پروندهای به وسعت ادوار قوه قضائیه؛
کفن پوشانی که به دنبال تحقق عدالت پس از هفده سال هستند
از هنگامی که لیلای نوجوان مورد تعرض واقع شده و به قتل رسید، بیش از هفده سال میگذرد، ولی هنوز خانواده وی مجبورند برای رسیدگی به پروندهشان، در سر راه مسئولان گوناگون کفن پوش ظاهر شده و اجرای حکمی را خواستار شوند که سالها از صدور آن میگذرد؛ حکمی که امسال بازبینی شده و برای بار دیگر به تأیید یک دادگاه دیگر هم رسیده، ولی هنوز اجرایی نشده است.

در طول سالهای گذشته اینقدر برای جاری شدن عدالت تلاش کردهاند که گویا دیگر توان ادامه برایشان باقی نمانده است؛ اینقدر که تنها راه را در کفن پوشیدن و حضور در جلوی نهادهای گوناگون یافتهاند.
به گزارش «تابناک»، داستان دردناک دختر نوجوانی که هفده سال پیش به قتل وی پیوند خورده، در یک سال گذشته، بارها با حضور خانواده کفنپوش وی در مقابل نهادهای گوناگون، به سوژه رسانههای خبری تبدیل شده است؛ اما هنگامی که خبر میرسد پدر و مادر پیر لیلا هنوز کفن میپوشند و جلوی قوه قضائیه یا هرم بهارستان بست مینشینند تا قاتل دخترشان به مجازات برسد، یعنی توفیق زیادی در این کار به دست نیاوردهاند، ولی شاید گریزی از کفن پوشیدن نداشتهاند.
بنا بر این گزارش، هفته گذشته، هنگامی که این خانواده در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کرده بودند، تا شاید از فرصت سخن گفتن با نمایندگان مجلس برخوردار شده و درخواستشان را مطرح کنند، فرصتی دست داد تا با ایشان به گفتوگو بنشینیم.
ماجرای تلخ یک روز بهاری در هفده سال پیش
ماجرا این گونه رخ داده که اردیبهشت ماه سال ۷۴ خانواده لیلا برای دیدار با یکی دیگر از دخترانشان که باردار بوده، از بندرعباس راهی سنقر در کرمانشاه شده و هنگام بازگشت، به اصرار لیلا وی را نزد خواهرش به امانت گذاشته و برمیگردند. چند روز بعد، در هفدهم همان ماه، دختر نوجوان به همراه خواهرش راهی روستای «سهنله» برای دیدار خاله شده و برای تفریح در هوای بهاری با پسرخالهاش به کوه میرود اما کمی بعد پسرخاله برای خوردن آب از وی جدا شده و لیلا ناپدید میشود.
بدین ترتیب جستوجو برای یافتن وی آغاز شده و مراتب به اطلاع پلیس هم میرسد تا سرانجام معلم روستا که آن روز دانش آموزانش را به کوه برده بود، اطلاعاتی در اختیار مأموران میگذارد که سرانجام به دستگیری یکی از جوانان روستا منجر شده و در ادامه چند مظنون دیگر هم در همین ارتباط دستگیر میشوند؛ اما هرچه بیشتر به دنبال لیلا میگردند، کمتر نشانهای از وی به دست میآورند.
چند روز به این روال میگذرد و مادر نگران لیلا خودش را به روستا میرساند اما سرانجام محل پیکر بیجان و مجروح دختر با نامهای کشف میشود که بدون امضا به دست پلیس رسیده است؛ آن هم در شرایطی که شواهد و قرائن از اتفاقات تلخی خبر میدهند که پیش از قتل، بر سر دختر نوجوان رفته است.
هادی نوزده ساله، متهمی که توسط معلم روستا شناسایی شده بود، در بازجوییها به قتل و تعرض به لیلا اعتراف کرده و در روزهای بعد، با ذکر جزییاتی پرده از نقش محمد صفر بیست ساله و حسن ۲۲ ساله، همدستانش برمیدارد، ولی نزدیک پنجاه روز بعد، پیش از برگزاری دادگاه در بازداشتگاه خودکشی کرده و زمینه انکار را برای دو متهم دیگر فراهم میکند.
![]()
با این حال، محمدصفر و حسن توسط دادگاه به قصاص محکوم میشوند، ولی از آنجا که هر دو منکر آزار و اذیت لیلا و مشارکت در قتل وی میشوند، پرونده در اختیار دیوانعالی کشور قرار گرفته و حکم اعدام نقض میشود تا خانواده لیلا راهی تهران شده و خواستار مجازات دو متهم دیگر پرونده شوند اما قضات با توجه به اظهارات ضد و نقیض متهمان و مرگ متهم ردیف اول، پرونده را لوث تشخیص داده و چاره را در اجرای مراسم قسامه میبینند.
با اجرای قسامه، محمدصفر و حسن به قصاص محکوم میشوند اما به دلایلی اجرای آن چنان به درازا میکشد که هفده سال، از زمان ریاست آیتالله یزدی و پس از آن، آیتالله شاهرودی و اکنون، آیتالله آملی لاریجانی از قتل لیلا گذشته، ولی برگزاری قسامه برای بار دوم هم به ختم پرونده منجر نشده است.
سرنوشت «هادی-ع»؛ مجرمی که خود را به نوار پتو سپرد!
