مکتب اقتصادی دانشگاه تهران بودند اختلاف نظر داشت. وی در زمانی که در آن زمان علاوه بر انجام وظایف معمول خود، در نقل و انتقال مردان اقتصادی دولت از جمله دانشجعفری و مظاهری نقش ویژهای داشته، چراکه آنها معتقد به مکتب دیگری یعنی مکتب اقتصادی دانشگاه تهران بودند.
در زمان معاون اولی داوودی، وی در بین خبرنگاران به عنوان مرد آمار و ارقام معروف بود چراکه در بیشتر جلساتی که حضور پیدا میکرد به ارائه آمار و ارقام از عملکرد دولت میپرداخت و شاید دلیل این امر، علاقه شدید او به امر اقتصاد بوده است.
داوودی پس از برکناری از سمت معاون اول رییسجمهور، در کنار سمت مشاورت رییسجمهور، در آذر سال 1388 طی حکمی از سوی احمدینژاد به عنوان رییس مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری منصوب شد.
وی با حکم مقام معظم رهبری در خرداد سال 90 به عضویت شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت منصوب شد. در حال حاضر یکی از فعالیتهای عمده مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری، تدوین این الگوست.
یکی دیگر از افراد این فهرست، محمدرضا عارف است. فردی که به منضبط، کمحرف و مهربان بودن معروف است. حرف و حدیث در موردش زیاد است ولی او همیشه ترجیح داده سکوت کند و حتی در فراز و نشیبهای دوران اصلاحات هم کمحرف بود.
عارف
عارف در 27 آذر 1330 در یزد در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. او از همان زمان کودکی دارای نبوغ زیادی در علم ریاضی بود و در سال 1348 نیز رتبه اول رشته ریاضی را در کنکور کسب کرد. او فارغالتحصیل مقطع دکترا از دانشگاه استنفورد آمریکا در رشته برق است و مدتی نیز ریاست دانشگاه تهران را بر عهده داشته است. به گفته همسرش ـ که همشهری او هم هست ـ در یزد به "انیشتن یزد" معروف بود.
از او به عنوان اولین رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی یاد میشود و در دولت اول سیدمحمد خاتمی وزیر پست و تلگراف بود و در دولت دوم خاتمی هم جایگزین حبیبی شد و به عنوان معاون اول رییسجمهور به ایفای وظیفه پرداخت. پس از پایان دولت اصلاحات، برخی رسانهها گفتند که دولت تازهمستقر ابراز تمایل کرده که وی در سمت قبلیاش باقی بماند و به ایفای نقش بپردازد ولی وی این پیشنهاد را نپذیرفت.
وی از معدود چهرههای اصلاحطلبی است که همزمان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
از این استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف و رییس هیات مدیره بنیاد باران به عنوان یکی از کاندیداهای بالقوه اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری یازدهم یاد میشود؛ گرچه عارف در روز جمعه 23 تیرماه در گفتوگوی کوتاهی با ایسنا در مورد احتمال کاندیداتوری خود در انتخابات گفت: این موضوع بحث زودرس و زودهنگامی است و باید تلاش کنیم فضا برای مشارکت حداکثری فراهم شود. این در حالی است که برخی رسانهها خبر دادهاند که او برنامهاش را جهت ورود به صحنه انتخابات ریاست جمهوری آماده کرده، جلسات انتخاباتیاش در تهران برگزار میشود و رییس ستاد انتخاباتی وی با سیدمحمد خاتمی دیدار کرده است.
البته با توجه به این مباحث، برخی از سایتهای جریان اصولگرا نیز اینگونه تبلیغ میکنند که خاتمی تمایلی به کاندیداتوری عارف ندارد به نحوی که یکی از این سایتها در موردنظر خاتمی در ارتباط با کاندیداتوری عارف نوشت که شنیدهایم محمد خاتمی گفته است "من شخصا عارف را دوست دارم. عارف انسان با حجب و حیایی است ولی نقطه ضعف او این است که در بزنگاه موضع و مرزبندی مشخصی با طرف مقابل ندارد".
در بررسی سوابق سیاسی عارف نباید این نکته را فراموش کرد که او در انتخابات مجلس هشتم کاندیدا شده بود و در حالی که قرار بود سرلیست اصلاحطلبان باشد، در اعتراض به ردصلاحیت اصلاحطلبان توسط شورای نگهبان از شرکت از انتخابات انصراف داد. در سال 87 نیز برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری دهم اعلام آمادگی کرد ولی هیچکدام از طیفهای اصلاحطلبان در این جریان، وی را تائید یا رد نکردند. البته عارف گفته بود که اگر خاتمی بیاید کاندیدا نخواهد شد و وقتی خاتمی برای آن انتخابات اعلام کاندیداتوری کرد، عارف از صحنه کنار کشید.
