دلایل دختران مجرد برای ازدواج نکردن
یک نظرخواهی سرپایی از ۵ دختر در سنین متفاوت؛ ۱۸ تا ۳۷ ساله. اینکه نظرشان درباره تجرد چیست؟ چه بر آنها گذشته و به آینده چه نگاهی دارند؟
خبرآنلاین در گزارشی نوشت:
18، 23، 27، 33 و 37 ساله. نامشان را فرض كنید مینا، الهام، منصوره، تبسم و رعنا. همگی مجرد و از طبقه متوسط. سوالهای مشتركی كه به آن پاسخ دادند درباره ازدواج بود. این كه چقدر مشتاقند متاهل شوند، چه سختیهایی را به خاطر مجرد بودن تحمل میكنند، تجرد چه مزایایی برایشان دارد، دلایل علاقه یا بیعلاقگیشان به ازدواج چیست و خلاصه توصیفی از آنچه پشت سر گذاشته و پیش رو میبینند.
این گزارش، صرفا بخشهایی از حرفهای چند نفر از مصاحبهشوندگان است. نیاز به توضیح ندارد كه نظرات مختلفی درباره ازدواج وجود دارد و دختران زیادی هم هستند كه به دلایل مختلف تمایل زیادی دارند ازدواج كنند حتی اگر مجبور شوند از بعضی خواستههایشان بگذرند، اما در اینجا پاسخهایی با نگاههای متفاوتتر آورده شده تا شاید توجه بیشتر كارشناسان و مسئولان حوزه خانواده را به دلایل افزایش سن ازدواج و تجردگزینی جوانان جلب كند.
این هم بدیهی است كه این گزارش میتواند ادامه داشته باشد، نظر خانوادهها، كارشناسان، افراد متاهل و پسرهای مجرد را هم شامل شود و با شنیدن حرف آنها، دغدغهها، تمایلات و مشكلاتشان در گزارشها و گفتگوهای دیگر، به ابعاد بیشتری از ماجرا دست پیدا كنیم.
مادرم تمام عمرش را كار كرد
مینای 18 ساله، منتظر نتایج كنكور است. میگوید مطمئن است در رشته دلخواهش پذیرفته میشود چون خیلی تلاش كرده و این روزها اصلا مگر ممكن است كسی دانشگاه نرود؟ سوالم را كه میپرسم لبخندی میزند و میگوید: حالا كه خیلی زود است. تمام دغدغهام تا حالا كنكور بوده و اصلا به ازدواج فكر نكردهام. و بعد از مكث كوتاهی اضافه میكند: راستش را هم بخواهيد، به پسرها چندان اعتماد ندارم. اما اگر كسي باشد كه بتوانم اعتماد كنم چرا كه نه؟ هیچكدام از دوستهایم ازدواج نكردهاند، حتی نامزد هم ندارند و اینطوری من اولین عروس در جمع دوستانهمان میشوم كه هیجان بیشتری دارد.
در جواب این كه منظورش از اعتماد چيست، میگوید: اين كه مرا نگذارد و برود سراغ خوشگذراني خودش، اين كه قدر زحمتهايي كه ميكشم را بداند، اين كه وقتي ديگر جوان نبودم باز هم مرا دوست داشته باشد، بيوفايي نكند. من زندگی پدر و مادر خودم را دیدهام؛ سالها سختی و اجارهنشینی. دیدهام كه مادرم چطور خسته از سر كار برمیگشت و تازه مشغول كارهای خانه میشد. میبینم كه حالا چطور پیر و تكیده شده است. حالا برادرم برای تحصیل به خارج از كشور رفته است. من هم كه دیر یا زود ازدواج میكنم. میمانند مادر و پدرم.
مینا كه میگوید مراقب است اوضاعش شبیه مادرش نشود، میگوید: پدر من مرد خوبی است و میدانم كه هوای مادرم را دارد؛ اما خستگی و دردهای استخوانی و روحی مادرم را كه نمیتواند درمان كند. آن روزهاي سخت لازم بود به مادرم كمك كند. این مادرم بود كه وقتی ما مشغول درس و بازی بودیم و پدرم تلویزیون میدید، در حال پخت و پز و جمع و جور كردن خانه بود. حتی بیشتر از مادران دوستانم كه شاغل نبودند به اوضاع خانه رسيدگي ميكرد. حالا كه بزرگ شدهام میفهمم چرا. به خاطر حرف مردم؛ كه نگویند شاغل است و به زندگیاش اهمیت نمیدهد. برای این كه خلاء بیرون از خانه بودنش را پر كند. خواب و استراحت را به خودش حرام میكرد كه مبادا هر كدام از ما كمبودی احساس كنیم.
میپرسم یعنی نمیخواهی شاغل باشی؟ نمیدانم، شاید هم بخواهم. ولی شايد اصلا بهتر است با يك نفر كه پولدار باشد ازدواج كنم. چون اگر وضع مالی همسرم خوب باشد لازم نیست این همه كار كنم، یا میتوانیم برای بزرگ كردن بچهها و كارهای خانه يك نفر را استخدام كنیم، يا اين كه با همسرم شرط ميكنم او هم كارهاي خانه را انجام دهد؛ هرچه باشد، زندگي مشترك است ديگر. میدانم مثل مادرم آنقدر فداكار نیستم كه زندگیام را وقف دیگران كنم و بعد ببينم هركس چطور راه خودش را ميرود. به چروك صورتش كه نگاه میكنم، هم قدردانم، هم از اين آینده میترسم.
حقوقی كه با ازدواج سلب میشود
الهام 23 سال دارد و دانشجوست. در دانشگاه آزاد، مهندسی شیمی میخواند. دنبال كار است اما فعلا شاغل نیست. وقتی میفهمد قرار است درباره تجرد و تاهل حرف بزنیم، تعجب میكند: این موضوع كه دیگر حرف زدن ندارد، این همه كارشناس درباره ازدواج حرف میزنند و نتیجهای گرفته نمیشود، حالا با گفتگوی من و شما به چه نتیجهای قرار است برسیم؟ با این حال به سوالهایم پاسخ میدهد. از او میخواهم نظرش را درباره ازدواج بگوید: ببینید، من هم مثل هر دختر دیگری خواستگارانی داشتهام. اما چیزی كه باعث شده به هیچكدام از آنها جواب مثبت ندهم، این است كه با شرایط بعد از ازدواج مشكل دارم و فعلا تجرد را ترجیح میدهم.
درباره شرایط بعد از ازدواج، توضیح میدهد: منظورم این است كه من الان به عنوان یك دختر مجرد حقوقی دارم كه بعد از ازدواج از من سلب میشود. فكر كنید من الان میتوانم به سفرهای خارجی بروم ولی هنگامی كه ازدواج كنم حتما باید از شوهرم رضایتنامه داشته باشم. چرا وقتی وارد مرحله دیگری از زندگی شدهام و قاعدتا باید امتیازاتی به دست بیاورم، همان حقوقی كه هنگام تجرد داشتهام را هم باید از دست بدهم؟ مشكلات حق تحصیل، حق اشتغال، حق طلاق و ... را هم كه دیگر همه میدانند.
وقتی میگویم این حقوق را میتوان جزو شروط ضمن عقد آورد، پاسخ میدهد: بله، اما همه پسرها كه چنین شروطی را قبول نمیكنند. من با چند نفر از خواستگارانم درباره این مسائل حرف زدهام اما آنها به جای این كه فكر كنند قرار است چیزی را امضا كنند كه حقوق طبیعی مرا تضمین میكند، فكر میكردند در حال از دست دادن حقوقی هستند و به من امتیاز ویژهای میدهند! تصور میكردند اگر از حق طلاق حرف میزنم یعنی اصلا آیندهای برای زندگی مشترك قائل نیستم و از همان اول زندگی دنبال جدا شدنم. اگر این موارد جزو قانون بود، آنها برای رعایت این اصول كه ما را با هم برابر میكند، مردد نبودند و به نظرشان طبیعی میآمد، اما حالا كه باید به دفتر ثبت اسناد رسمی بیایند و برگهای را امضا كنند، فكر میكنند به آنها ظلم میشود!