آن گونه که از پرونده برمیآید، هنگامی که لیلا در کوه «مادیان» به دنبال راه بازگشت به روستا به سراغ وی رفته و میپرسد، شعلهای شیطانی در درون وی روشن شده و با نشان دادن مسیر اشتباه، دختر نوجوان را به راهی هدایت میکند که در نهایت در دام وی گرفتار میشود اما زمانی که دختر وی را خطاب لعن و نفرین قرار داده و به افشای جنایتش زنهار میدهد، بر اثر برخورد سنگ به گردن بیهوش شده و هادی آنجا را ترک میکند.
در راه بازگشت به سمت روستا، معلم که صحنه تعقیب دختر توسط هادی را از دور دست دیده بود، پسر خاله لیلا را در مسیر برگشت هادی از کوه قرار میدهد تا وی دستپاچه شده و راه نادرستی را به وی نشان داده و موجب شود که در ادامه، ساعاتی بعد، خواهر و خاله لیلا به در منزل هادی بروند اما متهم در مسیر بازگشت به چند تن دیگر از دوستانش برخورده و به گواه اعترافاتش، بار دیگر با دو نفر از ایشان به محلی که لیلا را آنجا رها کرده، بازمیگردد تا اتفاق شوم تکرار شده و ترس از رسوا شدن سبب شود که دختر زیر ضربات بیرحمانه آنها جان ببازد.
البته پاسخهای مشکوک هادی به خانواده دختر در نهایت زمینه ساز دستگیری وی توسط پلیس شده و پس از چند روز، متهم به جرم خود اعتراف میکند؛ اما جسد لیلا کیلومترها آن سوتر از محلی که وی اعتراف کرده یافت میشود و همین موضوع ثابت میکند که هادی تنها مجرم پرونده نیست. اینجاست که وی نام همدستانش را میگوید و جزییات جدیدی از قتل آشکار میکند، ولی سرانجام و پیش از برگزاری دادگاه، با نوار لبه پتو در بازداشتگاه به زندگی خود پایان داده و برخی معماها را حل نشده باقی میگذارد.
سرنوشت «محمدصفر-الف»؛ مجرمی که با لباس روحانی فرار کرد!
مرگ هادی در کنار اظهارات ضد و نقیض وی در بازجوییها، سبب میشود که دو متهم دیگر به کل ماجرا را انکار کرده و نه زیر بار تجاوز به دختر بروند و نه سهمی در قتل برای خود قائل شوند؛ اما جزییات پرونده با این سخنان مغایرت داشته و این سخنان در تعارض با اعترافات قبلی ایشان هم بود، به ویژه که جسد دختر کیلومترها آن سوتر در مسیر صعب العبور کوهستانی کشف شده و شواهدی انکارناشدنی از نقش همدستان هادی در جابجایی آن به چشم میخورد؛ به این ترتیب دو متهم دیگر هم به قصاص محکوم شده اما این حکم در دیوانعالی کشور نقض میشود.
اما پیگیری خانواده لیلا منجر به اجرای مراسم قسامه شده و محمدصفر که در مسیر انتقال به دادگاه در تهران، یک بار با لباس روحانی گریخته اما توسط کارگران شهرداری دستگیر شده، به قصاص محکوم میشود اما اینقدر اجرای این حکم به طول میانجامد که نهایتا وی در ۲۶ اردیبهشت سال ۸۶ (دوازده سال پس از قتل دختر) به دار آویخته میشود.
سرنوشت «حسن-ح»؛ محکوم به اعدامی که سالها فراری بود
اما متهم سوم پس از این که حکم قصاصش در دیوان نقض میشود، به قید وثیقه آزاد شده و متواری میشود تا به رغم محکوم شدن به اعدام در مراسم قسامه و صدور حکم غیابی، شرایط اجرای حکم وی فراهم نشود؛ هرچند حسن در زمان رسیدگی اولیه به پرونده، به رغم نشانههایی که حاکی از نقش وی در پرونده بود، بارها اتهامات وارده را رد کرده، به باور خانواده دختر، «فرار» بهترین دلیل برای اثبات مجرم بودن وی است.
در این فاصله، خانواده لیلا که هنوز از تلاش برای یافتن وی دست نشسته و حتی شواهدی از فرار وی به عراق در دست داشتند، سرانجام به نشانههایی از محل سکونت جدید حسن دست یافته و با حکم نیابت قضایی، راهی کاشمر میشوند تا متهم فراری در شرایطی دستگیر شود که چندی قبل ازدواج کرده و در گمنامی به زندگی بدون دغدغه مشغول است؛ زندگی آرام برای فرد محکوم به اعدامی که زندگی جمعی را ناآرام کرده است.
بی خبری متهم «فراری» از صدور حکم اعدام!
دستگیری حسن در اواخر سال نود، در حالی رقم خورد که وی از صدور حکم علیه خود اظهار بیخبری کرده و نسبت به محکومیت خود معترض بود. به این ترتیب قاضی پرونده که اطلاعات خوب و دقیقی از بازجوییهای ثبت شده در پرونده به دست نیاورده، بار دیگر تعیین تکلیف متهم را به اجرای مراسم قسامه میسپارد تا سوگند خوردن پنجاه مرد از بستگان نسبی لیلا، به معنی محکوم شدن وی به قصاص تعبیر شده و در غیر این صورت، حکم متفاوتی صادر شود؛ اما بیست و دوم فروردین سال ۹۱، در شلوغی و ازدحام جمعیت دادسرای بعثت، معلوم میشود که همه چیز برای اجرای مراسم قسامه آماده شده است.
