اما مصلحت را به رغم پرهیز و هشدار برخی مشفقان ناصح به من که ایشان وقتی به بزرگانی مانند هاشمی رفسنجانی که امام برای بازگشت سلامتمندانهاش از یک سفر خارجی ـ هند ـ نذر قربانی کرده بود، آنگونه جفا میکند و شخصیت او را که در فضیلت تقوا حداقل این مقدار است که نزدیک به سه دهه است او را امام جمعه مردم شریف تهران کردهاند، سیاه و آمریکایی میبیند، یا کسانی امثال خاتمی را مهره سوخته آمریکا دانسته و خون این سید فرزند پیامبر را فارغ و آسودهبال از سیاست و عقوبتهای ناشی از ترور میداند که باید پناه برد به خدا از اینگونه تندرویهایی که امثال این خواهر مخدره البته در بیابان آرامش و امنی که بعضی راضیان به اینگونه نارواها و ستمها برای او و امثال ایشان فراهم کردهاند، به پس میتازند.
اما مصلحت را در این دیدم تا به این بهانه به مسائلی که این تندرویها، فرعی از آن هستند اشارهای داشته باشم. به هتاکیها و بیحرمتیهای این چند ساله وی و امثال وی با خطابی و سخنی برادرانه البته اگر من و امثال مرا که در زمره اهل ایمانیم بر اساس آیه قرآن که مومنین را برادر میداند، برادر بدانند؛ از این جهت این درد نوشته را پاسخی به کسی و جسارتی نمیدانم چه، حرمت قلم و وقت خوانندگان محترم را بسیار شریفتر از آن میدانم که به آلودگی پاسخ به چنین راه و رسمی مبتلا شوند.
به گمان این کمترین این گونه مواضع و تندرویها و عدم تعادلها که از بعضی مومنین درباره برخی دیگر صادر میشود ریشه در مبانی نظری و اعتقادی آنها داشته باشد.
آداب عرصه نقد، انتقاد، نصیحت، ارشاد، تذکر و در نهایت امر به معروف و نهی از منکر بر اهل آن پوشیده نیست و ادبیات خود را می طلبد که هر ناقدی حتماً باید بدانها توجه داشته باشد. درست مانند یک نفر که میخواهد در مسیر پر تزاحمی رانندگی کند و نمیتواند به قوانین و مقررات آن در حفظ و رعایت حقوق کسانی که در کنار او هستند، بیاعتنا باشد.
ما را چه میشود؟ کی میخواهیم از خودزنی و دیگرتراشیمان دست برداریم؟ چرا به اصول و مبانی دین آموخته و رهنمودهای بزرگان و اولیای دین توجهی نمیکنیم؟ چرا و چرا و چرا به یکباره در اوج بیظرفیتی اساس و مبانی را فراموش میکنیم و با طرح مسائل و مشکلاتی که ما آنها را مشکل میدانیم، اساس را بر میافکنیم؟
به نمونهای توجه کنید: یادمان نرفته وقتی شهرداری تهران با انتشار روزنامه «همشهری» نخستین روزنامه رنگی را در ایران منتشر کرد، چه طعنهها و مسخره کردنها که از اصحاب اصولگرای مطبوعاتی روزنامههای فعلی کیهان و رسالت و روزنامه مستقل جمهوری اسلامی و .. در طعن و رد و تخطئه این رویه معمول در داخل و خارج ـ که البته الحمدلله الان حضرات آقایان همه زنده و در قید حیات هستند و روزنامه رنگی منتشر میکنند و در مخالفت با رویه سابق خود نشریه رنگی منتشر میکنند ـ نثار دست اندرکاران این روزنامه و مدیر مسئول آن جناب کرباسچی نشد؛ البته آن موقع که بعضی تعبیر رنگین نامه را به جای روزنامه رنگی در یادداشتهای این روزنامهها میدیدند، این احتمال را میدادند که مشکل رنگ روزنامه نیست مشکل کرباسچی و طیف همفکران اوست که حق ندارند در جهت تنویر افکارشهروندان تهرانی و غیر تهرانی یک روزنامه داشته باشند.
