اشاره: ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا از جولای 2003 است. این شورا، نهادی مستقل و بیطرف است. هاس تاکنون حدود ده کتاب درباره سیاست خارجی آمریکا به نگارش درآورده و از ژانویه 2001 تا سال 2003 مدیر طراحی سیاست وزارت امور خارجه آمریکا و یکی از مشاوران اصلی کالین پاول بوده است.
وی همچنین سمت تعیین کننده سیاست آمریکا درباره آینده افغانستان را داشته و ارشدترین نماینده آمریکا برای حمایت از روند صلح ایرلند شمالی بود و به خاطر تلاشهایش، مدال افتخار وزارت امور خارج را دریافت کرده است.
از سال 1989 تا 1993 هاس، مشاور ویژه بوش و مدیر برنامههای خاور نزدیک و امور آسیای جنوبی شورای امنیت ملی آمریکا بود. وی در سال 1991 به خاطر تلاشهایش در جریان عملیاتهای سپر صحرا و طوفان صحرا مدال شهروند درجه یک ریاست جمهوری آمریکا را دریافت کرد.
وی در دانشگاهها و سازمانهای گوناگون بینالمللی و معتبر، عهدهدار سمتهای متعددی بوده و در سال 1951 در بروکلین نیویورک متولد شد و هماکنون به همراه همسر و دو فرزندش در نیویورک زندگی میکند.
گفتوگو با ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا درباره بزرگترین چالشهای رئیسجمهور آینده آمریکا و نحوه پرداختن به آنها از نظر وی انجام شده؛ «هاس» بر این باور است، به رغم اینکه سلطه آمریکا بر جهان رو به افول است، نفوذ گسترده آمریکا همچنان ادامه خواهد یافت.
پرسش: رئیسجمهور آینده آمریکا با چه چیزهایی روبهروست؟
ریچارد هاس: ایده خاورمیانه بزرگ دربردارنده چالشهای بزرگی نیز خواهد بود که هم آمریکا و هم جهان را درگیر خود خواهد کرد که این امر محدود به رئیسجمهور ما نبوده و رؤسای جمهوری و نخست وزیران متعددی را به خود مشغول خواهد کرد.
آمریکا مدتهاست پرنفوذترین کشور دنیا جدای از جوانب نظامی است، اما در سالهای اخیر برتری آن در خاورمیانه با افول چشمگیری روبهرو بوده است. ما شاهد تولد دوره جدیدی در خاورمیانه هستیم که چندان برای ما جذاب نیست، چرا که مشکلات زیادی را برای ما و برای خود منطقه در پی خواهد داشت.
«خاورمیانه قدیم» با یک عراق متجاوز اما عقیم، یک ایران رادیکال اما پراکنده و ضعیف و یک اسرائیل به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه و تنها قدرت اتمی آن تعریف میشد. در «خاورمیانه جدید»، ایران به خاطر داشتن نفت بسیار قدرتمندتر و در برابر عراق ضعیفتر شده است. اسرائیل هنوز هم کشوری قدرتمند است اما هنوز هم باید با چالش نظامیان درگیر باشد و هنوز هم درگیر عواقب و چالشهای جنگ با اعراب است.
آمریکا باید با فاکتورهای زیادی که بیشتر آنها ضد آمریکای است، مقابله کند. این امر را باید در چهارچوب منطقهای در نظر بگیریم که چندان علاقهمند به آمریکا نبوده و از نظم کمی هم برخوردار است. آینده مذاکرات صلح در آن چندان روشن نبوده و در مقابل آینده بالا رفتن قیمت انرژی بسیار روشن است؛ چیزی که کار آمریکا را سختتر میکند، این که آمریکا شریکان بسیاری در خاورمیانه ندارد.
اما باید توجه داشت که خاورمیانه تنها مشکل دنیای کنونی نیست و دو چیز دیگر را باید به آن اضافه کرد؛ یکی آسیاست. پرسش در اینجا، مهار پویایی اقتصاد است و تاریخ نشان داده که پویایی اقتصادی، باعث ایجاد نیروهایی شده که سیاستمداران قادر به کنترل آن نیستند.
سومین چالش بزرگ رئیسجمهور آینده آمریکا، چالش جهانی است؛ چالشهای اساسی عصر کنونی چالشهایی جهانی هستند که در تاریخ اینگونه نبوده است، اما در آیندهای قابل پیشبینی این موضوع مهم خواهد بود. تروریسم، گسترش دانش و سلاحهای اتمی، حفظ یک جامعه جهانی باز، تغییرات آب و هوا و انرژی جزو این چالشهای جهانی هستند. این عوامل بیش از هر چیز دیگری، نه تنها بر رئیسجمهور بلکه بر کشور او نیز تأثیر خواهند داشت.
رئیسجمهور آینده همچنین با چند چالش در داخل نیز روبهروست؛ یک مسأله ارتش است؛ ارتش آمریکا به خاطر مأموریتهای گستردهاش، به ویژه در عراق و افغانستان به شدت در فشار است. رئیسجمهور و وزیر دفاع آینده، باید تصمیمات پرهزینهای را برای جایگزینی تجهیزات بگیرند و در کنار آن با مسائل مربوط به نیروها نیز کنار بیایند که بازگرداندن تعداد زیادی از آنها به خانه است.