الهام در پایان حرفهایش تاكید میكند: من به شدت اعتقاد دارم بعد از ازدواج هم لازم است حریم شخصی و استقلال فردی زن و شوهر حفظ شود. با این حساب، ترجیح میدهم تا زمان پیدا شدن كسی كه با این خواستهها مخالفتی نداشته باشد، مجرد بمانم. چرا خودم را در شرایطی قرار بدهم كه اگر پشیمان شدم یا مشكلی پیش آمد، هیچ راه بازگشتی نداشته باشم؟ چرا خودم را گرفتار كنم؟
چرا دخترها خواستگاری نكنند؟
منصوره، شاغل است و 27 سال دارد. گرافیك خوانده و حالا در یك نشریه فعالیت دارد. میگوید حقوق خوبی میگیرد و از شرایط شغلیاش راضی است و همین را مقدمهای میكند برای این كه به این سوالم پاسخ بدهد كه چرا تجرد؟ ببیند، من با یك موضوع فرهنگی كه مختص جامعه ما هم نیست مشكل دارم و آن هم این است كه چرا باید تنها پسرها به خواستگاری دخترها بروند؟ خیلی از دوستانم میگویند چرا ازدواج نكردی؟ خواستگار خوبی نداشتی؟ بگوییم فلانی بیاید خواستگاری؟ انگار همیشه بنا بر انتخاب شدن است. هیچكس نمیگوید به كسی علاقه داری؟ چرا به او پیشنهاد ازدواج نمیدهی؟
و سریع ادامه میدهد: بله میدانم كه این موضوع میتواند به دلیل بار اقتصادی مساله ازدواج باشد و چون اغلب مردها هستند كه وظیفه تامین معاش را به عهده دارند، باید در شرایطی باشند كه بتوانند از پس هزینه زندگی متاهلی بربیایند. اما به این دقت كنید كه در سالهای اخیر معمولا هم زن و هم مرد شاغلند. با این وصف و تغییری كه در وضعیت اقتصادی و اشتغال به وجود آمده، نباید در وضعیت فرهنگی دنبال تغییر باشیم؟ به عنوان مثال من خودم وضعیت مالی خوبی دارم و اگر همسرم هم شاغل باشد میتوانیم یك زندگی را به خوبی اداره كنیم. پس چرا من نباید از همكارم كه یك آقاست بخواهم ازدواج كنیم و تنها او این حق را دارد كه از من خواستگاری كند؟
منصوره كه میگوید در كنار گرافیك، مطالعات فرهنگی و اجتماعی دارد، تاكید میكند: من فكر میكنم تا زمانی كه در شكلهای سنتی آشنایی، خواستگاری و ازدواج تغییری ایجاد نشود، پاسخی به نیازهای دختر و پسر امروزی داده نخواهد شد و اگر در برابر این تغییرات كه با كمی كار فرهنگی، مطمئنا مورد پذیرش جامعه هم خواهد بود، مقاومت شود، اصل نهاد خانواده در معرض خطر قرار میگیرد.
از او میپرسم خودش از پسری خواستگاری كرده است؟ با سرش حرفم را تایید میكند كه: بله من یك بار احساس كردم شخصی مناسب من است و به او پیشنهاد ازدواج دادم. اما او با این كه فردی سنتی هم نبود این پیشنهاد را عجیب دانست و جواب رد داد. راستش را بخواهید، فكر میكنم از داشتن یك زن جسور و شجاع، ترسید. برای دوستانم كه این موضوع را تعریف كردم، منتظر یك بحران روحی بودند، در حالی كه من به سادگی از كنار این موضوع گذشتم و گفتم: مگر پسرها فقط خواستگاری یك نفر میروند؟ مگر با اولین درخواست ازدواج، جواب مثبت میگیرند یا اگر كسی به خواستگاریشان جواب منفی داد افسرده میشوند؟
این همه طلاق، آدم را میترساند
تبسم 33 ساله، یكی دیگر از افراد مجردی است كه در این گزارش، گفتههایش را میخوانید. معلم است و در یك آموزشگاه زبان انگلیسی تدریس میكند. میگوید با ازدواج مشكلی ندارد و به نظرش دوران تاهل، بخش شیرینی از زندگی است؛ اما مشكل این است كه بسیاری از پسرهای امروزی در انتخاب همسر دچار بحران شدهاند.
تبسم به چند موردی كه تاكنون به این مشكل برخورده اشاره میكند: همانطور كه میدانید، هنوز در بیشتر خانوادهها فرزندان با معیارهای سنتی بزرگ میشوند در حالی كه ارزشها و هنجارهای جدیدی در جامعه به وجود آمده است. من نمیگویم كدام خوب و كدام بد است، اما آنچه دیدهام این است كه بسیاری از جوانها به خصوص پسرها دچار بحران شدهاند و درباره این كه چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست، سردرگمند. آنها از طرفی با حرفهای خانواده مبنی بر انتخاب همسر به شكل سنتی و معرفی مادر و پدر مواجه میشوند و از طرف دیگر با فعالیتهای اجتماعی و حضور در فضاهای تحصیلی و شغلی، به دخترانی برمیخورند كه آنها را برای ازدواج مناسب میبینند. آنها از طرفی با آموزههایی مبنی بر در خانه ماندن زن تربیت میشوند و از طرف دیگر میبینند زنانی كه فعالیتهای اجتماعی نداشته باشند نمیتوانند همدم، همراه و همكلام خوبی برایشان باشند.
تبسم میگوید: این تربیتهای دوگانه به این منجر میشود كه در مواجهه با پسری كه قصد ازدواج دارد، سردرگمی آنها به دختران هم سرایت كند و بیاعتمادی نسبت به تصمیم پسرها برای ازدواج شكل بگیرد؛ آنها یك روز از ما انتظار یك زن موفق و فعال اجتماعی بودن دارند و یك روز دیگر توقع دارند دستپختت به همان خوبی یك زن خانهدار باشد، یك روز میگویند هیچكس نباید مانع پیشرفت دیگری شود و روز دیگر میگویند وظیفه زن فقط این است كه بنشیند خانه و بچه بزرگ كند، یك بار زنی با معیارهای گذشته را الگو قرار میدهند و یك بار زن موفق معاصری را در آن سوی دنیا.
و از این موضوع با عنوان یكی از مشكلات دوران گذار در جامعه یاد میكند: حالا كه مسئولان خودشان هم به دوران گذار و پیامدهایش باور دارند و از آن سخن میگویند، بهتر است به جای این كه صرفا حرفها و توصیههای كلیشهای انجام شود، همانقدر كه برای ازدواج برنامهریزی میكنند، به چگونگی پیداكردن همسر هم فكر كنند و در رسانهها درباره این موضوع آُموزش داده شود. طلاقهای رسمي و عاطفي كه در اطرافیانمان میبینیم جدا نگرانكننده است و مجردها را از شروع زندگی مشترك میترساند. باید ریشهیابی شود این جداییها بیشتر به چه دلیل است؟ من فكر میكنم زن و مرد وضعیت اقتصادی همدیگر را كه قبل از ازدواج میدانند و با اتفاق غیرقابل پیشبینی روبهرو نمیشوند كه ناگهان بخواهند جدا شوند، این فضای فكری و فرهنگی متفاوت آنهاست كه مدتی بعد از ازدواج خودش را نشان میدهد و كار به جدایی میرسد.
از مجردها هم حمايت شود
رعنای 37 ساله؛ پرستار است. دو سال است از خانواده جدا شده و تنها زندگی میكند. از مشكلات زندگی مجردی كه میپرسم، سرش را تكان میدهد و میگوید: اگر مسائل مالی و سختیها و مشكلات عاطفی و فیزیكی را هم بتوان تحمل كرد، این نگاه مردم است كه بیشتر از هر چیز یك دختر مجرد را آزار میدهد. تجربه به من یاد داده به جز تعداد كمی از دوستانم، زندگی مجردیام را از بقیه پنهان كنم و طوری وانمود كنم كه با خانوادهام زندگی میكنم. تا میفهمند دختر مجردی هستی كه مستقل شدهای و زندگی جداگانهای را تشكیل دادهای، برخوردها با تو عوض میشود؛ یا زیادی خشن میشوند یا زیادی مهربان! از همسایه و فامیل گرفته تا همكار و همكلاسی. سن و جنس و طبقه اجتماعی خاصی هم ندارد. هركس به نوعی رفتارش عوض میشود. این كه دختری بدون ازدواج از خانه پدری خارج شود هنوز در كشور ما چندان جا نیفتاده و تعداد كمی از افرادی كه با آنها برخورد داشتهام، این مساله برایشان بغرنج نیست.
با او از آمارها و اظهارنظرهای كارشناسان كه حرف میزنم، میگوید: مفهوم تجرد قطعی را قبول ندارم. همه جای دنیا را كه نگاه كنید سن ازدواج افزایش پیدا كرده و افراد در سنین مختلف فرد مناسب خودشان را پیدا میكنند؛ پس این كه یك نفر سنش از سن معمول افراد متاهل در یك جامعه بیشتر باشد به معنی تجرد قطعی و تا پایان عمر او نیست.