بدین ترتیب، پنجاه تن از بستگان نسبی مقتوله سوگند میخورند که حسن، قاتل لیلاست و در نهایت به گواه سخنان قاضی محمدرضا گیوکی، معاون مجتمع قضایی بعثت تهران، واخواهی متهم مردود اعلام شده و حکم اعدام وی تأیید میشود تا رأی صادره که قطعی و غیرقابل تجدیدنظر خواهی است، به واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران فرستاده شود اما گذشت زمان و رسیدن به ماههای پایانی سال، نشان میدهد که بیدلیل نیست خانواده داغدار هنوز کفن میپوشند و نگران سرنوشت پرونده هستند.
رد پای یک نماینده سابق مجلس در ماجرا
ام لیلا به اینجای داستان که میرسد دیگر نایی برای تعریف کردن ادامه ماجرا ندارد چرا که بر این باور است نه تنها حسن قاتل دخترش است، بلکه در روزهایی که دخترش ناپدید بوده، توسط وی و دیگر متهمی که اعدام شده، کوه به کوه کشیده میشده تا سرانجام به آبشاری در چند کیلومتر آن طرفتر برده و به درهای دویست متری پرتاب شده است؛ میگوید و آن چنان اندوهی در کلام منتقل میکند که حتی طاقت شنیدنش را نداریم.
میگوید متهم از بستگان نماینده سابق منطقه در مجلس است و حتی یک بار با پانصد میلیون تومان پول و یک کفن به سراغش رفتهاند تا یا پول را انتخاب کرده و برای یادبود دخترش مسجد بسازد و یا کفن را برداشته و خونخواهی کند؛ اما مگر میتواند در آخرت پاسخگوی دخترش باشد؟
میگوید حالا که فهمیدهاند تردیدی در قصاص ندارد، مانع از اجرای حکم میشوند و ایراداتی بر پرونده وارد میکنند که نه قانونی است و نه پیشتر مطرح شده، اما در روزهای آخر زندگیاش اینقدر کفن میپوشد تا پیش از مرگ، فریاد رسی یافته و حکم قاتل لیلا پس از هفده سال اجرا شود.
و ما همچنان صفحات پرونده قطوری را که از وی گرفتهایم، ورق میزنیم و از خودمان میپرسیم، مگر میشود یک پرونده با همه پیچ و خمهایی که ممکن است داشته باشد، به یک حکم نرسیده و پس از هفده سال هنوز باز باشد؟ مگر میشود وقتی راهکاری قانونی و شرعی برای احراز یک حکم هست، باز یک روز یکی از حکم قطعی گفته و دیگری بر آن شبهه وارد کند؟ مگر میشود پروندهای که به راهکار قسامه سپرده شده، به رغم برگزاری مراسم و تأیید حکم، ولو نیاز به دهها بار بازخوانی داشته باشد، ماه به ماه و سال به سال بر سنش افزوده شده و ذهن جامعه را فرسوده کند و ...؟!
به گزارش «تابناک»، داستان دردناک دختر نوجوانی که هفده سال پیش به قتل وی پیوند خورده، در یک سال گذشته، بارها با حضور خانواده کفنپوش وی در مقابل نهادهای گوناگون، به سوژه رسانههای خبری تبدیل شده است؛ اما هنگامی که خبر میرسد پدر و مادر پیر لیلا هنوز کفن میپوشند و جلوی قوه قضائیه یا هرم بهارستان بست مینشینند تا قاتل دخترشان به مجازات برسد، یعنی توفیق زیادی در این کار به دست نیاوردهاند، ولی شاید گریزی از کفن پوشیدن نداشتهاند.
بنا بر این گزارش، هفته گذشته، هنگامی که این خانواده در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کرده بودند، تا شاید از فرصت سخن گفتن با نمایندگان مجلس برخوردار شده و درخواستشان را مطرح کنند، فرصتی دست داد تا با ایشان به گفتوگو بنشینیم.
ماجرای تلخ یک روز بهاری در هفده سال پیش
ماجرا این گونه رخ داده که اردیبهشت ماه سال ۷۴ خانواده لیلا برای دیدار با یکی دیگر از دخترانشان که باردار بوده، از بندرعباس راهی سنقر در کرمانشاه شده و هنگام بازگشت، به اصرار لیلا وی را نزد خواهرش به امانت گذاشته و برمیگردند. چند روز بعد، در هفدهم همان ماه، دختر نوجوان به همراه خواهرش راهی روستای «سهنله» برای دیدار خاله شده و برای تفریح در هوای بهاری با پسرخالهاش به کوه میرود اما کمی بعد پسرخاله برای خوردن آب از وی جدا شده و لیلا ناپدید میشود.
بدین ترتیب جستوجو برای یافتن وی آغاز شده و مراتب به اطلاع پلیس هم میرسد تا سرانجام معلم روستا که آن روز دانش آموزانش را به کوه برده بود، اطلاعاتی در اختیار مأموران میگذارد که سرانجام به دستگیری یکی از جوانان روستا منجر شده و در ادامه چند مظنون دیگر هم در همین ارتباط دستگیر میشوند؛ اما هرچه بیشتر به دنبال لیلا میگردند، کمتر نشانهای از وی به دست میآورند.