دومین چالش داخلی مسأله انرژی است؛ آمریکا به شدت وابسته به واردات نفت و گاز است که گران بوده و ثبات چندانی هم ندارد و به علت مصرف بسیار بالای ما، حجم بالایی از دلارها از دولت خارج میشود که به جای اینکه باعث ثبات منطقهای و جهانی شود، بیشتر تهدید کننده است.
اگر قرار باشد من رئیسجمهور آینده را ترغیب به انجام کاری کنم، مطمئناً توصیه من بحث انرژی خواهد بود. اگر آمریکا مصرف نفت را کاهش دهد واردات آن نیز کاهش مییابد که در پی آن باید منتظر وضعیت خوبی باشیم. کاهش تورم، کاهش بدهیهای ما، قطع جریان پولی دلار به اشخاصی مانند چاوز و احمدینژاد و پوتین و بهبود وضعیت تغییرات آب و هوا، بخشی از مزایای این کار خواهند بود. سیاستگذاری پیشرفته در زمینههای اقتصادی، زیست محیطی و استراتژیک، میتواند بسیار سودمند باشد؛ این امر چالشی بزرگ برای رئیسجمهور، کنگره و مردم آمریکا خواهد بود.
سه دهه و نیم از زمان جنگ خاورمیانه در سال 1973 میگذرد و ما هنوز هم قادر به حل چالش بحرانهای نفتی نشدهایم.
چالش سوم اقتصاد است. ما با کسری بودجه و تجارت روبهرو هستیم؛ رشد اقتصادی ما کم بوده و تضعیف ارزش دلار به تقویت تورم کمک کرده است.
مجموع این چالشهای داخلی و خارجی کار را برای هر کسی که به عنوان رئیسجمهور انتخاب شود، بسیار سخت خواهد کرد. البته باید توجه داشت که حل این مشکلات غیر ممکن نیست و راهکارهایی هست که میتوان با کاهش وابستگی به انرژی آنها را اجرا کرد. رئیسجمهور بعدی باید آمریکا را به محیطی باز برای کالاها تبدیل کرده و به تشویق سرمایه گذاری و مهاجرت بپردازد.
به این مسائل باید اهمیت همکاری آمریکا با کشورهای دوست مانند ژاپن را نیز اضافه کرد. ما با پرداخت هزینههای فراوانی متوجه شدهایم که آمریکا به تنهایی قدر به حل مشکلاتش نیست و با روش نظامی هم نمیتوان همه مشکلات را حل کرد. ما برای موفقیت نیازمند همه ابزار سیاست خارجی با هم هستیم.
پرسش: خطر دلارهای نفتی که به کشورهای دیگر سرازیر میشود، چیست؟
هاس: سیاست انرژی ما و یا شاید نداشتن سیاست دقیقی برای انرژی باعث وابستگی و آسیبپذیری ما و در مقابل افزایش حجم پولی شده که به کشورهایی مانند ایران میرود. خطر این کار بسیار بالاست، این روند به چاوز یا احمدینژاد کمک میکند که قدرت خود را تثبیت و سیاستهایی را در خارج تعقیب کنند که به روشنی ضد آمریکایی است. چاوز به همسایگانش کمکها و سوبسیدهای زیادی میدهد و احمدینژاد هم به اشکال گوناگون به گروههایی مانند حزبالله و حماس کمک میکند.
با کمک به بالا رفتن قیمت انرژی و در عین حال هزینه کردن برای امنیت داخلی یا مقاصد نظامی و اطلاعاتی ما حمایت از هر دو طرف جنگ علیه تروریسم را قطع میکنیم. مشخصا این وضعیت مناسبی برای ما نیست.
مهمترین چیزی که باید مد نظر داشته باشیم، کاهش تقاضا برای نفت است. این کار از راههایی مانند بهینهسازی مصرف خودروها و عایق کردن ساختمانها، توسعه استفاده از سوختهای جایگزین نفت و تلاش بیشتر برای کاهش استفاده از زغال سنگ که در این زمینه باید به جوانب اتمی انرژی هم توجه کنیم.
آمریکا بیش از صد نیروگاه اتمی فعال دارد، اما از زمان ایجاد برنامهریزی برای نیروگاههای اتمی چندین دهه میگذرد. همه این صد نیروگاه در پنجاه سال آینده، به گونهای بازنشسته به شمار میروند؛ بنابراین آمریکا تنها برای اینکه بتوانیم سطح کنونی استفاده از انرژی اتمی را حفظ کنیم، باید با برنامهریزی هر سال دو نیروگاه اتمی را به بهرهبرداری برسانیم که تا کنون این کار را انجام ندادهایم.
پرسش: رئیسجمهور آینده در مورد ارتش باید چه کار کند که هماکنون فشار زیادی روی آن است؟
هاس: یک اقدام در این زمینه، کاهش و نه البته حذف تعداد نیروهای حاضر در عراق است. هماکنون ما حدود 160 هزار نیرو را در نقاط گوناگون در خارج از کشور داریم. این تعداد تا بهار 2008 به 130 هزار نفر کاهش یافته و من برآورد میکنم که تا پایان سال 2008 به حدود صد هزار نفر یا کمتر برسد.