دلیل درستی این استدلال هم این بود که بعد از او و با فاصلهای در زمان احمدینژاد روزنامه همشهری رنگی در میآمد و آب از آب هم تکان نمیخورد و حالا هم که این قالیباف طرقبهای که قالی بافی نمیداند، نه یک روزنامه که روزنامهها دارد و نه یک سایت که سایتها و شتابان به دنبال تسخیر مسند مجریه است از سکوی شهرداری تهران؛ درست مانند سلف خود دکتر احمدینژاد.
گمان من این است که ما باید به جای نقد افراد، رویههای آنها را نقد کنیم و الاّ راه به جایی نمیبریم. همین چند هفته پیش که یک روز از اعلام آمادگی خاتمی برای حضور در انتخابات نفسگیر و شاید نفسبند ریاست جمهوری سال آینده گذشت، یک نماینده مجلس در اعتراض به برخی آرا و اندیشههای این سید، با تمسخر به رنگ شکلاتی عبای او میپرداخت که انصاف باید داد؛ اینگونه سخن گفتن در شأن یک نماینده آن هم از نوع روحانی آن نبود.
یکی دیگر از این آسیبهای ما در روشهای نقدمان آن است که در مقطعی بر اجرا و تحقق آنچه را حق میدانیم تا نهایت ممکن پافشاری میکنیم ولی عرصه که به ما میرسد، انگار نه انگار ما نبودهایم که آنگونه اصرار میکردهایم. به نمونهای دیگر توجه کنید:
یادمان رفته است در دولت خاتمی چه جنجالی درست شد که چرا جناب احمدی نژاد شهردار وقت تهران نباید مثل جناب کرباسچی در هیات دولت حضور یابد و خاتمی او را به کابینه خود راه نمیدهد؟ که به نظر میرسید حرفی منطقی بود. و البته من استدلال رئیس دولت را در مخالفت با این ورود نمیدانم و نمیشود قضاوتی یک سویه در این باره کرد. خوب حالا که احمدینژاد سه سال است رئیس جمهور است، چه میدانی به شهردار تهران آقای قالیباف داده است؟
مثل اینکه مقاله دارد خیلی به نفع شهردار، تبلیغاتی میشود! اگر باید شهردار تهران هرکس و منسوب به هر خط و سلیقه و گرایش و حزب و رسته و فرقه و گروه که باشد، عضو کابینه باشد. بگذریم که این امر قانون ندارد و بر اساس سلیقه رئیس دولتها شکل گرفته و یا میگیرد و صرفاً ابتکار و سلیقه آقای هاشمی و خاتمی بود، چرا در دولت نهم از این رویه خبری نیست.
لابد جناب رئیس جمهور، کلان شهر تهران را حداقل به اندازه بعضی از اعضای مشاورینی که حضورشان در کابینه کم خاصیت و تقریباً نمایشی است، مهم نمیدانند که بر این رویه صحیح دولتهای پیشین خط بطلان کشیدهاند؟
اگر این رویه درست است، چرا جناب ایشان آن همه در دوره خاتمی صحبت و مصاحبه در ضرورت حضور خود به عنوان شهردار کلان شهر تهران در جلسات دولت داشتند؟ آیا الان تهران کلان شهر نیست؟ آیا مسائل و مشکلات گوناگون آن با وزارتخانههای مختلف آن برطرف شده است و اصولاً برای برنامههای آینده نیازی به استمرار هماهنگیهای کابینه با شهرداری نیست؟ در غیر این صورت معنای آن حرفها چه بود و هدف از اتخاذ این رویه چیست؟