رعنا درباره دلایل ازدواج نكردن و جدایی از خانواده هم توضیح میدهد: دلایل زیادی باعث شد ازدواج نكنم؛ یكی از آنها این بود كه هم خودم و هم خانوادهام اصرار داشتیم دوره لیسانس و فوق لیسانس تمام شود بنابراین در دوره دانشجویی برای این كه مزاحمتی در راه تحصیلم پیش نیاید به خواستگارها جواب منفی میدادیم. بعد از آن هم سختگیری خانواده شروع شد. وقتی من راضی میشدم، خانوادهام راضی نمیشدند و هنگامی كه آنها راضی بودند من تمایلی به زندگی با آن فرد نداشتم. معیارهایی كه در نظر داشتیم متفاوت بود. آنها به دنبال امنیت مالی و اقتصادی بودند و من دنبال داشتن نگاه مشترك به زندگی. تا این كه دو سال پیش تصمیم گرفتم از خانواده جدا شوم و زندگی مستقلی را برای خودم تشكیل بدهم. پدر و مادرم ناراضی بودند اما وقتی دیدند مصمم هستم كه خانه و زندگی جداگانه خودم را داشته باشم و از لحاظ مالی این توانایی را دارم، قبول كردند كه دخترشان در خانهای جداگانه اما نزدیك به آنها زندگی كند.
او میگوید: به هر حال من الان از وضعیت زندگیام راضی هستم. نمیگویم احساس تنهایی نمیكنم، نمیگویم فكر كردن به آینده نگرانم نمیكند، نمیگویم گاهی دلم نمیخواهد یك رابطه عاطفی پایدار داشته باشم و مادر بودن را تجربه كنم. اینطور نیست. گاهی این احساسها خیلی هم شدت میگیرد؛ ولی وقتی به زندگی بعضی از دوستانم نگاه میكنم كه چطور بدون علاقه و تفاهم و فقط به خاطر فرار كردن از حرف مردم تن به زندگی مشترك دادهاند و نارضایتی را در چشمشان میبینم، از تصمیمی كه گرفتهام احساس رضایت میكنم.
رعنا در پایان حرفهایش میگوید: با نگاهی به جمعیت مجرد كشور، این تصمیمگیران هستند كه باید برای مدیریت این شرایط وارد عرصه شوند. لازم است در عین حال كه برای ازدواج و افزایش جمعیت، برنامهریزی میكنند، به فكر جمعیت مجرد كشور هم باشند و آنها را به رسمیت بشناسند. من فكر میكنم کاری که دولت باید در شرایط فعلی انجام دهد، حمایت از افراد مجرد و بویژه با شرایطی كه در آن هستیم حمایت از دختران مجرد است. آموزشهای عمومی برای شیوه برخورد با قشر جوان مجرد و در نظر گرفتن حمایتهایی مانند حمایتهای بیمه، مسکن، وامهای ضروری و ... می تواند كمی از سختیهای افراد مجرد كم كند. هرچه باشد، ما هم حقی داریم.
18، 23، 27، 33 و 37 ساله. نامشان را فرض كنید مینا، الهام، منصوره، تبسم و رعنا. همگی مجرد و از طبقه متوسط. سوالهای مشتركی كه به آن پاسخ دادند درباره ازدواج بود. این كه چقدر مشتاقند متاهل شوند، چه سختیهایی را به خاطر مجرد بودن تحمل میكنند، تجرد چه مزایایی برایشان دارد، دلایل علاقه یا بیعلاقگیشان به ازدواج چیست و خلاصه توصیفی از آنچه پشت سر گذاشته و پیش رو میبینند.
این گزارش، صرفا بخشهایی از حرفهای چند نفر از مصاحبهشوندگان است. نیاز به توضیح ندارد كه نظرات مختلفی درباره ازدواج وجود دارد و دختران زیادی هم هستند كه به دلایل مختلف تمایل زیادی دارند ازدواج كنند حتی اگر مجبور شوند از بعضی خواستههایشان بگذرند، اما در اینجا پاسخهایی با نگاههای متفاوتتر آورده شده تا شاید توجه بیشتر كارشناسان و مسئولان حوزه خانواده را به دلایل افزایش سن ازدواج و تجردگزینی جوانان جلب كند.
این هم بدیهی است كه این گزارش میتواند ادامه داشته باشد، نظر خانوادهها، كارشناسان، افراد متاهل و پسرهای مجرد را هم شامل شود و با شنیدن حرف آنها، دغدغهها، تمایلات و مشكلاتشان در گزارشها و گفتگوهای دیگر، به ابعاد بیشتری از ماجرا دست پیدا كنیم.
مادرم تمام عمرش را كار كرد
مینای 18 ساله، منتظر نتایج كنكور است. میگوید مطمئن است در رشته دلخواهش پذیرفته میشود چون خیلی تلاش كرده و این روزها اصلا مگر ممكن است كسی دانشگاه نرود؟ سوالم را كه میپرسم لبخندی میزند و میگوید: حالا كه خیلی زود است. تمام دغدغهام تا حالا كنكور بوده و اصلا به ازدواج فكر نكردهام. و بعد از مكث كوتاهی اضافه میكند: راستش را هم بخواهيد، به پسرها چندان اعتماد ندارم. اما اگر كسي باشد كه بتوانم اعتماد كنم چرا كه نه؟ هیچكدام از دوستهایم ازدواج نكردهاند، حتی نامزد هم ندارند و اینطوری من اولین عروس در جمع دوستانهمان میشوم كه هیجان بیشتری دارد.
در جواب این كه منظورش از اعتماد چيست، میگوید: اين كه مرا نگذارد و برود سراغ خوشگذراني خودش، اين كه قدر زحمتهايي كه ميكشم را بداند، اين كه وقتي ديگر جوان نبودم باز هم مرا دوست داشته باشد، بيوفايي نكند. من زندگی پدر و مادر خودم را دیدهام؛ سالها سختی و اجارهنشینی. دیدهام كه مادرم چطور خسته از سر كار برمیگشت و تازه مشغول كارهای خانه میشد. میبینم كه حالا چطور پیر و تكیده شده است. حالا برادرم برای تحصیل به خارج از كشور رفته است. من هم كه دیر یا زود ازدواج میكنم. میمانند مادر و پدرم.
مینا كه میگوید مراقب است اوضاعش شبیه مادرش نشود، میگوید: پدر من مرد خوبی است و میدانم كه هوای مادرم را دارد؛ اما خستگی و دردهای استخوانی و روحی مادرم را كه نمیتواند درمان كند. آن روزهاي سخت لازم بود به مادرم كمك كند. این مادرم بود كه وقتی ما مشغول درس و بازی بودیم و پدرم تلویزیون میدید، در حال پخت و پز و جمع و جور كردن خانه بود. حتی بیشتر از مادران دوستانم كه شاغل نبودند به اوضاع خانه رسيدگي ميكرد. حالا كه بزرگ شدهام میفهمم چرا. به خاطر حرف مردم؛ كه نگویند شاغل است و به زندگیاش اهمیت نمیدهد. برای این كه خلاء بیرون از خانه بودنش را پر كند. خواب و استراحت را به خودش حرام میكرد كه مبادا هر كدام از ما كمبودی احساس كنیم.
میپرسم یعنی نمیخواهی شاغل باشی؟ نمیدانم، شاید هم بخواهم. ولی شايد اصلا بهتر است با يك نفر كه پولدار باشد ازدواج كنم. چون اگر وضع مالی همسرم خوب باشد لازم نیست این همه كار كنم، یا میتوانیم برای بزرگ كردن بچهها و كارهای خانه يك نفر را استخدام كنیم، يا اين كه با همسرم شرط ميكنم او هم كارهاي خانه را انجام دهد؛ هرچه باشد، زندگي مشترك است ديگر. میدانم مثل مادرم آنقدر فداكار نیستم كه زندگیام را وقف دیگران كنم و بعد ببينم هركس چطور راه خودش را ميرود. به چروك صورتش كه نگاه میكنم، هم قدردانم، هم از اين آینده میترسم.