چند روز به این روال میگذرد و مادر نگران لیلا خودش را به روستا میرساند اما سرانجام محل پیکر بیجان و مجروح دختر با نامهای کشف میشود که بدون امضا به دست پلیس رسیده است؛ آن هم در شرایطی که شواهد و قرائن از اتفاقات تلخی خبر میدهند که پیش از قتل، بر سر دختر نوجوان رفته است.
هادی نوزده ساله، متهمی که توسط معلم روستا شناسایی شده بود، در بازجوییها به قتل و تعرض به لیلا اعتراف کرده و در روزهای بعد، با ذکر جزییاتی پرده از نقش محمد صفر بیست ساله و حسن ۲۲ ساله، همدستانش برمیدارد، ولی نزدیک پنجاه روز بعد، پیش از برگزاری دادگاه در بازداشتگاه خودکشی کرده و زمینه انکار را برای دو متهم دیگر فراهم میکند.
با این حال، محمدصفر و حسن توسط دادگاه به قصاص محکوم میشوند، ولی از آنجا که هر دو منکر آزار و اذیت لیلا و مشارکت در قتل وی میشوند، پرونده در اختیار دیوانعالی کشور قرار گرفته و حکم اعدام نقض میشود تا خانواده لیلا راهی تهران شده و خواستار مجازات دو متهم دیگر پرونده شوند اما قضات با توجه به اظهارات ضد و نقیض متهمان و مرگ متهم ردیف اول، پرونده را لوث تشخیص داده و چاره را در اجرای مراسم قسامه میبینند.
با اجرای قسامه، محمدصفر و حسن به قصاص محکوم میشوند اما به دلایلی اجرای آن چنان به درازا میکشد که هفده سال، از زمان ریاست آیتالله یزدی و پس از آن، آیتالله شاهرودی و اکنون، آیتالله آملی لاریجانی از قتل لیلا گذشته، ولی برگزاری قسامه برای بار دوم هم به ختم پرونده منجر نشده است.
سرنوشت «هادی-ع»؛ مجرمی که خود را به نوار پتو سپرد!
آن گونه که از پرونده برمیآید، هنگامی که لیلا در کوه «مادیان» به دنبال راه بازگشت به روستا به سراغ وی رفته و میپرسد، شعلهای شیطانی در درون وی روشن شده و با نشان دادن مسیر اشتباه، دختر نوجوان را به راهی هدایت میکند که در نهایت در دام وی گرفتار میشود اما زمانی که دختر وی را خطاب لعن و نفرین قرار داده و به افشای جنایتش زنهار میدهد، بر اثر برخورد سنگ به گردن بیهوش شده و هادی آنجا را ترک میکند.
در راه بازگشت به سمت روستا، معلم که صحنه تعقیب دختر توسط هادی را از دور دست دیده بود، پسر خاله لیلا را در مسیر برگشت هادی از کوه قرار میدهد تا وی دستپاچه شده و راه نادرستی را به وی نشان داده و موجب شود که در ادامه، ساعاتی بعد، خواهر و خاله لیلا به در منزل هادی بروند اما متهم در مسیر بازگشت به چند تن دیگر از دوستانش برخورده و به گواه اعترافاتش، بار دیگر با دو نفر از ایشان به محلی که لیلا را آنجا رها کرده، بازمیگردد تا اتفاق شوم تکرار شده و ترس از رسوا شدن سبب شود که دختر زیر ضربات بیرحمانه آنها جان ببازد.
البته پاسخهای مشکوک هادی به خانواده دختر در نهایت زمینه ساز دستگیری وی توسط پلیس شده و پس از چند روز، متهم به جرم خود اعتراف میکند؛ اما جسد لیلا کیلومترها آن سوتر از محلی که وی اعتراف کرده یافت میشود و همین موضوع ثابت میکند که هادی تنها مجرم پرونده نیست. اینجاست که وی نام همدستانش را میگوید و جزییات جدیدی از قتل آشکار میکند، ولی سرانجام و پیش از برگزاری دادگاه، با نوار لبه پتو در بازداشتگاه به زندگی خود پایان داده و برخی معماها را حل نشده باقی میگذارد.
سرنوشت «محمدصفر-الف»؛ مجرمی که با لباس روحانی فرار کرد!
مرگ هادی در کنار اظهارات ضد و نقیض وی در بازجوییها، سبب میشود که دو متهم دیگر به کل ماجرا را انکار کرده و نه زیر بار تجاوز به دختر بروند و نه سهمی در قتل برای خود قائل شوند؛ اما جزییات پرونده با این سخنان مغایرت داشته و این سخنان در تعارض با اعترافات قبلی ایشان هم بود، به ویژه که جسد دختر کیلومترها آن سوتر در مسیر صعب العبور کوهستانی کشف شده و شواهدی انکارناشدنی از نقش همدستان هادی در جابجایی آن به چشم میخورد؛ به این ترتیب دو متهم دیگر هم به قصاص محکوم شده اما این حکم در دیوانعالی کشور نقض میشود.
اما پیگیری خانواده لیلا منجر به اجرای مراسم قسامه شده و محمدصفر که در مسیر انتقال به دادگاه در تهران، یک بار با لباس روحانی گریخته اما توسط کارگران شهرداری دستگیر شده، به قصاص محکوم میشود اما اینقدر اجرای این حکم به طول میانجامد که نهایتا وی در ۲۶ اردیبهشت سال ۸۶ (دوازده سال پس از قتل دختر) به دار آویخته میشود.