دوم آنکه باید به فکر گسترش ساختار و حجم ارتش باشیم.
پرسش: با ارایه یک لایحه؟
هاس: نه. ما باید روش داوطلبانه را برای جذب نیرو ادامه دهیم، اما نیازمند افزایش این نیروها هستیم به ویژه ارتش و تفنگداران. کمبود ما در شاخه نیروهای زمینی است. این افزایش هر مقدار که باشد، آمریکا باید بداند که استفاده از ارتش در آینده در زمینه تکنولوژی تسلیحاتی نبوده و با استفاده از نیروی انسانی انجام میشود. این امر میتواند در محدودههای شهری دیده شود. پس از پایان جنگ سرد بسیاری از مردم گمان میکردند که الگوی جنگهای آینده نیز مانند جنگ آمریکا و عراق در سال 1991 خواهد بود. امروزه نیز این احتمال بیشتر به نظر میرسد که جنگ کنونی عراق، مدلی برای جنگهای آینده باشد که به معنی نیروی انسانی بیشتر خواهد بود. به نظر من، ما نیازمند تغییر ساختار در ارتش و افزایش حجم آن هستیم.
پرسش: آیا ماهیت دشمن هم در حال تغییر است؟
هاس: دشمنان از تاریخ درس گرفتهاند و اینکه اگر میخواهند در برابر آمریکا بایستند، انجام این کار در میدانی که آمریکا در آن قویترین است، کاری احمقانه خواهد بود. ما در تکنولوژی هواپیما و تانک بهترین هستیم. من نگران این هستم که دشمن، آمریکا را در سطوح پایینتری به چالش بکشد. مانند مسائلی که امروز در عراق رخ میدهد؛ جنگافروزی در شهرها، کار گذاشتن مواد منفجره و بمب و استفاده از تکنولوژیهای رده پایینتر. زمانی ما شاهد مردمی خواهیم بود که در تلاش برای دستیابی به مواد و سلاحهای بیولوژیک شیمیایی و اتمی خواهند بود.
پرسش: خوب به سراغ اقتصاد برویم. ارزش دلار در حال کاهش و رشد اقتصاد ما بسیار کند است. آیا میشود گفت که سلطه آمریکا به آرامی در حال پایان یافتن است؟
هاس: دورانی که در آن آمریکا از سلطهای گسترده بهره میبرد، در حال به پایان رسیدن است، اما هنوز هم تداوم دوران نفوذ قدرتمندانه آمریکا ممکن است که این امر وابسته به برداشتن گامهایی برای حل مشکلات اقتصادی، کنترل هزینه های داخلی، کاهش واردات نفتی و کاهش کمبود بودجه کنونی و حل مشکلات انرژی و همچنین توجه به سیاست داخلی و حل معضلات کهنه ای مانند امنیت اجتماعی و بهداشت عمومی است.
اما پرسش اصلی این است که آینده متصور برای آمریکا چیست؟ ممکن است برخی آمریکا را در آینده کشوری بدانند که مسلط به دنیا نباشد، اما کشور مهمی است و در آن محیط نیز کشورها برای مبارزه با معضلات جهانی با آمریکا همکاری میکنند. عدهای دیگر جهان آینده را در محیطی مانند خاورمیانه کنونی فرض میکنند که بازیگران نظامی، کشورهای شکست خورده و هست برای من مهمترین موضوع گستردگی سلطه آمریکا نیست بلکه وضعیت جهانی به وجود آمده پس از آن است.
پرسش: آیا کشور دیگری جای آمریکا را خواهد گرفت؟
هاس: یک تصور، وضعیتی است که در آن آمریکا بخشی از سهامش را از ثروت و قدرت جهانی از دست بدهد که این امر محتمل هم هست. ما هماکنون شاهد انتقال ثروت و منابع هستیم، اما اینکه کشوری مثلا مانند چین بتواند جایگزین آمریکا شود، به نظر من غیر منطقی و ناممکن است. ما نمیتوانیم سلطه را از یک کشور به کشور دیگری انتقال دهیم، بلکه احتمال وجود جهانی بیشتر است که در آن بسیاری کشورها، شرکتها، سازمانهای منطقهای و بینالمللی و گروههای تروریستی به همزیستی در کنار یکدیگر بپردازند. احتمال اینکه ما به دنیایی بسیار پیچیدهتر وارد شویم، بسیار بیشتر است تا اینکه سلطه گسترده یک یا دو کشور را بپذیریم.
به این ترتیب، نکته مهم در این وضعیت، میزان همکاری کشورها در عین صلح و آرامش و همبستگی بالای اقتصادی آنها و یا میزان افزایش محافظهکاری اقتصادی و خشونتهاست، اما هماکنون در یک مورد مطمئن هستیم و آن از بین رفتن جهانی است که در آن آمریکا از موقعیت برتر و سلطهگرانه برخوردار است.