حقوقی كه با ازدواج سلب میشود
الهام 23 سال دارد و دانشجوست. در دانشگاه آزاد، مهندسی شیمی میخواند. دنبال كار است اما فعلا شاغل نیست. وقتی میفهمد قرار است درباره تجرد و تاهل حرف بزنیم، تعجب میكند: این موضوع كه دیگر حرف زدن ندارد، این همه كارشناس درباره ازدواج حرف میزنند و نتیجهای گرفته نمیشود، حالا با گفتگوی من و شما به چه نتیجهای قرار است برسیم؟ با این حال به سوالهایم پاسخ میدهد. از او میخواهم نظرش را درباره ازدواج بگوید: ببینید، من هم مثل هر دختر دیگری خواستگارانی داشتهام. اما چیزی كه باعث شده به هیچكدام از آنها جواب مثبت ندهم، این است كه با شرایط بعد از ازدواج مشكل دارم و فعلا تجرد را ترجیح میدهم.
درباره شرایط بعد از ازدواج، توضیح میدهد: منظورم این است كه من الان به عنوان یك دختر مجرد حقوقی دارم كه بعد از ازدواج از من سلب میشود. فكر كنید من الان میتوانم به سفرهای خارجی بروم ولی هنگامی كه ازدواج كنم حتما باید از شوهرم رضایتنامه داشته باشم. چرا وقتی وارد مرحله دیگری از زندگی شدهام و قاعدتا باید امتیازاتی به دست بیاورم، همان حقوقی كه هنگام تجرد داشتهام را هم باید از دست بدهم؟ مشكلات حق تحصیل، حق اشتغال، حق طلاق و ... را هم كه دیگر همه میدانند.
وقتی میگویم این حقوق را میتوان جزو شروط ضمن عقد آورد، پاسخ میدهد: بله، اما همه پسرها كه چنین شروطی را قبول نمیكنند. من با چند نفر از خواستگارانم درباره این مسائل حرف زدهام اما آنها به جای این كه فكر كنند قرار است چیزی را امضا كنند كه حقوق طبیعی مرا تضمین میكند، فكر میكردند در حال از دست دادن حقوقی هستند و به من امتیاز ویژهای میدهند! تصور میكردند اگر از حق طلاق حرف میزنم یعنی اصلا آیندهای برای زندگی مشترك قائل نیستم و از همان اول زندگی دنبال جدا شدنم. اگر این موارد جزو قانون بود، آنها برای رعایت این اصول كه ما را با هم برابر میكند، مردد نبودند و به نظرشان طبیعی میآمد، اما حالا كه باید به دفتر ثبت اسناد رسمی بیایند و برگهای را امضا كنند، فكر میكنند به آنها ظلم میشود!
الهام در پایان حرفهایش تاكید میكند: من به شدت اعتقاد دارم بعد از ازدواج هم لازم است حریم شخصی و استقلال فردی زن و شوهر حفظ شود. با این حساب، ترجیح میدهم تا زمان پیدا شدن كسی كه با این خواستهها مخالفتی نداشته باشد، مجرد بمانم. چرا خودم را در شرایطی قرار بدهم كه اگر پشیمان شدم یا مشكلی پیش آمد، هیچ راه بازگشتی نداشته باشم؟ چرا خودم را گرفتار كنم؟
چرا دخترها خواستگاری نكنند؟
منصوره، شاغل است و 27 سال دارد. گرافیك خوانده و حالا در یك نشریه فعالیت دارد. میگوید حقوق خوبی میگیرد و از شرایط شغلیاش راضی است و همین را مقدمهای میكند برای این كه به این سوالم پاسخ بدهد كه چرا تجرد؟ ببیند، من با یك موضوع فرهنگی كه مختص جامعه ما هم نیست مشكل دارم و آن هم این است كه چرا باید تنها پسرها به خواستگاری دخترها بروند؟ خیلی از دوستانم میگویند چرا ازدواج نكردی؟ خواستگار خوبی نداشتی؟ بگوییم فلانی بیاید خواستگاری؟ انگار همیشه بنا بر انتخاب شدن است. هیچكس نمیگوید به كسی علاقه داری؟ چرا به او پیشنهاد ازدواج نمیدهی؟
و سریع ادامه میدهد: بله میدانم كه این موضوع میتواند به دلیل بار اقتصادی مساله ازدواج باشد و چون اغلب مردها هستند كه وظیفه تامین معاش را به عهده دارند، باید در شرایطی باشند كه بتوانند از پس هزینه زندگی متاهلی بربیایند. اما به این دقت كنید كه در سالهای اخیر معمولا هم زن و هم مرد شاغلند. با این وصف و تغییری كه در وضعیت اقتصادی و اشتغال به وجود آمده، نباید در وضعیت فرهنگی دنبال تغییر باشیم؟ به عنوان مثال من خودم وضعیت مالی خوبی دارم و اگر همسرم هم شاغل باشد میتوانیم یك زندگی را به خوبی اداره كنیم. پس چرا من نباید از همكارم كه یك آقاست بخواهم ازدواج كنیم و تنها او این حق را دارد كه از من خواستگاری كند؟
منصوره كه میگوید در كنار گرافیك، مطالعات فرهنگی و اجتماعی دارد، تاكید میكند: من فكر میكنم تا زمانی كه در شكلهای سنتی آشنایی، خواستگاری و ازدواج تغییری ایجاد نشود، پاسخی به نیازهای دختر و پسر امروزی داده نخواهد شد و اگر در برابر این تغییرات كه با كمی كار فرهنگی، مطمئنا مورد پذیرش جامعه هم خواهد بود، مقاومت شود، اصل نهاد خانواده در معرض خطر قرار میگیرد.
از او میپرسم خودش از پسری خواستگاری كرده است؟ با سرش حرفم را تایید میكند كه: بله من یك بار احساس كردم شخصی مناسب من است و به او پیشنهاد ازدواج دادم. اما او با این كه فردی سنتی هم نبود این پیشنهاد را عجیب دانست و جواب رد داد. راستش را بخواهید، فكر میكنم از داشتن یك زن جسور و شجاع، ترسید. برای دوستانم كه این موضوع را تعریف كردم، منتظر یك بحران روحی بودند، در حالی كه من به سادگی از كنار این موضوع گذشتم و گفتم: مگر پسرها فقط خواستگاری یك نفر میروند؟ مگر با اولین درخواست ازدواج، جواب مثبت میگیرند یا اگر كسی به خواستگاریشان جواب منفی داد افسرده میشوند؟
این همه طلاق، آدم را میترساند
تبسم 33 ساله، یكی دیگر از افراد مجردی است كه در این گزارش، گفتههایش را میخوانید. معلم است و در یك آموزشگاه زبان انگلیسی تدریس میكند. میگوید با ازدواج مشكلی ندارد و به نظرش دوران تاهل، بخش شیرینی از زندگی است؛ اما مشكل این است كه بسیاری از پسرهای امروزی در انتخاب همسر دچار بحران شدهاند.
تبسم به چند موردی كه تاكنون به این مشكل برخورده اشاره میكند: همانطور كه میدانید، هنوز در بیشتر خانوادهها فرزندان با معیارهای سنتی بزرگ میشوند در حالی كه ارزشها و هنجارهای جدیدی در جامعه به وجود آمده است. من نمیگویم كدام خوب و كدام بد است، اما آنچه دیدهام این است كه بسیاری از جوانها به خصوص پسرها دچار بحران شدهاند و درباره این كه چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست، سردرگمند. آنها از طرفی با حرفهای خانواده مبنی بر انتخاب همسر به شكل سنتی و معرفی مادر و پدر مواجه میشوند و از طرف دیگر با فعالیتهای اجتماعی و حضور در فضاهای تحصیلی و شغلی، به دخترانی برمیخورند كه آنها را برای ازدواج مناسب میبینند. آنها از طرفی با آموزههایی مبنی بر در خانه ماندن زن تربیت میشوند و از طرف دیگر میبینند زنانی كه فعالیتهای اجتماعی نداشته باشند نمیتوانند همدم، همراه و همكلام خوبی برایشان باشند.
تبسم میگوید: این تربیتهای دوگانه به این منجر میشود كه در مواجهه با پسری كه قصد ازدواج دارد، سردرگمی آنها به دختران هم سرایت كند و بیاعتمادی نسبت به تصمیم پسرها برای ازدواج شكل بگیرد؛ آنها یك روز از ما انتظار یك زن موفق و فعال اجتماعی بودن دارند و یك روز دیگر توقع دارند دستپختت به همان خوبی یك زن خانهدار باشد، یك روز میگویند هیچكس نباید مانع پیشرفت دیگری شود و روز دیگر میگویند وظیفه زن فقط این است كه بنشیند خانه و بچه بزرگ كند، یك بار زنی با معیارهای گذشته را الگو قرار میدهند و یك بار زن موفق معاصری را در آن سوی دنیا.