هر چند مطلب معلوم است از نظر آقایان، قالیباف و در گذشته احمدینژاد خودی نیستند و نباید در جلسات دولتها حاضر باشند، حالا هر چقدر حضور آنها در این زمینه مهم باشد. امان از این یکدستی در اداره امور کشور؛ چه در کابینه و چه در غیر کابینه. چرا طیف خط امام و اصلاح طلبها در این همه ائمه جمعه کشور اعم از موقت و غیر موقت این همه حضوری کمرنگ دارند؟ مگر همه نمازگزاران تهرانی فقط از یک خط فکری هستند؟
چرا ستاد نمازجمعه تهران برای خالی نبودن عریضه هم که شده، یکی از حضرات آقایان را که بعضی از آنها به لحاظ تجربه و سابقه خدمت به امام و مبارزه و سوابق علمی و مسئولیتهایی که از امام گرفتهاند در برتری نسبت به بعضی ائمه جمعه موقت تهران قابل مقایسه نیستند ـ را به این منصب دعوت نمیکند؟ آیا آیتالله توسلی، یار پنجاه ساله امام نمیتوانست امام جمعه موقت تهران باشد؟ چرا با تحقیر دیگران و با به حساب نیاوردن دیگران، در عمل این همه خودمان را تحقیر میکنیم؟
چرا اینگونه شدهایم و اینقدر تنگ میاندیشیم و تنگ میبینیم و بر همدیگر تنگ میگیریم...؟
اخیراً که به دبیرستان مفید که مسئولان آن میگویند همه ساله در کنکور سراسری 97 درصد قبولی در دانشگاههای دولتی دارد، برای سخنرانی در باب تبیین سیره و اندیشههای امام دعوت شده بودم، شنیدم قبل از من دریادار علی شمخانی متواضعانه و سنت شکنانه و فارغ از هرگونه فیس و افاده و تشخص و جبروتهای ساختگی، بعضی امرا و حکما و غیرهم به این موسسه رفته و برای دانش آموزانی که از فرزندان وی سالها کوچکترند، صمیمانه حقایقی را در میان گذاشته و از جمله با لحنی معنادار در انتقاد از نحوه طرح تبلیغاتی و رسانهای وزیر دفاع و رئیس دولت در بهرهبرداری از پرتاب ماهواره امید برای دانش آموزان سخن گفته و اظهار نموده است که در دوران وزارت وی، در دوره هاشمی و دوره خاتمی، این پروژه مطالعاتش چنان مخفیانه آغاز شد که حتی وزیر محترم فعلی دفاع کنونی دولت نهم هم ـ که در ردههای میانی مسئولان این وزارت بود، از آن خبر و اطلاعی نداشت، چه رسد به آقای احمدینژاد که در آن زمان به دلیل مسئولیتش، در جریان این کارها اصلاً نبود. اما در سخنرانی جناب رئیس جمهور دریغ و صد دریغ از این نادیده انگاری خدمات گذشتگان. ایشان در این سخنرانی به گونهای در این زمینه سخن گفت که انگار این پروژه هیچ ربط و ارتباطی به دورههای پیش از او نداشته است.
این کمترین در راهپیمایی 22 بهمن شاهد صحبتهای ریاست محترم دولت در این زمینه و تشریح جزئیات و نکات فنی ساخت و پرتاب و هدایت آن بودم ـ و البته متعجب که پرداختن به این بحثهای فنی آن هم به این صورت جزئی در یک راهپیمایی مردمی سالانه چه ضرورتی دارد ـ و با کمال حیرت از مطالب جناب ایشان که دقایق ممتدی را در این باره که حقیقتاً از افتخارات کم نظیر ما ایرانیهای پس از انقلاب است و مخالفان انقلاب را در ادامه سیاستهای تحقیر و تضعیف ایران و دولتهای زحمتکش آن کاملاً به استیصال کشانده است سخن گفت و هیچگونه اشارهای هر چند ضعیف به خدمات دولتهای قبلی و مبدعان آن پروژه نکرد که از ایشان انتظار نمیرفت.