پرسش: روسیه از کشوری وام گیرنده به مهرهای سرمایهگذار تبدیل شده است. واکنش آمریکا به چنین کشورهایی که با رشد اقتصادی به قدرت سیاسی دست پیدا میکنند، چه باید باشد؟
هاس: تاریخ نشان میدهد که بین اقتصاد و سیاست رابطه مستقیمی است. گاه قدرت اقتصادی به مانند سایر اشکال قدرت بروز میدهد که به نظر من این روند درباره روسیه به چشم میرسد. روسیه به طور آشکار به دنبال راههایی است که خود را به عنوان یک قدرت ژئوپلتیک معرفی کند.
پرسش: آمریکا باید در برابر روسیه چه کار کند؟
هاس: این پرسشی سخت و بحث برانگیز است که من در این مورد به دو نکته اشاره میکنم. ادامه روند ارسال حجم عظیمی از دلارهای نفتی به روسیه برای آمریکا مناسب نیست؛ چه مستقیم و چه غیر مستقیم از طریق افزایش قیمت نفت. به عبارت دیگر، آمریکا برای حل مشکلاتی مانند چالش ایران و یا حفظ ثبات در اروپا، نیازمند شریکی مانند روسیه است؛ بنایراین هدف ما انزوای روسیه نیست، بلکه به نظر من همکاری با روسیه است، چه این کشور در سازمان تجارت جهانی باشد یا خیر. به این معنی که مثلا آنها در مورد پرونده ایران با ما همکاری کنند، درست مانند چین که به تازگی درباره کره شمالی همکاری کرد.
این کار سختی است، چرا که روسها در بسیاری جهات کشوری پیچیده شدهاند. آنها در چند دهه گذشته نشان دادهاند که علاقهای به شکست ندارند و هماکنون بخشی از قدرت از دست رفته خود را بازیافتهاند؛ بنابراین مدیریت این رابطه کاری دشوار است که البته به نظر من ارزش کار روی آن را دارد. من به روسیه پیشنهاد میکنم که سر یک میز بنشیند و با ایجاد یکپارچگی اقتصادی بین ما و روسیه تا آنجا که ممکن است با آنها همکاری کنیم.
من محور سیاستهای خود را علیه روسیه و نارضایتی از اوضاع داخلی روسیه نمیگذارم و از سرکوب نهضتهای دمکراسیخواه در روسیه خوشحال نمیشوم، اما به نظر من این کار ارزش اینکه به محور سیاستهای ما علیه روسیه تبدیل شود را ندارد.
پرسش: آیا آمریکا بیشتر از ژاپن در حال نگاه کردن به چین است؟ مذاکرت شش جانبه بیشتر به مذاکرات چهار جانبه شبیه بوده است.
هاس: در مذاکرات شش جانبه، آمریکا همکاری نزدیکی با چین داشت، اما این اقدام بازتابی از واقعیت موجود است که چین نفوذ بیشتری را نسبت به هر کشور دیگری در پیونگ یانگ داراست. این یک موضع طرفدار چین و یا ضد ژاپنی یا ضد روسی نیست. این تنها بازتابی از واقعیات ژئوپلتیک است. به هر حال، چین در وضعیت بهتری برای فشار بر کره شمالی قرار دارد. درباره تکنولوژی من باید به همکاری نزدیک آمریکا با هند اشاره کنم.
به نظر من، مهمترین چالش برای روابط آمریکا و ژاپن تضمین مشورت دو کشور در مسائل گوناگونی از کره شمالی گرفته تا مسائل زیست محیطی و منطقهای است... .
این امر به نحوی شبیه به وضعیت کنونی اروپاست. ما باید در شکل دهی دوباره روابطی که در دوران جنگ سرد ایجاد کرده بودیم تلاش کنیم چه برای مبارزه با تروریسم یا خلع سلاح یا تجارت یا محیط زیست. چالش روابط آمریکا و اروپاییها مانند روابط آمریکا و ژاپن دارای پیچیدگیهایی است.
پرسش: هانتینگتون مسئله خیزش اسلام را مطرح میکند، اما اسلام فراتر از انتظارات ظاهر شده است و نه تنها یک دین بلکه هماکنون یک اقتصاد هم هست که میتوان این امر را در مالیه اسلامی هم دید. آیا اسلام به نقطهای رسیده که زمانی کمونیسم به آنجا رسیده بود؟ به عبارت دیگر، آیا رقیبی جدید برای آمریکاست؟
هاس: نه. جریانی دلاری به صادرکنندگان نفت و گاز که بیشتر مسلمان و عرب هستند، وجود دارد، اما به طور کل، نه. ونزوئلا، روسیه و ایران عرب نیستند. دلایل مشکلات جهان عرب، ربطی به خیزش اسلام ندارد بلکه موضوع خیزش تروریسم و افزایش آن است. تروریسم بسیار زودتر از قیمت نفت افزایش یافت؛ بنابراین این خیزش اقتصاد اسلامی، تنها یک پدیده است. مشکل این است که تروریسم مانند یک بیماری است که نمیتوانید آن را از بین ببرید. میتوانید به آن حمله و در برابر آن دفاع کنید، اما به طور مقطعی درست مانند وقتی که مریض میشوید. چالش ژاپن و آمریکا در این میان این است که خود را منعطفتر نگاه دارند. من گمان میکنم که تهدید تروریسم در دهههای آینده هم ادامه خواهد یافت.