و از این موضوع با عنوان یكی از مشكلات دوران گذار در جامعه یاد میكند: حالا كه مسئولان خودشان هم به دوران گذار و پیامدهایش باور دارند و از آن سخن میگویند، بهتر است به جای این كه صرفا حرفها و توصیههای كلیشهای انجام شود، همانقدر كه برای ازدواج برنامهریزی میكنند، به چگونگی پیداكردن همسر هم فكر كنند و در رسانهها درباره این موضوع آُموزش داده شود. طلاقهای رسمي و عاطفي كه در اطرافیانمان میبینیم جدا نگرانكننده است و مجردها را از شروع زندگی مشترك میترساند. باید ریشهیابی شود این جداییها بیشتر به چه دلیل است؟ من فكر میكنم زن و مرد وضعیت اقتصادی همدیگر را كه قبل از ازدواج میدانند و با اتفاق غیرقابل پیشبینی روبهرو نمیشوند كه ناگهان بخواهند جدا شوند، این فضای فكری و فرهنگی متفاوت آنهاست كه مدتی بعد از ازدواج خودش را نشان میدهد و كار به جدایی میرسد.
از مجردها هم حمايت شود
رعنای 37 ساله؛ پرستار است. دو سال است از خانواده جدا شده و تنها زندگی میكند. از مشكلات زندگی مجردی كه میپرسم، سرش را تكان میدهد و میگوید: اگر مسائل مالی و سختیها و مشكلات عاطفی و فیزیكی را هم بتوان تحمل كرد، این نگاه مردم است كه بیشتر از هر چیز یك دختر مجرد را آزار میدهد. تجربه به من یاد داده به جز تعداد كمی از دوستانم، زندگی مجردیام را از بقیه پنهان كنم و طوری وانمود كنم كه با خانوادهام زندگی میكنم. تا میفهمند دختر مجردی هستی كه مستقل شدهای و زندگی جداگانهای را تشكیل دادهای، برخوردها با تو عوض میشود؛ یا زیادی خشن میشوند یا زیادی مهربان! از همسایه و فامیل گرفته تا همكار و همكلاسی. سن و جنس و طبقه اجتماعی خاصی هم ندارد. هركس به نوعی رفتارش عوض میشود. این كه دختری بدون ازدواج از خانه پدری خارج شود هنوز در كشور ما چندان جا نیفتاده و تعداد كمی از افرادی كه با آنها برخورد داشتهام، این مساله برایشان بغرنج نیست.
با او از آمارها و اظهارنظرهای كارشناسان كه حرف میزنم، میگوید: مفهوم تجرد قطعی را قبول ندارم. همه جای دنیا را كه نگاه كنید سن ازدواج افزایش پیدا كرده و افراد در سنین مختلف فرد مناسب خودشان را پیدا میكنند؛ پس این كه یك نفر سنش از سن معمول افراد متاهل در یك جامعه بیشتر باشد به معنی تجرد قطعی و تا پایان عمر او نیست.
رعنا درباره دلایل ازدواج نكردن و جدایی از خانواده هم توضیح میدهد: دلایل زیادی باعث شد ازدواج نكنم؛ یكی از آنها این بود كه هم خودم و هم خانوادهام اصرار داشتیم دوره لیسانس و فوق لیسانس تمام شود بنابراین در دوره دانشجویی برای این كه مزاحمتی در راه تحصیلم پیش نیاید به خواستگارها جواب منفی میدادیم. بعد از آن هم سختگیری خانواده شروع شد. وقتی من راضی میشدم، خانوادهام راضی نمیشدند و هنگامی كه آنها راضی بودند من تمایلی به زندگی با آن فرد نداشتم. معیارهایی كه در نظر داشتیم متفاوت بود. آنها به دنبال امنیت مالی و اقتصادی بودند و من دنبال داشتن نگاه مشترك به زندگی. تا این كه دو سال پیش تصمیم گرفتم از خانواده جدا شوم و زندگی مستقلی را برای خودم تشكیل بدهم. پدر و مادرم ناراضی بودند اما وقتی دیدند مصمم هستم كه خانه و زندگی جداگانه خودم را داشته باشم و از لحاظ مالی این توانایی را دارم، قبول كردند كه دخترشان در خانهای جداگانه اما نزدیك به آنها زندگی كند.
او میگوید: به هر حال من الان از وضعیت زندگیام راضی هستم. نمیگویم احساس تنهایی نمیكنم، نمیگویم فكر كردن به آینده نگرانم نمیكند، نمیگویم گاهی دلم نمیخواهد یك رابطه عاطفی پایدار داشته باشم و مادر بودن را تجربه كنم. اینطور نیست. گاهی این احساسها خیلی هم شدت میگیرد؛ ولی وقتی به زندگی بعضی از دوستانم نگاه میكنم كه چطور بدون علاقه و تفاهم و فقط به خاطر فرار كردن از حرف مردم تن به زندگی مشترك دادهاند و نارضایتی را در چشمشان میبینم، از تصمیمی كه گرفتهام احساس رضایت میكنم.
رعنا در پایان حرفهایش میگوید: با نگاهی به جمعیت مجرد كشور، این تصمیمگیران هستند كه باید برای مدیریت این شرایط وارد عرصه شوند. لازم است در عین حال كه برای ازدواج و افزایش جمعیت، برنامهریزی میكنند، به فكر جمعیت مجرد كشور هم باشند و آنها را به رسمیت بشناسند. من فكر میكنم کاری که دولت باید در شرایط فعلی انجام دهد، حمایت از افراد مجرد و بویژه با شرایطی كه در آن هستیم حمایت از دختران مجرد است. آموزشهای عمومی برای شیوه برخورد با قشر جوان مجرد و در نظر گرفتن حمایتهایی مانند حمایتهای بیمه، مسکن، وامهای ضروری و ... می تواند كمی از سختیهای افراد مجرد كم كند. هرچه باشد، ما هم حقی داریم.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نظرات بینندگان
همش حرف مفته
مشکل ما دیدن بدبختی های زنا نسلهای قبل هست ، دیدن تحقیر شدنها . دختری که این جور صحنه ها را دیده میلی به ازدواج ندارد
خیلی از دختران بخاطر نداشتن جهیزیه ازدواج نمی کنند.
با خواندن مطالب این عده کم از دختران می توانم نتیجه بگبرم که برخی از دلایل ازدواج نکردن هم در دختران و هم در پسران ترس هاست. ترس از ازدست دادن آزادی و قبول مسئولیت. به زندگی پدر و مادر خود نگاه کنید زندگی مشترک با محدودیت همراه است دختر یا پسر نمی تواند که بخواهد هم ازدواج کند و هم محدودیت نداشته باشد. متاسفانه ما والدین الگوهای خوبی برای فرزندانمان نبوده ایم بعضی هایمان از خودگذشتکمی به خرج دادیم و برخی دیگر از دیگری سوء استفاده کردیم. به فرزندانمان یاد ندادیم زندگی مشترک یعنی کنار نهادن برخی خواسته ها به نفع دیگری. یعنی در جهت آسایش یکدیگر کوشش کردن. یعنی خدمت کردن به یکدیگر. متاسفانه ما الگوی خوبی نبودیم و دختران و پسران امروزی هم خود خواه بار آمده اند!!!!!
در جواب اون آقایی که گفت ما بریم سربازی که حقوقمون مساوی بشه، خیالی نیست زایمان با شما سربازی با ما!!! باور کن من پایه ام. مرد وظیفشه کار کنه خرج خانوادرو بده زن هم وظیفشه خونه و زندگی و آماده کنه واسه آرامش جفتشون چون بهم نیاز دارن و مهمترین حقوق زن و مرد احترام و صداقت متقابله.
یارانه ازدواج
دقيقا بنده با نظر دوست عزيز كه فرمودن خانمي كه استقلال مالي داره بيشتر به فكر تفريحه موافقم من خودم در اداره اي كار ميكنم كه نصف كارمنداش خانومن و جالبه كه بيشترشون يا با آژانس ميان محل كار يا با ماشين شخصي و به اندازه من حقوق ميگيرن و تازه از نظر كارايي هم كه نصف من كارنميكنند و جالبتر اينكه هر ماه هم مرخصي هاشون كه واقعا نوبره حساب كنيد من با يه حقوق يه زندگي رو اداره ميكنم و زنو بچه بزرگ ميكنم و اجاره و .... به جاي خود و اين خانم هاي مجرد هم كل سال مسافرت هاي خارج از كشور و خريد هاي برند خارجي و سفارش غذا از بيرون به جاي خوردن غذاي اداره و تازه توقعشون بالاست و ميگن حقوق زن ناديده گرفته شده و تازه دنبال شوهري هم هستند كه حد اقل مدير عاملي يا دكتر و مهندسي و پول دار باشه واقعا بايد تاسف خورد جامعه به كجا ميره
زنی که حاضر نباشد دشواریهای زندگی را در کنار خوشیهایش تحمل کند، بهتر است به فکر ازدواج نباشد.
