البته با این تذکر که من نمیگویم خواب حجت است، ولی گاهی خوابهایی هست که انسان از آنها چیزهایی متوجه میشود. مرحوم توسلی در ادامه به عبارات تکاندهندهای از امام استناد کرد که این سالها کمتر بدان پرداخته شده بود و آن اینکه: من در پیش گروهها و اشخاصی، گناهانی نابخشودنی دارم و احتمال قوی میدهم که پس از من برای انتقامجویی از من، به برخی از نزدیکان و دوستانم تهمت بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند و احیانا انتقام مرا از آنان بگیرند. وی از خطری که امام نسبت به ورود نیروهای مسلح کشور یاد کرد و حتی به صراحت نام بسیج را هم برد و درباره بر زمین ماندن این فرازها و خلاف عمل کردن به آنها شدیدا هشدار داد و در ادامه نطق ناتمام خود، با زیرکی و هوشمندی خاصی که خاص امام و یاران نزدیک به پنج دهه ایشان نظیر مرحوم توسلی است، از خطر تحجر و مقدسنمایی سخن به میان میآورد و جملاتی از منشور روحانیت را که امام در سال 67 نوشته بود، عینا برای حضار خواند.
دقایقی بعد آنگونه که آیتالله هاشمی میگفت، ناگهان گردنش کج شد و از صندلی بر زمین فرو غلتید و دقایقی پس از تنفسهای مصنوعی که دکتر ولایتی به او داد، در راه مجمع به بیمارستان شوریده، جان بر سر پیمانی که با امام بسته بود، باخت و به جوار محبوب خویش امام شتافت.
مرحوم آیتالله توسلی را 27 سال بود که میشناختم و گاه به دلیل نقل روایاتی از زندگی امام و تدوین سیره ایشان با او مراوده نزدیک داشتم که هر بار در نهایت فصاحت و گشادهرویی با من روبهرو میشد به یاد دارم وقتی خاطره تکاندهنده فردی را که در فیضیه، کوزهای را به دلیل اینکه فرزند امام از آن آب نوشیده، آب کشیده بود، از وی استفسار کردم و پرسیدم: آیا خود شاهد بودید یا آن را از کسی شنیدهاید، فرمودند: نه فلانی، خودم شاهد این صحنه بودم که او این جسارت را کرد. وقتی علت را از او پرسیدم، گفت: به این دلیل کوزه را آب کشیدم که این فرزند کسی است که در حوزه علمیه فلسفه میگوید! و لابد العیاذ بالله نجس است و فرزند او هم دهانش نجس است! هرچه از آقای توسلی خواستم نام آن فرد را بازگو کند ـ که الان هم حیات دارند و از قضا توسط امام هم به ایشان منزلتهایی داده شده که نشانگر روح دریایی حضرت امام نسبت به منتقدان و مخالفان خود است ـ خودداری کردند و با تقوایی که زیبنده نزدیک به پنجاه سال همزیستی ایشان با حضرت امام است، از بردن نام وی برای اینجانب که برای ثبت در تاریخ آن را خواستار بودم خودداری کردند.
همان وقت بود که با خود گفتم چه اسراری از مسئولان و اشخاص موجود در صندوق سینه یاران امام است، ولی حفظ الغیب میکنند و مراعات حال اشخاص را مینمایند که این بهترین دلیل بزرگی یاران امام است؛ چه بزرگی علامتهایی دارد که یک علامت آن، سعه صدر و تحمل خطای دوستان است.
اما مرحوم توسلی را علاوه بر این صفت، علامت بزرگی از گونهای دیگر بود. وی در آغاز جوانی، زندگی خویش را به زندگی امام پیوند زد؛ بهترین سالهای عمر خود را در دورانی که حتی خواص کمترین امیدی به پیروزی نهضت امام نداشتند، گره زد و عاقبت جان بر سر آن باخت و نخستین قربانی حفظ حریم خط امام از گزند انحراف و تحجر بود که خدا کند آخرین آنها باشد. چه ایشان از سرمایههای ارزشمندی بود که هرجا دیده میشد، نام و یاد امام را در ذهنها و خاطرهها تداعی میکرد و با شجاعت بیمانندی خط امام را مطرح و از حریم آن پاسداری میکرد و چنان از بیحرمتی و بیاعتنایی به آن به خشم میآمد که آخرالامر جان بر سر آن گذاشت و در حال اعتراض به این هتک حرمت که دیگرانی انگار نه انگار چنین بیاعتنایی به راه امام را شنیده باشند، به سرایی شتافت که امام با دلی مطمئن و ضمیری شاد و قلبی امیدوار به رحمت حضرت حق به آن شتافته بود.

هنوز طنین گرم صدای او در رادیو سراسری به گوش جان همه طنینافکن است که دلسوزانه احکام شرعی را به مردم میآموخت و به شبههها و مسایل شرعی آنان صمیمانه پاسخ میگفت. او که به قول جناب آقای خاتمی این سید نجیب در دوران عسرت و عزلت حضرت امام، پروانهوار به گرد شمع وجود امام خویش میچرخید و سرانجام در آتش عشق و فراق او سوخت. او زمانی در کنار امام ایستاد که ایستادن رسم نبود و بودن در کنار مردی که تنها ایستاده بود بسیار سخت بود؛ همو که از همان آغاز با درایت و تیزبینی خاص خویش، امام را شناخت و به او اقتدا کرد و کیست که نداند بخشی از عمر مبارک و خدمات ستودنی حضرت امام نسبت به این آب و خاک و آیین مدیون تلاشهای خالصانه او و امثال او به امام بود. او خود را وقف امام کرد، با امام زیست و با امام ماند و در کنار امام آرام گرفت.
خدایش رحمت کند؛ دیروز صبح، چه دیداری داشته است این مرد با مرادش امام؛ آنگاه که از این نشئه رخت برکشید و جمال یار دید و به روی او خندید.
تا نام امام هست، نام آقای توسلی و دیگر یاران امام که سایه وجودشان بر سر همه مستدام باد خواهد بود و این چه سنت زیبایی شده است که هر کس مهر امام به او بخورد، مانند خود امام در دلها جاودانه و ماندنی و دوستداشتنی میشود.
چه تقدیری کردند مردم تهران و دیگر شهرها از این بزرگی که پنجاه سال در سایهسار ولایت امام زیست و شهیدگونه جان در دفاع از خط امام تقدیم حضرت دوست کرد!
