رفتن به محتوای اصلی
آخرین خبرپرسش بی‌پاسخ از علی دایی و فردوسی‌پور؛ چرا به احترام سرود ملی نایستادید؟
4بازدید
۰

حاکم والای دلها

محمدرضا روزبه

حاکم والای دلها
امروز یکم اردیبهشت ۹۶، استادم دکتر اسماعيل حاکمی والا، استاد ممتاز زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، پس از سالها تحمل رنج و بیماری توان فرسا در ۸۰ سالگی بدرود حیات گفت. دریغا دریغ!

دکتر حاکمی، به راستی اُسوه و آینه ی تمام نمای ادب، اخلاق، مدارا و متانت بود. با جان و دل در رفع مشکلات آموزشی دانشجویان می کوشید. اعتدال و آهستگی از رفتار و گفتارش می بارید . سراپای وجودش مهرورزی و معرفت آموزی بود.
 
در دهه ی شصت، ادبیات معاصر نظم و نثر، نخستین واحد درسی بود که با ایشان گذراندم. کلاسی نه چندان جوشان و جوان پسند؛ هم به دلیل ذوق و ذائقه ی کلاسیک استاد، و بی میلی مشهود ایشان به تدریس ادبیات امروز، و هم شیوه ی تدریس محتاط و محافظه کارانه ی ایشان ـ که ناشی از فضای مسلط سیاسی اجتماعی فرهنگی آن سالها بود ـ  استاد بیشتر مایل بودند به جای پرداختن به جان و جوهر ادبیات امروز، وقت کلاس را به ذکر حکایات، خاطرات و مطالبی بی ارتباط با موضوع درس اختصاص دهند و خوب می دانستیم چرا.
 
در این میان، گاه فعالیت های کلاسی برخی دانشجویان ذوق ورز و نوجو، فضای کلاس را تغییر می داد و حال و هوایی تازه می آفرید.
 
بعدها در دوران کارشناسی ارشد و دکتری، متون نثرکهن از جمله مرزبان نامه، جهانگشای جوینی، نفثة المصدور، عتبة الکتبه، مقامات حمیدی و... را در محضرشان گذراندم. بسیار آموختم و بهره ها اندوختم.
 
در سال ۱۳۴۳ از رساله ی دکتری خود با عنوان «سماع در تصوف» به راهنمایی مرحوم استاد سعید نفیسی دفاع کرده و در همان ایام نیز مقدمات ادبیات عرب و معارف دینی و حوزوی، خصوصاً مغنی اللبیب، مکاسب، شرايع و سیوطی را فراگرفته بودند. این مایه ادبیت و عربیت، به غنای مباحث ایشان در کار تدریس متون قدیم می افزود.
 
از اواخر دهه شصت به دلیل ضعف و بیماری از مسئولیت ها و مدیریت های محوله کناره گرفتند. مدیریت گروه فارسی را وانهادند و تدریس ادبیات معاصر را نیز به دانشجوی جوان دوره ی دکتری شان، زنده یاد قیصر امین پور، سپردند. با این حال در اغلب همایش ها، خصوصاً مجامع و محافل دانشجویی فروتنانه حضور می یافتند و مشوق فعالیت های علمی و ادبی دانشجویان بودند.
در اینجا ذکر خاطره ای از اخلاق حسنه ی ایشان، خالی از لطف نیست: در سال ۱۳۷۵، در اتاق تحصیلات تکمیلی با چندتن از داوطلبان تحصیل در دوره ی دکتری، خانم و آقا، در محضرشان مصاحبه ی علمی داشتیم. نوبت به من رسید که در کنارشان نشسته بودم. از متون نثر عرفانی و تعلیمی و تاریخی و... امتحان می گرفتند. ضمن پرسش های مختلف، معانی لغوی و اصطلاحی و ریشه شناسی کلمه ی " مُواجر " را از من خواستند. با توجه به معنای رکیک این کلمه، و حضور خانم های دانشجو که رو به روی ما نشسته و نظاره گر بودند، اندکی سرخ و سفید شدم و به ناچار، سر فراگوش استاد بردم و پچ پچ کنان، با حالتی پر از تشویر، پرسشها را پاسخ دادم. پس از مصاحبه، در راهروی گروه ادبیات فارسی مرا از دور دیدند. با لبخندی مهرآميز نزدیک آمدند و بزرگوارانه فرمودند: عذر می خواهم که ناخواسته شما را در آن موقعیت قرار دادم. الضرورات، تبیح المحظورات... رفتاری و گفتاری که حاکی از ادب و اخلاص و والایی روح بی آلایش آن بزرگوار بود.
هرگز خود را نمی بخشایم که در این سالهای بسترنشینی ، به زیارت و عیادت ایشان نشتافتم.

جهان مینوی جایگاهش باد!

محمدرضا روزبه، ۱ / ۲ / ۹۶


Googleافزودن تابناک به منابع ترجیحی گوگل

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اشتراک گذاری

گزارش خطای خبر

اگر اشتباهی در این خبر دیدید، به تحریریه اطلاع دهید.

نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.