فوتبال محبوب ترین ورزش جهان است. بیش از 117 میلیون نفر از مردم جهان در بیش از 200 کشور فوتبال بازی می کنند و این رشته ورزشی میلیون ها بیننده تلویزیونی نیز دارد. پله فوتبالیست برزیلی که بسیاری از او به عنوان بهترین بازیکن تاریخ یاد می کنند، از فوتبال به عنوان "بازی زیبا" یاد کرد.
"بیل شنکلی" سرمربی نام آور دهه های 60 و 70 لیورپول درباره این رشته ورزشی گفت: «برخی مردم گمان می کنند که فوتبال مساله مرگ و زندگی است، اما آنها در اشتباه اند. اهمیت فوتبال چیزی بیش از آن است.»
در این کتاب که "داستان های شگفت انگیز فوتبال" نام دارد، شما داستان های واقعی درباره فوتبال از سرتاسر جهان خواهید خواند. داستان یک شاهزاده که می خواست یک مسابقه فوتبال در جام جهانی را قضاوت کند. داستان مسابقه های فوتبالی که منجر به جنگ شدند و بازیکنان و هوادارانی که برای پیروز شدن دست به هرکاری می زنند.
"راس ویلیامز" نویسنده این کتاب در زمان نوشتن آن 33 ساله بود. او در این کتاب بیشتر به توصیف جنبه ناخوشایند فوتبال می پردازد، اما خود "ویلیامز" هم دوستدار فوتبال است. تیم مورد علاقه او تاتنهام یکی از تیم های شمال لندن است.
ایسنا ضمن معرفی این کتاب، قصد دارد ترجمه آن را به صورت سلسله وار در اختیار علاقمندان به فوتبال قرار دهد. این کتاب دارای 9 قسمت مختلف بوده و مسائل مختلف مربوط به فوتبال را شرح می دهد. این کتاب نخستین بار در سال 1998 و به دلیل محبوبیت زیاد با چاپ دوم همراه شد.
**قسمت نخست: مردن و زیستن با فوتبال
من دوست دارم در یک مسابقه فوتبال از دنیا بروم. دوست دارم با آرامش و به راحتی در حالی که صدای فریاد تماشاچیان را میشنوم و بوی همبرگر به مشامم میرسد، جان خود را از دست بدهم. وقتی روح از بدنم جدا میشود میتوانم از بالای سر تماشاچیان و زمین مسابقه بهتر از آنچه دوربینهای تلویزیونی می توانند نشان دهند، بازی را تماشا کنم. تنها یک مشکل وجود دارد؛ من هرگز خوش اقبال نبوده ام، بنابراین اگر در یک مسابقه فوتبال جان خود را از دست بدهم بدون شک این اتفاق پیش از پایان بازی رخ خواهد داد و من با از دست دادن پنج دقیقه پایانی بازی، هرگز با خبر نمیشوم که کدام تیم بازی را برده است.
مردمان بسیاری همانند من هستند که نمیتوانند بدون فوتبال زندگی کنند. مثال این مساله داستانی واقعی درمورد یک هوادار اسپانیایی است. این پیرمرد به تیم رئال بتیس علاقه زیادی داشت و تمامی بازیهای خانگی این تیم را از نزدیک مشاهده میکرد. او درست پیش از مرگ خود برای آخرین بار با پسرش صحبت کرد. او از پسرش خواست تا پس از مرگ خود باز هم تمامی بازیهای بتیس را از نزدیک دنبال کند. پیرمرد از دنیا رفت و بدنش آن قدر در آتش سوخت تا هیچ چیز باقی نماند.
چند روز بعد پسر او باز هم به تماشای مسابقه فوتبال رفت. او یک بطری شیشهای در دست داشت، در این بطری چیزی شبیه یک نمک خاکستری رنگ وجود داشت. زمانی که پسر بطری را با دقت کنار خودش قرار داد، مردم شگفتزده شده بودند. شاید او با این کار میخواست تا پدرش هم بتواند بازی را تماشا کند.