سرنوشت «حسن-ح»؛ محکوم به اعدامی که سالها فراری بود
اما متهم سوم پس از این که حکم قصاصش در دیوان نقض میشود، به قید وثیقه آزاد شده و متواری میشود تا به رغم محکوم شدن به اعدام در مراسم قسامه و صدور حکم غیابی، شرایط اجرای حکم وی فراهم نشود؛ هرچند حسن در زمان رسیدگی اولیه به پرونده، به رغم نشانههایی که حاکی از نقش وی در پرونده بود، بارها اتهامات وارده را رد کرده، به باور خانواده دختر، «فرار» بهترین دلیل برای اثبات مجرم بودن وی است.
در این فاصله، خانواده لیلا که هنوز از تلاش برای یافتن وی دست نشسته و حتی شواهدی از فرار وی به عراق در دست داشتند، سرانجام به نشانههایی از محل سکونت جدید حسن دست یافته و با حکم نیابت قضایی، راهی کاشمر میشوند تا متهم فراری در شرایطی دستگیر شود که چندی قبل ازدواج کرده و در گمنامی به زندگی بدون دغدغه مشغول است؛ زندگی آرام برای فرد محکوم به اعدامی که زندگی جمعی را ناآرام کرده است.
بی خبری متهم «فراری» از صدور حکم اعدام!
دستگیری حسن در اواخر سال نود، در حالی رقم خورد که وی از صدور حکم علیه خود اظهار بیخبری کرده و نسبت به محکومیت خود معترض بود. به این ترتیب قاضی پرونده که اطلاعات خوب و دقیقی از بازجوییهای ثبت شده در پرونده به دست نیاورده، بار دیگر تعیین تکلیف متهم را به اجرای مراسم قسامه میسپارد تا سوگند خوردن پنجاه مرد از بستگان نسبی لیلا، به معنی محکوم شدن وی به قصاص تعبیر شده و در غیر این صورت، حکم متفاوتی صادر شود؛ اما بیست و دوم فروردین سال ۹۱، در شلوغی و ازدحام جمعیت دادسرای بعثت، معلوم میشود که همه چیز برای اجرای مراسم قسامه آماده شده است. بدین ترتیب، پنجاه تن از بستگان نسبی مقتوله سوگند میخورند که حسن، قاتل لیلاست و در نهایت به گواه سخنان قاضی محمدرضا گیوکی، معاون مجتمع قضایی بعثت تهران، واخواهی متهم مردود اعلام شده و حکم اعدام وی تأیید میشود تا رأی صادره که قطعی و غیرقابل تجدیدنظر خواهی است، به واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران فرستاده شود اما گذشت زمان و رسیدن به ماههای پایانی سال، نشان میدهد که بیدلیل نیست خانواده داغدار هنوز کفن میپوشند و نگران سرنوشت پرونده هستند.
رد پای یک نماینده سابق مجلس در ماجرا
ام لیلا به اینجای داستان که میرسد دیگر نایی برای تعریف کردن ادامه ماجرا ندارد چرا که بر این باور است نه تنها حسن قاتل دخترش است، بلکه در روزهایی که دخترش ناپدید بوده، توسط وی و دیگر متهمی که اعدام شده، کوه به کوه کشیده میشده تا سرانجام به آبشاری در چند کیلومتر آن طرفتر برده و به درهای دویست متری پرتاب شده است؛ میگوید و آن چنان اندوهی در کلام منتقل میکند که حتی طاقت شنیدنش را نداریم.
میگوید متهم از بستگان نماینده سابق منطقه در مجلس است و حتی یک بار با پانصد میلیون تومان پول و یک کفن به سراغش رفتهاند تا یا پول را انتخاب کرده و برای یادبود دخترش مسجد بسازد و یا کفن را برداشته و خونخواهی کند؛ اما مگر میتواند در آخرت پاسخگوی دخترش باشد؟
میگوید حالا که فهمیدهاند تردیدی در قصاص ندارد، مانع از اجرای حکم میشوند و ایراداتی بر پرونده وارد میکنند که نه قانونی است و نه پیشتر مطرح شده، اما در روزهای آخر زندگیاش اینقدر کفن میپوشد تا پیش از مرگ، فریاد رسی یافته و حکم قاتل لیلا پس از هفده سال اجرا شود.
و ما همچنان صفحات پرونده قطوری را که از وی گرفتهایم، ورق میزنیم و از خودمان میپرسیم، مگر میشود یک پرونده با همه پیچ و خمهایی که ممکن است داشته باشد، به یک حکم نرسیده و پس از هفده سال هنوز باز باشد؟ مگر میشود وقتی راهکاری قانونی و شرعی برای احراز یک حکم هست، باز یک روز یکی از حکم قطعی گفته و دیگری بر آن شبهه وارد کند؟ مگر میشود پروندهای که به راهکار قسامه سپرده شده، به رغم برگزاری مراسم و تأیید حکم، ولو نیاز به دهها بار بازخوانی داشته باشد، ماه به ماه و سال به سال بر سنش افزوده شده و ذهن جامعه را فرسوده کند و ...؟!