انصافاً کجای سیاستهای دولت به هم میخورد اگر آقای احمدی نژاد از خدمات دولتهای قبلی در این باره ذکری میکردند و از خدمات دیگران در این زمینه نامی میبردند؟ این نام بردنها توسط رئیسجمهور چه از محبوبیت ایشان میکاست؟ و چه بر محبوبیت آنها میافزود؟
مگر دل و ذهن این ملت بازیچه این نام نبردنها و بزرگ کردنها و کوچک کردنهاست؟ مگر این ملت دست پرورده آن امام بیمثال نیستند که رئیس سازمان صدا و سیما و مدیران مسئول سه روزنامه آن زمان یعنی کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی را به حضور خود خواند و با ناراحتی در حالی که دست راست خود را به کف دست چپش میزد به آنها با عتاب و گله و شکایت گفت این چه وضعیتی است که من هر وقت تلویزیون را باز میکنم عکس و فیلم و تصویر و خبر من است و روزنامهها هر روز درصفحه اول عکس مرا میزنند و با ناراحتی ادامه دادند: من کی را باید ببینم که به او بگویم من از این روند و رویه خوشم نمیآید که در این تلویزیون و روزنامهها هر روز عکس من و خبر من در صفحه آنها و در صدر خبرهای آنها باشد.
آیا توقع رعایت این گونه انصاف و تعادل در روش از کسانی مانند ریاست محترم دولت که این همه بر طبل عدالت و عدالت گستری میکوبد انتظار زیادی است؟ من در این مقال قصد تبرئه دولتهای قبلی را در این گونه مسائل ندارم که یقیناً آنها هم در این روند و در نادیده گرفتن زحمات دولتهای قبل از خود کم و بیش دچار افراط و تفریط میشدهاند ولی به شهادت همه انسانهای منصف باید گفت دولت نهم در نادیده گرفتن خدمات دیگران انصافاً در بیانصافی رکورد شکنی کرده است. مشاوران رسانهای جناب رئیس جمهور چه مشورتی به ایشان میدهند ـ اگر داده باشند ـ آیا این قدر از محیط پیرامون خود و افکار عمومی جامعه و حساسیت رسانهها بیگانه هستند؟
چرا اینگونه شدهایم؟ قدر و منزلت آیتالله هاشمی با آن سوابق روشن در دورانهای قبل و بعد از انقلاب و بعد از امام بر چه کسی پوشیده است؟ منزلت او در نزد مردم و نخبگان قوم که با رأی آنها با وجود مخالفت و کراهت دوستان قدیم و رقبای جدیدشان بر کرسی ریاست مجلس مهم خبرگان رهبری تکیه زد که وظیفه و رسالت خطیر آن نظارت برعملکرد رهبری و مجموعههای تابع وی هستند (و این شاهکار قانون اساسی ماست که در آن رهبر از یکسو ولایت مطلق دارد ولی این مطلقه بودن اختیارات و حدود وی هرگز مانع از آن نیست که خود و مجموعههای مرتبطش از طرف نمایندگان خبره ملت مورد ارزیابی و سوال و پرسش قرار نگیرند) و به گمان بسیاری با برخورداری از تجربه نزدیک به پنجاه سال کار سیاسی و مدیریتی درخشان و غیر درخشانش کمک کار و مشاور و یاور بسیار ارزشمندی برای رهبری است. آشکار است بر هتاکان این روزها که درکمال آسودگی ازتعقیب قضایی در حاشیه امنی نشسته و قلم میرانند و سخن به هتک نوه امام، هاشمی، خاتمی و... گشوده و میگشایند پوشیده است یا نه مسائل دیگری در میان است که جای طرح آنها در این مقال به مصلحت نیست.
بعضی که به تکرار اینگونه هتکها روی میآورند و دیگرانی که در برابر این روند ساکت، خاشع، خاضع، خرسند و راضیاند که رضایتشان از عدم برخوردشان با خاطیان هویداست، از تکرار این هتکها و ستمهایی که پایههای اخلاقی نظام و جامعه اسلامی ما را نشانه گرفته است، چه هدفی دارند و چه بهرهای میبرند؟
و عجیبتر از عجیب سکوت ناپسند ستاد نماز جمعه تهران است که در این میانه حتی یک اعلامیه چند خطی نداد و از حریم امام جمعه تهران که او را حضرت آیتالله و مفسر عالیقدر و خطیب مجاهد مینامد دریغ ورزید و صد عجب از جامعه روحانیت مبارز تهران که هاشمی از بنیان گذاران و اعضای کلیدی آن است که در برابر این گونه هتاکیها به ساحت این مجاهد فرزانه ـ که البته مانند هر شخص دیگری که از جنس بشر است رفتار و رویه او قابل و بلکه واجب النقد است و اتفاقاً این نقدها بیشتر به درد خود ایشان و امثال ایشان میخورد تا بدانند با جامعهای که برای آن تلاش میکنند و بر آن مسئولیت و امانت و ولایت دارند چگونه باید تعامل داشته باشند ـ این همه از خود حوصله و تسامح به خرج داده و میدهد و عملاًدفاع از آبروی هاشمی را به چیزی نمیانگارد و هکذا مجمع روحانیون مبارز که در دفاع از خاتمی که عضو مؤثر و کلیدی آن است در این زمینه همانند جامعه روحانیت مهر سکوت بر لب زده است و لابد به توصیه مرحوم سعدی مبنی بر اندر فوائد خاموشی گوش فرا داده است!