مردم از زمان پیدایش فوتبال جان خود را به خاطر آن از دست دادهاند، اما فوتبال از چه زمانی به وجود آمد؟ حدود دو هزار سال قبل، "لییو" نویسنده چینی درباره مسابقه ای نوشت که بین دو تیم همراه با یک توپ و دو دروازه انجام میشود.
در حدود سال 1180 "ویلیام فیتز" نویسنده انگلیسی هم راجع به یک بازی همراه با توپ نوشت که بسیاری مردم در انگلیس آن را بازی میکردند. او گفت که این بازی آن قدر خطرناک بود که میتوانست برای بازیکنان و حتی بسیاری از مردم که به تماشای آن میپرداختند، مرگبار باشد. در آن زمان فوتبال حاوی قوانین نبود. هر چند نفر میتوانستند آن را بازی کنند و طول زمین میتوانست به سه یا چهار کیلومتر هم برسد؛ همواره درگیریهایی به وجود میآمد و بسیاری مردم آسیب میدیدند.
در قرن هفدهم، مردم سرتاسر انگلیس مشغول فوتبال بازی کردن بودند. پادشاه و دولت او سعی در متوقف کردن این مساله داشتند و کشیشها برعلیه فوتبال صحبت میکردند اما، مردمان عادی به فوتبال علاقه داشتند.
به مرور زمان، در 200 سال آینده، فوتبال شباهت کمتری به جنگ پیدا کرده و بیشتر شبیه یک بازی شده بود. در پایان قرن هجدهم، مردم در سراسر جهان فوتبال بازی میکردند و قوانینی هم برای این بازی در نظر گرفته شد.
در آن زمان تنها چند قانون وجود داشت؛ اما این آغاز فوتبال مدرن بود. از آن لحظه به بعد، افراد کمتری در زمین جان خود را از دست دادند اما، خطرهای فوتبال همچنان بر قوت خود باقی است.
اکثر حوادث فوتبالی زمانی رخ میدهند که دو بازیکن به طور همزمان سعی در مالکیت توپ دارند. اینگونه بود که "جاک تامسون" بازیکن جوان اسکاتلندی در سال 1931 جان خود را از دست داد. او برای تیم معروف اسکاتلندی "سلتیک" بازی میکرد و در یکی از بازیهای تیمش مقابل "رنجرز" دیگر تیم نامدار اسکاتلندی زمانی که توپ نزدیک دروازه سلتیک بود، "سام انگلیش" یکی از بازیکنان رنجرز سعی در ضربه زدن به آن داشت. در همان زمان "جک تامسون" سعی کرد تا توپ را با دست جمع کند. او خود را روی زمین پرت کرد و توپ را جمع کرد، "سام" هم به آن ضربه زد اما، سر تامسون مورد اصابت قرار گرفت. او چند ساعت پس از این حادثه در بیمارستان درگذشت. روز بعد هزاران تن از هواداران سلتیک از گلاسکو تا خانه "جاک تامسون" را پیاده راه رفتند.
این پیادهروی سه روز به طول انجامید و هواداران در بین راه به استراحت روی زمین پرداختند. فوتبال در اسکاتلند برای بسیاری از مردم اهمیت بسیاری دارد؛ آن قدر که حتی امروز، هواداران سلتیک اغلب از زادگاه "تامسون" دیدار کرده و به محل دفن او میروند.
آیا باور میکنید که گاهی افراد پس از مرگ زنده میشوند؟ مردم میگویند "جاک تامسون" به زمین سلتیک جایی که بازی میکرد و جان خود را از دست داد، برمیگردد، البته سلتیک اکنون در ورزشگاه جدید خود بازی میکند اما، اگر این ماجرا حقیقت داشته باشد این بازیکن هنوز هم هر روز یکشنبه به امید برگزاری مسابقه فوتبال به زمین میرود.