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
این یک نمونه از هزاران موردی است که هر روز تو گوشه و کنار این مملکت داره اتفاق می افته، خدا به فریادمون برسه
دوستانیکه بر اعدام چند نفر برای قتل یک خانم مظلوم تعجب کردند تعجب نکنند چون صرف قتل نبوده بلکه تعدی وتجاوز وربودن هم بوده
خدايا بتو پناه ميبريم از زر و زور تزوير
باز هم متاسف شدم
من نمیدونم چه حد این ماجرا راسته اما اگه فرض رو بر این بگیریم که همه ش درسته ، فکر کنم سه نفر که هیچی سی میلیون نفرم بودن باید مجازات میشدن . این که خیلی بدتره ، سه نفر مرد به یه دختر !!!!! باز اگه یکی بود شاید کثیفی ماجرا رو یه جور جمعش میکرد . سه نفر که میشه تصور کرد اون موقع که هیچکی دستش بهشون نمیرسیده ، تو چه فکرایی بودن برای یه معصوم , که هیچ راهی نداشته .
خوب نیست آدم فکر کنه چون یکی از وحشت کارش خودشو کشته و اون یکی اعدام شده پس همه چی تمومه ، نفر سوم چی ؟ اونم مثل بقیه اون لحظه خدا رو بندگی نمیکرده و قطعا اگه دختر من ، دختر تو ، یا هر دختر دیگه ای اونجا به جای لیلا بود همین وضعو داشت . خب حالا باید بفهمه معنی ظلم کردن رو . نه ؟
بنده حهت گرفتن یک چک مدت 5 سال دوندگی کردم طرفم یکی ازپولدارا بود زمینی که ما ان زمان فروختیم ارزشش چندین برابر زمان گرفتن مبلغ چک بود فقط مطمینم که مچرم از پارتی داشت
حقش قصاصه بی صفت
مادر مطمئن باش اون دنیا دختره پاکتو میبینی و مجازات اصلی این 3تا حیوان اون دنیا دست خداست
به نظر من مقصر اصلی پسر خالشه که رفته آب بخوره و تنهاش گذاشته اونو هم باید اعدام کرد!!!
یک پسربچه یازده ساله رو اعدام کنن چون که دخترخاله نه سالشو تنهاش گذاشت و رفت آب بخوره؟؟؟!!!
هر چر می کشیم از کارشناسی نبودن دادگاه هاست .17 سال امیدوارم مسولان قضا بفهمند یعنی چی .یه خورده خودتونو تکون بدید .خیلی زود جلوی شرور و شرارت گرفته خواهد شد
سایت تابناک
همانطور که از ما وقع مشخص است در زمان وقوع قتل کسی وجود نداشته است .
پس آن 50 نفر چگونه قسم خورده اند ؟؟؟!!!
آنها اگر آنجا بودند که باید جلوی قتل را میگرفتند و اگر نبوده اند پس برای چیزی شهادت میدهند که اصلا ندیده اند پس شهادت آنها دروغ و مستوجب مجازات نیز می باشد
لطفا منتشر بفرمایید
واقعا دردناکه
به نام خدا
با سلام. حكم اين افراد ظاهرا به دليل فساد در ارض بوده است و فقط قصاص نيست. در ضمن حكم زمين مانده وجود دارد و متاسفانه دليل اش هم اعمال نفوذ است. يك مقدار روحيه نرم ايراني ما با برخي از احكام جور در نمي آيد و صاحبان نفوذ از همين حفره دست به اعمال نفوذ مي زنند. غافل از آنكه اجراي حكم در وقت خودش مي تواند خاصيت بازدارندگي هم داشته باشد.
5 سال پیش یه بنده خدایی از یه شرکت تعاونی کلاهبرداری کرد و زمینی که قبلا فروخته بود رو دوباره به این شرکت که 70 عضو داره فروخت و 650 میلیون تومن رو بالا کشید حالا بعد از 5 سال هنوز هیچی به هیچی (ایشون عضو شورای شهر تنکابن هم بودن) اون موقع ما که نفری 14 میلیون تومن پول داده بودیم با همین پول میتونستیم یه کارایی بکنیم ولی حالا چی؟
قوه قضاییه بعد از 5 سال نمیتونه مال ما رو بهمون بر گردونه
قوه مجریه هم هر روز بیشتر گل میکاره و 14 میلیون اون روزه ما الان 4 میلیون هم ارزش نداره
از همه زحمت کشا که اینهمه زحمت میکشن که عدالت اجرا بشه واقعا تشکر میکنم
خانواده توکل در دو سال پیش توسط دو نفر به قتل رسیدند(مرتضی توکل و همسرش و دو فرزند 7 و 11 ساله اش).قاتلین اعتراف هم کردند.چرا اعدام نمی کنید.تا امنیت به بابل بر گردد؟!
کشور هند دینشون چی هست ؟ کاش مثل هند رفتار میکردیم. ای کاش عدالت بود- ای کاش عدالت شعار نبود!!!
آقای لاریجانی مگراین اقدام چه فرقی با زورگیری چندروزپیش داشته که قتلی هم درکارنبود.چون اینجا پایتخته ؟عدالت جارانمشناسد لطفا دستور اجرای عدالت دراین مورد راصادرفرما
اگر فیلم همون زورگیری توسط تابناک رسانه ای نمیشد. مطمئنم به این سرعت براش حکم صادر نمکردن.