وی همچنین سمت تعیین کننده سیاست آمریکا درباره آینده افغانستان را داشته و ارشدترین نماینده آمریکا برای حمایت از روند صلح ایرلند شمالی بود و به خاطر تلاشهایش، مدال افتخار وزارت امور خارج را دریافت کرده است.
از سال 1989 تا 1993 هاس، مشاور ویژه بوش و مدیر برنامههای خاور نزدیک و امور آسیای جنوبی شورای امنیت ملی آمریکا بود. وی در سال 1991 به خاطر تلاشهایش در جریان عملیاتهای سپر صحرا و طوفان صحرا مدال شهروند درجه یک ریاست جمهوری آمریکا را دریافت کرد.
وی در دانشگاهها و سازمانهای گوناگون بینالمللی و معتبر، عهدهدار سمتهای متعددی بوده و در سال 1951 در بروکلین نیویورک متولد شد و هماکنون به همراه همسر و دو فرزندش در نیویورک زندگی میکند.
گفتوگو با ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا درباره بزرگترین چالشهای رئیسجمهور آینده آمریکا و نحوه پرداختن به آنها از نظر وی انجام شده؛ «هاس» بر این باور است، به رغم اینکه سلطه آمریکا بر جهان رو به افول است، نفوذ گسترده آمریکا همچنان ادامه خواهد یافت.
پرسش: رئیسجمهور آینده آمریکا با چه چیزهایی روبهروست؟
ریچارد هاس: ایده خاورمیانه بزرگ دربردارنده چالشهای بزرگی نیز خواهد بود که هم آمریکا و هم جهان را درگیر خود خواهد کرد که این امر محدود به رئیسجمهور ما نبوده و رؤسای جمهوری و نخست وزیران متعددی را به خود مشغول خواهد کرد.
آمریکا مدتهاست پرنفوذترین کشور دنیا جدای از جوانب نظامی است، اما در سالهای اخیر برتری آن در خاورمیانه با افول چشمگیری روبهرو بوده است. ما شاهد تولد دوره جدیدی در خاورمیانه هستیم که چندان برای ما جذاب نیست، چرا که مشکلات زیادی را برای ما و برای خود منطقه در پی خواهد داشت.
«خاورمیانه قدیم» با یک عراق متجاوز اما عقیم، یک ایران رادیکال اما پراکنده و ضعیف و یک اسرائیل به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه و تنها قدرت اتمی آن تعریف میشد. در «خاورمیانه جدید»، ایران به خاطر داشتن نفت بسیار قدرتمندتر و در برابر عراق ضعیفتر شده است. اسرائیل هنوز هم کشوری قدرتمند است اما هنوز هم باید با چالش نظامیان درگیر باشد و هنوز هم درگیر عواقب و چالشهای جنگ با اعراب است.آمریکا باید با فاکتورهای زیادی که بیشتر آنها ضد آمریکای است، مقابله کند. این امر را باید در چهارچوب منطقهای در نظر بگیریم که چندان علاقهمند به آمریکا نبوده و از نظم کمی هم برخوردار است. آینده مذاکرات صلح در آن چندان روشن نبوده و در مقابل آینده بالا رفتن قیمت انرژی بسیار روشن است؛ چیزی که کار آمریکا را سختتر میکند، این که آمریکا شریکان بسیاری در خاورمیانه ندارد.
اما باید توجه داشت که خاورمیانه تنها مشکل دنیای کنونی نیست و دو چیز دیگر را باید به آن اضافه کرد؛ یکی آسیاست. پرسش در اینجا، مهار پویایی اقتصاد است و تاریخ نشان داده که پویایی اقتصادی، باعث ایجاد نیروهایی شده که سیاستمداران قادر به کنترل آن نیستند.
سومین چالش بزرگ رئیسجمهور آینده آمریکا، چالش جهانی است؛ چالشهای اساسی عصر کنونی چالشهایی جهانی هستند که در تاریخ اینگونه نبوده است، اما در آیندهای قابل پیشبینی این موضوع مهم خواهد بود. تروریسم، گسترش دانش و سلاحهای اتمی، حفظ یک جامعه جهانی باز، تغییرات آب و هوا و انرژی جزو این چالشهای جهانی هستند. این عوامل بیش از هر چیز دیگری، نه تنها بر رئیسجمهور بلکه بر کشور او نیز تأثیر خواهند داشت.
رئیسجمهور آینده همچنین با چند چالش در داخل نیز روبهروست؛ یک مسأله ارتش است؛ ارتش آمریکا به خاطر مأموریتهای گستردهاش، به ویژه در عراق و افغانستان به شدت در فشار است. رئیسجمهور و وزیر دفاع آینده، باید تصمیمات پرهزینهای را برای جایگزینی تجهیزات بگیرند و در کنار آن با مسائل مربوط به نیروها نیز کنار بیایند که بازگرداندن تعداد زیادی از آنها به خانه است.