در جریان جنگ های جهانی اول و دوم، فوتبال اهمیت گذشته خود را از دست داد. مردم در آن زمان، وقتی برای فکر کردن به فوتبال نداشتند. در جنگ جهانی اول (1918-1914) هیچگونه اثری از فوتبال در بریتانیا به چشم نمی خورد. دولت مانع از برگزاری فوتبال می شد اما، فوتبال در دوران جنگ دشمنان را در یکی از روزهای کریسمس دور هم آورد. در آن روز، سربازان انگلیسی و آلمانی اسلحه های خود را زمین انداخته و در یکی از سرزمین های بین خود با نام "سرزمین هیچکس" یک مسابقه فوتبال برگزار کردند. چه حیف که آنها نمی توانستند هر روز سال را با همدیگر دوست باشند.
چند سال پس از جنگ جهانی دوم (1945-1939)، برخی مردم به طرز عجیبی در یکی از مسابقه های فوتبال جان خود را از دست دادند. دو تیم برابر دیدگان 3 هزار نفر بازی می کردند که ناگهان توفانی شکل گرفت. به دنبال این توفان، داور و 8 بازیکن روی زمین افتادند. اکثر دیگر بازیکنان حاضر در زمین پیش از آنکه آنها هم روی زمین بیفتند یک لحظه سر جای خود میخکوب شدند. 8 بازیکن راهی بیمارستان شده و دو تن از آنها جان خود را از دست دادند. پیش تر، اکثر بازیکنان حاضر در آن بازی درباره این اتفاق گفتند: «گویی یک جسم خیلی سنگین به پشت سر ما خورده بود.»
برخی تماشاگران که از نزدیک شاهد برگزاری این دیدار بوده و دچار ترس شده بودند هم گفتند: «وحشتناک بود. ناگهان نوری به چشم خورد. این نور با داور برخورد کرد و او نخستین نفری بود که نقش زمین شد. داور خیلی خوش اقبال بود که جان خود را از دست نداد.»
آمریکای جنوبی یکی از مناطقی است که حضور در عرصه فوتبال همواره در آنجا با خطرهایی همراه است. در جریان یک مسابقه در آوریل 1962 یکی از هواداران به معنای واقعی از عملکرد داور به خشم آمد. او موافق یکی از تصمیم های داور نبود و در نتیجه پس از وارد شدن به زمین، داور را به ضرب چاقو به قتل رساند. یکی دیگر از کسانی که شاهد این صحنه بود، هوادار قاتل را به ضرب گلوله کشت. در این هنگام، هواداران دو تیم به شدت ترسیده بودند. آنها شروع به فریاد زدن و جیغ کشیدن کردند. همه آنها همزمان از ورزشگاه خارج شدند. یکی از آنها روی زمین افتاد اما سایرین دست از حرکت برنداشتند. آنها از روی آن هوادار رد شدند و او جان خود را از دست داد.
در یکی دیگر از بازی ها در آمریکای جنوبی، داور مسابقه یک پنالتی به سود یکی از تیم ها اعلام کرد که هواداران تیم حریف موافق این تصمیم نبودند. به دنبال همین مساله، هواداران تیم مقابل با پرتاب سنگ به داور او را به قتل رساندند.
آنگونه که ما شنیده ایم، گاهی مردم فردی را دیده اند که مدت ها پیش در یک مسابقه فوتبال جان خود را از دست داده است، اما به نظر می رسد این اتفاق بیشتر در بریتانیا رخ می دهد. مردم می گویند در ورزشگاه "اولدهام" یک هوادار فوتبال از میان مردگان وجود دارد. آنها این هوادار را "فرد" می نامند. "فرد" کسی بود که همواره در ورزشگاه "اولدهام" برای تماشای بازی ها حضور داشت. او در میانه یکی از بازی های فوتبال در دهه 60 از دنیا رفت. اکنون مردم تنها "فرد" را در ساعات اولیه صبح یا نیمه شب ها می بینند. افرادی که باشگاه را تمیز می کنند او را بارها دیده اند و آنها هرگز در باشگاه به تنهایی مشغول کار نمی شوند.
یکی از آنها می گوید: «فرد کسانی که اینجا را تمیز می کنند می ترساند. او وسایل مخصوص تمیز کردن را جا به جا می کند و به نظر می رسد علاقه زیادی هم به خودکار دارد. یک بار "ایلین" یکی از زنانی که کارهای مربوط به نظافت را بر عهده دارد فرد را در آشپزخانه دیده بود. او خیلی ترسیده بود، اما زمانی که نام فرد را فریاد زد، او ناپدید شد.»