توی ایران تبعیض علیه مردا بیشتره. این دخترای به اصطلاح مدرن که حقوق برابر میخوان چرا درباره مهریه و نفقه و سربازی و هزینه های زندگی که توی ایران برعهده مرد هست و زنها درامدشون رو برای زندگی مشترک خرج نمیکنن حرف نمیزنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هم مزایای زندگی سنتی رو میخوان و هم مزایای زندگی مدرن؟؟؟؟؟؟؟؟
دختران از خداوند فقط شوهر میخوان اما از این شوهر همه دنیا رو میخوان
من همهی نظرات دوستان را خواندم. یک نکتهی مغفول این بود که معمولاً دختر تا زمانی که در خانهی پدرش زندگی میکند، ازدواج را از زاویهی دختر خانه بودن میبیند. ضمن اینکه معیارهای ایدهآلی هم برای خودش تعیین میکند که دشواریهایی که پدر و مادرش برای رساندن او به این مرحله از زندگی متحمل شدهاند، به عنوان «مسئولیت» جایی در این اهداف و ایدهآلها ندارند.
برای مثال عرض میکنم که آیا دختران میتوانند وظایف مادر بودن خودشان را به بهترین شکل ایفا کنند؟
آیا میتوانند بپذیرند که در زندگی ممکن است بحرانهای گاه و بیگاهی رخ دهد که با شانه خالی کرن از آنها، گرهای باز نمیشود؟
اساساً چیزی را به عنوان بحران یا مشکل در زندگی میپذیرند؟ یعنی مسئولیت پذیرش و رفع آن با کمک همسرش را دارند؟
یک نکته هم بگم که اشتباه نشه، من مخاطبم دختر هست چون او، مردی را به عنوان همسرش انتخاب کرده. حتماً هم طبق معیارهای یک شخص، پسرها و مردان مختلفی با اخلاق و ویژگیهای متنوعی وجود دارند و حتماً آنها طبق عرف جامعه وظایف متعددی دارند.
خانمی هم که از حق طلاق صحبت کردند، فکر میکنم باید بپذیرند که در قانون، حقوق و وظایفی برای هر دوی مرد و زن دیده شده است. بدیهی است که هیچ مردی با این شیوهی تفکر، حق طلاق را به زن نمیدهد. پس بهتر است زاویهی نگاه خودشان را کمی تغییر دهند.
عاقبت تماشای برنامه ها و سریالهای مبتذل ماهواره ای همین است
ناشناس 11:41 خلاصه کلام را به زیبایی بیان کرد. آفرین
حمایت های مالی بی مورد پدر و مادر که از انواع واقسام روشهای جیب فرزندان را پر میکنند و فرزندان بی مسئولیت بار می اورند علت اصلی مشکلات جوانان میباشد.
چ خوبه در مقابل این مقاله از 5 تا پسر مجرد هم دلایل عدم ازدواجشونو بپرسین
متاسفانه اینجا دختر حق و تکالیف برایش روشن نشده که چیه. پدر و مادرهای قدیم ببینید همه با اوج مشکلات و سختی ها بچه های زیادی را بزرگ کردن و حتی خم به ابرو نیاوردن. الان متاسفانه توقعات بالا رفته و محبت و صمیمیت بیشتر تبدیل به مفاهیمی صوری برای خانواده و علی الخصوص دختر و پسرای جوان شده. همه در طلبن تا از همدیگه امتیاز بگیرن و کمتر امتیاز بدن.
ايراد كار جاييه كه خانم ها در ايران هم ميخواهند از مزاياي سبك غربي بهره مند شوند وداراي استقلال مالي و آزادي باشند و هم از محاسن زندگي اسلامي مانند نفقه ، مهريه ، اجرالمثل و .... استفاده كنند.
مردان هم گرفتار و بدهكار و درگير زندان و ....
خانواده و بچه ها هم به اميد خدا رها.....
هر وقت زنان این برزخ بین سنت و مدرنیته را رد کردند مشکلات خود به خود حل خواهد شد.
با این دیدگاه فعلی که دختر ها، پسر ها را به شکل "میزبان" نگاه می کنند که باید حداکثر بهره برداری از آنها شود، کار به جای سالمی ختم نخواهد شد.
دوستی می گفت مرا برای خواستگاری دعوت کردند ولی نپذیرفتم. علت را جویا شدند، گفتم واژه ای پیدا شده به نام "تفاهم " که من از آن سر در نمی آورم.
مهندس جوانی را که در استانۀ 30 سالگی بود و مجرد و وضه نسبتاً خوبی داشت بهر شکلی متقاعد کردم که از دواج کند. پذیرفت و بررسی را شروع کرد. چندماه بعد جویا شدم .گفت با چندین نفر قرار ملاقات و گفتکو گذاشتم متاسفانه به نتایجی رسیده ام که باور نکردنی است. افرادد ترجیح می دهند روابط آزادی داشته باشند و حتی با افراد مختلفی آمد و رفت داشته باشند!
ا
بعد از ازدواج با مهریه 14 سکه فهمیدم که همسرم مرا به خاطر شرایط مالی و کاری ام انتخاب کرده است و متاسفانه 2 فرزند داشتم وباز متاسفانه از تفکر طلاق و سرزنش و رفتار جامعه ترسیدم و ماندم ولی دریغ از یک ذره محبت صمیمیت و احترام و مشورت حتی مصاحبت مانند دو مجسمه در کنار هم ،آیا این اسمش ازدواج و کمال است ؟؟
برای همین هیچ تمایلی به ازدواج فرزندانم ندارم تنها ماندن بهتر از مصاحب بد است که زندگی را برایت بی معنی کند و سلامتی فکری ات را از بین ببرد الان دچار مریضی و پشیمانی شدید هستم و ازدواج بد را یک نوع سرطان می دانم که گلوی بسیاری را چه مرد چه زن گرفته است ولی این زن است که دیگر در جامعه پذیرفته نمی شودولی مرد دوباره و سه باره ازدواج می کند و لا اقل از نظر جنسی ارضا!!!!
آقایون و خانمای صاحب نظر
تمام بد بختیای ما از وقتی شروع شد که در دانشگاهها به روی دخترا باز شد و بعدشم اکثرا استقلال مالی پیدا کردند و الانم همه چیز رو توی مادیات میبینن.بعد یه عده ای از همین خانمای مستقل وقتی افتخار میدن و ازدواج میکنن میخوان مثلا به شوهر باج ندن و تو مخارج زندگی سهیم نباشن. بعضیا از تو شهر های کوچیک اومدن تو شهرهای بزرگ رفتن دانشگاه و یه شغلی حتی توی یه شرکت نامعتبر پیدا کردن و حاضر نشدن به شهر خودشون برگردن وبا خانواده زندگی کنن. تو شهر غریب رفتارهایی را تجربه کردن که اگر در شهر خودشون بودند جرات این جسارتها را نداشتن و بعدشم توجیه شون این بود که اینجا که کسی ما را نمیشناسه و هزار جور مسئله دیگه و بی اعتمادی.
و به قول شاعر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
قضاوت با خودتون
شما یک آب خنک بخر عصبانی نباش نگاهی به پسرهای فشن اطرافت بنداز ببین اگه خدا اون روز رو نیاره اینها بخوان خرج خونه بدن چه می کنند. اگه حاضر شدی دخترت رو بی سواد و پشوانه مالی دست اینا بدی همین فردا در دانشگاه رو روی این دخترهای بی تربیت که شما رو عصبانی کردند می بندم.