دومین چالش داخلی مسأله انرژی است؛ آمریکا به شدت وابسته به واردات نفت و گاز است که گران بوده و ثبات چندانی هم ندارد و به علت مصرف بسیار بالای ما، حجم بالایی از دلارها از دولت خارج میشود که به جای اینکه باعث ثبات منطقهای و جهانی شود، بیشتر تهدید کننده است.
اگر قرار باشد من رئیسجمهور آینده را ترغیب به انجام کاری کنم، مطمئناً توصیه من بحث انرژی خواهد بود. اگر آمریکا مصرف نفت را کاهش دهد واردات آن نیز کاهش مییابد که در پی آن باید منتظر وضعیت خوبی باشیم. کاهش تورم، کاهش بدهیهای ما، قطع جریان پولی دلار به اشخاصی مانند چاوز و احمدینژاد و پوتین و بهبود وضعیت تغییرات آب و هوا، بخشی از مزایای این کار خواهند بود. سیاستگذاری پیشرفته در زمینههای اقتصادی، زیست محیطی و استراتژیک، میتواند بسیار سودمند باشد؛ این امر چالشی بزرگ برای رئیسجمهور، کنگره و مردم آمریکا خواهد بود.
سه دهه و نیم از زمان جنگ خاورمیانه در سال 1973 میگذرد و ما هنوز هم قادر به حل چالش بحرانهای نفتی نشدهایم.
چالش سوم اقتصاد است. ما با کسری بودجه و تجارت روبهرو هستیم؛ رشد اقتصادی ما کم بوده و تضعیف ارزش دلار به تقویت تورم کمک کرده است.
مجموع این چالشهای داخلی و خارجی کار را برای هر کسی که به عنوان رئیسجمهور انتخاب شود، بسیار سخت خواهد کرد. البته باید توجه داشت که حل این مشکلات غیر ممکن نیست و راهکارهایی هست که میتوان با کاهش وابستگی به انرژی آنها را اجرا کرد. رئیسجمهور بعدی باید آمریکا را به محیطی باز برای کالاها تبدیل کرده و به تشویق سرمایه گذاری و مهاجرت بپردازد.
به این مسائل باید اهمیت همکاری آمریکا با کشورهای دوست مانند ژاپن را نیز اضافه کرد. ما با پرداخت هزینههای فراوانی متوجه شدهایم که آمریکا به تنهایی قدر به حل مشکلاتش نیست و با روش نظامی هم نمیتوان همه مشکلات را حل کرد. ما برای موفقیت نیازمند همه ابزار سیاست خارجی با هم هستیم.
پرسش: خطر دلارهای نفتی که به کشورهای دیگر سرازیر میشود، چیست؟
هاس: سیاست انرژی ما و یا شاید نداشتن سیاست دقیقی برای انرژی باعث وابستگی و آسیبپذیری ما و در مقابل افزایش حجم پولی شده که به کشورهایی مانند ایران میرود. خطر این کار بسیار بالاست، این روند به چاوز یا احمدینژاد کمک میکند که قدرت خود را تثبیت و سیاستهایی را در خارج تعقیب کنند که به روشنی ضد آمریکایی است. چاوز به همسایگانش کمکها و سوبسیدهای زیادی میدهد و احمدینژاد هم به اشکال گوناگون به گروههایی مانند حزبالله و حماس کمک میکند.
با کمک به بالا رفتن قیمت انرژی و در عین حال هزینه کردن برای امنیت داخلی یا مقاصد نظامی و اطلاعاتی ما حمایت از هر دو طرف جنگ علیه تروریسم را قطع میکنیم. مشخصا این وضعیت مناسبی برای ما نیست.
مهمترین چیزی که باید مد نظر داشته باشیم، کاهش تقاضا برای نفت است. این کار از راههایی مانند بهینهسازی مصرف خودروها و عایق کردن ساختمانها، توسعه استفاده از سوختهای جایگزین نفت و تلاش بیشتر برای کاهش استفاده از زغال سنگ که در این زمینه باید به جوانب اتمی انرژی هم توجه کنیم.
آمریکا بیش از صد نیروگاه اتمی فعال دارد، اما از زمان ایجاد برنامهریزی برای نیروگاههای اتمی چندین دهه میگذرد. همه این صد نیروگاه در پنجاه سال آینده، به گونهای بازنشسته به شمار میروند؛ بنابراین آمریکا تنها برای اینکه بتوانیم سطح کنونی استفاده از انرژی اتمی را حفظ کنیم، باید با برنامهریزی هر سال دو نیروگاه اتمی را به بهرهبرداری برسانیم که تا کنون این کار را انجام ندادهایم.
پرسش: رئیسجمهور آینده در مورد ارتش باید چه کار کند که هماکنون فشار زیادی روی آن است؟
هاس: یک اقدام در این زمینه، کاهش و نه البته حذف تعداد نیروهای حاضر در عراق است. هماکنون ما حدود 160 هزار نیرو را در نقاط گوناگون در خارج از کشور داریم. این تعداد تا بهار 2008 به 130 هزار نفر کاهش یافته و من برآورد میکنم که تا پایان سال 2008 به حدود صد هزار نفر یا کمتر برسد.
دوم آنکه باید به فکر گسترش ساختار و حجم ارتش باشیم.