البته شاید دلیل آنها مانند خیلی ها این است که این هتاکیها امری صد درصد باطل است و باطل باترک آن و عدم پرداخت به آن میمیرد و از بین میرود و فراموش می شود. که این درست ولی تکلیف بر هم زدن افکار عمومی جامعه و آسیبهایی که در اثر عدم مقابله با این هتاکیها به آن وارد می شود با کیست؟ گیرم که اینها از هتاکان شکایت نکنند که نمیکنند مدعی العموم تکلیفی ندارد؟ پس مدعی کدام عموم است؟
آیا این هاشمی که لابد به تعبیر همسر وزیر دادگستری چون از خاتمی مهره سوخته آمریکا در ایران دفاع و حمایت می کند لابی آمریکا در تهران است، همان نیست که از زمان امام و با حکم امام و رهبری از منبر و مسند امامت جمعه تهران ـ این عبارت موقت هم عجب صیغهای شده است به یک مسولیت بیست و چند ساله ائمه جمعهای ـ میلیونها انسان مومن نمازگزار را که به وی اقتدا میکنند دعوت به تقوا و صلاح میکند؟ آیا او آنقدر برای این نظام خطر دارد که به تعبیر این خانم : «جامعه روحانیت باید بدون هراس از هواداران تروریست این دو ـ هاشمی و خاتمی ـ باید برای آنها تکلیفی اتخاذ و تعیین نماید.»
لابد باید کار را به خلع لباس و طرد آنها از جمع خود بکشاند تا دل ایشان خنک شود.
چرا کسی تکلیف برخورد با این تندروها و تندرویها را مشخص نمیکند؟
اگر این گفتهها واقغیت دارد، چرا هاشمی هنوز امام جمعه موقت تهران است و باید ریاست مهم مجمع تشخیص مصلحت که رئیس سه قوه عضوی از آن و تحت مدیریت وی هستند و ریاست مجلس خبرگان رهبری را عهده دار شده باشد؟ اگر این حرفها، هجوهای ناجوانمردانه و زشتی بیش نیست چرا قانونمداران و مهرگستران و داعیه داران ارزشها و اصول دولت عدالت خواه نهم و وزارت عدلیه آن اینگونه در تخطئه آنان ساکت و ساکن ماندهاند؟ نکند هاشمی وخاتمی و... از نظر آنان حتی از کمترین حق شهروندی برخوردار نیستند تا این حق آنها قابل دفاع باشد.
رییس محترم دولت بر اساس سوگندی که در مجلس کرده است تا از حقوق شهروندان این آب و خاک دفاع و از حریم و حرمت قانون اساسی قانون اساسی پاسداری کند. در این میانه چه میکند و چه جوابی برای منتقدین و افکار عمومی دارد؟
من اگر جای رئیس دولت و وزیر دادگستری شیرین بیان آن بودم ـ که خوشبختانه نیستم ـ حتی برای یک بار هم شده سنت شکنی میکردم و در ترک رویه فعلی شان که نقل و نقد آنها حجم این مقاله را هم وزن تاریخ بیهقی و طبری میکند در حرکتی خداپسندانه با صدور اطلاعیهای در تخطئه این هتاکیها و دردفاع ازحرمت دو مومن معمم محبوب که از افتخارات نظام هستند و عبارات امام و رهبری در ستایش آنها در دسترس همگان است، تیغ از نیام مصلحت و منفعت بیرون میکشیدم و مصلحت را در پای حقیقت ذبح میکردم و آب رفته را به جوی باز میگرداندم و راه را بر تکرار میبستم و حداقل مابقی آبروی خود را نگاه می داشتم.