درود بر تابناک
حکم قصاص قاتل برادر من در دیوان تایید شده و 3 ساله که در مرحله استیذان متوقف شده و اجرا نمی شود خیلی از احکام قصاص متوقف می باشد و قوه قضاییه از اجرای احکامی که خود صادر و تایید کرده خودداری می کند !!!!!!!!!!!!!!
عزیزم اگه میتونی عفو کن چون تو این گرونی هیچ چی نباشه دیه خوبی گیرت میاد اون کسی که قاتل اگه عفوش کنی و با اون جرم به جامعه برگرده از قصاصی که تو در 3 دقیقه انجام میدی براش بدتره روزی هزار بار توسط حرف و حدیث مردم و.... قصاص میشه در اخر از خدا برات صبر و سلامتی میطلبم
پرونده های مفتوح 30 ساله بسیاری در قوه قضاییه وجود دارند و ای بسا بی دلیل مختومه اعلام شده اند. نمونه اش پرونده تصرفات عدوانی اراضی در ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی به وسیله عده ای سوء استفاده گر و مخل آرامش عمومی
به عقیده من آن نماینده سابق مجلس هم بخاطر حمایت از این جنایت باید اعدام شود
کجاست عدل علی ع که خودی و غریبه نمیشناخت
نظر ندی برای جامعه بهتره
ای نماینده شریف ای والا مقام ای ...
حرامت پول ملت
بنده از فقه وحدود شرع اطلاع زیادی ندارم اما اولا دیه برای قتل غیر عمد است ومجازات قتل عمدقصاص است مگر صاحب خون به دیه راضی شود دوما " اگر این تاخیر اجرای حکم بدلیل آشنایی با نماینده مجلس باشد فاتحه عدالت اسلامی را بایدخواند عدالتی که آهن گداخته در دست برادر میگذارد
بهتراست رضایت اولیادم جلب گرددچون متهم به ارتکاب جنایت اقرارنکرده ومعلوم نیست مرتکب گناه شده باشدوجرم وی با قسامه اثبات شده درآن دنیا پاافرادی که قسم خورده اندنیز گیراست.
واقعا مقصر کيه ؟ تا کى قراره شاهد چنين اتفاقاتى باشيم ، که بعدش بيايم و اينجورى تاسف بخوريم.
اگر شما یکی از آن 50 مرد بودید حاضر بودید قسم بخورید که آن مرد لیلا را به قتل را رسانده است؟ من اصلا از چنین قانونی اطلاع نداشتم و درست نیست که اظهار نظر کنم ولی شاید منطق این قانون این بوده است که افرادی که باید قسم بخورند دست و دلشان بلرزد و قسم نخورد و انسانی را از مرگ نجات دهند و خانواده مقتول هم به احترام ایشان بپذیرند که متهم را بی گناه بدانند و گذشت کنند
چی میگی؟! اصلاً خودت متوجه منظورت می شوی؟!
اگر پرونده ای در دادگاه داشته باشید آنوقت معنی عدالت را می فهمید
قابل توجه اقای لاریجانی
علت زیادشدن پروندها در قوه قضایی همین طول دادن اجر ا احکام است که قاطع برخورد نمیشه
به تجربه ثابت شده است تا یک مو ضوع رسانه نشود کسی به داد مردم نمی رسد پس عدالت یک قاضی مسلمان کجاست دورد بر تابناک
چجوری قسم خوردن که سومی ه طرف رو کشته؟
در صورتی که حرفهای این مادر ،در خصوص پیشنهاد 500میلیون تومان درست باشد ،این خود گواه بر مقصر بودن متهم است،وگرنه اگر تقصیری نداشته چه دلیلی دارد که پیشنهاد پول بدهند
یارو وقتی فرار میکنه یعنی خبری هست وگرنه سر بیگناه بالای دار هم بره اون دنیا بی اجر نمیم.نه حالا به چی این دنیا این مردک چنگ میزنه خوب برو بالا خلاص...........
اگر اینقدر مطمعنید و به این دنیا "چنگ نمی زنید" خودتان اول تشریف ببرید آن دنیا و خود و خلق را "خلاص" کنید! یا فقط جون تو جونه و جون بقیه بادنجونه؟
خداوندا بحق عظمت وجلالت قسم . انتقام خونهاي بناحق ريخته شده بستان تا مرحمي باشد بر دلهاي سوخته بازماندكان انان .
آمین یا قاسم الجبارین
من هم مادر ی فرهنگی هستم که موردبیمهری وظلم دستگاه قضایی قرار گرفتم هشت سال است که روبه درگاه الهی نشسته ام که شایدحق فرزندم را بگیرد سال هشتادوسه بعنوان شاگرد ممتازونمونه اخلاق اورا به اردوی شمال بردند یکروزبعد جسد اورا به ما تحویل دادند به هرقاضی ودادستانی ومسئولی مراجعه کردیم کسی به عنوان یک انسان به داغ دل ماکمترین توجهی نشان ندادچون مدیر مدرسه خانواده شهید بود هروکیلی هم مامور میکردیم اورا یامیخریدندیاتهدیدمیکردند هشت سال است که منتظردادخواهی او هستیم ایا دراین مملکت کسی هست که به دادما برسد!!!!!!!!!!!.......
خداوند منان را شاکریم که فقیهی مجتهد بر مسند دستگاه قضا است و و ما مردم شکی در اجرای عدالت هر چند دیر نخواهیم داشت.
واقعا با خواندن اين مطلب حالم خراب شد
حالت خراب شد چون شرف داری و غیرت. آره داداشم شرف و غیرت این روزها کمیاب شده و سخت گیر می آید.