"بیل شنکلی" سرمربی نام آور دهه های 60 و 70 لیورپول درباره این رشته ورزشی گفت: «برخی مردم گمان می کنند که فوتبال مساله مرگ و زندگی است، اما آنها در اشتباه اند. اهمیت فوتبال چیزی بیش از آن است.»
در این کتاب که "داستان های شگفت انگیز فوتبال" نام دارد، شما داستان های واقعی درباره فوتبال از سرتاسر جهان خواهید خواند. داستان یک شاهزاده که می خواست یک مسابقه فوتبال در جام جهانی را قضاوت کند. داستان مسابقه های فوتبالی که منجر به جنگ شدند و بازیکنان و هوادارانی که برای پیروز شدن دست به هرکاری می زنند.
"راس ویلیامز" نویسنده این کتاب در زمان نوشتن آن 33 ساله بود. او در این کتاب بیشتر به توصیف جنبه ناخوشایند فوتبال می پردازد، اما خود "ویلیامز" هم دوستدار فوتبال است. تیم مورد علاقه او تاتنهام یکی از تیم های شمال لندن است.
ایسنا ضمن معرفی این کتاب، قصد دارد ترجمه آن را به صورت سلسله وار در اختیار علاقمندان به فوتبال قرار دهد. این کتاب دارای 9 قسمت مختلف بوده و مسائل مختلف مربوط به فوتبال را شرح می دهد. این کتاب نخستین بار در سال 1998 و به دلیل محبوبیت زیاد با چاپ دوم همراه شد.
**قسمت نخست: مردن و زیستن با فوتبال
من دوست دارم در یک مسابقه فوتبال از دنیا بروم. دوست دارم با آرامش و به راحتی در حالی که صدای فریاد تماشاچیان را میشنوم و بوی همبرگر به مشامم میرسد، جان خود را از دست بدهم. وقتی روح از بدنم جدا میشود میتوانم از بالای سر تماشاچیان و زمین مسابقه بهتر از آنچه دوربینهای تلویزیونی می توانند نشان دهند، بازی را تماشا کنم. تنها یک مشکل وجود دارد؛ من هرگز خوش اقبال نبوده ام، بنابراین اگر در یک مسابقه فوتبال جان خود را از دست بدهم بدون شک این اتفاق پیش از پایان بازی رخ خواهد داد و من با از دست دادن پنج دقیقه پایانی بازی، هرگز با خبر نمیشوم که کدام تیم بازی را برده است.
مردمان بسیاری همانند من هستند که نمیتوانند بدون فوتبال زندگی کنند. مثال این مساله داستانی واقعی درمورد یک هوادار اسپانیایی است. این پیرمرد به تیم رئال بتیس علاقه زیادی داشت و تمامی بازیهای خانگی این تیم را از نزدیک مشاهده میکرد. او درست پیش از مرگ خود برای آخرین بار با پسرش صحبت کرد. او از پسرش خواست تا پس از مرگ خود باز هم تمامی بازیهای بتیس را از نزدیک دنبال کند. پیرمرد از دنیا رفت و بدنش آن قدر در آتش سوخت تا هیچ چیز باقی نماند.
چند روز بعد پسر او باز هم به تماشای مسابقه فوتبال رفت. او یک بطری شیشهای در دست داشت، در این بطری چیزی شبیه یک نمک خاکستری رنگ وجود داشت. زمانی که پسر بطری را با دقت کنار خودش قرار داد، مردم شگفتزده شده بودند. شاید او با این کار میخواست تا پدرش هم بتواند بازی را تماشا کند.
مردم از زمان پیدایش فوتبال جان خود را به خاطر آن از دست دادهاند، اما فوتبال از چه زمانی به وجود آمد؟ حدود دو هزار سال قبل، "لییو" نویسنده چینی درباره مسابقه ای نوشت که بین دو تیم همراه با یک توپ و دو دروازه انجام میشود.