مگر آقایان شأنشان از امام بالاتر است که یک بار در اعلام قاطعی در قبال متخلفین از قانون و مجرمین اعلام کرد که والله اگر احمد که عزیزترین افراد در نظر من است جرمی مرتکب شود از او نخواهم گذشت؟ چرا از این ستمهای منسوبان و غیر منسوبان خود اعلام برائتی آشکار نمیکنند؟
هنوز از سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی یک ماه نگذشته است شما را به خدا روزهای شیرین این مردم را در اوج این همه دشمنیها و عداوتهایی که با آنان می شود در این دوران نورانی و استثنایی که امام و شهدا با پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی که بعضی آن را خلافت و حکومت اسلامی میپسندند با نثار جان و هستی خود برای آنان به ارمغان آوردند بیشتر از این تلخ نکنید. شک ندارم که با اتخاذ رویه سکوت و عدم برخورد با خاطیان و هتاکان هر که باشند خدا امام و شهدا ما را نخواهند بخشید.
آیا این همه حرمت شکنی در منظر عام از دو مؤمن معتقد به اسلام و نظام و مورد علاقه مردم و نخبگان حداقل شایسته یک نهیب علنی بزرگان قوم به خاطیه و خاطیان قبل و بعد نبوده و نیست؟
اجازه ندهیم ساحت مقدس این جمهوری که آینه گردان حق و حقیقت و صفا و مهر در جهان بشریت ستم زده امروز است عرصه هتاکان و پرده دران و ستمگران داخلی چه وابسته به حاکمیت و چه غیر آن قرار گیرد آیا اگر یک شهروند معمولی نه در سایت که در یک معبر عمومی چنین هتکهایی را به شخصیتهای نظام اظهار کند همین رویه مماشات در قبال او خواهدشد؟
اجازه ندهیم در این جمهوری، جمهوری یک یا چند نفره هتاکان تشکیل شود و تخم ستم و ظلم را در کشور بپراکند. دوران جزیرهای عمل کردن در این جمهوری گذشته است، آن جمهوری که امام به ما امانت داد جمهوری حفظ حرمتها و کرامتها و سخن گفتن و نقدهای منصفانه و غیر مبالغه آمیز است، چرا اجازه میدهیم با اتخاذ اینگونه رویههای قطعاً غیر دینی و غیر متشرعانه که از بعضی متشرعان سر زده و میزند حریم جمهوری اسلامی هتک شود؟
در این جمهوری امام ساخته، نباید کمترین جایی برای هتاکان به حریمها وجود داشته باشد و کمترین کار برداشتن ساحلها و حواشی امن برای هتاکان است. در این گیر و دار، اگر حتی انسانهای ستمدیده و حرمت شکسته از چنین هتاکان بیمقداری حق خود رامطالبه ننمایند که نمینمایند چه برای آنان حتی ارزش پاسخی قائل نیستند، هرگز وظیفه و مسئولیت خطیر مسئولان قوای سه گانه نظام در برخورد با این رویه تعطیل شدنی نیست و نخواهد بود.
شک ندارم اگر امام بود هرگز این هتاکی را به ساحت این دو عزیز بر نمیتافت و در برابر این ستم آشکار از خود واکنش شدید نشان میداد. بر همین روال شک ندارم دل رهبری نیز از این هتاکی به درد آمده و تذکری داده است، اما چرا در جامعه حساس ما که شاهد این هتکهای مکرر است هیچ اثر و نشانهای از این نهیبهای در محیط پنهان به هتکهایی که علنی شده است دیده نمیشود؟
خدایا به حرمت نفسِ اولیای تو که در میان ما گمنام هستند و همنفسی آنها، غبطه فرشتگان تو در آسمانها و زمین توست، ما را از شر خودمان حفظ کن و این جمهوری مبارک را از گزند و آسیب ما در امان بدار.