معاون اول دیگری که باید نام او را در این لیست قرار داد، حسن حبیبی است. او در سال 1315 در تهران به دنیا آمد و در دولت مهندس بازرگان وزیر ارشاد بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز به عنوان وزیر دادگستری ایفای نقش کرد و در دو دولت هاشمی رفسنجانی و دولت اول سیدمحمد خاتمی به عنوان معاون اول رییسجمهور به ایفای وظیفه پرداخت.
حسن حبیبی
حبیبی که در زمینه حقوق تخصص و تبحر دارد، از جمله حقوقدانانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تهیه پیشنویس متن قانون اساسی مشارکت داشت.
او که پیش از انقلاب همکاری کوتاهی نیز با نهضت آزادی داشت، پس از اینکه ساواک به او مشکوک شد به خارج از کشور رفت تا به ادامه تحصیل بپردازد و پس از انقلاب هم در اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری نامزد غیررسمی حزب جمهوری اسلامی و تعدادی از اعضای نهضت آزادی بود که البته در رقابت با بنیصدر نتوانست به پیروزی برسد.
وی در حال حاضر رییس هیات امنا و رییس بنیاد ایرانشناسی است و در اردیبهشت سال 91 حکم وی از سوی احمدینژاد برای یک سال دیگر تمدید شد. حسن حبیبی بعد از اینکه در زمان دولت دوم سیدمحمد خاتمی، به علت بیماری از عرصه اجرا کنارهگیری کرد، سیاست سکوت را در پیش گرفت و ما در این سالها کمتر شاهد اظهارنظری از وی در این عرصه بودهایم که البته شاید بیماری وی یکی از دلایل این موضوع باشد.
او در سال 87 به دلیل نارسایی قلبی و تنفسی در بیمارستان قلب تهران بستری شد. بیماری وی به حدی بود که در سال 88 هنگام رونمایی از دو اثر تاریخی بنیاد ایرانشناسی، وقتی در جمع کارکنان روزنامه اطلاعات تجربه بیماری خود را بیان میکرد، گفت "همه متفقالوقول بودند که من رفتهام. گذر از زندگی به مرگ را که گاهی از آن به گذار از تونل تشبیه میکنند، من دقیقا تجربه کردم. نه یک بار یا یک ثانیه، بلکه چندین بار این فضا را دیدم و از این تونل گذشتم. من بارها این مسیر را رفتم و بازگشتم".
البته در پی بیماری حبیبی، او که ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز بر عهده داشت، احمدینژاد او را از این سمت برکنار و غلامعلی حدادعادل را به ریاست این فرهنگستان منصوب کرد.
او در تیرماه سال 90 بار دیگر پس از عمل معده و بر اثر خونریزی گوارشی مدتی در بخش سی.سی.یو بیمارستان قلب تهران بستری شد و بهبود پیدا کرد.
حسن حبیبی در دورانی که بر کرسی معاون اولی تکیه داشت در بسیاری از مواقع سوژه اول هفتهنامه طنز گلآقا بود و در بین مردم نیز بیشتر بواسطه همین هفتهنامه و طنزهایی که "شاهغلام" در ارتباط با حبیبی مینوشت، شناخته شد.
او سالهای متمادی سوژه شماره یک هفتهنامه گلآقا بود و بارها و بارها طرح روی جلد پرطرفدارترین نشریه طنز سالهای پس از انقلاب را از آن خود کرد. در آن زمان فقط نشریه گلآقا نبود که حسن حبیبی را سوژه مطالب طنز و انتقادی خود میکرد و نشریات دیگری هم با توجه به ظرفیتی که در حبیبی میدیدند، چنین روندی را در پیش میگرفتند.
البته حبیبی که از سال 68 تا 80 معاون اولی دولتهای هاشمی و خاتمی را بر عهده داشت، در این دو دوران دو نقش تقریبا متفاوت را ایفا میکرد. در زمان هاشمی به دلیل اینکه رییسجمهور وقت شخصیت اجرایی داشت و خود جمعبندیهای نهایی را انجام میداد، حبیبی نقش اجرای کمرنگتری داشت و به اعتقاد برخی وزرای دولت وقت، حبیبی بیشتر در پی ایجاد تفاهم و هماهنگی بیشتر بین بخشهای مختلف دولت بود و در امور اجرایی کمتر وارد میشد ولی در زمان خاتمی چون رییسجمهور نسبت به همتای قبلی خود کمتر در مسائل اجرایی ورود پیدا میکرد، معاون اول فرصت بیشتری را برای ورود به عرصه اجرایی پیدا میکرد و نقش اجرایی آن پررنگتر بود.