در حدود سال 1180 "ویلیام فیتز" نویسنده انگلیسی هم راجع به یک بازی همراه با توپ نوشت که بسیاری مردم در انگلیس آن را بازی میکردند. او گفت که این بازی آن قدر خطرناک بود که میتوانست برای بازیکنان و حتی بسیاری از مردم که به تماشای آن میپرداختند، مرگبار باشد. در آن زمان فوتبال حاوی قوانین نبود. هر چند نفر میتوانستند آن را بازی کنند و طول زمین میتوانست به سه یا چهار کیلومتر هم برسد؛ همواره درگیریهایی به وجود میآمد و بسیاری مردم آسیب میدیدند.
در قرن هفدهم، مردم سرتاسر انگلیس مشغول فوتبال بازی کردن بودند. پادشاه و دولت او سعی در متوقف کردن این مساله داشتند و کشیشها برعلیه فوتبال صحبت میکردند اما، مردمان عادی به فوتبال علاقه داشتند.
به مرور زمان، در 200 سال آینده، فوتبال شباهت کمتری به جنگ پیدا کرده و بیشتر شبیه یک بازی شده بود. در پایان قرن هجدهم، مردم در سراسر جهان فوتبال بازی میکردند و قوانینی هم برای این بازی در نظر گرفته شد.
در آن زمان تنها چند قانون وجود داشت؛ اما این آغاز فوتبال مدرن بود. از آن لحظه به بعد، افراد کمتری در زمین جان خود را از دست دادند اما، خطرهای فوتبال همچنان بر قوت خود باقی است.
اکثر حوادث فوتبالی زمانی رخ میدهند که دو بازیکن به طور همزمان سعی در مالکیت توپ دارند. اینگونه بود که "جاک تامسون" بازیکن جوان اسکاتلندی در سال 1931 جان خود را از دست داد. او برای تیم معروف اسکاتلندی "سلتیک" بازی میکرد و در یکی از بازیهای تیمش مقابل "رنجرز" دیگر تیم نامدار اسکاتلندی زمانی که توپ نزدیک دروازه سلتیک بود، "سام انگلیش" یکی از بازیکنان رنجرز سعی در ضربه زدن به آن داشت. در همان زمان "جک تامسون" سعی کرد تا توپ را با دست جمع کند. او خود را روی زمین پرت کرد و توپ را جمع کرد، "سام" هم به آن ضربه زد اما، سر تامسون مورد اصابت قرار گرفت. او چند ساعت پس از این حادثه در بیمارستان درگذشت. روز بعد هزاران تن از هواداران سلتیک از گلاسکو تا خانه "جاک تامسون" را پیاده راه رفتند.
این پیادهروی سه روز به طول انجامید و هواداران در بین راه به استراحت روی زمین پرداختند. فوتبال در اسکاتلند برای بسیاری از مردم اهمیت بسیاری دارد؛ آن قدر که حتی امروز، هواداران سلتیک اغلب از زادگاه "تامسون" دیدار کرده و به محل دفن او میروند.
آیا باور میکنید که گاهی افراد پس از مرگ زنده میشوند؟ مردم میگویند "جاک تامسون" به زمین سلتیک جایی که بازی میکرد و جان خود را از دست داد، برمیگردد، البته سلتیک اکنون در ورزشگاه جدید خود بازی میکند اما، اگر این ماجرا حقیقت داشته باشد این بازیکن هنوز هم هر روز یکشنبه به امید برگزاری مسابقه فوتبال به زمین میرود.
در جریان جنگ های جهانی اول و دوم، فوتبال اهمیت گذشته خود را از دست داد. مردم در آن زمان، وقتی برای فکر کردن به فوتبال نداشتند. در جنگ جهانی اول (1918-1914) هیچگونه اثری از فوتبال در بریتانیا به چشم نمی خورد. دولت مانع از برگزاری فوتبال می شد اما، فوتبال در دوران جنگ دشمنان را در یکی از روزهای کریسمس دور هم آورد. در آن روز، سربازان انگلیسی و آلمانی اسلحه های خود را زمین انداخته و در یکی از سرزمین های بین خود با نام "سرزمین هیچکس" یک مسابقه فوتبال برگزار کردند. چه حیف که آنها نمی توانستند هر روز سال را با همدیگر دوست باشند.