پرسش: با ارایه یک لایحه؟
هاس: نه. ما باید روش داوطلبانه را برای جذب نیرو ادامه دهیم، اما نیازمند افزایش این نیروها هستیم به ویژه ارتش و تفنگداران. کمبود ما در شاخه نیروهای زمینی است. این افزایش هر مقدار که باشد، آمریکا باید بداند که استفاده از ارتش در آینده در زمینه تکنولوژی تسلیحاتی نبوده و با استفاده از نیروی انسانی انجام میشود. این امر میتواند در محدودههای شهری دیده شود. پس از پایان جنگ سرد بسیاری از مردم گمان میکردند که الگوی جنگهای آینده نیز مانند جنگ آمریکا و عراق در سال 1991 خواهد بود. امروزه نیز این احتمال بیشتر به نظر میرسد که جنگ کنونی عراق، مدلی برای جنگهای آینده باشد که به معنی نیروی انسانی بیشتر خواهد بود. به نظر من، ما نیازمند تغییر ساختار در ارتش و افزایش حجم آن هستیم.
پرسش: آیا ماهیت دشمن هم در حال تغییر است؟
هاس: دشمنان از تاریخ درس گرفتهاند و اینکه اگر میخواهند در برابر آمریکا بایستند، انجام این کار در میدانی که آمریکا در آن قویترین است، کاری احمقانه خواهد بود. ما در تکنولوژی هواپیما و تانک بهترین هستیم. من نگران این هستم که دشمن، آمریکا را در سطوح پایینتری به چالش بکشد. مانند مسائلی که امروز در عراق رخ میدهد؛ جنگافروزی در شهرها، کار گذاشتن مواد منفجره و بمب و استفاده از تکنولوژیهای رده پایینتر. زمانی ما شاهد مردمی خواهیم بود که در تلاش برای دستیابی به مواد و سلاحهای بیولوژیک شیمیایی و اتمی خواهند بود.
پرسش: خوب به سراغ اقتصاد برویم. ارزش دلار در حال کاهش و رشد اقتصاد ما بسیار کند است. آیا میشود گفت که سلطه آمریکا به آرامی در حال پایان یافتن است؟
هاس: دورانی که در آن آمریکا از سلطهای گسترده بهره میبرد، در حال به پایان رسیدن است، اما هنوز هم تداوم دوران نفوذ قدرتمندانه آمریکا ممکن است که این امر وابسته به برداشتن گامهایی برای حل مشکلات اقتصادی، کنترل هزینه های داخلی، کاهش واردات نفتی و کاهش کمبود بودجه کنونی و حل مشکلات انرژی و همچنین توجه به سیاست داخلی و حل معضلات کهنه ای مانند امنیت اجتماعی و بهداشت عمومی است.
اما پرسش اصلی این است که آینده متصور برای آمریکا چیست؟ ممکن است برخی آمریکا را در آینده کشوری بدانند که مسلط به دنیا نباشد، اما کشور مهمی است و در آن محیط نیز کشورها برای مبارزه با معضلات جهانی با آمریکا همکاری میکنند. عدهای دیگر جهان آینده را در محیطی مانند خاورمیانه کنونی فرض میکنند که بازیگران نظامی، کشورهای شکست خورده و هست برای من مهمترین موضوع گستردگی سلطه آمریکا نیست بلکه وضعیت جهانی به وجود آمده پس از آن است.
پرسش: آیا کشور دیگری جای آمریکا را خواهد گرفت؟
هاس: یک تصور، وضعیتی است که در آن آمریکا بخشی از سهامش را از ثروت و قدرت جهانی از دست بدهد که این امر محتمل هم هست. ما هماکنون شاهد انتقال ثروت و منابع هستیم، اما اینکه کشوری مثلا مانند چین بتواند جایگزین آمریکا شود، به نظر من غیر منطقی و ناممکن است. ما نمیتوانیم سلطه را از یک کشور به کشور دیگری انتقال دهیم، بلکه احتمال وجود جهانی بیشتر است که در آن بسیاری کشورها، شرکتها، سازمانهای منطقهای و بینالمللی و گروههای تروریستی به همزیستی در کنار یکدیگر بپردازند. احتمال اینکه ما به دنیایی بسیار پیچیدهتر وارد شویم، بسیار بیشتر است تا اینکه سلطه گسترده یک یا دو کشور را بپذیریم.
به این ترتیب، نکته مهم در این وضعیت، میزان همکاری کشورها در عین صلح و آرامش و همبستگی بالای اقتصادی آنها و یا میزان افزایش محافظهکاری اقتصادی و خشونتهاست، اما هماکنون در یک مورد مطمئن هستیم و آن از بین رفتن جهانی است که در آن آمریکا از موقعیت برتر و سلطهگرانه برخوردار است.
پرسش: روسیه از کشوری وام گیرنده به مهرهای سرمایهگذار تبدیل شده است. واکنش آمریکا به چنین کشورهایی که با رشد اقتصادی به قدرت سیاسی دست پیدا میکنند، چه باید باشد؟
هاس: تاریخ نشان میدهد که بین اقتصاد و سیاست رابطه مستقیمی است. گاه قدرت اقتصادی به مانند سایر اشکال قدرت بروز میدهد که به نظر من این روند درباره روسیه به چشم میرسد. روسیه به طور آشکار به دنبال راههایی است که خود را به عنوان یک قدرت ژئوپلتیک معرفی کند.