اين اراجيف چيه ! خجالت بكشيد ! درس خوندن زنان كه دليلي بر اين معضل نيست! مشكل ما در بهم ريختن شيرازه هاي اجتماعي و دینی و منفعل شدن و واماندگي اين جريان (كه عمده ترين جريان فرهنگساز در هر جامعه اي است) فساد مالي شديد كه سبب پديد شهرهاي افسار گسيخته مانند تهران و مشهد و... و از ميان رفتن آبادي هاي كوچك پاشيدن ساختارهاي اجتماعي است و ناكارايي نظام كشور داري و درهم ريختگي امور مديريتي و دخالت هاي نابجاي نيروهاي انتظامي در پسند و خواست مردم (كه سبب افزايش هزينه هاي برگزاري مجالس شده) و از هم پاشيدگي اقتصادي و ريسك بي نهايت بالا در شرايط زندگي وجود دائمي بحرانهاي جفت و طاق در زندگي ايرانيان ... و ... اينهاست دلايلي كه سبب بالا رفتن هزينه ايجاد يك زندگي مشترك مي شود!
سوال من از این دختر خانمهایی که میگن مادرم پاش درد گرفته مریض شده زحمت کشیده و رنج برده این هست که اگر ازدواج نکنن سنشون بالا نمیره بیمار نمیشن پاشون درد نمیگیره پخت و پز و آشپزی نمیکنن ؟؟؟؟
اتفاقا من در بین همکاران زن اداره که ازدواج نکردن بیماری های جسمی و روحی بیشتری دیدم بخصوص بیماریها و مشکلات روحی و عصبی / ازدواج نکرده ها بداخلاق تر از ازدواج کرده ها هستند
در تایید این نظر لازم است بگویم برخی سرطان ها بین زنانی که ازدواج نکرده اند و بچه نداشته اند بیشتر است
بنده در شهر چندین بار خاستگاری رفتم اما دخترها وخانوادشان شرایطی غیر قابل تصور برای ازدواج گذاشتن واقعا عجیبه دختر 33 ساله هم شرایط همان 20 ساله رو دارد اما به روستایمان رفتم و ازدواج کردم به مراتب همسرم دختر بهتر و نجیب وکم توقع است واقعا از ازدواجم راضیم و خدا را شکر که در شهر زن نگرفتم
دمت گرم رجبعلی
همه انچه کا گفته ونوشته شد مزخرف میباشد دلیل اصلی بحران اقصادی واجتماعی وحقوقیدر کشوره وبهم ریختن شرایط تشکیل خانواده وبهم خوردت تعادل عاطفی وروانی جامعه ونبود شغل ودرامد پایدار ومشکل مسکن ودخالت بیش از اندتزه خانوارها در مسائل جوانان بدون رعایت مشاوره وهمکاری فکری ودخالت در حد فضولی میباشد واز طرفی قوانین باید بطریقی تعریف وپایه گذاری شوند که حقوق مدنی وشهروندی طرفین خدشه دار نشود ویکی اسیر وبرده جنسی ومالی طرف دیگر نشود در این صورت است که تشکیل خانواده اگاهانه وبدون فشار شورت میگیرد وپایدار می ماند وبه جدایی وطلاق هم کمتر دچار میشود
درجواب یکی از این کاربران که گفته دخترا لوس هستند کاملا اشتباه میکند اتفاقا انهایی که شوهر نمیکنند بسیار معدبتر وکم توقع ترند تا انهایی که با پررویی خودشان را به پسرها قالب میکنند ،
بجای تبلیغ ازداوج باید فکری به حال اشتغال و رفع بیکاری جوانان بشه. هزینه های زندگی سر سام آوره من حقوقم یک و سیصد میشه آخر ماه کم میارم. اجاره و خورد خوراکه. نه لباسی نه تفریحی نه خوراک آنچنانی.
خب یکی بخواد از نظر تحصیلی و علمی پیشرفت کنه ایا با وجود این فشارها میتونه یا باید مجرد بمونه؟؟
خانواده با ثبات و مبتنی بر زندگی دو فرد با جنسیت متفاوت، تنها بر اساس باور به رویکرد های سنتی از ازدواج میسر می باشد. متأسفانه ما در مرحله گذار فرهنگی قرار داریم و دختر و پسر ها مسئولیت به شیو های سنتی را نمی پذیرند.
حرفهای جالبی زده اند جای تامل دارد مردان هم باید در انجام کارهای خانه سهیم شوند فردا کامنت نزارید زن ذلیله و ... من همسر ندارم اما به اعتقاداتم باور دارم زن و مرد از ثانیه به ثانیه در کنار هم بودن باید لذت ببرند و راضی و خشنود باشند شناخت قبل از ازدواج خیای مهم است .
چند توصیه این حقیر:
از الگوی زندگی غربی طبعیت نکنید که آینده اش با وجود رفاه بالا ، کاهش رشد جمعیت و افزایش بی بند و باری های اجتماعی هست.(صدای طبل غربی ها از دور خوش است.)
خواه نا خواه شما با ازدواج یه سری مزایا بدست میارید و به تبعش یه سری محدودیت . هنر اینه که کسی رو انتخاب کنی که بیشترین ارزش های ممکن ( ونه رویایی) رو برات داشته باشه در عین حال محدودیت های تبعی رو هم باید پذیرفت.تصور این که با ازدواج مزیت های دیروز و امروز با هم جمع بشه ، کاملاً غلطه.
مرد مرد است و زن زن است این که بگویم حق و حقوق باید عین هم باشه و تصور مون از همسر با یک دوست باید فرق کنه . مرد و زن مکمل هم اند نه عین هم.که مثلاً یه روز من غذا درست کنم یه روز تو . یه روز من ظرف شستم یه روز تو .مثال های زیادی از این دست در قالب وجود تفاهم بین زوجین در حال شکر گیری هست. که خطرناکه و زندگی مشتر رو به هم خانگی دو دوست شبیه می کنه . رابطه همسری فراتر از دوست بودنه. زن نقش مادری و شوهرداری دارد و مرد نیز نقش خاص خود . در ابعاد مختلف زندگی هر کدام نسبت به دیگری حقوقی دارند که در هر بعدی میزان بهرهمندی هر کدام متفاوته. یکی زحمت بچه آوری و خانه داری می کشه در عوض وظیفه ای بابت تامین معاش نداره دیگری مسئولیت اجرایی تامین معاش رو داره و درعین حال از آرامش ایجاد شده در خانه لذت می بره .
با سلام به کلیه مجردین پسر و دختر توصیه می کنم کتاب ازدواج مهندسی اقای پیمان رنجبر را بخوانند جواب خیلی از سوالات را پیدا می کنید
منم قربانی کسی شدم که از من پولدار تر بود ، اون باباش پولدار تر بود .و لی من اراده قوی داشتم همه اون چیزی رو که میخواست میتونستم در عرض 3 الی 4 سال براش فراهم کنم ولی ....
عجب داستان تلخی... وضع اسفناک جوانان کشورمان چه دختر چه پسر در هاله ای در ابهام
و متاهلین هم در کشمکش زندگی پس از ازدواج و جنگ و دعوا و قهر و پرخاشگری...
نهایتا همه توی یک کشتی هستیم رفیق
متاسفانه دخترهای ایرانی کاملاً دچار دوگانگی هستند. هرجایی که به نفعشون باشه سنتی فکر میکنن، مثل گرفتن مهریه. و هرجایی که به نفعشون باشه امروزی و مدرن فکر میکنن مثل گرفتن حق طلاق. اگر به مساوات اعتقاد دارند پس باید پنجاه درصد بار زندگی هم به دوششون باشه.
ای ول سعید. حرف حق جواب نداره ولی خوب برای برخی تلخه...
حرف شما کاملا درسته یا باید روش سنتی و یا فقط روش مدرن رو انتخاب کنند
دقیقاً. این حق طلاق برام چیز واقعاً عجیبی بود. اگر اینطور است پس باید توافق کرد که مرد وظیفهی نسبت به تعمین معاش ندارد و این وظیفه به عهده زن است؟
دخترها با این روشی که در پیش گرفتند تو خواب هم شوهر گیرشون نمیاد ماشا... توقع و خواسته هاشون در حد بالا فقط منتظرند که یه خواستگار براشون بیاد اولش راحت میگیرند بعد که خرشون از پل گذشت تازه اون روی خودشون را نشان میدن
ازدواج مرحله از زندگی است که رکن اصلی آن گذشت و مهربانی است اگه کسی اینهارو نداره بهتره که ازدواج نکنه
ازدواج نيز يكي از اجزاء نياز هاي بشري است .فكر اينكه يك پسر و يا دختر مجرد قبل از ازدواج فردي را پيدا كند كه كليه شرايط لازم را داشته باشد فكري محال است .هنر يك زوج جوان اين است كه بعد از تشكيل زندگي مشترك از خواسته هائي كه با هم مشترك نيستند فداكارانه بگذرند و فقط روي افكار و برنامه هاي مشترك به تفاهم برسند و پايه يك زندگي شاد و مفرح و با برنامه آينده نگررا پايه ريزي كنند. در يك كلام عشق به زندگي مشترك وعشق به همسر اگر بعد از ازدواج بوجود آمد مطمئنا" پايدار خواهد بود.