چند سال پس از جنگ جهانی دوم (1945-1939)، برخی مردم به طرز عجیبی در یکی از مسابقه های فوتبال جان خود را از دست دادند. دو تیم برابر دیدگان 3 هزار نفر بازی می کردند که ناگهان توفانی شکل گرفت. به دنبال این توفان، داور و 8 بازیکن روی زمین افتادند. اکثر دیگر بازیکنان حاضر در زمین پیش از آنکه آنها هم روی زمین بیفتند یک لحظه سر جای خود میخکوب شدند. 8 بازیکن راهی بیمارستان شده و دو تن از آنها جان خود را از دست دادند. پیش تر، اکثر بازیکنان حاضر در آن بازی درباره این اتفاق گفتند: «گویی یک جسم خیلی سنگین به پشت سر ما خورده بود.»
برخی تماشاگران که از نزدیک شاهد برگزاری این دیدار بوده و دچار ترس شده بودند هم گفتند: «وحشتناک بود. ناگهان نوری به چشم خورد. این نور با داور برخورد کرد و او نخستین نفری بود که نقش زمین شد. داور خیلی خوش اقبال بود که جان خود را از دست نداد.»
آمریکای جنوبی یکی از مناطقی است که حضور در عرصه فوتبال همواره در آنجا با خطرهایی همراه است. در جریان یک مسابقه در آوریل 1962 یکی از هواداران به معنای واقعی از عملکرد داور به خشم آمد. او موافق یکی از تصمیم های داور نبود و در نتیجه پس از وارد شدن به زمین، داور را به ضرب چاقو به قتل رساند. یکی دیگر از کسانی که شاهد این صحنه بود، هوادار قاتل را به ضرب گلوله کشت. در این هنگام، هواداران دو تیم به شدت ترسیده بودند. آنها شروع به فریاد زدن و جیغ کشیدن کردند. همه آنها همزمان از ورزشگاه خارج شدند. یکی از آنها روی زمین افتاد اما سایرین دست از حرکت برنداشتند. آنها از روی آن هوادار رد شدند و او جان خود را از دست داد.
در یکی دیگر از بازی ها در آمریکای جنوبی، داور مسابقه یک پنالتی به سود یکی از تیم ها اعلام کرد که هواداران تیم حریف موافق این تصمیم نبودند. به دنبال همین مساله، هواداران تیم مقابل با پرتاب سنگ به داور او را به قتل رساندند.
آنگونه که ما شنیده ایم، گاهی مردم فردی را دیده اند که مدت ها پیش در یک مسابقه فوتبال جان خود را از دست داده است، اما به نظر می رسد این اتفاق بیشتر در بریتانیا رخ می دهد. مردم می گویند در ورزشگاه "اولدهام" یک هوادار فوتبال از میان مردگان وجود دارد. آنها این هوادار را "فرد" می نامند. "فرد" کسی بود که همواره در ورزشگاه "اولدهام" برای تماشای بازی ها حضور داشت. او در میانه یکی از بازی های فوتبال در دهه 60 از دنیا رفت. اکنون مردم تنها "فرد" را در ساعات اولیه صبح یا نیمه شب ها می بینند. افرادی که باشگاه را تمیز می کنند او را بارها دیده اند و آنها هرگز در باشگاه به تنهایی مشغول کار نمی شوند.
یکی از آنها می گوید: «فرد کسانی که اینجا را تمیز می کنند می ترساند. او وسایل مخصوص تمیز کردن را جا به جا می کند و به نظر می رسد علاقه زیادی هم به خودکار دارد. یک بار "ایلین" یکی از زنانی که کارهای مربوط به نظافت را بر عهده دارد فرد را در آشپزخانه دیده بود. او خیلی ترسیده بود، اما زمانی که نام فرد را فریاد زد، او ناپدید شد.»