پرسش: آمریکا باید در برابر روسیه چه کار کند؟
هاس: این پرسشی سخت و بحث برانگیز است که من در این مورد به دو نکته اشاره میکنم. ادامه روند ارسال حجم عظیمی از دلارهای نفتی به روسیه برای آمریکا مناسب نیست؛ چه مستقیم و چه غیر مستقیم از طریق افزایش قیمت نفت. به عبارت دیگر، آمریکا برای حل مشکلاتی مانند چالش ایران و یا حفظ ثبات در اروپا، نیازمند شریکی مانند روسیه است؛ بنایراین هدف ما انزوای روسیه نیست، بلکه به نظر من همکاری با روسیه است، چه این کشور در سازمان تجارت جهانی باشد یا خیر. به این معنی که مثلا آنها در مورد پرونده ایران با ما همکاری کنند، درست مانند چین که به تازگی درباره کره شمالی همکاری کرد.
این کار سختی است، چرا که روسها در بسیاری جهات کشوری پیچیده شدهاند. آنها در چند دهه گذشته نشان دادهاند که علاقهای به شکست ندارند و هماکنون بخشی از قدرت از دست رفته خود را بازیافتهاند؛ بنابراین مدیریت این رابطه کاری دشوار است که البته به نظر من ارزش کار روی آن را دارد. من به روسیه پیشنهاد میکنم که سر یک میز بنشیند و با ایجاد یکپارچگی اقتصادی بین ما و روسیه تا آنجا که ممکن است با آنها همکاری کنیم.
من محور سیاستهای خود را علیه روسیه و نارضایتی از اوضاع داخلی روسیه نمیگذارم و از سرکوب نهضتهای دمکراسیخواه در روسیه خوشحال نمیشوم، اما به نظر من این کار ارزش اینکه به محور سیاستهای ما علیه روسیه تبدیل شود را ندارد.
پرسش: آیا آمریکا بیشتر از ژاپن در حال نگاه کردن به چین است؟ مذاکرت شش جانبه بیشتر به مذاکرات چهار جانبه شبیه بوده است.
هاس: در مذاکرات شش جانبه، آمریکا همکاری نزدیکی با چین داشت، اما این اقدام بازتابی از واقعیت موجود است که چین نفوذ بیشتری را نسبت به هر کشور دیگری در پیونگ یانگ داراست. این یک موضع طرفدار چین و یا ضد ژاپنی یا ضد روسی نیست. این تنها بازتابی از واقعیات ژئوپلتیک است. به هر حال، چین در وضعیت بهتری برای فشار بر کره شمالی قرار دارد. درباره تکنولوژی من باید به همکاری نزدیک آمریکا با هند اشاره کنم.
به نظر من، مهمترین چالش برای روابط آمریکا و ژاپن تضمین مشورت دو کشور در مسائل گوناگونی از کره شمالی گرفته تا مسائل زیست محیطی و منطقهای است... .
این امر به نحوی شبیه به وضعیت کنونی اروپاست. ما باید در شکل دهی دوباره روابطی که در دوران جنگ سرد ایجاد کرده بودیم تلاش کنیم چه برای مبارزه با تروریسم یا خلع سلاح یا تجارت یا محیط زیست. چالش روابط آمریکا و اروپاییها مانند روابط آمریکا و ژاپن دارای پیچیدگیهایی است.
پرسش: هانتینگتون مسئله خیزش اسلام را مطرح میکند، اما اسلام فراتر از انتظارات ظاهر شده است و نه تنها یک دین بلکه هماکنون یک اقتصاد هم هست که میتوان این امر را در مالیه اسلامی هم دید. آیا اسلام به نقطهای رسیده که زمانی کمونیسم به آنجا رسیده بود؟ به عبارت دیگر، آیا رقیبی جدید برای آمریکاست؟
هاس: نه. جریانی دلاری به صادرکنندگان نفت و گاز که بیشتر مسلمان و عرب هستند، وجود دارد، اما به طور کل، نه. ونزوئلا، روسیه و ایران عرب نیستند. دلایل مشکلات جهان عرب، ربطی به خیزش اسلام ندارد بلکه موضوع خیزش تروریسم و افزایش آن است. تروریسم بسیار زودتر از قیمت نفت افزایش یافت؛ بنابراین این خیزش اقتصاد اسلامی، تنها یک پدیده است. مشکل این است که تروریسم مانند یک بیماری است که نمیتوانید آن را از بین ببرید. میتوانید به آن حمله و در برابر آن دفاع کنید، اما به طور مقطعی درست مانند وقتی که مریض میشوید. چالش ژاپن و آمریکا در این میان این است که خود را منعطفتر نگاه دارند. من گمان میکنم که تهدید تروریسم در دهههای آینده هم ادامه خواهد یافت.
منبع: Nikkei Interactive
ترجمه: فراز شهلایی