شرايط مالي نيز يكي از نيازهاي زندگي مشترك است نه همه آن زيرا در صورت ضعف مالي با تلاش مضاعف و كاهش خواسته ها مي توان بر مشكلات مالي غلبه كرد.بهتر است واقع بين باشيم و زندگي را براساس واقعيات بنا كنيم نه روياهاي دست نيافتني.
ناشناس 11:41 خلاصه کلام را به زیبایی بیان کرد. آفرین
بهتره آنقدر در همین طرز فکر بمانند تا پدرگرامیشان آنها را در ترشی لیته بیاندازد
ادب داشته باش هر چند سخته برات
مجرد هستم با 30 سال سن . ازدواج نمیکنم نه اینکه دختر مناسب نباشه چرا هست خوبش هم هست اما علارغم داشتن منزل مستقل و با وسایل کامل اتومبیل و کار ، همیشه در حال شک و تردید نسبت به آینده هستم (لطفا با دید عرفانی به قضیه نگاه نکنین منظورم بحث توکل و ...) تا وقتی ثبات اقتصادی نداریم ازدواج و آوردن یک فرد جدید در زندگی واقعا اشتباهه و بنوعی ریسک . (برای هر دو طرف چه دختر چه پسر)
تابناک لطفا تایید کنید نظرمو . به امید روزهای خوب برای دختر و پسرهای مجرد ایرونی :)
از همه ی اینها که بگذریم پسرهامون خیلی شل و ول هستند نمیشه مدیریت و سرپرستی یک خانواده رو بهشون بسپری . اکثرا سعی می کنند با دخترهای شاغل ازدواج کنند بعضی هاشون انقدر پررو تشریف دارند اول بسم اله می پرسند رسمی هستید ان شاء اله . یعنی تا این حد.شما فکر کن رفتی سر خونه زندگی دراز کشیده به باباش زنگ میزنه باااابااااا بیا شیر آب خونم رو درست کن یعنی صفر ... دو واحد درس تو دانشگاه رو با التماس از استاد نمره گرفتند پاس کردند هیچی از کارهای فنی نمی دونند این یعنی افتضاح... اصلا هیچ جوره نمیشه به خودت بقبولونی که خودت رو بسپری دستشون
تعمیم دادید و اشتباه کردید. شاید کسانی که شما با آنها رو در رو بودید، این چنین بودند.
فردی که بخواد زنش شاغل باشه درخواست بدی نداره در این گرونی که باید تا اخر عمر اجاره نشین باشه...بهتره نظرات رو هوا ندیم و واقع نگر باشیم تا رویا نگر...
خانم الهام!
شما که دنبال حفظ حریم شخصی و استقلال مالیت هستی هیچ وقت ازدواج نخواهی کرد، ضمنا هیچ آدم عاقلی با این طرز تفکر حق طلاق به شما نمیده، از زندگی مجردیت لذت ببر!
دقيقا بنده با نظر دوست عزيز كه فرمودن خانمي كه استقلال مالي داره بيشتر به فكر تفريحه موافقم من خودم در اداره اي كار ميكنم كه نصف كارمنداش خانومن و جالبه كه بيشترشون يا با آژانس ميان محل كار يا با ماشين شخصي و به اندازه من حقوق ميگيرن و تازه از نظر كارايي هم كه نصف من كارنميكنند و جالبتر اينكه هر ماه هم مرخصي هاشون كه واقعا نوبره حساب كنيد من با يه حقوق يه زندگي رو اداره ميكنم و زنو بچه بزرگ ميكنم و اجاره و .... به جاي خود و اين خانم هاي مجرد هم كل سال مسافرت هاي خارج از كشور و خريد هاي برند خارجي و سفارش غذا از بيرون به جاي خوردن غذاي اداره و تازه توقعشون بالاست و ميگن حقوق زن ناديده گرفته شده و تازه دنبال شوهري هم هستند كه حد اقل مدير عاملي يا دكتر و مهندسي و پول دار باشه واقعا بايد تاسف خورد جامعه به كجا ميره
دوره گذار رو طی میکنیم و بدترین ضرر ها هم به پسرهای اواخر دهه پنجاه و دهه 60 رسید من از خیلی دخترهای هم کلاسی و هم کارم شنیدم که من چون سواد دارم و کار میکنم کسی که میاد خواستگاری من باید چند پله بالاتر باشه
نمیگم این تفکر اشتباهیه
ولی نتایج این تفکر و داریم تو جامعه میبینیم
امید وارم بجای این مدل فکر کردن یکم منطقی تصمیم بگیریم
مردها به دلیل عدم اطمینانی که به دختران امروزی دارند به راحتی حاضر به ازدواج با هر دختری نیستند.
متاسفانه خانواده ها در تربیت دخترها خیلی ضعیف عمل می کنند البته در تربیت پسرها نیز ضعیفند و لی در دخترها این قضیه خیلی مشهوده، زندگی را با تور دنیاگردی اشتباه گرفتن و همش دنبال خواگار با اسب سفید می گردن ، زهی خیال باطل
خانمها حقوق مساوی میخواید؟ اتفاقا من یکی کاملا موافقم. از همین فردا شروع کنید نظرتون چیه دو سال فعلا برید سربازی واسه مابقی چیزا بعدا حرف میزنیم.
با شما موافقم
من به خانواده ها پیشهاد میکنم که در انتخاب همسر برای دخترشان به داشتن همه ملاکها بصورت یکجا اصرار نکنند. یک پسر اگر فقط یکی از ملاکهای زیر را داشته باشد کافی است
یا مساله سربازی مشخص شده باشد
از امکانات اقتصادی یا شغل داشته باشد یا خانه ، یا ماشین (لازم نیست هرسه را با هم داشته باشد)
یا فقط تحصیلات لازم را داشته باشد کافی است. اگر منتظر باشید که همه مسائل یکجا حل شود بعد دخترتان ازدواج کند، باید همچنان منتظر بمانید.
دقیقاً درسته؛ عقیدهام اینه که مرد و زن باید در کنار هم زندگی رو به کمال برسونند.
از اینکه مشاهده میکنیم چهار نمونه از دختران جامعه چگونه اظهار نظر میکنند،باید به شعور و بینش ایشان و چنین جامعه ای تبریک بگوییم،بانوان این مرز و بوم ثابت کردهاند،چه شهری چه روستایی،چه شاغل چه غیر شاغل،شایسته تکریم و قدر شناسی هستند،پیشرفتی در جامعه نخواهد بود،مگر با به رسمیت شناختن حقوق انسانی افراد چه زن و چه مرد،با توجه به امار منتشره در مورد کشور فنلاند که رتبه اول جهانی در رفاه و امید به زندگی،تحصیلات عالیه،بهداشت،ووو را دارد متوجه میشویم که زنان با داشتن ویژگی خاص نگرش به مسایل و ریز بینیهای خاص خود،همیشه به راه حل های بهتری میرسند،خودمان را از بهترین هایی که طبیعت برای زندگی بهتر ابداع نموده محروم نکنیم،و با اطمینان کامل به تواناییهای ایشان راه پیشرفت را برایشان باز بگذاریم،با امید به اینده ای روشن برای ایران و هر ایرانی
خیلی جالبه که پسرها می گن توقع دخترها بالاست خودشون رو نمی بینن، طرف نه قیافه داره نه تحصیلات حسابی نه پول با اعتماد به نفس می ره خواستگاری می گه من مهریه 14 سکه بیشتر نمی دم پول هم ندارم زن خوشگل هم می خواد قانع هم باشه اگه باباش پولدار باشه یا دستش تو جیبش باشه که چه بهتر... خدایی دیدم که می گم ها
محمد آقا حرفه حساب زدین. از این خواستگارا هم برایه خودم هم برایه دوستام زیاد اومده. پسرایی که میخوان از طریقه ازدواج یه شبه صاحبه همه چی بشن. جالب اینجاست که یکیشون برام شرطم گذاشت. که اگه پدرتون ماشینی بنامم کنه. چون شوهر کمه به خودشون اجازه هر کاریو میدن.
«محمد» آقا؛ کسی که شما دیدید، نمایندهی همهی پسرها نیست.
نظر شما
سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.