تابناک خدا خیرت بده
بهتر است این قضایا را به مسئولین قوه قضاییه واگذار کنیم . هر چند این اتفاق یسیار ناراحت کننده است .برای شادی روح دختر همه با هم فاتحه های بخوانیم.
عليرغم تمام كاستيها و نواقص و مشكلات بشماري كه در دستگاه قضايي وجود دارد و سبب بيعدالتيهاي فراوان شده و ميشود اما باز هم نبايد اجازه داد پروندههاي قضايي جنبه ژورناليستي به خود بگيرد كه در آن صورت فاجعه خواهد بود.
مطمئن باشيد دخالت مطبوعات و سايتها در پروندههاي قضايي تنها نتيجهاي كه دارد تحريك احساسات عمومي به نفع يك طرف و به ضرر طرف ديگر است بدون اينكه در اغلب موارد حق و عدالت و قانون مورد توجه قرار گرفته باشد. متاسفانه موارد مشابه اين را بسيار ديدهام كه روزنامهنگاراني كمسواد پروندههاي حساس قضايي را كه با جان و مال و آبروي انسانها سر و كار دارد، سوژهاي چرب و نرم و جنجالي ديدهاند و با نشستن بر مسند قضاوت، حكم اعدام يا برائت صادر كردهاند. جنجالي و ژروناليستي شدن پروندههاي قضايي آفت بزرگي براي اجراي عدالت است. در شرايطي كه سيستم قضايي به انواع عوارض و مشكلات دچار است به عنوان يك حقوقدان از شما خواهش ميكنم با دخالتهاي نسنجيده و غيركارشناسانه مشكلات را دوچندان نكنيد.
افرین به این مادر
بالاتراز سیاهی رنگی نیست. دم این مادر گرم تا پای جان ما هم ایستاده ایم و از ایشان دفاع می کنیم هرچند اگر همین کامنت گذاری باشد. درود بر شرف ایرانیان با غیرت.
وای بر ما که نماینده ی مجلس اینچنین از اجرای حکم اعدام قطعی جلوگیری می کند. علی جان کجایی که دلتنگ عدالتت هستیم
بیایید از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنید.
درست است که جنایت هولناکی روی داده ولی بهتر است به دور از احساسات قضاوت کنیم.
ببینید دیگه زن نصف مرد است
از طرفی در کشتن یک زن سه نفر شریک جرم بودند'
پس داستان به همین سادگی ها هم که شما فکر میکنید نیست
ومن هم خودم رو در مقام قضاوت نمیدانم.
قضیه فقط قتل نیست که دیه زن نصف مرد باشه. تجاوز هم مطرحه.
اگه دخترت برای تو عزیز بوده اون دو تا هم برای خونوادش هم عزیز بوده.شاید همین پسر خالش هم تو این برنامه نقش داشته.اصلا می خوای یه تفنگ بگیر دستت کل مردم را بکش تا کاملا خیالت راحت بشه.
من به شخصه با نظراقا عادل موافقم
اول از همه خدا به این خانواده صبر بده و امیدوارم نسل این افراد شیطان صفت از روی زمین برداشته بشه . اما موضوع اینه که اگه این موضوع سیاسی بود اینقدر بررسی اون طول می کشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نتیجه گیری می کنیم که بررسی این پرونده همان زمانی انجام خواهد شد که موضوع مرگ نوجوانان در اردوهای راهیان نور و یا آتش سوزی کلاس های درس در روستاها و... پیگیری شود . که البته تا آن موقع ظهور امام زمان است و....
یک جمله متاسفم.عدالت کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متاسفانه باید قبول کنیم که محیط جامعه ما فاسده و برای همین هم ادم های فاسد تربیت میکنه. اگه هزار تا از این آدما را هم بکشند باز تجاوز و قتل از این جامعه کم نمی شه.
به نظرم در وقوع یک جرم تو یک جامعه شاید هزاران نفر مقصر باشند.
بیاییم در کنار اعدام این افراد فکری هم به دلایل وقوع این جرایم بکنیم
صرف نظر از واقعيت ماجرا به طول انجاميدن 17سال براي رسيدگي به پرونده نشان از كاغذ بازي بيش از حد ادارات وشلوغي دادگستري ها و حجم بالاي پرونده ها به دليل افزايش جرم و اكثرا نفوذ عناصر ذينفع در دادگاهها ميباشد.مخلص كلام اينكه قوه قضائيه ضعيفي دارم اگر واقعا حكم فردي اعدام است كه به دختر معصومي آن هم با عرض حال موجود تجاوز كرده و وي را به وحشيانه ترين حالت ممكن كشته نبايد فرصت يك زندگي 17ساله را داد.اگر قاتلين به اين صورت از دست عدالت فرار كنند كه ديگر بايد فاتحه همه چيز را خواند....
پس نقش پسرخاله چي ميشه؟
يعني براي اجراي قاونون و عدالت هم بايد التماس شود؟
خوب دقت کنین اولین شخص خودکشی نکرده بلکه اونو اونجا دار زدن که نتونه اسم ای صفرو بییاره بعد هم اون یکی رو دار زدن که شاید خوانواذه دختر رضایت بدن.بغد که ای تور نشده همه جوره پول خرج میکنن که اعدام نشه.قاتل اصلی همون صفر هست
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.